تبليغاتX
روانشناسی بالینی
 
روانشناسی بالینی
 
 
روانشناسی
 

به چهارتا نقطه ای که در وسط اين شکل وجود دارد حدود 30 ثانيه خيره شويد! سپس چشمانتان را ببنديد به صندلي تکيه داده و سرتان را به عقب برگردانيد، سعي کنيد اين احساس را داشته باشيد که واقعا" ميخواهيد چيزی را ببينيد! حالا چي مي بينيد؟ جالب نيست؟

 

شما چند نفر را در اين شکل می بينيد؟ يک زن و يک مرد را در شکل بايستي پيدا کنيد

به دو دايره ای که در مرکز دايره اهای ديگر قرار دارند توجه کنيد«دايره های وسطي» کداميک بزرگتر است؟ بايستي گفت که هر دو يک اندازه است .

 

بالکن يا تراس؟ کداميک؟

 

آيا در اين عکس به غير از جمجمه انسان چيز ديگری هم مي شود ديد؟

 

آيا خطهای که در اين شکل می بينيد راست هستند و يا اينکه کج؟ بايستی گفت که همه خطها ، خطهای راست هستند! اگر باور نداريد ميتوانيد با خط کش امتحان کنيد .

 

چند تا دايره کوچک سفيد و چند تا دايره کوچک سياه در اين شکل می بينيد؟ يه کمي مشکل هست، اينجوری نيست؟ بايستي گفت که غير ممکن هست  .

اینم که معلومه دیگه نه؟

 |+| نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 22:19  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

1) انتقاد، شكايت و محكوم نكنيد.

2) صادق باشيد.

3) در ديگران انگيزه ايجاد كنيد.

4) ذاتاً به ديگران علاقه مند باشيد.

5) هميشه حتي در هنگام مشكلات و سختي ها خنده رو باشيد.

6) به ياد داشته باشيد كه نام هر فردي زيباترين و مهمترين كلمه است.

7) شنونده خوبي باشيد. ديگران را تشويق كنيد در مورد خود صحبت كنند.

8) براساس علايق ديگران صحبت كنيد.

9) طوري رفتار كنيد كه ديگران احساس كنند مهم هستند و هر كاري كه از دستتان بر مي آيد صادقانه برايشان انجام دهيد.

10) بهترين راه موفقيت در بحث، اجتناب از آن است.

11) به «نظر» ديگران احترام بگذاريد. هرگز نگوييد «اشتباه مي كنيد».

12) اگر اشتباه كرديد، سريع و صادقانه آن را بپذيريد.

13) دوستانه صحبت كنيد.

14) طوري صحبت كنيد كه طرف مقابل هميشه در پاسخ تان «بله» بگويد.

) اجازه دهيد طرف مقابل بيشتر صحبت كند.

16) اجازه دهيد طرف مقابل احساس كند از شما برتر است.

17) صادقانه همه چيز را از نگاه طرف مقابل ببينيد.

18) با عقايد و آرزوهاي مثبت و سازنده ديگران همراه شويد.

19) با افراد مثبت و انگيزه دهنده دوست باشيد.

20) عقايدتان را به ديگران تحميل نكنيد.

21) خود را با علائم غيركلامي طرف مقابل هماهنگ كنيد.

22) صادقانه از ديگران تعريف كنيد.

23) اشتباهات ديگران را غير مستقيم تذكر دهيد.

24) قبل از انتقاد از ديگران در مورد اشتباهاتتان صحبت كنيد.

25) به جاي دستور صريح، سؤال كنيد.

26) در ديگران احساس امنيت ايجاد كنيد.

27) هر پيشرفت جزيي و هر نكته مثبتي را تحسين كنيد.

28) مشوق باشيد و بكوشيد اشتباه ديگران را آسان و قابل اصلاح نشان دهيد.

29) بگذاريد افراد از انجام پيشنهادات شما خوشحال شوند.

30) اگر براي كسي كاري انجام مي دهيد، انتظار جبران نداشته باشيد.

 |+| نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 22:14  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
۱. تست اعتماد به نفس

http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=13276

۲. برون گرا هستید یا درون گرا

http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=13784

۳. خود را بهتر بشناسید

http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=12683

۴. آزمون شدت اضطراب

http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=1987

۵. آزمون افسردگی

http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=1600

۶. خودباوری

http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=6499

۷. چقدر احساس خود را باور دارید

http://old.tebyan.net/Teb.aspx?nId=6498

 |+| نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 9:49  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
بررسی ها نشان می دهد چنانچه افراد در مورد نگرانی ها و ناراحتی هایشان صحبت کنند از بارشان کاسته شده و زودتر به آرامش می رسند و در این شرایط مغز بهتر به فعالیتهای خود ادامه می دهد. .


به گزارش سلامت نیوز به نقل ازمهر گروهی از محققان اعلام کرده اند وقتی افراد در مورد احساسات خود با کسی صحبت کنند، کمتر دچار احساس تنهایی شده و در ضمن بدین ترتیب بخشی از مغز را که مسئول کنترل این موارد است فعال می کنند.

بررسی ها نشان داده چنانچه افراد تمام مسائل را درون خود نگاه دارند و سعی کنند بدون ابراز احساسات با آنها کنار بیایند فعالیتهای منظم مغز دچار اختلال خواهد شد.

وقتی افراد وانمود می کنند که موردی برای ناراحتی یا نگرانی وجود ندارد در حالی که می دانند چنین نیست، واکنشهای بخش کورتکس مغز مختل می شود.

اما وقتی بتوانیم با احساسات خود صادق باشیم و در مواقع مناسب آنها را ابراز نماییم، احساس آرامشی که پیدا می کنیم ناشی از تخلیه فشار بر بخشهایی از مغز است. بدین معنی که بخشی از مغز فعالیت خود را کمتر و بخشی افزایش می دهد و بدین ترتیب تعادل بین بخشهای گوناگون مغز ایجاد می شود.

اما افراد درون گرا که تمایلی به بیان احساسات به ویژه احساسات منفی خود ندارند، دیرتر به آرامش می رسند و با ایجاد اختلال در فعالیت بخشهایی از مغز ممکن است در بخشهای دیگر بدن نیز با اختلال مواجه شوند.
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 21:18  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 19:19  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 18:7  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

1- دوست خودتان  باشيد 

سعى كنيد همان طور كه با صميمى ترين دوستانتان برخورد مى كنيد، با خودتان نيز رفتار كنيد. وقتى كه دوستى يا كسى كه به او علاقه داريد در وضعيت روحى بدى به سر مى برد و از شما كمك مى خواهد براى او چه مى كنيد ؟

از او مى خواهيد تا نگران نباشد. به او مى گوييد استراحت كند يا به نوعى سرخودش را گرم كند و به مشكلش فكر نكند و سعی مینید او را آرم کنید در اين حالت و در اين روزها به خودتان نيز همان توصيه ها را بكنيد

 2- احساس پرواز كنيد

در جايى قرار بگيريد كه سكوت و آرامش دارد. براى دقايقى تصور كنيد پرنده اى هستيد كه در آسمان لايتناهى در حال پرواز است. همانگونه كه ابرها در آسمان حركت مى كنند، سعى كنيد مشكلات را از جلوى چشمانتان عبور دهيد. اين روش به شما ياد مى دهد كه به خاطر بياوريد مشكلات قابل عبور و گذر هستند و هميشه در كنار ما نخواهند ماند

 3- رنگ نارنجى

از زمان هاى قديم «رنگ درمانى» جزو موارد بسيار مهمى بوده كه توسط روان شناسان شناخته شده است. از رنگ ها براى كاهش استرس در بيماران و دادن آرامش به آنها استفاده زيادى شده و مى شود. روان شناسان معتقد هستند كه رنگ نارنجى باعث افزايش حس خوشبينى، اشتياق و شانس آوردن است. براى اين كه اين احساس در شما شناور شود چند شاخه گل نارنجى در گلدان بگذاريد و به آنها نگاه كنيد. تابيدن نور نارنجى يا ليوان هايى به اين رنگ نيز به شما احساس شادى مى دهد. در زمستان مى توانيد يك سبد نارنگى، خرمالو يا پرتقال روى ميز بگذاريد

 4- خريدهاى ارزان

همه مردم وقتى موفق مى شوند هنگام خريد تخفيف بگيرند شاد مى شوند؛ براى اين كه حس شادمانى را در خود تقويت كنيد ارزان تر خريد كنيد و پولهايتان را پس انداز كنيد تا در مواقع ضرورى به كارتان بيايد و بتوانيد در آن زمان ها احساس آرامش و شادى كنيد

 5- مشكلات را دور بريزيد

هرچه را كه به نظرتان مى آيد در زندگى موجب ايجاد مشكل و ناراحتى برايتان شده ، روى كاغذى بنويسيد. سپس تك تك موارد را بخوانيد و روى آن خط قرمز بكشيد و سپس وقتى براى تمام موارد راهكار پيدا كرديد، كاغذ را مچاله كنيد و دور بيندازيد

 6- خوش بين باشيد

به مشكلات به گونه ديگرى نگاه كنيد. بر اين باور باشيد كه حتى مى توان سختى ها را نيز با نگاه ديگرى ديد. اميد به زندگى داشته باشيد. روان شناسان معتقدند اگر حتى اشخاص بيمار و بيماران لاعلاج اميد خود را از دست ندهند، بر بيمارى چيره خواهند شد. سعى كنيد در مواقع سختى به اين فكر كنيد كه افرادى كه وضعيت بسيار دشوارترى از شما دارند همواره در كنارتان هستند. برخورد كردن با مشكلات و موانع را بياموزيد تا احساس خوشبختى كنيد. براى داشتن زندگى خوب، بايد انرژى مثبت داشته باشيد

 7- از هم تعريف كنيد

در زمانى كه از انجام كارهاى روزانه و يا در محيط كار كاملاً خسته شده ايد و هيچ انرژى و توانى برايتان نمانده است سعى كنيد لبخند بزنيد و بگوييد كه احساس خوبى داريد. در اين لحظات از اطرافيان خود و صفات خوبى كه دارند تعريف كنيد. خواهيد ديد كه بعد از لحظاتى روحيه شما تغيير خواهد كرد و احساس شادى در شما به وجود خواهد آمد

 8- آنچه را دوست داريد بنويسيد

هر چيزى را كه مورد علاقه تان است و به آن عشق مى ورزيد روى كاغذى بنويسيد. اين كار حس خوبى به شما خواهد داد. زيرا متوجه مى شويد كه با برگشت به خاطرات گذشته زمانى به آنچه و آن كسانى كه در كنارتان زندگى كرده اند احساس محبت داشته ايد

 9- حمام كنيد

براى اين كه احساس طراوت را در روزها و شب ها پيدا كنيد كافى است همواره بدن خود را پاکیزه نگه دارید، و به خود برسید با ابن کار آرامش خاصى پيدا مى كنيد

 10- موسيقى گوش كنيد

سعى كنيد براى لحظاتى موسيقى گوش كنيد. با موسيقى مى توانيد به آرامش ذهنى برسيد و مشكلات را فراموش كنيد. اين كار براى دقايقى، يكنواختى زندگى را از بين مى برد

  11- استراحت كنيد

وقتى كه از انجام كارهاى مختلف خسته شده ايد و تحت فشار زيادى قرار گرفته ايد، مطمئناً نمى توانيد كارى كنيد كه به اين مشكلات پايان دهيد. در اين مواقع بهتر است دست از كار بكشيد، كتاب جديدي برداريد، دراز بكشيد و شروع به خواندن كنيد. اين كار را حداقل براى يك ساعت هم كه شده انجام دهيد تا به اثرات بسيار مؤثر آن واقف شويد یا کلاً مدت زمانی را فقط به استراحت مطلق اختصاص دهید

 12- آزاد باشيد

سعى كنيد كارهايى را كه تمايل به انجام آن داريد به راحتى انجام دهيد. درست مثل كودكى كه دوست دارد آواز بخواند و از هيچ كس خجالت نمى كشد. اگر از آواز خواندن لذت مى بريد بدون اين كه خجالت بكشيد آواز بخوانيد. اگر از انجام اين كار جلوى ديگران مى هراسيد در جاى خلوتى آواز بخوانيد. موسيقى و تخليه احساسات با آواز، گردش خون شما را تنظيم مى كند و احساس خوبى به شما مى دهد از هیچ کاری نهراسید

 13- خدا را سپاس بگوييد

به ياد سه موفقيت آخرتان بيفتيد و با سپاسگزارى و شكرگزارى از خداوند و كشيدن يك نفس عميق، انرژى بيشتري ذخيره كنيد  

14- خيرخواهى كنيد

كمك كردن به ديگران و نسبت به آنان خيرخواه بودن، احساس خوشايندى را به افراد مى بخشد. اين احساس بدن را پر از هورمونى مى كند كه احساس خوبى را بيشتر مى كند. به افراد نيازمندى كه در اطرافتان وجود دارد كمك كنيد، فرقى نمى كند كه ميزان و نوع اين كمك چه باشد، مهم اين است كه خيرخواه باشيد

 15- به عكس هاى قديمى نگاه كنيد

آلبوم هايتان را ورق بزنيد و به عكس دوستان و اقوام نگاه كنيد. با ديدن آنچه كه در گذشته بوده و خاطرات سال هاى قبل لبخندى روى لب هاى شما خواهد نشست و احساس خوبى در وجودتان برپا خواهد شد

 16- بوهاى شادى آفرين

بعضى از بوها براى تغيير احساس انسان شناخته شده اند. گل رز، بابونه، شمعدانى معطر، ليمو و بالنگ از جمله اين بوها هستند. اين بوها را به عنوان خوشبو كننده و معطركننده هوا و فضا مورد استفاده قرار دهيد هر چند وقت گلهای زیبا تهیه کنید در روحیه شما تأثیر بسزایی دارد 

 

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 10:37  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

آرامش بخشیدن به افراد و آرام نمودن بیماران عصبی و روانی

طریق استفاده:

جهت آرامش یافتن:یک قطعه سنگ یاقوت را بر روی چشم سوم خویش قرار داده و در مکانی آرام دراز بکشید.

