|
روانشناسی بالینی
|
||
|
روانشناسی |
| ||||
| ||||
1>شروع خواب مصنوعي> مکاني ساکت و دنج پيدا کنيد ، آرام روي صندلي اي راحت بنشينيد و يا در جايي نرم دراز بکشيد (گذاشتن موسيقي اي آرام يا صداي طبيعت مي تواند کيفيت کار را بهتر کند). سپس چشمها را بسته و از 10 تا 1 به صورت معکوس بشماريد به طوريکه شماره ها يک در ميان با دم و بازدم تنظيم شوند ، مثلا با شماره 10 ،نفسي عميق بکشيد و 15 ثانيه نگهداريد سپس با شماره 9 بيرون دهيد و همينطور الي آخر. . . در ضمن تصور کنيد لحظه به لحظه و با هر شماره بدن شما سنگينتر مي شود.
2>رها سازي پاها> ابتدا پاي راست خود را از انگشتانش تا کمر(يا تا زانو)در ذهن مجسم کنيد . آن را احساس کنيد و در ذهن خود تصور کنيد که تمام اجزاي آن مثل خمير شل ، گرم و سنگين شود ؛ سنگين سنگين ،اين کلمه را 5 بار تکرار کنيد ؛ وارد جزئيات شويد و سعي کنيد به ترتيب عمل کنيد يعني به خود القا کنيد که پاي راستتان تا کمر از نوک انگشتان ، پاشنه پا ، کف پا، ساق پا، ران و... همه و همه شل ، سنگين و گرم شده اند بعد همينطور پاي چپ(براي اينکار مي توانيد در ذهن خود 5 بار به پاهايتان دستور بدهيد که آرام سنگين و گرم شو و بگوييد لحظه به لحظه پاهايم گرمتر و سنگينتر و شل تر مي شوند . احساس سه کلمهً گرم ، سنگين و شل را مدام در ذهن خود تکرار کنيد .)
3>رها سازي تنه> يک نفس نيمه عميق و آرام بکشيد و همه بدنتان را رها کنيد.حالا عضلات شکم ، سينه ، سرسينه ها و پهلوها را رها کنيد ؛ تصور کنيد تمام قسمتهاي بدنتان شل شده اند لذا اين قسمتها را ، راحت ، آسوده ، شل ، سنگين و گرم شده باور کنيد ، مي توانيد 5 بار ذهني بگوييد از کمر تا کتفم شل و سنگين شده و لحظه به لحظه گرمتر و شل تر و روانتر مي شود .(به تصوير کشيدن اجزاء بدن در ذهن به صورت ماده اي مثل خمير يا هر ماده اي که در حال وارفتن و روان شدن باشد بسيار کمکتان مي کند)
4>رها سازي دستها> منظور ، قسمت مچ دست تا انگشتان مي باشد ؛ پس ابتدا دست راست و سپس چپ خود را رها و شل کنيد ،دقيقا مانند مراحل قبل ؛يعني تصورکنيد تمام اجزاي دست مورد نظر شل و سنگين شده .بهتر است از نوک انگشتان شروع کنيد و 5 بار به خود بگوييد دست چپم شل و سنگين شده است ،آرام و رها .
5>رها سازي کتفها و بازوها> کتفها و بازوهايتان را شل ، سنگين و بدون هيچ انقباضي قرار دهيد (همانطور که با اعضاي قبلي رفتار کرديد) ، مي توانيد تصور کنيد همينطور که بازوهاي شما سنگين، شل و گرم مي شوند به تدريج مثل خميري نرم ، روان به سوي پاهايتان در جريان است .
6>رها سازي سر> حال نوبت عضلات گردن ، فک ، چانه ، صورت ، لبها ، گونه ها ، پيشاني ، گوشها ، ماهيچه هاي زير چشم و موها رسيده است .تصور کنيد اختيار اين قسمتها دست شما نيست و همه شان شل ، گرم ، سنگين و مايع شده اند ؛ رهايشان کنيد و در ذهن ببينيد صورتتان آرام و آسوده شل شده است .
7>چسباندن پلکها> اکنون تصور کنيد پلکهايتان شديداً به هم چسبيده اند ، يعني تصور کنيد آنها را با قويترين چسب دنيا به هم چسبانده اند و شما در ذهن خود مجسم کنيد که نمي توانيد چشمهايتانرا باز کنيد آرام آرام عضلات صورت را شل کرده و رهايشان کنيد .
8>پاکسازي آلودگيها> در اين مرحله در ذهن و خيال خود تصور کنيد هوايي زلال و شفاف (ترجيحا قابل رويت) به درون ريه هايتان مي فرستيد به طوريکه اين هوا علاوه بر ريه ها ، به تمام سلولها و اتمهاي اجزاي ديگربدن نيز وارد شده و همه عضلات داخلي و ماهيچه ها و مغزتان را پاک پاک پاک ، صاف و زلال و شفاف مي کند و به همين دليل هواي وارد شده سياه رنگ مي شود ؛ پس در بازدم ، آن رنگ سياه که در واقع بيماريها ، نقطه ضعفها ، ناراحتي ها و مشکلاتتان است بيرون مي رود . اين تنفس شامل دم پاک و بازدم سياه رنگ را مرتب تکرار کنيد و تصور کنيد که با بيرون رفتن تنشها و بيماريها به صورت دود سياه ، لحظه به لحظه شادابتر و سرحالتر مي شويد و رفته رفته رنگ سِاه بازدمها نيز کمتر مي شود تا آنجا که هم دم و هم بازدمتان زلال و شفاف و پاک مي شوند و در واقع تمام سلولهاي بدنتان را پاک و تميز و جوانتر شده مي بينيد .