 جهت درمان اختلالات روانی و عصبی:فرد درمانگر می بایستی بیمار را به حالت هیپنوز رسانده و سپس یک قطعه سنگ یاقوت سبز را بر روی چشم سوم او قرار داده و علاوه بر انرژی دادن، تلقینات مثبت و فرامین بهبودی نیز بیان شود.( البته انجام این روش به زمان زیاد نیاز دارد و هرگز نباید جهت بیمار روانی و عصبی شدید و قلبی بکار رود.)

به طور کلی در حالت هیپنوز، جسم اثیری فرد در حالت آزادتری قرار داشته و باعث آزاد نمودن نیروی شفابخش به شکل موثرتر می شود.

 درمان انواع سردرد

طریقه استفاده:

          يک قطعه یاقوت را به مدت یک ساعت درون مقداری آب ولرم قرار داده و سپس آن را به مدت بیست دقیقه در آفتاب و پس از آن به مدت ده قیقه بر روی چشم سوم خویش بگذارید. همچنین فرد باید در این مدت در مکانی آرام دراز بکشد تا امواج و انرژی های شفابخش وارد مدارات مغناطیسی اطراف بدن گردند.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و ششم شهریور 1386ساعت 21:48  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

                              History  

At a scientific meeting in November 1906, German physician Alois Alzheimer presented the case of “Frau Auguste D.,” a 51-year-old woman brought to see him in 1901 by her family. Auguste had developed problems with memory, unfounded suspicions that her husband was unfaithful, and difficulty speaking and understanding what was said to her. Her symptoms rapidly grew worse, and within a few years she was bedridden. She died in Spring 1906, of overwhelming infections from bedsores and pneumonia.

Dr. Alzheimer had never before seen anyone like Auguste D., and he gained the family’s permission to perform an autopsy. In Auguste’s brain, he saw dramatic shrinkage, especially of the cortex, the outer layer involved in memory, thinking, judgment and speech. Under the microscope, he also saw widespread fatty deposits in small blood vessels, dead and dying brain cells, and abnormal deposits in and around cells.

The condition entered the medical literature in 1907, when Alzheimer published his observations about Auguste D. In 1910, Emil Kraepelin, a psychiatrist noted for his work in naming and classifying brain disorders, proposed that the disease be named after Alzheimer.

 
 Auguste D.
 
 Dr. Alois Alzheimer

                   Alzheimer's and the brain 

Just like the rest of our bodies, our brains change as we age. Most of us notice some slowed thinking and occasional problems remembering certain things. However, serious memory loss, confusion and other major changes in the way our minds work are not a normal part of aging. They may be a sign that brain cells are failing.

The brain has 100 billion nerve cells (neurons). Each nerve cell communicates with many others to form networks.
Nerve cell networks have special jobs. Some are involved in thinking, learning and remembering. Others help us see, hear and smell. Still others tell our muscles when to move.

To do their work, brain cells operate like tiny factories. They take in supplies, generate energy, construct equipment and get rid of waste. Cells also process and store information. Keeping everything running requires coordination as well as large amounts of fuel and oxygen.

In Alzheimer’s disease, parts of the cell’s factory stop running well. Scientists are not sure exactly where the trouble starts. But just like a real factory, backups and breakdowns in one system cause problems in other areas. As damage spreads, cells lose their ability to do their jobs well. Eventually, they die.

Alzheimer’s disease is a brain disorder named for German physician Alois Alzheimer, who first described it in 1906. Scientists have learned a great deal about Alzheimer’s disease in the century since Dr. Alzheimer first drew attention to it. Today we know that Alzheimer’s:

  • Is a common and serious brain disease. More than 5 million Americans now have Alzheimer’s. Although symptoms can vary widely, the first problem many people notice is forgetfulness severe enough to affect their work, lifelong hobbies or social life.
  • Gets worse over time. As the disease progresses, other symptoms include confusion, trouble with organizing and expressing thoughts, misplacing things, getting lost in familiar places, and changes in personality and behavior
  • Is the most common form of dementia, a general term for the loss of memory and other intellectual abilities serious enough to interfere with daily life. Vascular dementia, another common type, is caused by reduced blood flow to parts of the brain. In mixed dementia, Alzheimer’s and vascular dementia occur together.

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 13:6  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
استرس و تشنج‌هاي عصبي مادران در دوران بارداري، كودك را مستعد پذيرش و ابتلا به بيماري و اختلالات رواني مي‌كند.به گزارش باشگاه خبرنگاران به نقل از خبرگزاري اتريش، اضطراب ناشي از برخوردهاي عصبي و پرخاشگرانه همسران، زد و خورد ميان زوجين و استرس‌هاي محيط كار زنان باردار، از عوامل اصلي بيش فعالي، كم تحركي و مشكلات ذهني و رفتاري در كودكان است.محققان توصيه مي‌كنند تا همواره محيطي آرام براي زنان باردار در خانه فراهم شود.
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و پنجم شهریور 1386ساعت 12:53  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

 

1.تفکر همه یا هیچ:همه چیز را سفید و در غیر این صورت سیاه می بینید.هر چیز کمتر از کامل & شکست بی چون و چراست.زنی که رپیم لاغری گرفته بود ،پس از خوردن یک قاشق بستنی گفت:"برنامه لاغری من دود شد و به هوا رفت."با این طرز تلقی به قدری ناراحت شد که یک ظرف بزرگ بستنی را تا به آخر نوش جان کرد.

 

2.تعمیم مبالغه آمیز:هر حادثه ی منفی و از جمله یک ناکامی شغلی را شکستی تمام عیار و تمام نشدنی تلقی می کنید و آن را با کلماتی چون "هرگز" و "همیشه" توصیف می کنید.فروشنده افسرده ای که در حال رانندگی پرنده ای به شیشه اتومبیلش خورده بود گفت:"چه بدشانس هستم،پرنده ها همیشه به شیشه اتومبیل من می خورند."

 

3.فیلتر ذهنی:تحت تاثیر یک حادثه ی منفی همه ی واقعیت ها را تار می بینید.به جزئی از حادثه ی منفی توجه می کنید و بقیه را فراموش می کنید.شبیه چکیدن یک قطره جوهر که بشکه ی آبی را کدر می کند.به خاطر طرز برخورد خود با همکاران اداره تشویق می شوید، اما در این میان کسی از جمع همکاران کلمه ای نه چندان جدی در مقام انتقاد از شما می گوید.روزهای مدید در حالی که همه ی گفته های مثبت را فراموش می کنید،تحت تاثیر این تک انتقاد رنج می برید.

 

4.بی توجهی به امر مثبت:با بی ارزش شمردن تجربه های مثبت ،اصرار بر مهم نبودن آنها دارید.کارهای خوب خود را بی اهمیت می خوانید،می گویید که هر کسی می تواند این کار را انجام دهد.بی توجهی به امر مثبت شادی زندگی را می گیرد و شما را به احساس ناشایسته بودن سوق می دهد.

 

5.نتیجه گیری شتابزده:بی آنکه زمینه ی محکمی وجود داشته باشد نتیجه گیری شتابزده می کنید.

ذهن خوانی:بدون بررسی کافی نتیجه می گیرید که کسی در برخورد با شما واکنش منفی نشان می دهد.

پیشگویی:پیش بینی می کنید که اوضاع بر خلاف میل شما در جریان خواهد بود.بدون هر گونه بررسی می گویید:"آبرویم خواهد رفت؛از عهده ی انجام این کار بر نخواهم آمد."و اگر افسرده باشید ممکن است به خود بگویید "هرگز بهبود نخواهم یافت."

 

6.درشت نمایی:از یک سو درباره ی اهمیت مسائل و شدت اشتباهات خود مبالغه می کنید و از سوی دیگر،اهمیت جنبه های مثبت زندگی را کمتر از آنچه هست برآورد می کنید.موردی اسن که به آن،گاه بازی دوربین چشمی نام نهاده اند.

 

7.استدلال احساسی:فرض را بر این می گذارید که احساسات منفی شما لزوما منعکس کننده ی واقعیات هستند:"از سوار شدن در هواپیما حشت دارم؛حتما پرواز با هواپیما بسیار خطرناک است." یا"احساس گناه می کنم؛باید آدم بدی باشم." یا "خشمگین هستم،معلوم مس شود با من منصفانه برخود نشده است." یا"احساس حقارت می کنم؛معنایش این است که فردی از درجه ی دوم اهمیت هستم." یا "احساس نومیدی می کنم؛حتما باید نومید باشم."

 

8."باید"ها:انتظار دارید که اوضاع آنطور که شما می خواهید و انتظار دارید باشد.نوازنده ی بسیار خوبی پس از نواختن یک قطعه ی دشوار پیانو ، با خود گفت:"نباید اینهمه اشتباه می کردم." آنقدر تحت تاثیر این عبارت قرار گرفت که چند روز متوالی حال و روز بدی داشت.انواع و اقسام کلماتی که "باید" را به شکلی تداعی می کنند ، همین روحیه را ایجاد می نمایند.

آن دسته از عبارتهای "باید" دار که برضد شما به کار برده می شوند ، به احساس تقصیر و نومیدی منجر می گردند.اما همین باورها ، اگر متوجه سایرین و یا جهان به طور کلی شود منجر به خشم و دلسردی می گردد.

"نباید اینقدر سمج باشد."

خیلی ها می خواهند با "باید" ها و "نباید" ها به خود انگیزه بدهند."نباید آن شیرینی را بخورم." اغلب بی تاثیر است ."باید" ها تولید تمرد می کنند و اشخاص تشویق می شوند که درست برعکس آن را انجام دهند.

 

9.برچسب زدن:برچسب زدن، شکل حاد تفکر هیچ یا همه چیز است.به جای اینکه بگویید "اشتباه کردم"

به خود برچسب منفی می زنید :"من بازنده هستم." گاه هم اشخاص به خود برچسب"احمق" یا "شکست خورده" و غیره می زنند.برچسب زدن ، غیرمنطقی است؛زیرا شما با کاری که می کنید تفاوت دارید.

انسان وجود خارجی دارد اما "بازنده" و "احمق" به این شکل وجود ندارند.این برچسب ها تجربه های بی فایده ای هستند که منجر به خشم ، اضطراب ، دلسردی ، و کاهش عزت نفس می شوند.

گاه برچسب متوجه دیگران است.وقتی که در مخالفت با نظر شما حرف می زند ، ممکن است او را یک متکبر بنامید.بعد احساس می کنید مشکل به جای رفتار یا اندیشه ، بر سر "شخصیت" یا "جوهر و ذات" اوست.در نتیجه او را به کلی بد قلمداد می کنید و در این شرایط فضای مناسبی برای ارتباط سازنده ایجاد نمی شود.

 

10.شخصی سازی و سرزنش:خود را بی جهت مسئول حادثه ای قلمداد می کنید که به هیچ وجه امکان کنترل آن را نداشته اید.وقتی زنی از آموزگار پسرش شنید که او در مدرسه خوب درس نمی خواند ، با خود گفت:"این نشان می دهد که من مادر بدی هستم." و چه بهتر که این مادر علل واقعی درس نخواندن فرزندش را می جست تا او را کمک کند.

شخصی سازی منجر به احساس گناه،خجالت و ناشایسته بودن می شود.

بعضی ها هم عکس این کار را می کنند و سایرین ویا شرایط را علت مسائل خود تلقی می کنند و توجه ندارند که ممکن است خود در ایجاد گرفتاری سهمی داشته باشند."علت زندگی زناشویی بد من این است که همسرم منطقی نیست." سرزنش به خاطر ایجاد رنجش ، اغلب موثر واقع نمی شود.

 

 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و سوم شهریور 1386ساعت 17:10  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 11:37  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

سازنده ترين كلمه" گذشت" است... آن را تمرين كن
پر معني ترين كلمه" ما" است...آن را بيار ببند.
عميق ترين كلمه "عشق" است... به آن ارج بنه.
بي رحم ترين كلمه" تنفر" است...از بين ببرش.
سركش ترين كلمه" هوس" است...با آن بازي نكن.
خود خواهانه ترين كلمه" من" است...از آن حذر كن.
ناپايدارترين كلمه "خشم" است...آن را فرو ببر.
بازدارترين كلمه "ترس"است...با آن مقابله كن.
با نشاط ترين كلمه "كار"است... به آن بپرداز.
پوچ ترين كلمه "طمع"آست... آن را بكش.
سازنده ترين كلمه "صبر"است... براي داشتنش دعا كن.
روشن ترين كلمه "اميد" است... به آن اميدوار باش.
ضعيف ترين كلمه "حسرت"است... آن را نخور.
تواناترين كلمه "دانش"است... آن را فراگير.
محكم ترين كلمه "پشتكار"است...آن را داشته باش.
سمي ترين كلمه "غرور"است... بشكنش.
سست ترين كلمه "شانس"است... به اميد آن نباش.
شايع ترين كلمه "شهرت"است... دنبالش نرو.
لطيف ترين كلمه "لبخند"است...آن را حفظ كن.
حسرت انگيز ترين كلمه "حسادت"است... از آن فاصله بگير.
ضروري ترين كلمه "تفاهم"است... آن را ايجاد كن.
سالم ترين كلمه "سلامتي"است... به آن اهميت بده.
اصلي ترين كلمه "اطمينان"است... به آن اعتماد كن.
با احساس ترين كلمه "بي تفاوتي"است... مراقب آن باش.
دوستانه ترين كلمه "رفاقت"است... از آن سوءاستفاده نكن.
زيباترين كلمه "راستي"است... با آن روراست باش.
زشت ترين كلمه "دورويي"است... يك رنگ باش.
ويرانگرترين كلمه "تمسخر"است... دوست داري با تو چنين كنند؟
موقرترين كلمه "احترام"است
برايش ارزش قايل شو.
آرام ترين كلمه "آرامش"است…
به آن برس.
عاقلانه ترين كلمه "احتياط"است…
حواست را جمع كن.
دست و پاكترترين كلمه "محدوديت"است…
اجازه نده مانع پيشرفت بشود.
سخت ترين كلمه "غيرممكن"است…
وجود ندارد.
مخرب ترين كلمه "شتابزدگي"است…
مواظب پلهاي پشت سرت باش.
تاريك ترين كلمه "ناداني"است…
آن را با نور علم روشن كن.
كشنده ترين كلمه "اضطراب"است…
آن را ناديده بگير.
صبورترين كلمه "انتظار"است…
منتظرش باش.
بي ارزش ترين كلمه "انتقام"است…
بگذاروبگذر.
ارزشمندترين كلمه "بخشش"است…
سعي خود را بين.
قشنگ ترين كلمه "خوشروئي"است…
راز زيبائي در آن نهفته است.
تميزترين كلمه "پاكيزگي"است…
اصلا سخت نيست.
رساترين كلمه "وفاداري"است…
سر عهدت بمان.
تنهاترين كلمه "گوشه گيري"است…
بدان كه هميشه جمع بهتر از فرد بوده.
محرك ترين كلمه "هدفمندي"است…
زندگي بدون هدف روي آب است.
….و هدفمندترين كلمه "موفقيت"است… پس پيش به سوي آن.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 19:44  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

راهكارهاي يادياري

1- آكرونيم(ACRONYM) : سـرنام عبارت است از واژه اي
كـه از تـركيب حروف نخست چند واژه مجزا پديد آمده باشد.
مـثل: رادار، ناسا، ايدز و ليزر كه اكرونيمهاي زبان انگليسي
مي بـاشنــد. ناجا="نيروي انتظامي جمهوري اسلامي" نيز
يك نمونه از سرنام فارسي است.


2- آكروستيك
(ACROSTIC) : اكروستيك يك عبارت ابداعي است كه مجموع سرنامهاي آن سرنخ ماده يادسپاري شده ميباشند. مثل "پدرم كار داشت ديروز رفت يزد" كه چنانچه سرنام اين واژه ها را كنار هم بگذاريم واحد هاي پول چند كشور پديد مي آيد: پوند، كرون، دلار، دينار، ريال و ين.

3- قافيه سازي (RHYMES): در اين روش وزن يك واژه را با يك عدد هم وزن همراه سازيد مانند: چهار و ناهار و يا هشت و رشت. همچنين ميتوانيد شكل ماده اطلاعاتي را به يك عدد همشكل نسبت دهيد مانند: عدد يك 1 با شمع و يا عدد هشت انگليسي (8)­ با ساعت شني.

4- تقطيع(CHUNKING) : در اين روش اطلاعات يكپارچه را به واحدهاي كوچكتر تقسيم بندي ميكنيم. مثلا به خاطر سپردن شماره تلفن هشت رقمي بصورت 88234567 دشوار است اما وقتي اين شماره را به  بصورت 882  34 567 تقسيم بندي ميكنيم يادسپاري آن آسانتر ميگردد.

5- داستان سازي (CHAINING): در اين روش واژه هاي كليدي را در قالب يك داستان در آوريد. مثلا براي يادسپاري واژه هاي ناپلئون-گوش-در و آلمان از اين نمونه داستان استفاده كنيد: "ناپلئون گوش خود را روي در گذاشته بود تا به حرفهاي آلمانيها گوش دهد"

6- روش كلمه كليد (KEYWORD METHOD): از اين تكنيك براي به ياد سپاري زبان هاي خارجي بهره گيريد. در اين روش ابتدا يك واژه خارجي را انتخاب كنيد، سپس يك واژه فارسي مشابه آن را شناسايي كرده، و در انتها ميان معني واژه بيگانه و واژه فارسي رابطه معنا داري در ذهن خود تصوير سازي كنيد. مثلا: CARTA"" به زبان اسپانيايي به معني " نامه" ميباشد. واژه "كارت تبريك" را شناسايي كرده و "نامه" را به آن ربط دهيد.

7- روش مكان يابي (LOCI METHOD): در اين روش ابتدا يك مكان كاملا آشنا را در ذهن خود مجسم كنيد (مثلا منزل خودتان)، سپس هر كدام از مواد اطلاعاتي را كه ميخواهيد يادسپاري كنيد در چندين نقطه مشخص منزل خود قرار دهيد (مثلا روي ميز، تختخواب، ميز ناهار خوري، راهرو وغيره)، سپس براي يادآوري، منزل را در ذهن خود  تصوير سازي كرده و مواد اطلاعاتي را بازيابي كنيد.

8- بسط اطلاعات و يا پيوند(ASSOCIATIOIN) : در اين روش  پيوند معنا داري ميان اطلاعات جديد و اطلاعات گذشته (آشنا) خود برقرار سازيد. هر اندازه پيوندهاي بين مواد اطلاعاتي بيشتر باشد، راههاي بازيابي آن مواد افزايش مي يابد. يك ماده اطلاعاتي منفرد ممكن است مهجور مانده و به مرور زمان محو و فراموش گردد. اما هرگاه همان ماده منفرد با اطلاعات ديگر متصل و مرتبط گردد، شبكه ارتباطي مستحكم و منسجمي ايجاد خواهد شد كه به آساني محو و فراموش نميگردد. همچنين رديابي اطلاعات در اين شبكه اطلاعاتي تسهيل خواهد شد. يادگيري اطلاعات جديد هنگامي كه با دانسته هاي قبلي پيوند داده ميشوند، آسانتر صورت ميگيرد.

9- تجسم (IMAGINATION): هر قدر اطلاعات را بهتر در ذهن خود تصوير سازي كنيم، يادسپاري موثر تر خواهد بود.

10- بافتار (CONTEXT): ثابت گرديده يادآوري اطلاعات، تحت شرايط مشابه زمان يادسپاري، آسانتر تر انجام ميگيرد. بنابراين هنگام مطالعه دروس خود، در شرايطي مطالعه كنيد كه با شرايط مكاني كه ميخواهيد امتحان دهيد يكسان باشد. مثلا روي ميز و در سكوت مطالعه كنيد و نه بصورت دراز كش ويا روي تختخواب. بازآفريني بافتاري كه در آن يادگيري صورت گرفته است در يادآوري اطلاعات بسيار موثر ميباشد. مثلا هنگامي كه مطلب خاصي را نتوانستيد به خاطر آوريد، ببينيد در كجاي جزوه و يا كتاب آن مطلب را به خاطر سپرده ايد و يا در چه بافت زماني ومكاني واقع بوده ايد.


نكات كليدي ديگر براي برخورداري از يك حافظه قوي

1- حافظه خود را سازماندهي كنيد. براي جلوگيري از اختلاط اطلاعات با يكديگر و برخورداري از يك حافظه منسجم، اطلاعات را در دسته بنديهاي معنا داري قرار دهيد.

2- درك كردن اطلاعات در به  يادسپاري تاثير گذار است. مطالب را سطحي و طوطي وار به حافظه نسپاريد. ابتدا آنها را خوب درك كنيد.

3- حافظه خود را تحريك كنيد. سعي كنيد هر از گاهي يك مهارت جديد را به مهارتهاي پيشين خود اضافه كنيد. اگر كارمند هستيد ياد بگيريد شطرنج بازي كنيد، اگر ورزش كار هستيد كار با رايانه را بياموزيد، اگر برنامه نويس ميباشيد نقاشي كردن را ياد بگيريد. با اين كار مدارات نوروني مغز خود را تحريك به رشد خواهيد كرد.

4- تمركز حواس را فرا گيريد. سعي نكنيد تمام جزئيات را در همان وهله نخست درك كنيد، تنها همه حواس خود را به اطلاعاتي كه ميخواهيد به خاطر بسپاريد متمركز كنيد. اجازه ندهيد افكار نامربوط و مزاحم ذهن شما را مشغول سازند.

5- آرامش خود را حفظ كنيد. بدون آرامش خاطر، شما قادر به تمركز كردن نخواهيد بود. ثابت گرديده كورتيزول، هورمون استرس، در يادسپاري اطلاعات جديد و يادآوري اطلاعات پيشين ممانعت بعمل مي آورد. كورتيزول با كاهش خونرساني به هيپوكامپوس عملكرد آن را مختل كرده و به آن صدمه ميزند. بنابراين استرس و تنش تاثيرات سوئي بر حافظه بجاي ميگذارد.

6- حافظه خود را با مصرف مواد غذايي خاص بهبود بخشيد. 

7- خواب كافي لازمه داشتن يك حافظه پويا و كارآمد است. بنابراين به اندازه كافي بخوابيد و الگوي خواب خود را نظم دهيد.

8- مصرف سيگار اكسيژن رساني به مغز را كاهش داده و برروي حافظه شما تاثير مستقيم ميگذارد.بنابراين از كشيدن سيگار خودداري كنيد.

9- مصرف مقادير اندك الكل نيز در اندوزش اطلاعات تداخل ايجاد ميكند، بويژه روي حافظه كوتاه مدت. بنابراين از مصرف مشروبات الكلي پرهيز كنيد.

10- مصرف مواد غذايي حاوي كافئين تمركز و حافظه كوتاه مدت شما را تقويت ميكند.

11- هنگام به يادسپاري از تصاوير واضح، رنگين و آميخته با احساسات استفاده كنيد، چرا كه يادآوري آنها سهل تر است.

12- از تمام حواس خود در روند رمزگرداني اطلاعات استفاده كنيد. ياد يارهاي مغز شما شامل: اصوات، رايحه ها، حركات، احساسات، ساختارها، تصاوير، نمادها، رنگها، مكانها، زبان، هيجانات، طعم ها و حس لامسه ميباشند. مثلا براي يادسپاري "سيب" شكل ظاهري، طعم، بو، رنگ و حس لامسه مربوط به آن را تواما به خاطر بسپاريد و با صداي بلند واژه سيب را ادا كنيد.

13- از حس شوخ طبعي در به خاطر سپردن اطلاعات بهره جوييد. هنگامي كه مواد اطلاعاتي با عنصر شوخ طبعي در مي آميزد يادآوري آن آسانتر ميگردد. اطلاعات را با موضوعات بامزه، خنده دار و عجيب وغريب همراه سازيد.

14- انگيزه و تمايل به يادگيري در روند يادسپاري حائز اهميت است. وقتي شما علاقه و انگيزه به يادگيري مطلبي نداشته باشيد بالطبع يادسپاري آن مطلب ناكارآمد خواهد بود.

15- مغز خود را ورزش دهيد. يك يا چند حس خود را بطور بديع و خلاقانه اي درگير كنيد. مثلا اگر عادت داريد با دست راست خود مسواك بزنيد، چند روز با دست چپ خود مسواك بزنيد-و يا غذا را در كنار خانواده خود در كمال آرامش و سكوت صرف كنيد-و يا با چشمان بسته دوش بگيريد.- كارهاي غير منتظره و غير معمول انجام دهيد- مسير بازگشت به منزل خود را تغيير دهيد- و يا مركز خريد خود را تغيير دهيد.

16- به خاطر داشته باشيد تكرار و مرور ذهني اصول اوليه يادگيري و به يادسپاري ميباشند.

17- از نمودارها، اشكال و نمادها بيشتر استفاده كنيد. نمادها قادرند اطلاعات پيچيده را  بطور سريع و موثر رمزگرداني كنند.

18- از حافظه عضله (حركتي) خود كمال استفاده را بريد. حافظه حركتي بسيار نيرومند و موثر است. يادگيري اطلاعات بصورت عملي بندرت فراموش ميگردند. به همين خاطر است كه شما هيچگاه دوچرخه سواري را از ياد نخواهيد برد، حتي اگر 20 سال هم سوار دوچرخه نشويد.