9>افزايش کيفيت آرامش> تصور کنيد کنار دريا در ساحلي بسيار زيبا يا کنار رودخانه اي جنگلي يا در باغي سرسبز و آرام يا روي تشکي نرم و لطيف يا قايقي راحت در وسط اقيانوسي آرام زير گرماي مطلوب خورشيد ونسيم خنک پرطراوتي(و خلاصه هر مکان و فضاي آرامشبخشي که بودن در آنجا را دوست داريد )دراز کشيده ايد ؛ احساس کنيد که نسيم دريا يا صداي آب شما را آرام و آرامتر مي کند ، خورشيد به صورت حرارتي مطبوع بر شما مي تابد و بدنتان را نوازش و گرم مي کند . حالا در ذهن بگوييد لحظه به لحظه آرامتر مي شوم ، دستهايم ، پاهايم ،کمرم ،سينه ام ،شکمم ،عضلات صورتم همه سنگين و سنگين تر مي شوند .دست چپم ، سنگين شده سنگين سنگين ، دست راستم شل و آرام شده سنگين سنگين ، گرم گرم ؛ هر نفسي که مي کشم مشکلات ، تنشها ،بيماريها و انقباضها از بدنم حذف ميشود و من آرام و راحتم ، پاهايم ، سينه ام و سرم سنگين و گرمند ، من راحتم من آرامم . در اوج نشاط وآرامش ، آسوده و راحت ، رها و آزاد و شاد و اميدوار .(دقت کنيد که تکرار اين کلمات و تصور کردن دوباره اجزاي بدن به صورتي آرام در افزايش کيفت آرامش شما بسيار مهم است).
10>تلقين خواسته ها> اين مرحله ، مرحله تلقين دقيقتر آمال است ؛ هر چه مي خواهيد و هر آرزوئي که داريد به صورت جمله اي کوتاه در ذهن خود بيان کنيد مثلا بگوئيد من هر لحظه به لحظه و روز به روز از هر لحاظ بهتر مي شوم يا من در درسها يا کارم موفق هستم ،يا من ثروتمندم ،يا من سالمم . حتما اين جملات را به زبان حال (نه اينکه از اين به بعد مي خواهم باشم)و با ساختاري مثبت بيان کنيد (ا زکلمات منفي و کلمه نه خودداري کنيد) . جملات را چندين بار تکرار کنيد و تصور کنيد که به هدف خود رسيده ايد .دوستان را ببينيد که برايتان شادماني مي کنند ، صداها را بشنويد که به شما تبريک مي گويند ، افراد و دوستان شما را در بغل کرده مي بوسند و موفقيتتان را تبريک ميگويند ، احساس بسيار بسيار خوبي داريد .خوش به حالتان.
11>بيدار شدن از خواب مصنوعي> آرام آرام از 1 تا 10 بشماريد ، با هر شماره تنفس را تندتر کنيد کوتاه و سريع ، و به خود بگوييد وقتي به 10 رسيدم چشمهايم را باز مي کنم ، شاداب و سر حالم ، کاملا با نشاط و سرحال ، خوشحال و پر انرژي . انگشتان پاي راست را تکان بدهيد ، آنگاه انگشتان پاي چپ ،ساق پاي راست و ساق پاي چپ ؛رانها را به حرکت درآوريد ؛ پاها را بالا بياوريد ؛ دستهايتان را تکان دهيد ؛ گردنتان و عضلات صورت را منقبض کنيد ، تکان بخوريد ، شاد و سر حال چشمها را باز کنيد و بعد از 30 ثانيه بنشينيد با اين عمل شما امواج آلفا مغز خود را فعال مي کنيد .( تذکر مهم اينکه در مرحله 11 حتما با تلقين معکوس ، حالت سنگيني و کرختي بدنتان را حذف کنيد مثلا بگوييد پاي چپم سبک شده ، دمايش عاليست و راحتم ، همچنين حتما تلقين کنيد من بعد از بيداري شاد و سرحال و پر انرژي مي شوم ، تمام اعضاي بدنم در حالت عادي راحتتر و پر انرژي اند.)
> تقسيم کردن بدن به اجزاي بيشتربدين منظور است که عمل تن آرامي به آساني امکانپذير شود .زيرا مغز فرمانهاي جزئي را سريعتر از فرمانهاي کلي به اجرا مي گذارد . پس بدن خود را قسمت به قسمت شل کنيد تا به مرحله مفيد و موثر تن آرامي برسيد.
> مثالها ، ترتيب و جملاتي که در اين مراحل آورده شده بود بي شک ثابت نيستند ؛ بخصوص در مراحل 8 ،9 و 10 تا آنجا که مي توانيد قوه تخيلتان را به کار بگيرد .طبيعتا پس از انجام يکي دو بار مي توانيد متناسب سيستم روحي ، جسمي و نيازهاي خود آنها را تغيير دهيد و سعي کنيد تمام مراحل را براي خود سفارشي(Customize)کنيد .
> با توجه به تکنيکهاي NAC (علم تداعي عصبي شرطي ) در ابتداي مرحله 11 که شروع به برگشت به حالت عادي مي کنيد در ذهن خود تصور کنيد مثلا دست چپتان را مشت کرده ايد . بعدها در مواقع ضروري ، هر وقت و هر جا ، در جمع ، ماشين و محيطي شلوغ يا پرتنش که شما اين کار يعني مشت کردن دست چپتان را انجام دهيد و چشمهايتان را ببنديد ، بلافاصله احساس آرامش مي کنيد و امواج آلفا ، مغز شما را شاد مي کنند.
> در ضمن ذکر اين نکته نيز لازم است که منظور از گفتن فلان جمله در مراحل مذکور آن نيست که آنها را به زبان بياوريد بلکه بايد طوري بيان و احساس شود که کل وجود شما جملات مورد نظر را فرياد کند.
> مي توانيد جملات مورد نظر را با تنظيم زمانبندي مناسب ،همراه موسيقي اي ملايم بر روي يک نوار کاست ذخيره کرده و از آن در حين انجام دادن مراحل استفاده کنيد .
> مسلما رفتن به حالت Relaxation و اعمال مشابه براي عوض کردن اجتماع يا آدمهاي اطرافتان نيست بلکه روشي است تا شما را با روحتان آشتي دهد و قدرتهاي نامتناهي اي که خداوند متعال در اختيارتان قرار داده را به کنترل شما درآورد تا بوسيله آنها بتوانيد در برابر محيط ، موقعيتها ، فرصتها و افراد پيرامونتان بهترين تصميم و عکس العمل را به کا ربنديد .
روانشناختي:
* تفكر غالب در مردان: جدايي (استقلال)، موفقيت، شغل و در زنان: وابستگي(تعلق)، گفتگو و رابطه ميباشد.
* زنان بيشتر از مردان نگران سلامتي خود هستند.
* زنان به پول به چشم ابزار مينگرند اما مردان به عنوان منبع قدرت.
* زنان بيشتر از مردان از ديگران در خواست آمك ميكنند.
* مردان از لحاظ جنسي حسد ميورزند زنان از لحاظ احساسي و رابطه صميمي.
* وفاداري در زنان بيشتر از مردان است.
* مردان بيشتر به اشياء و اهداف و زنان به افراد و احساسات علاقه مند ميباشند.
*مردان هيچگاه در مورد مشكلاتشان صحبت نمي کنند
درخواست کمك از ديدگاه مردان ضعف تلقي ميگردد.
*مردان پرخاشگر، جنگجو تر و سلطه جو تر از زنان ميباشند.
* دغدغه فكري مردان وضعيت مالي و زنان جذابيت فيزيكي است.
* مردان بيشتر منطقي، تحليل آننده و خرد گرا هستند زنان بيشتر خلاق، آل نگر و احساساتي.
*برخلاف تصور مردان بيشتر از زنان نسبت به پايان يافتن رابطه آسيب پذير تر و وابسته تر ميباشند و در صورت پايان
يافتن يك رابطه خرد ميگردند. زيرا مردان معمولا دوستان و پشتيبان احساسي آمتري نسبت به زنان دارند.
* مردان نصيحت زنان را به منزله عدم کفايت و شايستگي خود قلمداد ميكنند.
* مردان براي دلداري دادن زنان آزرده راه حل براي مشكلاتشان ارائه ميدهند اما اين عمل از سوي زنان بي توجهي به احساساتشان تفسير ميگردد.
اسكلت، ساختار بدني وفيزيولوژي:
* اسكلت مردان نسبت به اسكلت زنان: کتفها عريض تر، قفسه سينه طويل تر، حفره لگن خاصره کوچكتر (در زنان اين حفره بمنظور تسهيل روند زايمان بزرگتر است)
* دندانهاي مردان بزرگتر، قوس فوق ابرويي بزرگتر و برجسته تر، پيشاني پايين تر و شيب دار تر ميباشد.
* استخوان فك تحتاني در زنان گردتر و در مردان چهار گوش ميباشد.
* استخوان گونه در مردان برجسته تر است.
* جمجمه مردان حجيم تر و بزرگتر است.جمجمه زنان گردتر و در فرق باريك است.
* بيني زنان تيزتر، باريك تر و داراي برجستگي کمتري ميباشد.
* استخوانهاي کل بدن مردان سنگين تر از استخوانهاي کل بدن زنان ميباشد.
* مردان بطور متوسط ١٠ سانتي متر بلند قامت تر از زنان ميباشند.
* توده عضلاني مردان ۵٠ درصد بيشتر از توده عضلاني زنان ميباشد. بدين مفهوم که زني که هم سايز مرد همتاي
خود است تنها ٧٠ درصد وي قدرت عضلاني دارد.
* بدن زنان ١٠ درصد چربي بيشتري دارد.
* تجمع و نحوه توزيع چربي در زنان در بازوها، زانوها و سرين متمرکز است (گلابي شكل) اما در مردان در نيمه مياني بدن و در پشت، قفسه سينه و شكم (سيبي شكل).
* قلب زنان ٢۵ درصد کوچكتر از قلب مردان است. بنابراين قلب مردان توان پمپاژ خون بيشتري را داراست. به همين خاطر در هر فعاليت بدني زنان زود تر از مردان خسته ميشوند.
* انعصاف پذيري بدن زنان بيشتر از مردان ميباشد.
* پاي مردان اندکي از پاي زنان بلند تر است.
*گنجايش ششهاي مردان ٢۵ تا ٣٠ درصد بيشتر از ششهاي زنان است. بنابراين توان انجام فعاليتهاي هوازي در مردان بالاتر ميباشد.
* پوست زنان گرم تر و لطيف تر از پوست مردان است.
* معده مردان نسبت به معده زنان اسيد بيشتري ترشح ميكند.
* زنان به بو و اصوات حساس تر ميباشند.
* تحمل درد براي مردان آسانتر ميباشد.
* مردان باهوشتر از زنان نميباشند.
* زنان مهارتهاي کلامي بهتري نسبت به مردان دارند.
*سرعت پردازش اطلاعات در زنان و مردان يكسان ميباشد.
* مردان بيشتر چپ دست هستند تا زنان.
* پوست مردان چرب تر بوده و بيشتر عرق ميكند.