19- مراقب باشيد يادگيري سطحي شما را گمراه نكند. بازشناسي(RECOGNITION) يك يادگيري سطحي است. در بازشناسي شما تنها در صورتي اطلاعات را به خاطر مي آوريد كه، يا با آنها مستقيما مواجه شويد و يا سرنخ هايي مرتبط با آنها به شما ارائه گردد. اما در يادآوري (RECALL) بدون كمك سر نخها شما قادرخواهيد بود، اطلاعات را بازيابي كنيد. بنابراين يادآوري عميق تر از بازشناسي است. نمونه عيني بازشناسي آزمونهاي چند گزينه اي (تستي) و نمونه عيني يادآوري آزمونهاي تشريحي ميباشند. هنگامي كه شما مطلبي را مطالعه ميكنيد به تصور اينكه كاملا مطلب را فراگرفته ايد (به خاطر اثر حافظه بازشناسي) از مرور مجدد آن خودداري ميكنيد. اما تنها زماني ميتوانيد از يادگيري خود يقين حاصل كنيد كه كتاب وي ا جزوه خود را كاملا ببنديد و هر چه كه آموخته ايد را بروي كاغذ آوريد.

20- با شكم پر مطالعه نكرده و يا سر امتحان حاضر نشويد. هنگامي كه معده شما پر است خون فراواني به سمت معده و روده سرازير ميگردد تا عمل هضم انجام گيرد. از اينرو  خون كمتري به مغز رسيده و كارايي ذهن شما كاهش مي يابد.

21- هورموني موسوم به گرلين(GHRELIN)  كه توسط معده ترشح ميگردد، بروي هيپوكامپوس اثر نيرومندي بجاي ميگذارد. سطح اين هورمون زماني كه معده شما خالي است افزايش يافته و اشتها را تحريك ميكند. اين هورمون با تاثير بروي هيپوكامپوس حافظه را تقويت ميكند. بنابراين يادگيري با شكم خالي بهتر انجام ميگيرد.

22- ثابت گرديده هورمون لپتين (LEPTIN) كه توسط سلولهاي چربي ترشح ميگردد، كنترل دريافت غذا، وزن و مهار اشتها را بعهده داشته و سبب افزايش ارتباطات بين سلولي در هيپوكامپوس ميگردد. به همين خاطر ممكن است چاقي روند يادگيري وحافظه را كند و دشوار سازد.

23- مثبت انديشي و اعتماد بنفس نيز در يادگيري و حافظه تاثير گذار است. چنانچه شما يادسپاري مطلبي را غير ممكن بدانيد، بالطبع نخواهيد توانست مواد اطلاعاتي را بدرستي به خاطر بسپاريد.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 19:24  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

حافظه: به قابليت مغز در اندوزش، نگه داري و يادآوري اطلاعات اطلاق ميگردد.

مراحل شكل گيري و بازيابي حافظه

1- رمز گرداني(ENCODING):به پردازش و ادغام اطلاعات دريافتي اطلاق ميگردد.

2- اندوزش و يا يادسپاري(STORAGE):به ثبت پايدار اطلاعات رمزگرداني شده اطلاق ميگردد.

3- يادآوري و يا بازيابي(RETRIEVAL/RECALL):به فراخواني اطلاعات اندوخته شده اطلاق ميگردد.

طبقه بندي حافظه بر اساس مدت زمان نگه داري اطلاعات

1- حافظه حسي(SENSORY MEMORY): نخستين مرحله پردازش اطلاعات است. هنگامي كه محركات بيروني توسط حواس دريافت ميگردند. مدت زمان نگه داري اطلاعات در اين حافظه از چند ميلي ثانيه تا چند ثانيه متغير است. اين حافظه براي هر كانال حسي وجود دارد. حافظه ICONIC براي محركات ديداري، حافظه ECHOIC براي محركات شنيداري و حافظه HAPTIC براي حس لامسه. حافظه حسي بخشي از فرآيند ادراك ميباشد. گنجايش حافظه حسي بسيار زياد ميباشد اما مانند حافظه بلند مدت نامحدود نيست.

2- حافظه كوتاه مدت(SHORT-TERM MEMORY): با "توجه" و "دقت كردن" اطلاعات از حافظه حسي به حافظه كوتاه مدت انتقال مي يابد. مدت زمان نگه داري اطلاعات در حافظه كوتاه مدت از چند ثانيه تا چند دقيقه متغير ميباشد. تغيير در اتصالات و پيوندهاي نوروني بطور موقت و گذرا حافظه كوتاه مدت را پديد مي آورد. حافظه كوتاه مدت به مثابه يك دفترچه يادداشت موقت ميباشد. ظرفيت حافظه كوتاه مدت كه به فراخناي حافظه(MEMORY SPAN) موسوم است در افراد مختلف متفاوت ميباشد. فراخناي حافظه معمولا براي ارقام 7 ماده، براي حروف 6 ماده و براي واژه ها 5 ماده ميباشد. فراخناي حافظه براي ارقام بدين معني است كه فرد ميتواند تا 7 رقم پياپي را پس از شنيدن بطور صحيح بازگو كند. اما اخيرا صاحبنظران فراخناي حافظه را در حدود 4 ماده (واحد) اطلاعات تخمين ميزنند. در صورت عدم مرور ذهني و تكرار محتواي حافظه كوتاه مدت، اطلاعات محو شده و زوال مي يابند. ظرفيت حافظه كوتاه مدت را ميتوان با روش تقطيع(CHUNKING) افزايش داد. در اين روش اطلاعات به واحد هاي كوچك تقسيم بندي ميگردند. حافظه كوتاه مدت فرار بوده وبراي رفع نيازهاي آني وفوري بكار ميرود. رمز گرداني در حافظه كوتاه مدت عمدتا شنيداري ميباشد.

3- حافظه فعال(WORKING MEMORY): حافظه فعال يك اصطلاح نو ميباشد. دانشمندان حافظه فعال را جايگزين حافظه كوتاه مدت كرده اند چراكه حافظه كوتاه مدت نميتواند يك حافظه منفعل باشد و دستكاري اطلاعات نيز در آن صورت ميگيرد. از اينرو ظرفيت حافظه كوتاه مدت جاي خود را به ظرفيت پردازش داده است. حافظه فعال در واقع تلفيقي است از حافظه كوتاه مدت و عنصر توجه براي انجام تكاليف ذهني خاص. بنابراين حافظه فعال يك سيستم فعال وپويايي است كه براي اندوزش و دستكاري موقتي اطلاعات  و بمنظور انجام تكاليف شناختي پيچيده نظير يادگيري، استدلال، ادراك و تفكر كردن بكار ميرود. هنگامي كه شما اطلاعاتي را مرور ذهني، بازيابي و يادآوري ميكنيد در واقع آن اطلاعات از حافظه بلند مدت به حافظه فعال شما انتقال مي يابند. همچنين حافظه فعال بطور فعال در ارتباط با اطلاعاتي است كه ميخواهند به حافظه بلند مدت منتقل گردند. در مجموع سرحد مشخصي نميتوان ميان حافظه ها و افكار تعيين كرد. در هر فرآيندي كه نياز به استدلال دارد (مثل خواندن، نوشتن و محاسبات ذهني) حافظه فعال درگير ميباشد. مثل تكرار فهرستي از ارقام كه براي شما خوانده ميگردد و شما ميبايست آنها را عكس ترتيب اوليه شان (بطور معكوس) بازگو كنيد و يا ترجمه همزمان ويا رانندگي.

4- حافظه بلند مدت(LONG-TERM MEMORY): با تكرار و مرور ذهني اطلاعات از حافظه كوتاه مدت به حافظه بلند مدت انتقال مي يابند. ظرفيت حافظه بلند مدت بر خلاف حافظه كوتاه مدت نامحدود ميباشد. مدت نگه داري اطلاعات نيز از چند روز تا چند سال و بعضا تا آخر عمر متغير ميباشد. حافظه بلند مدت زماني شكل ميگيرد كه اتصالات نوروني خاصي بطور دايمي و پايا تقويت شده باشند. ثابت گرديده پروتئين CYPIN با افزايش انشعابات دندريتها و شكل گيري سيناپسهاي جديد اتصالات بين سلولهاي عصبي (نورونها) را افزايش و تقويت ميكند.

حافظه

طبقه بندي حافظه بر اساس نوع اطلاعات در حافظه بلند مدت

1- حافظه اظهاري و يا آشكار(DECLARATIVE/EXPLICIT): اين حافظه نياز به يادآوري آگاهانه و هشيارانه دارد. فرآيند يادگيري در حافظه آشكار خودآگاه است. براي بازيابي آن به محركات مختصر و سرنخ ها نياز است. به دو زير مجموعه تقسيم بندي ميگردد:

* حافظه معنايي(SEMANTIC MEMORY): دانش عمومي ما از جهان پيرامون را در برميگيرد. شامل واژه ها، ايده ها، مفاهيم، ساختارها و نمادهاي كلامي ميباشد. حافظه معنايي يك حافظه مرجع ميباشد.حافظه معنايي مستقل از بافتار زمان و مكان ميباشد.حافظه معنايي رمز گرداني انتزاعي دانش است.

* حافظه رويدادي(EPISODIC MEMORY): اين حافظه رويدادها و تجارب سريالي(زنجيره اي) را در برميگيرد. اين حافظه به بافتار زمان و مكان وابسته است. حافظه رويدادي همان حافظه شخصي هر فرد ميباشد مثل احساسات و هيجانات مربوط به يك زمان و مكان خاص. حافظه اتوبيوگرافيك نيز زير مجموعه اين حافظه ميباشد كه به حافظه يك رويداد خاص در زندگي شخصي فرد دلالت دارد. مثل: تاريخ يك رويداد مهم ملي، غذايي كه ديشب ميل كرده ايد، نام يك همكلاسي قديمي. در مجموع حافظه رويدادي عبارت است از به خاطر سپردن رويدادها به علاوه كل بافتار پيرامون آن.

2- حافظه روندي و يا ضمني(PROCEDURAL/IMPLICIT):اين حافظه به يادآوري خودآگاه و هشيارانه متكي نيست. فرآيند يادگيري در حافظه ضمني ناخودآگاه است. بيان گفتاري در آن درگير نبوده و شامل مهارتهاي حركتي ميباشد .مثل راندن دوچرخه و يا نواختن پيانو. واكنشهاي هيجاني شرطي شده نيز در اين دسته جاي دارند.

تقسيم بندي حافظه بر اساس جهت زماني

1- حافظه گذشته نگر(RETROSPECTIVE):در اين حافظه موضوعي كه بايد يادآوري گردد مربوط به گذشته است.

2- حافظه آينده نگر(PROSPECTIVE MEMORY):در اين حافظه موضوعي كه بايد يادآوري گردد مربوط به آينده است.

مركز حافظه در مغز كجاست؟

مركز منفرد و خاصي در مغز براي حافظه وجود ندارد اما لوب پيشاني مغز، هيپوكامپ و آميگدال نقش بارزتري در فرآيند حافظه دارند.

نكته:نقش مرور كردن يكي حفظ اطلاعات در حافظه كوتاه مدت و ديگري انتقال اطلاعات  به حافظه بلند مدت است.

نكته: باز شناسي سهل تر از يادآوري است. بازشناسي مثل آزمونهاي تستي و چند گزينه اي و يادآوري مانند آزمونهاي تشريحي است. و به همين خاطر است كه آزمونهاي چند گزينه اي آسانتر از آزمونهاي تشريحي است.

مكانيسم اصلي حافظه چيست؟

پيوند و يا وابسته سازي(ASSOCIATION): به برقراري پيوند  معنا دار مطالب (اطلاعات) جديد با دانسته هاي (اطلاعات) قبلي اطلاق ميگردد.

 فراموشي و خطاهاي حافظه

خطا در هر مرحله از رمز گرداني، اندوزش و بازيابي ميتواند منجر به فراموشي و يا كژتابي و تحريف حافظه گردد.

1- علت فراموشي در حافظه حسي: بي توجهي و بي دقتي.

2- علت فراموشي در حافظه كوتاه مدت: گنجايش محدود آن-جايگزين شدن اطلاعات -عدم مرور ذهني-محو اثر به خاطر گذر زمان.

3- دلايل فراموشي در حافظه بلند مدت:

* محو و زوال(DECAY):به از دست رفتن حافظه به مرور زمان اطلاق ميگردد.علت صرفا گذر زمان است.

* تداخل(INTERFERENCE): از دست رفتن حافظه به علت حضور و تداخل خاطرات ديگر (به علت رقابت اطلاعات با يكديگر):

1- بازداري پيش گستر(PROACTIVE):خاطرات  گذشته موجب از دست رفتن خاطرات جديد  ميشوند. يادگيريهاي قبلي مانع يادآوري مطالب جديد ميشود.

2- بازداري پس گستر(RETROACTIVE): خاطرات جديد موجب از دست رفتن خاطرات گذشته ميشوند. يادگيريهاي جديد مانع يادآوري مطالب گذشته ميشود.

* حواس پرتي(ABSENT-MINDEDNESS): به اشكال در ايجاد حافظه موثق و قابل اطمينان در همان وهله نخست، يعني در مرحله رمز گرداني اطلاعات، اطلاق ميگردد. هنگامي كه ما به اندازه كافي توجه و دقت مبذول مواد (مطالب) نميكنيم رمزگرداني ما ناكارآمد خواهد بود. در اين حالت حافظه محو نگرديده بلكه اطلاعات اصلا در حافظه بلند مدت رمزگرداني نشده اند.