* مردان فواصل دور را بهتر ميبينند و ادراك عمق بهتري نسبت به زنان دارند. زنان در شب و تاريكي ديد بهتري داشته و حافظه بصري بهتري نسبت به مردان دارا ميباشند. حس جهت يابي نيز در مردان قوي تر از زنان است.
* هورمون استروژن تا پيش از يائسگي از زنان در برابر بروز پوکی استخوان و نارسايي هاي قلبي محافظت ميكند.
* مردان بطور متوسط ٧ سال آمتر از زنان عمر ميكنند.
بيماريها و اختلالات رواني:
* زنان بيشتر از مردان در معرض بيماريهاي مزمن و اختلالات خود ايمني قرار دارند.
* احتمال الكلي شدن مردان بيش از زنان است.
* با آنكه سرطان پروستات مختص مردان ميباشد اما سرطان سينه در مردان بالاي ۵٠ سال نيز مشاهده ميگردد که درمان آن نيز بسيار دشوارتر ميباشد.
* امكان اينكه قلب زنان به آريتمي دچار شود بيشتر است.
* مردان در پي مواجهه با استرس و مشكلات از خانواده خود کناره گيري کرده و نامهربانتر ميگردند اما زنان مهربانتر گشته و به خانواده خود بيشتر توجه ميكنند.
* زنان بيشتر از مردان دست به خودکشي ميزنند اما نرخ موفقيت آميز بودن خود کشي در مردان بالا تر ميباشد.
* نرخ چاقي و اختلالات تغذيه اي در زنان بيشتر از مردان است.
*ميزان حملات قلبي در مردان بيشتر از زنان است. اما احتمال اينكه زنان ظرف ١ سال پس از اينگونه حملات فوت کنند بيشتر است.
* زنان معمولا نسبت به مردان ١٠ سال ديرتر به عوارض قلبي دچار ميگردند .
* سكته قلبي در زنان کمتراز مردان است. اما احتمال مرگ پس از سكته در زنان بيشتر.
* فراواني افسردگي در زنان دو برابر مردان ميباشد.
* شيوع ميگرن در زنان ٣ برابر مردان است.
* کاهش حس شنوايي در مردان و عارضه نزديك بيني در زنان بيشتر ميباشد.
* التهاب مفاصل در زنان ٣ برابر مردان بوده اما نقرس ميان مردان شايعتر است.
* ميزان سرطان ريه،مثانه و لوزالمعد ه در مردان بيشتر از زنان است. در مقابل سرطان تيروئيد بيشتر در زنان مشاهده ميگردد.
*ميزان ابتلاي زنان به پوکي استخوان (پس از يائسگي) بيشتر از مردان ميباشد.
* سنگ کيسه صفرا در زنان شيوع بيشتري دارد.
*علايم سرطان ريه، نارساييهاي ريوي و آسم در زنان شديد تر و طاقت فرسا تر است.
* زنان بيشتر از مردان نگران سلامتي خود هستند.
* زنان به پول به چشم ابزار مينگرند اما مردان به عنوان منبع قدرت.
* زنان بيشتر از مردان از ديگران در خواست آمك ميكنند.
* مردان از لحاظ جنسي حسد ميورزند زنان از لحاظ احساسي و رابطه صميمي.
* وفاداري در زنان بيشتر از مردان است.
* مردان بيشتر به اشياء و اهداف و زنان به افراد و احساسات علاقه مند ميباشند.
*مردان هيچگاه در مورد مشكلاتشان صحبت نمي کنند
درخواست کمك از ديدگاه مردان ضعف تلقي ميگردد.
*مردان پرخاشگر، جنگجو تر و سلطه جو تر از زنان ميباشند.
* دغدغه فكري مردان وضعيت مالي و زنان جذابيت فيزيكي است.
* مردان بيشتر منطقي، تحليل آننده و خرد گرا هستند زنان بيشتر خلاق، آل نگر و احساساتي.
*برخلاف تصور مردان بيشتر از زنان نسبت به پايان يافتن رابطه آسيب پذير تر و وابسته تر ميباشند و در صورت پايان
يافتن يك رابطه خرد ميگردند. زيرا مردان معمولا دوستان و پشتيبان احساسي آمتري نسبت به زنان دارند.
* مردان نصيحت زنان را به منزله عدم آفايت و شايستگي خود قلمداد ميكنند.
* مردان براي دلداري دادن زنان آزرده راه حل براي مشكلاتشان ارائه ميدهند اما اين عمل از سوي زنان بي توجهي به احساساتشان تفسير ميگردد.
اسكلت، ساختار بدني وفيزيولوژي:
* اسكلت مردان نسبت به اسكلت زنان: آتفها عريض تر، قفسه سينه طويل تر، حفره لگن خاصره آوچكتر (در زنان اين حفره بمنظور تسهيل روند زايمان بزرگتر است)
* دندانهاي مردان بزرگتر، قوس فوق ابرويي بزرگتر و برجسته تر، پيشاني پايين تر و شيب دار تر ميباشد.
* استخوان فك تحتاني در زنان گردتر و در مردان چهار گوش ميباشد.
* استخوان گونه در مردان برجسته تر است.
* جمجمه مردان حجيم تر و بزرگتر است.جمجمه زنان گردتر و در فرق باريك است.
* بيني زنان تيزتر، باريك تر و داراي برجستگي کمتري ميباشد.
* استخوانهاي کل بدن مردان سنگين تر از استخوانهاي کل بدن زنان ميباشد.
* مردان بطور متوسط ١٠ سانتي متر بلند قامت تر از زنان ميباشند.