* بازداري و يا سد شدن(BLOCKING) : در اين حالت خاطرات دست نخورده وجود دارند، اما دسترسي به آنها ممكن نيست. شايد سرنخ هاي كافي براي سوق دادن ما بسوي اطلاعات مربوطه در اختيار نباشد و يا ديگر آيتمها (مواد) را يادآوري ميكنيم كه با يادآوري خاطره دلخواه تداخل مي يابد. اين همان اصطلاح "نوك زبانم هست" ميباشد كه تنها بخشي از حافظه بازيابي ميشود و نه تمام آن.

* نسبت و يا اسناد نادرست(MISATTRIBUTION): در اين حالت اطلاعات بدرستي يادآوري ميشوند اما به بافتار (زمان، مكان و شخص) غلط منسوب ميگردند. مثلا: خواهر شما ماجراي جالبي را براي شما تعريف ميكند پس از چند روز شما در حضور همكار خود بخشي از آن را بازگو ميكنيد به تصور اينكه همكارتان آن ماجرا را براي شما تعريف كرده بوده است.

* تلقين پذيري (SUGGESTIBILITY): تلقينات ذهني ميتواند در يادآوري خاطرات تاثير گذار باشد. نحوه توصيف يك تصادف ميتواند در شهادت شاهدان عيني آن تصادف تاثير مستقيم بگذارد. وقتي يك تصادف "مرگبار" توصيف ميگردد شاهدان هنگام يادآوري، صحنه تصادف را اغراق آميزتر از آنچه كه بوده بازگو ميكنند.

* حافظه گزينشي(SELECTIVE MEMORY): در اين حالت افراد صرفا جنبه هاي خوب و يا بد رويدادهاي گذشته را به خاطر مي آورند. مثلا افراد بد بين و يا افسرده تنها رويدادهاي منفي گذشته را بخاطر مي آورند. باورها، نگرشها و تعصبات در يادآوري خاطرات تاثير گذار است.

* سركوب و واپس زني(SUPPRESION): به سركوب خاطرات ناخوشايند اطلاق ميگردد. فرد سعي ميكند اين خاطرات را در ضمير ناخودآگاه خود نگه دارد.

* ضايعات مغزي، آلزايمر، شوكهاي عصبي، افسردگي و اضطراب نيز ميتوانند منجر به فراموشي شوند.

نكته: علاقه مندي لازمه "توجه و تمركز" و "توجه و تمركز" لازمه يادگيري و يادسپاري است.

نكته: رمزگرداني ساختاري (تاكيد بر مشخصات ساختاري و فيزيكي محركات)، رمز گرداني آوايي يا صوتي (تاكيد بر صداي واژه ها) و رمزگرداني معنايي (تاكيد بر معني ومفهوم)، از درجات پردازش در رمزگرداني ميباشند كه در اين ميان رمزگرداني ساختاري سطحي و رمزگرداني معنايي پردازش عميق محسوب ميگردد.

نكته: هنگامي كه يك رشته اطلاعات و يا رويدادها در توالي يكديگر رمزگرداني ميگردند، گاهي اوقات احتمال يادآوري مواد ابتدايي بيشتر است كه به اثر تقدم(PRIMACY  EFFECT) شهرت دارد و يا احتمال يادآوري در مواد انتهايي رشته بيشتر است كه اثر تاخر(RECENCY EFFECT) ناميده ميگردد.

نكته:يادگيري همان انتقال اطلاعات به حافظه بلند مدت است

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 19:20  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

1 - اگر در خانواده پدري و زندگي مجردي خود ، مسئوليت كاري را به عهده نمي گيريد يا در مسئوليت محوله تعلل مي ورزيد. ( تنبلي و بي مسئوليتي)

2 – اگر با پدر، مادر، برادر و خواهر خود (‌كه به نظر شما غير منطقي بوده يا اخلاق دلخواه شما را ندارند) ارتباط سازنده و راضي كننده نداريد و نتوانسته ايد تعامل قابل قبولي ايجاد نمائيد. (عدم تعامل و ارتباط اجتماعي صحيح با ديگران)

3 – اگر در زندگي ، مرتب شغل خود را عوض كرده ايد، با دوستان زيادي به خاطر مشكلاتي قطع رابطه نموده ايد، رشته تحصيلي خود را تغيير داده  يا ترك تحصيل كرده ايد، علائق خود را نيمه كاره رها كرده ايد و ثبات فكري ، احساسي و رفتاري نداريد.( عدم ثبات فكري، احساسي و رفتاري)

4 – اگر تصور مي كنيد ؛ افكار ، احساس و رفتار همسرتان را در آينده به دلخواه خود تغيير مي دهيد. (خطاي شناختي)

5 – اگر به دنبال همسر مناسبي هستيد به نحوي كه در زندگي مشتركتان در آينده با هيچ گونه مشكلي مواجه نشويد. (خطاي شناختي)

6 – اگر در پي كسب لذت و علائق خود ، كارها و مسئوليت هايتان بر دوش ديگران قرار مي گيرد. (اصالت لذت، و عدم مسئوليت پذيري)

7 – اگر فقط منطق و طرز نگرش خويش را قبول داريد و در برابر ديگران حالت دفاعي يا حالت تهاجمي مي گيريد و قادر به درك افكار ، احساس و رفتار ديگران نيستيد. (واكنش دفاعي و خود ميان بيني)

8 – اگر نقاط ضعف و نقاط قوت خود را به صورت شفاف نمي بينيد. (عدم خودآگاهي)

9 – اگر تا كنون با نظرات، انتقادات و پيشنهادات ديگران، تغييري در رفتار هاي شما ايجاد نشده است. (عدم مديريت خود يا خود مديريتي)

10 – اگر مسائل كاري شما مانع ارتباط دوستانه ، و ارتباط دوستان شما مانع ارتباط صميمي در خانواده ( خانواده پدري) مي شود يا مسائل و مشكلات شخصي شما در تمام حوزه هاي زندگيتان تاثير مي گذارد و در هم تنيده مي گردد. (مشكل در تقسيم وظايف و تعارض نقش ها)

11 – اگر به هيچ وجه قادر به تغيير برنامه هاي از قبل طراحي شده خود نيستيد( حتي اگر شرايط تغيير كند) و بسيار متعصب ، خشك و غير قابل انعطاف هستيد. (‌عدم انعطاف پذيري لازم)

12 – اگر قادر به درك احساسات ، رفتار و افكار خانواده ، دوستان و همكارانتان(كه متفاوت از شما عمل مي كنند)، نمي باشيد. (عدم اگاهي اجتماعي)

13 – اگر بيشتر به جاي گوش كردن ، صحبت مي كنيد و بيشتر از آنكه سعي كنيد ديگران را بفهميد ، سعي داريد كه ديگران شما را درك كنند. (عدم مديريت رابطه)

14 – اگر بسيار هيجان طلب هستيد و صرفاً ، هيجانات شما را به سويي مي كشاند و قادر به تعويق انداختن خواسته هايتان نيستيد. (خود يا اگو ضعيف ، هوش هيجاني پائين)

15 – اگر براي رفتار ، احساس و گفتار خود روش و برنامه اي نداريد و منفعلانه و واكنشي نسبت به ديگران عكس العمل نشان مي دهيد.( رفتار بي تعقل يا انعكاسي، مشكل در شيوه حل مسئله)

16 – اگر عادت داريد به جاي حل مشكلات از آنها فرار كنيد يا اجتناب بورزيد يا واكنش شما به مسائل بي تفاوتي هست. (پاسخ اجتنابي به رويدادها)

17- اگر در آينه نگاه ديگران، شما فردي غرغرو ، سرزنش گر، وابسته، احساساتي، بدبين، گوشه گير، پرخاشگر، دمدمي مزاج، خودخواه، گوشت تلخ، غمگين يا تكانشي ( كسي كه يكباره بدون مقدمه و از روي احساس دست به عملي مي زند و پيامدهاي آن را نمي سنجد) به نظر مي آئيد. (اختلال شخصيت)

18 – اگر فكر مي كنيد، از ميان چند ميليارد ساكنين كره زمين ، فقط و فقط يك شخص مناسب شماست و ارزش ازدواج دارد و در غير اين صورت زندگي شما بي معنا شده و بايد بميريد يا تا آخر عمر مجرد بمانيد.( خطاي شناختي ، عدم كنترل احساس ، هوش هيجاني ضعيف)

19 – اگر بدون اينكه خود را دقيقاً‌ ارزيابي كنيد و بشناسيد ،‌دنبال همسر مناسب مي گرديد. (‌عدم شناخت خود)

20 – اگر وضعيت فعلي اتان راضي كننده نيست و براي رهايي و فرار از موقعيت ، اقدام به ازدواج مي كنيد. (مشكل در شيوه حل مسئله)

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 19:11  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

1- ازعبارات داوري كننده ، انتقاد آميز و باردار اجتناب كنيد.

2- از برچسب زدن هاي تعميم آميز اجتناب نماييد.

3- از مخابره پيام هاي با فاعل « تو» خودداري نماييد.

4- به سابقه و به گذشته ها كاري نداشته باشيد.

5- مقايسه منفي نكنيد .

6- تهديد نكنيد .

7- احساسات خود را بيان كنيد .

8- از پيام هاي كامل و جامع استفاده كنيد .

9- از پيام هاي روشن استفاده كنيد .

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و یکم شهریور 1386ساعت 19:4  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

زنان در بيان زبان اشك‌ها روان‌تر از مردها هستند. مدت‌هاي طولاني است كه زنها از لحاظ عاطفي، احساساتي‌تر هستند و احتمال گريستن آنها بيشتر است.

احساسات در چهرة زنان بيشتر از مردها موج مي‌زند. آنها پيام‌هاي غيركلامي خود را با مهارت انتقال مي‌دهند، گونه‌اي كه به طور دقيق مي‌توان آن پيام‌ها را خواند و علايقي كه آنها اشاره مي‌كنند، بيشتر از علايمي است كه مردها نمايش مي‌دهند. علاوه بر اين، زنها از روي اندك علايم بصري مي‌توانند احساسات دروني ديگران را كشف كنند. اين خصوصيات تنها بر بيان غيركلامي احساسات از طريق چهره مربوط نمي‌شود، اين علايم وقتي با صوت و كلمات همراه مي‌گردد، مهارت برقراري ارتباط برتر زنها آشكارتر مي‌شود. 

تفاوت جنس زن و مرد

از مواردي كه دربارة تفاوت‌هاي زن و مرد مي‌دانيم و در رفتار گريستن آنها تأثيرگذار است، عبارتند از:

وجود استعداد دختران در زبان بازكردن زودتر از پسران؛ آنها نسبت به پيچيدگي‌هاي ارتباط غيركلامي تسلط زيادي پيدا مي‌كنند.

پسرها در دوران نوزادي، احساسات خود را به گونة غيركلامي و رفتاري بيشتر بروز مي‌دهند و باعث مي‌شوند والدين با كنترل بيشتري از شدت آن احساسات بكاهند، و دخترها براي اينكه ديگران احساسات آنها را درك كنند، احساسات خود را به تفصيل بيان مي‌كنند و به زبان مي‌آورند.

با جامعه‌پذير شدن همسالان، زنها احساسات خود را بروز مي‌دهند و به بيرون مي‌ريزند و مردها احساسات خود را به درون مي‌ريزند و مانند «مرد» رفتار مي‌كنند.

پسرها در مقايسه با دخترها در گروههاي بزرگتر و اهل رقابت (رقابت جو) بازي مي‌كنند و به جاي ابراز احساسات عاطفي و همكاري، آزار و اذيت، انتقاد و منزلت اجتماعي در آنها متداول‌تر است.

دخترها مي‌آموزند تا در قالب لغات، اشك‌ها و اشارات و حركات دست، احساسات خود را بيان كنند، در مقابل پسرها فرا مي‌گيرند تا با رفتار خود، احساساتشان را بروز دهند.

بيشتر احساساتي كه مردها بروز مي‌دهند به خودمختاري و استقلال آنها مربوط است (غرور، خشم، مباهات)، در حالي كه زنها احساساتي را بروز مي‌دهند كه به پيوندهاي اجتماعي مربوط مي‌شود (احساس شرم، گناه، غمگيني، دلسوزي و ترس).

ساختار فيزيولوژيكي و بيوشيميايي زنها آمادگي بهتري براي گريستن دارد و اين مسأله نه به خاطر ساختار مجراي ريزش اشك‌ها، بلكه به دليل «سوخت» شيميايي و هورموني است كه گريستن را ممكن مي‌سازد.

هر يك از نكات يادشده، تنها دانسته‌هاي شما را تأييد مي‌كند، اينكه تفاوت‌هاي موجود در رفتار گريستن زن‌ها و مردها مشخص و چشمگير است. همان‌طور كه مردها براي به دست آوردن خواسته‌هاي خود از راه خشمگين شدن بهتر عمل مي‌كنند، زنها هم با گريستن به مقصود خود مي‌رسند. از لحاظ تاريخي، هر دو جنس مذكر و مؤنث نقش متفاوتي در جامعه ايفا مي‌كنند و از اين رو براي نيل به خواسته‌هايشان به ابزار گوناگوني احتياج دارند.