* توده عضلاني مردان ۵٠ درصد بيشتر از توده عضلاني زنان ميباشد. بدين مفهوم که زني که هم سايز مرد همتاي
خود است تنها ٧٠ درصد وي قدرت عضلاني دارد.
* بدن زنان ١٠ درصد چربي بيشتري دارد.
* تجمع و نحوه توزيع چربي در زنان در بازوها، زانوها و سرين متمرکز است (گلابي شكل) اما در مردان در نيمه مياني بدن و در پشت، قفسه سينه و شكم (سيبي شكل).
* قلب زنان ٢۵ درصد آوچكتر از قلب مردان است. بنابراين قلب مردان توان پمپاژ خون بيشتري را داراست. به همين خاطر در هر فعاليت بدني زنان زود تر از مردان خسته ميشوند.
* انعصاف پذيري بدن زنان بيشتر از مردان ميباشد.
* پاي مردان اندکي از پاي زنان بلند تر است.
*گنجايش ششهاي مردان ٢۵ تا ٣٠ درصد بيشتر از ششهاي زنان است. بنابراين توان انجام فعاليتهاي هوازي در مردان بالاتر ميباشد.
* پوست زنان گرم تر و لطيف تر از پوست مردان است.
* معده مردان نسبت به معده زنان اسيد بيشتري ترشح ميكند.
* زنان به بو و اصوات حساس تر ميباشند.
* تحمل درد براي مردان آسانتر ميباشد.
* مردان باهوشتر از زنان نميباشند.
* زنان مهارتهاي کلامي بهتري نسبت به مردان دارند.
*سرعت پردازش اطلاعات در زنان و مردان يكسان ميباشد.
* مردان بيشتر چپ دست هستند تا زنان.
* پوست مردان چرب تر بوده و بيشتر عرق ميكند.
* مردان فواصل دور را بهتر ميبينند و ادراك عمق بهتري نسبت به زنان دارند. زنان در شب و تاريكي ديد بهتري داشته و حافظه بصري بهتري نسبت به مردان دارا ميباشند. حس جهت يابي نيز در مردان قوي تر از زنان است.
* هورمون استروژن تا پيش از يائسگي از زنان در برابر بروز پوآي استخوان و نارسايي هاي قلبي محافظت ميكند.
* مردان بطور متوسط ٧ سال آمتر از زنان عمر ميكنند.
* زنان بيشتر از مردان در معرض بيماريهاي مزمن و اختلالات خود ايمني قرار دارند.
* احتمال الكلي شدن مردان بيش از زنان است.
* با آنكه سرطان پروستات مختص مردان ميباشد اما سرطان سينه در مردان بالاي ۵٠ سال نيز مشاهده ميگردد که درمان آن نيز بسيار دشوارتر ميباشد.
* امكان اينكه قلب زنان به آريتمي دچار شود بيشتر است.
* مردان در پي مواجهه با استرس و مشكلات از خانواده خود کناره گيري کرده و نامهربانتر ميگردند اما زنان مهربانتر گشته و به خانواده خود بيشتر توجه ميكنند.
* زنان بيشتر از مردان دست به خودکشي ميزنند اما نرخ موفقيت آميز بودن خود کشي در مردان بالا تر ميباشد.
* نرخ چاقي و اختلالات تغذيه اي در زنان بيشتر از مردان است.
*ميزان حملات قلبي در مردان بيشتر از زنان است. اما احتمال اينكه زنان ظرف ١ سال پس از اينگونه حملات فوت کنند بيشتر است.
* زنان معمولا نسبت به مردان ١٠ سال ديرتر به عوارض قلبي دچار ميگردند .
* سكته قلبي در زنان کمتراز مردان است. اما احتمال مرگ پس از سكته در زنان بيشتر.
* فراواني افسردگي در زنان دو برابر مردان ميباشد.
* شيوع ميگرن در زنان ٣ برابر مردان است.
* کاهش حس شنوايي در مردان و عارضه نزديك بيني در زنان بيشتر ميباشد.
* التهاب مفاصل در زنان ٣ برابر مردان بوده اما نقرس ميان مردان شايعتر است.
* ميزان سرطان ريه،آليه ها،مثانه و لوزالمعدع در مردان بيشتر از زنان است. در مقابل سرطان تيروئيد بيشتر در زنان مشاهده ميگردد.
*ميزان ابتلاي زنان به پوکي استخوان (پس از يائسگي) بيشتر از مردان ميباشد.
* سنگ کيسه صفرا در زنان شيوع بيشتري دارد.
*علايم سرطان ريه، نارساييهاي ريوي و آسم در زنان شديد تر و طاقت فرسا تر است.
ويژگی اساسی اوتيسم اين است که توانايی کودک در پاسخدهی به ديگران ظرف سی ماه اول زندگی رشد نمی کند.حتی در اين سن کم،اختلال فاحش در مهارتهای ارتباطی کاملا محسوس است،به طوری که اين کودکان پاسخهای نامانوسی به محيطشان می دهند.آنها فاقد علاقه و پاسخدهی به ديگران هستند،و نمی توانند دلبستگی عادی ايجاد کنند.در نوباوگی،اين ويژگيها با ناتوانی آنها در بغل کردن،فقدان تماس چشمی،يا بيزاری کامل از تماس بدنی و محبت آشکار می شوند.ممکن اسن اين کودکان نتوانند زبان را اصلا پرورش دهند،و اگر زبان فراگيری شود،معمولا به صورت پژواک گويی(گرايش به تکرار کردن فوری آنچه شخص دقيقا همين حالا يا مدت کوتاهی قبل آن را شنيده)و يا به صورت ضماير معکوس(گرايش به استفاده از من در حالی که منظور تو است و بالعکس)آشکار می شود.اين کودکان به تغيير نيز بسيار ضعيف واکنش می کنند،خواه در امور روزمره آنها باشد يا در محيط شان.