به هر حال براي اينكه درباره تفاوت گريستن ميان جنس مذكر و مؤنت بحث كنيم، بايد نسبت به تأثيري كه مكتب فمنيسم در سالهاي اخير برجا گذاشته آگاهي پيدا كنيم. اين مكتب باعث شد تا در تأثير ارزش‌هاي مردانه (تحت سلطه مردها) در فرهنگ ما توازن ايجاد شود. هرچند توجه زياد به تفاوت سبك‌هاي برقراري ارتباط زن و مرد راهگشاست، اما از لحاظ سياسي راه درست اين بود كه ارزش‌هاي زنانه بزرگ جلوه داده شوند و ارزش‌هاي مردانه تحقير شوند.

زبان منحصر به فرد زنان و مردان

زمانيكه دخترها و پسرها بايد احساسات خود را بروز دهند، ملزم به رعايت برخي قوانين هستند. مردها هنگام خشم، ترس خود را در ظاهر با بي‌رحمي و پرخاشگري بيان مي‌كنند، در حالي كه زنها دوست دارند ترس را به درون خود بريزند و آن را در قالب گريستن بروز دهند. پسرها ناراحتي خود را پنهان مي‌كنند، در مقابل دخترها فرا مي‌گيرند كه آن را به زبان بياورند. هر يك از اين راهبردها با روش‌هاي مختلفي قابل تغيير است و نقش‌هاي سنتي به جنس مذكر و مونث مي‌دهد.

در مطالعاتي كه با توجه به ابراز احساسات مختلف در جنس مذكر و مؤنت انجام گرديد، يك حقيقت تصديق شده و آن اينكه از زنها انتظار مي‌رود خشم خود را مهار كنند؛ و اگر برخلاف اين باشد، حالات عصبي و هيجانزده نشان مي‌دهند.

جالب اينكه عدم ثبات احساسي لزوماً باعث اين مسأله نبوده، بلكه آنها بيشتر تمايل دارند تا احساسات خود را به نمايش بگذارند. فرهنگ ما كه به طور سنتي تحت تأثير ارزش‌هاي مردانه است، به ويژگي‌هاي ابراز احساسات پرشور زنان ارج نمي‌نهد. آنها اين رفتار زنان را جنون‌آميز و عصبي مي‌پندارند. از آنجا كه در جامعه به مهار احساسات ارزش گذاشته مي‌شود، نبايد آن را راهكاري براي تندرستي فرد بدانيم. از آنجا كه زنان به هنگام احساس ترس و آسيب ديدن از لحاظ اجتماعي نمي‌توانند با پرخاش كردن واكنش نشان دهند، رنجش خود را در قالب سرازير كردن اشك بيان مي‌كنند. به هر حال عمل گريستن نه به جاي پرخاشگري و نه نشانه در درون دريختن عصبانيت است، بلكه بيان عمق و قدرت احساسات فرد مي‌باشد. درخواست بي‌شائبه‌اي است تا ديگران فرد را درك كنند.

علل فيزيولوژيك گريستن

نتيجة مطالعات عصب‌شناختي جديد گوياي اين مطلب است كه از لحاظ آناتومي و فيزيولوژي ميان مغز جنس مذكر و مونت، تفاوت‌هاي بيولوژيكي بارزي وجود دارد. براي مثال، حجم (Collosum Corpus) پل ميان دو نيمكرة مغز، كه برقراري ارتباط و زبان‌آموزي را آسان مي‌كند در زنها بيشتر است. وقتي زنها در موقعيت بروز واكنش عاطفي قرار مي‌گيرند در مقايسه با مرداني كه در چنين شرايطي هستند، سيستم ليمبيك آنها فعاليت كمتري دارد. به عبارت ديگر، مغز مردها هنگام گشودن رمز واكنش‌هاي عاطفي مجبور به كار بيشتر و سخت‌تر است. از سوي ديگر، وقتي از افراد خواسته مي‌شود تا خاطرة اتفاقاتي را كه باعث گريستن آنها شده به ياد بياورند، در اين زمان سيستم ليمبيك زنها هشت بار بيشتر از مردها تحريك و فعال مي‌شود. به اين ترتيب اين دليل قانع‌كننده نيز آشكار مي‌شود كه چرا زنها زود افسرده مي‌شوند و احتمال گريستن در آنها بيشتر است.

علاوه بر تفاوت در فعل و انفعالات مغز كه مردها را براي خشمگين شدن و زنها را براي گريستن مستعد مي‌كند، تفاوت سطح هورمون‌ها هم در اين مسأله مؤثر است. همان‌طور كه تستسترون مردها با عصباني شدن و خصومت شديد، بيشتر مي‌شود، پرولاكتين زنها ـ هورموني كه براي توليد شير لازم است ـ افزايش پيدا مي‌كند و يك محرك قوي براي جاري شدن اشك چشمان زنهاست. در تأييد بيشتر اين نظريه، خانم‌هاي مسن تقريباً نمي‌توانند گريه كنند و حتي گرفتار شرايطي مي‌شوند كه «سندرم خشكي چشم» ناميده و پرولاكتين آنها متوقف مي‌شود، يعني در اين شرايط اشك چشمان آنها به اندارة كافي نيست. چنين گفته مي‌شود كه دوران قاعدگي نقش مهمي در كاهش آستانة اشك‌ها در زمان‌هاي خاصي از ماده دارد. چگونه مي‌توانيد احساسات نهفتة خود در اشك‌هايتان را به روش ديگري بيان كنيد؟ گريستن نقطة آغازين و نه پاياني روابط عميق است. قبل از اينكه شخص ديگر خشم و عصبانيت او را فرو نهد، دست كم در برقراري ارتباط، صحبت‌ كردن بعد از اين مسأله دشوار است. قبل از گريستن، احساسات خود را در قالب كلام به زبان بياوريد و خواستة خود را در آن لحظه بگوييد.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 16:12  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

  كلام اشك‌هاي مردان متفاوت است، اما شدت و با معنا بودن آن كمتر از زبان اشك‌هاي زنها نيست. هرچه مردها از لحاظ تكرار، روان بودن و شدت اشك‌ها دچار كمبود هستند، غنا و پيچيدگي اشك‌هاي آنها بيشتر و تأثيرگذارتر است. در صورتي كه مردها نتوانند احساسات خود را به طور كامل بروز دهند، بارها محكوم مي‌شوند كه عاري از احساسات عميق هستند. اما به اين معنا نيست كه مردها با گريستن احساسات خود را نشان نمي‌دهند، بلكه زباني كه آنها صحبت مي‌كنند، قابل تصديق و معتبر نيست. اين احساس شبيه احساساتي است كه زنان وقتي با مردها به رقابت بر‌مي‌خيزند و به دنبال ايده‌آلهاي مردانه هستند، بروز مي‌دهند.

 اشك ديدگان مردها چه مي‌گويند

مردها هم با سرازير كردن اشك ديدگان خود، احساساتشان را بيان مي‌كنند، در صورتي كه به اشك‌هاي آنها توجه نمي‌شود، مورد قدرداني قرار نمي‌گيرد يا درك نمي‌شود. يك دليل اينكه شديدترين و عميق‌ترين احساساتي كه مردها با گريستن بروز مي‌دهند، ناشي از درد نيست، بلكه آنها اشك همدردي، غرور و شادي را هم سرازير مي‌كنند. وقتي بخواهيد با استفاده از چارچوب مناسبي، زبان منحصر به فرد احساسات مردانه را درك كنيد، متوجه مي‌شويد كه مردها فقط احساسات خود را بروز مي‌دهند.

 گريستن در مردان

روش‌هايي كه مردها براي ابراز احساسات خود استفاده مي‌كنند، مشخص، هوشمندانه، متظاهرانه و مهار شده است. اشك مردها به دليل پيروي نكردن از معيارهاي متعارفي كه براي گريستن وجود دارد، ناشناخته است، چرا كه اين معيارها نشان احساساتي بودن فرد و بيشتر در گريستن خانم‌ها به چشم مي‌آيد.

مشخصه‌هايي كه در ذيل مي‌آيد از بارزترين صفاتي است كه فقط در گريستن مردها مشهود است. مردها كمتر تمايل دارند كه براي فريبكاري گريه كنند. تنها دليل اين مسأله عدم موفقيت اين روش در مردهاست. گرچه زنها در بسياري از موارد با متوسل شدن به گريستن نفوذ خود را در ميان جمع بيشتر مي‌كنند، اما اگر مردي به هنگام صحبت بگريد، تنها باعث مي‌شود به او به ديدة تحقير نگريسته شود و مورد بي‌احترامي قرار بگيرد. بيشتر مردها زماني مي‌گريند كه اتفاقي واقعي رخ داده باشد.

مردها به روش هوشمندانه‌اي مي‌گريند. مردها بندرت و براي مدت زمان كوتاهي گريه مي‌كنند و اشك چنداني از چشمان آنها سرازير نمي‌شود. آنها تقريباً بي صدا گريه مي‌كنند و هنگام گريستن كمتر به خودشان توجه دارند. در بسياري از موارد آنها بهنگام گريستن صورت خود را مي‌پوشانند تا مغلوب شدن بي‌روح چهرة آنها كمتر ديده شود.

مردها تمايل دارند تا در موقعيت‌هاي ويژه گريه كنند. تحقيقي كه ويليام لامباردو انجام داده، نشان مي‌دهد كه مردها تنها در پاسخ و واكنس به دو موقعيت كه زنها در آن شرايط گريه مي‌كنند، مي‌گريند، اين دو موقعيت عبارتند از فوت معشوقه و خواندن دعاي مذهبي.

مردها هنگام گريستن بيشتر به علايم دروني توجه دارند تا علايم بيروني. بظاهر سيستم اعصاب مردها اطلاعات دريافت شده را به طور متفاوتي پردازش مي‌كند و با چگونگي پردازش اطلاعات در سيستم اعصاب زنها كمي متفاوت است. يعني مردها در مقابل علايم مختلف شروع به گريستن مي‌كنند، بخصوص اگر اين علايم به جاي علايم بيروني از علايم دروني باشد. در حالي كه زنها بيشتر علايم بيروني محيط و تعاملات اجتماعي را مدنظر قرار مي‌دهند، مردها بيشتر حالات دروني خود را كنترل مي‌كنند. براي نمونه، زن در پاسخ به چيزهايي كه به او گفته مي‌شود يا روي او صورت مي‌گيرد، گريه مي‌كند؛ اما يك مرد وقتي كه در پاسخ به اتفاقات دنياي بيروني، احساسات مختلف در درونش شكل مي‌گيرد، آنگاه اشك از چشمانش سرازير مي‌شود. ابتدا به فرزند متولد شده‌اش نگاه مي‌كند، بعد ضربان قلب او تندتر مي‌شود و در معده‌اش احساس سوزش مي‌كند. بغض گلوي او را فشار مي‌دهد. بعد اشك از ديدگانش سرازير مي‌شود. لازمة فرايند گريستن، وجود مرحله ميان حادثه فعال‌كننده و گريستن متعاقب آن است.

مردها در واكنش به احساساتي كه بخشي از هويت اصلي آنهاست، به طور منحصر به فردي گريه مي‌كنند. همان‌طور كه زنها در واكنش به موضوعاتي همچون محبت و جدايي بسيار سريع اشك از ديگانشان جاري مي‌شود. مردها هم در ريختن اشك‌هايي مهارت دارند كه به ماهيت اصلي آنها مربوط مي‌شود، به هر حال بسياري از مردها سعي مي‌كنند جلوي بروز اين احساسات را بگيرند.

مردها شخصيت منحصر به فردي دارند، در بيشتر فرهنگ‌ها يك قالب مشخص براي آنها وجود دارد و نقش‌هاي نان‌آور، مدافع، جنگجو، ورزشكار، شوهر، پدر و بازيكن‌ تيم‌هاي ورزشي را ايفا مي‌كنند. بعضي از احساسات خاص با نقش‌هاي واگذار شده و برگزيده مربوط است ـ مردها هنگام احساس غرور، شجاعت، وفاداري، پيروزي و شكست اشك از چشمانش جاري مي‌شود.

مردها مايل نيستن در مورد اشك‌هاي خود صحبت كنند. گويي اشك آنها با خودشان سخن مي‌گويد. مردها صحبت كردن در مورد اشك‌هاي خود را عين كاهش منظور و نيروي خود مي‌دانند.

مردها سخت تلاش مي‌كنند تا بر اشك‌هاي خود غلبه كنند و آنها را بپوشانند. مدت زمان متوسط گريستن مردها در مقايسه با زنها كه شش دقيقه است، در هر بار دو دقيقه است.

مردها از گريستن خود عذرخواهي مي‌كنند. مردها چندان گريه نمي‌كنند، چرا كه نه تنها با اين كار به آنها پاداشي داده نمي‌شود، بلكه به طور تحقيرآميري دلالت بر عدم كنترل آنها دارد. به همين دليل با جاري شدن اشك ديدگان مردها، آنها احساس پشيماني و شرم مي‌كنند.

با جاري شدن اشك، مردها به جاي اينكه از ابراز صادقانة احساسات، احساس خوبي داشته باشند، احساس تأسف و پشيماني دارند و سعي مي‌كنند در آينده بيشتر بر خود كنترل داشته باشند.

مردها با توجه به گروه همسالان خاص خود به روشهاي مختلفي گريه مي‌كنند. عواملي همچون سطح تحصيلات، طبقه اجتماعي، تشخيص موقعيت جنس و همانندي با نقش كليشه‌اي مردانه بر احتمال روان گريستن مردها تأثيرگذار است.