نشانه های اوتيسم
رشد زبان:يکی از ويژگی های بارز کودکان مبتلا به اوتيسم،ضعف آنها در فهميدن و به کار بردن زبان است.اغلب والدين می گويند زبان اين کودکان از همان ابتدا درنگيده و منحرف است.در حالی که کودکان بهنجار در پايان دوسالگی به نحوه های متفاوتی غان و غون می کنند،کودکان مبتلا به اوتيسم غالبا الگوهای نابهنجار و نا متعارف نشان می دهند.در اين کودکان گفتار به نحو بارزی به لکنت می افت د زيرا آنها نمی توانند تقليد کنند يا بازی تخيلی را شروع کنند،واين دو برای رشد اوليه زان حياتی هستند.همانطور که قبلا اشاره شد اگر زبان در آنها شکل گيرد به صورت تکرا بلافاصله آنچه که شنيده اند به شکل بسيار درهم و برهمی اقدام می کنند.و يا به صورت معکوس کردن ضمير می پردازند مثلا به جای اينکه بگويند من آب می خواهم می گويند تو آب می خواهی؟
اصرار بر يکنواختی:بسياری از کودکان در برابر تغييرات در محيطشان به نحو بدی واکنش نشان می دهند.و لی اين امر در مورد کودکان اوتيسم به شکل بسيار اغراق شده ای صورت می گيرد.آنها دوست دارند هميشه از يک مسير خاص به مدرسه برده شوند و اگر غير از اين شود به شدت شروع به واکنشهای بد می کنند.در خواست آنها در ابتدا برای رفتن از يک مسير خاص مشکلی ايجاد نمی کنند ولی وقتی به صورت يک ضرورت اجتناب ناپذير در می آيد برای والدين مشکلات مختلفی را ايجاد می کند.آنها معمولابه يک يا چند شی وابسته هستند.مثلا جدا کردن آنها از حوله کثيفشان يا هر چيز ديگری که به آن وابسته شده اند عواقب بدی را برای اطرافيان از نظر به هم خوردن آرامش خانه به همراه دارد.
عوامل ديگری از نظر عاطفی نيز در اين کودکان به عنوان نشانه اصلی وجود دارد که به آنها نمی پردازيم.
مهارتهاي زندگي(2)
ـ رابطه اي كه از دو نفر يك نفر بسازد،هر يك از آنها نيم انساني خواهد بود
.ـ هر گاه خود را دوست بداريد،تاييد كنيد و بپذيريد،تقريبا غير ممكن است كه به كارهاي محدود كننده،مخرب و ناراستين،كه جز شكست حاصلي ندارد،دست بزنيد
.ـ البته هميشه نمي توان در هر كاري به مقام نخست رسيد،در هر مسابقه اي برنده شد و مدال گرفت،اما بدون ترديد مي توان همواره فردي مهم،ارزنده و مفيد بود
.ـ در عزت نفس،سخن از نفس در ميان است،نه از مال و مكنت و تاييد و تحسين
.ـ هر چيزي در زندگي،يا مجالي براي رشد و بالندگي است و يا آغازي براي در جا زدن و ركود و كسالت،اختيار با شماست
.ـ وقتي ديگران را براشفته و ناراحت مي بينيد همواره به خاطر داشته باشيد كه ايشان صاحب اختيار،رنج و محنت خويشند،شما ناگزير نيستيد كه به اردوگاه آنها ملحق شويد
.ـ كسي نمي تواند بدون رضايت شما احساسي را بر شما تحميل كند
.ـ روزهاي عمر ما،ذخاير گرانبهاي زندگي ما هستند
.ـ در درون ما چاهي به عمق بي نهايت از خلاقيت،ابتكار و نوآوري وجود دارد
.استعداد و نيروي بالقوه اين مخزن چنان بيكرانه است كه در حيطه تصور ما نمي گنجد.ـ اگر فردي با رفتار ناصواب خود شما را به خشم آورد،يا به گونه اي ديگر شما را به خشم آورد،از خود بپرسيد با چه رفتاري به او آموخته ام كه مي تواند مرا آلت دست خود كند
.ـ پرداختن به كاري كه به آن عشق مي ورزيد،اساسي ترين شرط گشايش دروازه فراواني نعمت در زندگي شماست
.ـ كسي شما را براي خشمناك شدنتان مجازات نمي كند،همين خشم است كه شما را به كيفر مي رساند
.ـ اگر از اعتماد به نفس بهره نداريد،به كاري بپردازيد كه در نتيجه انجام آن نسبت به خود احساس رضايت كنيد
.ـ اگر من بخواهم براي شهامت كلمه اي متضاد پيشنهاد كنم،كلمه دنباله روي را بر واژه ترس ترجيح مي دهم
.ـ به جاي اينكه به باغ ديگران سرك بكشيد و ذهن خود را به كار ايشان معطوف كنيد به كار خود بپردازيد و هر چه مي خواهيد در باغ خويش بكاريد
.ـ براي تحول مدارس و تبديل آنها به مراكز آموزش راستين و سودمند،بايد اين مراكز به دست آموزگاران و مربيان دلسوزي سپرده شوند كه آموزشهايي از قبيل خودباوري،احساس محبت نسبت به شگفتيهاي عالم وجود و تحت كنترل در آوردن امور زندگي را دست كم به اندازه درس هندسه و دستور زبان حايز اهميت بدانند
.ـ براي كساني كه به جستجوي تجربه هاي تازه بر نمي آيند،ترس از شكست به ترس از موفقيت بدل مي شود
.مهارتهاي زندگي چيست؟
ظرفيت روان شناختي يك فرد عبارت است از " توانايي شخص در مواجهه با انتظارات و دشواريهاي زندگي روزمره. " بالابودن ظرفيت روانشناختي ؛ اين امكان را به شخص ميدهد كه زندگي خود را در سطح مطلوب رواني نگه دارد و اين توانايي را به صورت رفتار سازگارانه و عمل مثبت و مؤثر متبلور سازد.
يكي از راههاي پيشگيري از بروز مشكلات رواني و رفتاري ارتقاء ظرفيت روانشناختي افراد ميباشد كه از طريق آموزش مهارتهاي زندگي جامه عمل ميپوشد. مهارتهاي زندگي عبارت است از مجموعهاي از تواناييها كه زمينه سازگاري و رفتار مثبت و مفيد را فراهم ميآورند. پژوهشهاي متعدد و گستردهاي تأثير مثبت آموزش مهارتهاي زندگي را در كاهش سوء مصرف مواد ، پيشگيري از رفتارهاي خشونتآميز ، تقويت اتكا به نفس ، افزايش مهارتهاي مقابله با فشارها و استرسها ، برقراري روابط مثبت و مؤثر اجتماعي و ... نشان دادهاند.
نيازهاي زندگي امروز ، تغييرات سريع اجتماعي فرهنگي ، تغيير ساختار خانواده ، شبكه گسترده و پيچيده ارتباطات انساني و تنوع ، گستردگي و هجوم منابع اطلاعاتي انسان ها را با چالشها ، استرسها و فشارهاي متعددي روبرو نموده است كه مقابله مؤثر با آنها نيازمند توانمنديهاي رواني- اجتماعي مي باشد . فقدان مهارتها و تواناييهاي عاطفي ، رواني و اجتماعي افراد را در مواجهه با مسائل و مشكلات آسيب پذير نموده و آنها را در معرض انواع اختلالات رواني ، اجتماعي و رفتاري قرار ميدهد .
پژوهشهاي بيشمار نشان دادهاند كه بسياري از مشكلات بهداشتي و اختلالات رواني عاطفي ريشه هاي رواني اجتماعي دارند از جمله پژوهش در زمينه سوء مصرف مواد نشان داده است كه سه عامل مهم با سوء مصرف مواد رابطه دارند كه عبارتند از عزت نفس ضعيف ، ناتواني در بيان احساسات و فقدان مهارتهاي ارتباطي ( مك دانالد و همكاران ، 1991) . همچنين زيمرمن و همكاران (1992) بين احساس خود كارآمدي شخصي و موفقيت تحصيلي همبستگي معنا داري يافتند . مطالعات زيادي دلالت بر آن دارند كه بين عزت نفس ضعيف و سوء مصرف الكل و دارو ( سينگ و مصطفي ، 1994) ، بزهكاري ( دوكزو لورج ،1989) ، بي بندوباري جنسي
( كدي، 1992) و افكار خود كشي ( چوكت ، 1993) رابطه وجود دارد . بنابراين با توجه به مدارك و شواهد علمي و به منظور پيشگيري از بروز آسيبهاي اجتماعي مانند خودكشي ، اعتياد ، خشونت ، رفتارهاي بزهكارانه و اختلالات رواني لازم است به موضوع بهداشت رواني و اهميت آن توجه بيشتري شود .
از طرفي ماهيت مشكلات رواني اجتماعي به گونه اي است كه مقابله با آن در سطوح بعدي مداخله ( پيشگيري ثانويه و ثالث ) نه تنها هزينههاي قابل ملاحظهاي را از نظر نيروي انساني و مسايل مالي بر جوامع تحميل ميكند ، بلكه اثر بخشي و كارآمدي آن نيز بسيار محدود و حتي در مواردي ناچيز است . به عنوان مثال بررسيها نشان ميدهد كه وقتي يك شخص وابستگي دارويي ( اعتياد ) پيدا كرد ، در خوشبينانهترين حالت 20 الي 30 درصد موارد احتمال بهبود وجود خواهد داشت و حتي تحت اين شرايط نيز احتمال عود مجدد مشكل وجود خواهد داشت ( كاپلان و سادوك ، 1988؛ تايلور ،1995) .
اين واقعيات باعث شده كه صاحبنظران و متخصصان حيطه بهداشت رواني در جهان تمام كوشش و توجه خود را حول محور برنامههاي پيشگيري در سطح اول متمركز سازند . به همين منظور برنامههاي پيشگيري هم در سطح عام و با هدف كاهش و كنترل انواع آسيبهاي رواني – اجتماعي و هم در سطح خاص و در رابطه با كاهش و كنترل مشكلات خاص ( از قبيل وابستگي دارويي ؛ افسردگي ؛ و ...) در نقاط مختلف جهان طراحي و به مورد اجرا گذاشته شدهاست.