اشك ديدگاه مردها مؤثرتر است. دليل اين امر وقوع به نسبت كم اين رويداد است. وقتي مردها با زنان اشك‌ها صحبت مي‌كنند، توجه اطرافيان به آنها جلب مي‌شود. همان‌طور كه گريستن زنها باعث آزردگي خاطر اطرافيان مي‌شود، گريستن مردها همين تأثير را دارد و به معناي فاجعه عظيمي است كه رخ داده يا واكنش شديدي است كه در مقابل موضوع بي‌اهميتي نشان داده مي‌شود.

مردها چگونه در مقابل اشك ديدگان ديگران عكس‌العمل نشان مي‌دهند.

مردها هم از راه گريستن پيام خود را به طور متفاوتي انتقال مي‌دهند و هم چگونگي عكس‌العمل آنها در مقابل اشك ديگران در بيشتر موارد غيرقابل درك است.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 16:9  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

  نقش بازي كردن به صورت تئاتر از زمانهاي قديم و پس از به وجود آمدن تمدن و شهرنشيني وجود داشته است. در ابتدا تئاتر به عنوان وسيله‌اي براي انجام مراسم، آداب و سنن خاص به كار مي‌رفت، در حدود 4000 سال قبل از ميلاد، مصريان از تئاتر در اين موارد بهره مي‌گرفتند، همچنين در يونان قديم، تئاتر تراژيك نضج گرفت كه در آن، اسطوره‌هاي باستاني مثل اسطورة اديپوس، به نمايش در مي‌آمد.

    حركات موزون، رقص، آواز، موسيقي، پانتوميم و شكلهاي ديگر نمايشي، يك نياز بشري براي بيان تئاتر يا سمبوليك، چه از نظر بازيگر و چه از ديد تماشاگر بوده است. بنابراين، عجيب نيست كه تئاتر جاي خود را به تدريج در موارد خاصي مانند آموزش، تعليم و تربيت و روان درماني باز كند و به عنوان محدودة مشخص تئاتر درماني مورد قبول قرار گيرد.

    تئاتر درماني توسط جاكوب لوي مورنو بنيانگذاري شد. او روانپژشك بود، در روماني متولد شد، در وين زندگي و كار كرد، و بالاخره در سال 1925 براي ادامه كار خود به آمريكا رفت و او هم دورة فرويد بود و تلاش خستگي‌ناپذير و سرسختانه‌اي را در جدا‌سازي اصول تئاتر درماني از اصول روانكاوي به انجام رساند. در تئاتر درماني‌هاي امروزي مايه‌هايي از گروه درماني، گشتالت درماني، روش تحليل روابط، رفتار درماني و بعضي روشهاي ديگر روان درماني كه اساس كار آنها «اينجا و اكنون» مي‌باشد، به كار گرفته شده است.

    در تعريف تئاتر درماني مي‌توان گفت كه عبارت از يك روش گروه درماني است و در آن، خصوصيات برجسته شخصيت، ارتباطات بين فردي، تعارضات و كشمكشهاي رواني و همچنين اختلالات احساسي و عاطفي توسط روشهاي مخصوص نمايشي مورد مشاهده و بررسي قرار مي‌گيرند. عوامل اصلي در اين روش عبارتند از: 1- شخص اول ياپروتاگوئيست كه محور اصلي است و مشكلات روحي خود را به كمك افراد ديگري بنام «ياور» به نمايش مي‌گذارد؛ 2- «ياور» كه جنبه‌ها و ابعاد متفاوتي از شخص اول را مطرح و به نمايش مي‌گذارد؛ 3-كارگردان (تئاتر درمانگر) كه افراد شركت‌كننده در تئاتر درماني را جهت كسب آگاهي و بصيرت بيشتر، هدايت مي‌نمايد.

    در ايران، از سال 1356 در انستيتو اعصاب و روان بيمارستان حافظ شيراز تئاتر درماني به مدت شش، هفت سال فعالانه و به كمك وسائل سمعي و بصري پيشرفته بعنوان يكي از روشهاي درماني بكار گرفته شد و نتايج خوبي دربرداشت.

    تاريخ تئاتر درماني به عنوان يك روش روان درماني، به كارهاي دكتر «مورنو» برمي‌گردد. ايشان از سال 1921 در وين كار خود را در اين زمينه آغاز كرد و تئاتر درماني را «علم كشف حقيقت» ناميد. معمولاً مورنو ابتدا خود در ميان گروه به صحنه مي‌آمد و يك واقعه مربوط به اخبار روز را كه از جرايد بيرون آورده بود، توصيف مي‌كرد. حضار با كارگردان (مورنو) در اين زمينه شروع به بحث مي‌كردند، و سپس كارگردان از آنها دعوت مي‌كرد تا به صحنه بيايند و آن واقعه را بصورت تئاتري به اجرا در‌آورند. اين بازيگران در زمينه تئاتر افراد حرفه‌اي نبودند، بلكه هر يك مشكلات فردي ـ روانشناختي داشتند كه براي درمان، مراجعه كرده بودند. مورنو دريافت كه مسائل فردي اشخاص نه تنها در نحوه انتخاب موضوع خبري بلكه بر نوع و نحوه مشاركت آنها در به نمايش در آوردن آن موضوع نيز اثر دارد.

    بعدها، در سال 1930 «روزنامه زنده» در ايالات متحده بر روي صحنه آمد كه خود نوعي از «تئاتر خود جوش» مورنو بود.

    اصل كار مورنو از تئاترهاي تراژيك يونان قديم اقتباس شده بود و اين تا تئاترها و نمايشهاي تلويزيوني و سينمايي فعلي نيز ادامه مي‌يابد. وقتي عده‌اي از مردم در كنار هم، صحنه‌هاي دلسوز يا ترسناك را مي‌بينند، بعد از آن، اغلب پالايش، تخليله و راحتي عواطف خود را حس مي‌كنند. معمولاً به نظر مي‌رسد كه حضار بعد از ديدن چنين نمايشهايي، از ترس رهايي مي‌يابند و علت آن را به آن تراژدي نسبت مي‌دهند. به هر حال، مورنو از اخبار روزنامه شروع كرد و آن را به مسائل و تراژديهاي زندگي افراد تعميم و توسعه داد. براي مورنو، اشخاص نمايش‌دهنده و نمايش در «اينجا و اكنون» از اصول اوليه هستند. تجربه و اجراي پي‌درپي يك واقعة گذشته به افراد اين امكان را مي‌دهد تا نسبت به آن، تجربة ملموس‌تر و واقعي‌تري داشته باشند و در نتيجه، ذهنيت واقعي‌تري نيز نسبت به وقايع گذشته زندگي‌شان بيابند.

    صحنه تئاتر درماني مانن آزمايشگاهي در محيطي آزاد و قابل انعطاف به فرد اين امكان را مي‌دهد كه راه‌حلهاي جانشيني مناسب‌تري در مورد مسئله‌اش پيدا نمايد. وقتي فرد مسئله‌اش را در ميان جمع و با كمك همان افراد نشان داد، به هنگام بحث و مشاركت بعدي، در مي‌يابد كه تنها او نيست كه اين مسئله را دارد، و در ميان افراد گروه نيز هستند كساني كه از اين نظر، مشابه او مي‌باشند. در حين انجام نمايش تئاتر درماني اطلاعات روانشناختي وسيعي از افراد بدست مي‌آيد كه برحسب نگرش تحليل كننده، مورد استفاده خواهند بود.

    مورنو معتقد بود كه در تمام اختلالات روانشناختي مي‌توان از اصول تئاتر درماني به عنوان يك روش درماني مفيد بهره گرفت؛ حتي در جنون‌ها! او كاربرد تئاتر درماني را به بيماران محدود نمي‌كرد، بلكه اين روشها را در مورد بزه‌كاران، مجرمان، افراد عادي و جمعيتها و مؤسسه‌ها نيز به كار مي‌برد. همچنين در موقعيت‌هاي آموزشي، مشاوره ازدواج، مشكلات مراكز صنعتي و به طور كلي براي كليه موارد مشاوره و راهنمايي با روش‌شناسي مشخص از تئاتر درماني استفاده مي‌شود. از سالهاي 1940 به بعد، مؤسسه مورنو، تئاتر درماني را به جمع مردم آورد و به اين ترتيب، همه مي‌توانستند در آن شركت نمايند. مورنو معتقد است كه شايد روزي بتوان تئاتر درماني را در تلويزيون به صورت «روانپزشكي توده مردم» مطرح نمود.

 اركان تئاتر درماني

    تئاتر درماني، روشي است كه مي‌توان از طريق آن، به شخص كمك كرد تا ابعاد روان‌شناختي مسئله‌اش را كشف كند. فرد از طريق به نمايش در آوردن آنها و نه فقط از راه گفتگو به بازنگري مشكل خود مي‌پردازد. تئاتر درماني داراي روشهاي مختلفي است كه آنها را مي‌توان همان گونه كه هستند و يا با تغييراتي برحسب شرايط، به كار برد. تئاتر درماني با روان درماني، و بخصوص روان درماني گروهي ريشه مشترك دارد.

«شخص اول» يا پروتاگونيست به كسي گفته مي‌شود كه در تئاتر درماني، نقش اصلي را دارد. اين فرد ممكن است درمانجو، دانشجو، كارآموز، عضو گروه و يا هر فرد ديگري باشد. به طور كلي هر فردي كه موقعيتهايي از زندگي خود را به نمايش مي‌گذارد شخص اول يا پروتاگونيست نام دارد.

كارگردان: به كسي مي‌گويند كه شخص اول را در استفاده از روشهاي تئاتر درماني به منظور بازنگري مسئله‌اش هدايت مي‌كند. اين فرد مي‌تواند رهبر گروه، درمانگر، معلم و يا مشاور باشد. حتي گاهي كارگرداني تئاتر درماني را يكي از اعضاء گروه به عهده مي‌گيرد.

«ياور» به فردي اطلاق مي‌شود كه در كنار شخص اول و كارگردان به ايفاي نقش مي‌پردازد. اين فرد در زندگي شخص اول نشانگر افرادي مانند همسر، كارفرما و يا بخش ديگري از موجوديت خود شخص اول است. ساير تكنيكها و نقشهاي خاصي را كه ياور مي‌تواند عرضه كند.

حضار: افرادي هستند كه در مدت اجراي تئاتر درماني حضور دارند. اين افراد ممكن است اعضاء يك گروه درماني، شركت كنندگان در يك سمينار، دانش‌آموزان يك كلاست يا اعضاء خانواده شخص اول باشند. اين افراد برخلاف تماشاگران تئاتر معمولي، با ايفاي نقشهاي فعال، شخص اول را در شناخت احساساتش ياري مي‌دهند.

ابزار تئاتر درماني: صحنه؛ مكاني است كه نمايش در آن اجرا مي‌شود. اين ممكن است يك سكو يا مكان دائمي تئاتر درماني باشد. حتي افراد مي‌توانند كنار هم بايستند و فضائي را ميان خود بسازند. محل واقعي تعارض نيز مي‌تواند به عنوان صحنه مورد استفاده قرار گيرد. مسلماً ابزار بهتر مي‌تواند به نمايش در هنگام عمل تأثير بيشتري ببخشد. شكل اصلي صحنه‌ها در تئاتر درماني، مانند شكل يك است؛ محلي با سه سطح و با ارتفاعهاي متفاوت از يكديگر: محل حضار، صحنه و بالكن بالاي صحنه، نورپردازي و به طور كلي هر يك از امكانات موجود مي‌توانند در جهت پربار كردن تئاتر درماني مفيد باشند.

    صحنه اصلي حداقل بايد 4 تا 5 متر عمق داشته باشد. سكوي بلندي كه به راحتي بتوان بر آن قدم گذاشت، مي‌تواند به مفهوم مرز ميان حضار و صحنه باشد. (در يونان باستان، واژه پيش صحنه، به مرز صحنه و تماشاگران گفته مي‌شد. يعني با گذشتن از اين مرز به دنياي نمايش و ايفاي نقش وارد مي‌شوم!) و توجه شخص اول و يا ياور به محض حركت به طرف صحنه، به دنياي تئاتر درماني جلب مي‌شود. معمولاً براي صحنه از وسايلي مانند چند صندلي سبك و يك ميز ساده استفاده مي‌شود. چند بالش يا پشتي و وسايل ديگر هم مي‌توانند مفيد واقع شوند. از صندلي نه فقط براي نشستن بلكه از صندلي خالي براي به كارگيري تخيل فرد و بيرون‌ريزي مشكلات و يا به عنوان سنگر و سكو و يا مكان مرتفعي كه به صورت سمبوليك نشان‌دهنده قدرت و يا مقام است مي‌توان استفاده نمود. ميز مي‌تواند نمايانگر پشت‌بام و يا يكي از موارد زير باشد: ميز مطالعه، محل محاكمه، ميز غذا‌خوري، و يا غاري كه مي‌بايد خميده داخل آن شد و خود را در آن مخفي كرد. از بالش براي مشاجره، ضربه زدن، گاز گرفتن، دفاع و يا حتي به عنوان بچه‌اي كه در آغوش گرفته مي‌شود مي‌توان استفاده كرد.