مهارتهاي زندگي شامل مجموعه اي از تواناييها هستند كه قدرت سازگاري و رفتار مثبت و كارآمد را افزايش ميدهند . در نتيجه شخص قادر ميشود بدون اين كه به خود يا ديگران صدمه بزند ، مسئوليتهاي مربوط به نقش اجتماعي خود را بپذيرد و با چالشها و مشكلات روزانه زندگي به شكل مؤثر روبهرو شود . محققان تأثير مثبت مهارتهاي زندگي را در كاهش سوء مصرف مواد ، استفاده از ظرفيت ها و توانمندي هاي هوشي و شناختي ، پيشگيري از رفتارهاي خشونتآميز ، افزايش خود اتكايي و اعتماد بنفس و ... مورد تأييد قرار دادهاند. به ويژه در كاهش سوء مصرف مواد بر نقش كليدي مهارتهاي زندگي تأكيد مي شود . هم چنين آموزش اين مهارتها به عنوان يك روش عام پيشگيري از آسيب هاي فردي و اجتماعي مورد تأكيد بودهاست. در مطالعه اسميت (2004) نشان داده شد كه آموزش مهارتهاي زندگي بهطور قابل توجهي منجر به كاهش مصرف الكل و مواد مخدر در جوانان ميگردد. اسميت و گري (2005) نيز نشان دادند آموزش مهارتهاي زندگي اثر معنيداري بر توانائيهاي رهبري و مديريت در جوانان دارد. فرايند نقش مهارتهاي زندگي در ارتقاي بهداشت روان را به شكل زير ميتوان نشان داد :
يادگيري موفقيت آميز مهارتهاي زندگي ، احساس يادگيرنده را در مورد خود و ديگران تحت تأثير قرار مي دهد و علاوه بر اين كسب اين مهارتها نگرش ديگران را نيز در مورد فرد تغيير مي دهد . به همين خاطر كسب مهارت هاي زندگي هم شخص را تغيير مي دهد و هم محيط را ، و اين اصل دو سويه ، ارتقاي بهداشت روان را شتابي دوچندان مي بخشد .
موارد كاربرد مهارت هاي زندگي
الف ) افزايش سلامت رواني و جسماني
1
- تقويت اعتماد به خويشتن و احترام به خود2-
تجهيز اشخاص به ابزار و روشهاي مقابله با فشارهاي محيطي و رواني3-
كمك به تقويت و توسعه ارتباطات دوستانه ، مفيد و سالم4-
ارتقاي سطح رفتارهاي سالم و مفيد اجتماعي.ب) پيشگيري از مشكلات رواني ، رفتاري و اجتماعي شامل پيشگيري از :
1
- مصرف سيگار و سوء مصرف مواد مخدر2-
بروز اختلالات رواني و مشكلات رواني – اجتماعي3-
خودكشي در نوجوانان و جوانان4-
رفتارهاي خشونتآميز5-
شيوع ايدز6-
بيبند و باري جنسي7-
افت و كاهش عملكرد تحصيليمهارتهاي 10 گانه زندگي عبارتند از:
خودآگاهي - روابط بين فردي -ارتباط -تفكر نقادانه -تفكر خلاق -تصميمگيري -حل مسئله - مقابله با فشار -مقابله با هيجانهاي ناخوشايند -همدلي
|
خانم کارن هورنای ( Karen Horney )، نظریهپرداز معروف روانکاوی، ارائهدهنده یکی از معروفترین نظریهها در زمینه روانرنجوری است. او معتقد است که علّت روانرنجوری ناشی از اضطراب، روابط بین افراد و روابط اجتماعی است. براساس نظریه او، راهبردهایی که افراد برای انطباق و کنار آمدن با اضطراب به کار میبرند، بر اثر استعمال بیش از حدّ، به نیازهای روانرنجورانه بدل میگردند. به گفته خانم هورنای، اضطراب (و در نتیجه، روانرنجوری) میتواند در نتیجه چیزهای مختلفی از قبیل سلطه مستقیم یا غیرمستقیم، بیتفاوتی، رفتار غیرعادی، بیتوجهی به نیازهای شخصی کودکان، گرایشهای تحقیرآمیز، تحسین بیش از حدّ یا نبود آن، کمبود محبّت واقعی، اجبار به جانبگیری در مشاجرات پدر و مادر، مسئولیت خیلی زیاد یا خیلی کم، بیعدالتی، وعدههای عمل نشده، جوّ خصمانه و ... به وجود آید. کارن هورنای 10 نیاز روانرنجورانه را برشمرده و آنها را در سه دسته طبقهبندی نموده است:
آدمهای متعادل، این هر سه راهبرد را به کار میگیرند و برحسب عوامل بیرونی و درونی، تمرکز خود را از یکی به دیگری برمیگردانند. اکنون سوال این است که پس چه چیزی این راهبردهای انطباقی را روانرنجورانه میسازند؟ پاسخ هورنای این است: به کارگیری بیش از حدّ یک یا بیشتر از این روشهای بین فردی. خانم کارن هورنای در کتاب معروف خود به نام خودکاوی که در سال 1942 نوشته است، 10 نیاز روانرنجورانه را به شرح زیر فهرست کرده است: 1- نیاز روانرنجورانه به تأیید و پذیرش
این نیازها شامل تمایل به دوست داشته شدن، خوشحال کردن دیگران و بر آورده ساختن انتظارات دیگران است. افرادی که این نوع نیاز را دارند در مقابل انتقاد یا نفیشدن فوقالعاده حساسند و از خشم یا دشمنی دیگران میترسند.
2- نیاز روانرنجورانه به شریک زندگی که همه مسئولیتها را به عهده گیرد 3- نیاز روانرنجورانه به محدود کردن زندگی در یک حاشیه باریک 4- نیاز روانرنجورانه به قدرت 5- نیاز روانرنجورانه به بهرهکشی از دیگران 6- نیاز روانرنجورانه به شهرت و اعتبار 7- نیاز روانرنجورانه به تحسین شخصی 8-نیاز روانرنجورانه به دستاوردهای شخصی 9-نیاز روانرنجورانه به استقلال و خودکفایی 10- نیاز روانرنجورانه به کامل بودن و بینقصی |
|
|
| اين سايت را صفحه ي خانگي خود كنيد |
| |
|
اين سايت با جديد ترين مطالب به روز ميشود. |