    وجود وسايل ديگري ضرورت ندارد، ولي اگر باشند ممكن است مورد استفاده قرار گيرند. براي مثال، نورپردازي به شكل خاص مي‌تواند احساس و فضاي ويژه‌اي را نشان دهد. نور قرمز براي نشان دادن جهنم، اغذيه‌فروشي، و يا احساس عاطفي شديد؛ نور‌ آبي براي صحنه‌هاي مرگ، بهشت و يا دريا؛ تاريكي مطلق نمايانگر تنهايي، انفكاك از جمع و يا نياز به انجام كاري در خلوت؛ و ايجاد فضاي تار به عنوان صحنه‌اي رويايي بكار مي‌آيد. همچنين موسيقي چه به صورت زنده و با حضور نوازنده و چه ضبط شده به خصوص اگر متناسب با فعاليت حركتي بدن بازيگران تنظيم شود، مي‌تواند تأثير عميقي بر تئاتر درماني داشته باشد.

 شكل‌هاي اصلي نمايش تئاتر درماني

    تئاتر درماني به نمايشي گفته مي‌شود كه حل‌كننده مشكلات عاطفي شخص باشد. اين شكل از تئاتر بر حول و حوش عواطف شخص اول متمركز است. به طور كلي ممكن است در بخشهاي مختلف زندگي فرد مانند گذشته، حال و آينده وي، گردش كند معمولاً سمت و سوي اصلي حركت تئاتر درماني، بخشهاي عميق عواطف فردي است.

    سوسيودرام: نوعي تئاتر درماني است كه هدفش مشخص نمودن مسايل گروهي (ونه فردي) مي‌باشد. در اينگونه نمايشها نيز شخص اول وجود دارد، ولي مسايل فردي وي مطرح نيست، بلكه نقشي كه در گروه بازي مي‌كند، مورد نظر رشد و گسترش توانايي‌هاي فردي است، مشخص مي‌گردد. واژه «گروه مواجه مستقيم» به نوعي گروهي درماني اطلاق مي‌شود كه فعاليتهايي در زمينه «آموزش حساسيت»، «گروههاي تي» و گروههاي ماراتون و بازار كار تفريحي و برنامه‌هايي در مراكز رشد، و موارد مشابه داشته باشند. در اين گونه فعاليتها، روشها تئاتر درماني غالباً مورد استفاده يا سوءاستفاده قرار مي‌گيرند. در هر صورت، در سالهاي اخير نقش تئاتر درماني در گروههاي مواجه مستقيم رو به افزايش نهاده است و روشهاي تئاتر درماني مي‌تواند تأثير قوي بر روند يك گروه مواجه مستقيم داشته باشد. اغلب روشهايي كه در اين گونه گروهها استفاده مي‌شوند، از كارهاي مورنو گرفته شده‌اند.

 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 16:3  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

1- كساني كه به طرف عقربه‌هاي ساعت امضاء مي‌كنند انسان‌هاي منطقي هستند.

2- كساني كه برعكس عقربه‌هاي ساعت امضاء مي‌كنند دير منطق را قبول مي‌كنند و بيشتر غيرمنطقي هستند.

3- كساني كه از خطوط عمودي استفاده مي‌كنند لجاجت و پافشاري در امور دارند.

4- كساني كه از خطوط افقي استفاده مي‌كنند انسان‌هاي منظم هستند.

5- كساني كه با فشار امضاء مي‌كنند در كودكي سختي كشيده‌اند.

6- كساني كه پيچيده امضاء مي‌كنند شكّاك هستند.

7- كساني كه در امضاي خود اسم و فاميل مي‌نويسند خودشان را در فاميل برتر مي‌دانند.

8- كساني كه در امضاي خود فاميل مي‌نويسند داراي منزلت هستند.

9- كساني كه اسم‌شان را مي‌نويسند و روي اسم‌شان خط مي‌زنند شخصيت خود را نشناخته‌اند.

10- كساني كه به حالت دايره و بيضي امضاء مي‌كنند، كساني هستند كه مي‌خواهند به قله برسند.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 15:44  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
اگر كودكي با انتقاد زندگي كند:مي آموزد كه محكوم كند.

اگر كودكي با عناد و دشمني زندگي كند:مي آموزد كه كينه جو باشد.

اگر كودكي با ترس زندگي كند:مي آموزد كه بهراسد.

اگر كودكي با ترحم زندگي كند:مي آموزد كه احساس بدبختي كند.

اگر كودكي با تمسخر زندگي كند: مي آموزد كه متزلزل باشد.

اگر كودكي با حسادت زندگي كند: مي آموزد كه حسود باشد.

اگر كودكي با شرمندگي زندگي كند: مي آموزد كه احساس گناه كند.

اگر كودكي با تشويق زندگي كند: مي آموزد كه اعتماد به نفس داشته باشد.

اگر كودكي با مقبوليت زندگي كند: مي آموزد كه عشق بورزد.

اگر كودكي با تاييد زندگي كند: مي آموزد كه خودش را دوست بدارد.

اگر كودكي با شناخت زندگي كند: مي آموزد كه در زندگي هدف داشته باشد.

اگر كودكي با تعاون زندگي كند: مي آموزد كه مي آموزد كه سخاوتمند باشد.

اگر كودكي با صداقت و انصاف زندگي كند: مي آموزد كه راستگو و درستكار باشد.

اگر كودكي با ايمني زندگي كند: مي آموزد كه به خود و اطرافيانش اعتماد كند.

اگر كودكي با دوستي و مهرباني زندگي كند: مي آموزد كه زندگي زيباست.

اگر كودكي با بردباري زندگي كند: مي آموزد كه صبور باشد.

اگر كودكي با تشويق زندگي كند: مي آموزد كه قدرداني كند.

اگر شما با آرامش زندگي كنيد: كودك شما آماده مي شود تا آرام و پويا زندگي كند.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 15:24  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
1-در يك رابطه، هر يك از دو طرف كه كمتر عاشق باشد، بيشترين كنترل را بر رابطه دارد.

2-روابط موفق با يافتن يك فرد مناسب و شايسته آغاز نميشوند، بلكه با مناسب و شايسته بودن خود فرد آغاز ميشوند.

3-فردي كه در آينده مجذوب وي ميشويم، عمدتاً بر پايه ي چيزي است كه ما در رابطه گذشته خود قادر به حل، كنار آمدن و يا دستيابي به آن نبوده ايم.

4-تنهايي و عزت نفس پايين دو عامل بسيار تاثير گذار ميباشند، كه بسياري را بر آن ميدارد كه در يك رابطه ناسالم وارد گردند. چراكه اين افراد تصور ميكنند يك رابطه ناسالم بهتراز فقدان رابطه و تنهايي است.

5-پول، قدرت، سكس، مذهب، سياست، مصرف سيگار و الكل، بستگان و خانواده از جمله مباحثي ميباشند كه مطرح كردنشان جنجال آفرين بوده و معمولاً به كشمكش و مشاجره مي انجامند.

6-زنان عمدتاً مجذوب مرداني ميشوند كه قدري از لحاظ احساسي غير قابل دسترس، تودار و خوددار ميباشند، چراكه آنها غير قابل پيش بيني بوده، زنان را به چالش كشانده، و با نيازمند جلوه دادن بي اندازه خود زنان را تحت فشار قرار نميدهند. مردان خيلي مؤدب و دلپذير اطلاعات را خيلي زود فاش ميسازند، و اينگونه مينمايند كه "اينكه تو چه كار ميكني و چگونه رفتار ميكني، براي من اهميت ندارد، من كماكان در كنار تو هستم."

7-افراد بطور ناخودآگاه وابسته فردي ميشوند كه نيازهاي احساسي آنان را ارضا ميكند.

8-افراد جذب كساني ميشوند كه درجاتي از استقلال احساسي و فكري را از خود بروز ميدهند. استقلال مالي و معيشتي نيز به همين منوال. در كل هر قدر وابستگي شما به ديگران در هر زمينه اي كمتر باشد نزد ديگران از احترام، مقبوليت و محبوبيت بيشتري برخوردار خواهيد بود.

9-افراد خواهان چيزي ميباشند كه نميتوانند داشته باشند. بنابراين خود را كاملاً در اختيار كسي قرار ندهيد. در همان ابتداي آشنايي تمام اطلاعات شخصي، دانش، استعدادها و عشق خود را براي شريكتان آشكار نسازيد. تمام وقت خود را به شريكتان اختصاص ندهيد و يا خيلي زود به رابطه جنسي تن ندهيد و آن را به بعد از ازدواج موكول كنيد.

10-انسانها تصميمات آگاهانه خود را بر اساس احساسات ناخودآگاه خود اتخاذ ميكنند، سپس تصميمات خود را با استدلالهاي خوشايند توجيه ميكنند.

11-شيفتگي و عاشقي يك نوع وابستگي است. بنابراين براي اينكه فردي را شيفته خود سازيد، بكوشيد نيازهاي احساسي و معنوي وي را برآورده سازيد، تا وي را وابسته خويش كنيد.

12-به خاطر داشته باشيد مردم از انسانهاي فاقد اعتماد بنفس، وابسته، مردد، بدون برنامه، غير ماجراجو و ترسو گريزانند.

13-رفتار ديگران براستي بازتاب نوع تفكر شما نسبت به آنان است.

14-ايجاد اعتماد در رابطه مستلزم آنست كه شما به شريكتان اجازه برخورداري از آزادي را بدهيد.

15-به ياد داشته باشيد كه كارهايي كه انجامشان نميدهيد به همان اندازه ي كارهايي كه انجامشان ميدهيد، حائز اهميت و تاثير گذار ميباشند.

16-روابط يك نوع  فرايند هستند و نه يك محصول. زندگي يك كلاس درس بزرگ است، و روابط معلمان آن. ما زنده هستيم تا پيوسته بياموزيم، عشق بورزيم، شاد باشيم و به ديگران خدمت كنيم. هر تجربه اي كه پشت سر ميگذاريم فرصتي است تا بيش از پيش پذيرش خود و ديگران را تمرين كنيم، حس شوخ طبعي خود را حفظ كرده و دامنه خرد و دانش خود را گسترش دهيم. هدف از ازدواج صرفاً رسيدن به نتيجه غايي و يا ثمره زندگي نيست، بلكه هدف از ازدواج بهبود فرآيند‌ِ نحوه رفتار ما با ديگران، يادگيري، رشد و رسيدن به كمال ميباشد. بحث كيفيت است و نه كميت. ازدواج ابزاري است براي رشد معنوي و اجتماعي انسان.

17-شما جزء اصلي هر رابطه اي ميباشيد. بنابراين هرگاه ميخواهيد يك رابطه سالم و محبت آميز با ديگران داشته باشيد، نخست بايد با خودتان رابطه اي سالم و محبت آميز برقرار كنيد. و اين امر ميسر نميشود مگر با كشف و شناخت "خود اصيل" و "خود حقيقي" تان.

18-روابط و ازدواج به ما كمك ميكنند تا صفاتي نظير صداقت، دلسوزي، بخشايش، خدمت كردن، از خود گذشتگي، فداكاري، مسئوليت پذيري، تعهد، همكاري، همدلي، اعتماد و عشق غير مشروط  را در خود پرورش دهيم. ازدواج به ما كمك ميكند تا مهارتهاي رفع اختلاف، روابط اجتماعي و ارتباط موثر را بياموزيم. روابط به ما كمك ميكنند تا به بلوغ هيجاني و اجتماعي نايل آييم.

19-تعريف يك رابطه موفق فقدان تضادها، اختلاف سليقه ها وعقايد متفاوت نيست، بلكه هنر تحمل پذيري، پذيرش، احترام گذاشتن و كنار آمدن با تفاوتها و تضادها است.

20-در رابطه خود را شكست ناپذير بنماييد. اثري از نيازمند بودن، حالت تدافعي داشتن، ضعف، وابسته بودن از خود بروز ندهيد. مردم افراد قوي، با صلابت و با استقامت را ميستايند در حالي كه از افراد ضعيف بيزارند. در صورت مواجهه با طرد و پاسخهاي منفي هرگز حالت تدافعي به خود نگيريد و يا اصرار، پافشاري و يا خواهش نكنيد.

 |+| نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 10:8  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 20:27  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
مرحله اول- تصميمي كه قصد داريد اتخاذ كنيد را شناسايي كنيد. شما در مي يابيد كه بايد تصميم بگيريد. آگاهي شما ممكن است از چيزهاي گوناگوني سرچشمه گرفته باشد. بايد بكوشيد بطور روشن ماهيت تصميمي كه ميخواهيد اتخاذ كنيد را معين كنيد.

مرحله دوم- گردآوري اطلاعات مرتبط.اغلب تصميم ها نياز به جمع آوري اطلاعات مربوط به خود را دارد. بايد بدانيد كه به چه اطلاعاتي نياز دارديد. بهترين منبع اطلاعاتي كدام است و چگونه بايد به آنها دسترسي پيدا كنيد. برخي از اطلاعات با تجزيه تحليل خويشتن و برخي از منابع خارجي همچون كتاب، افراد و غيره تامين ميگردند.

مرحله سوم- آلترناتيوها (گزينه ها) را شناسايي كنيد. از طريق فرايند گردآوري اطلاعات، شما احتمالا دو يا چند مسير كنش را شناسايي خواهيد كرد. همچنين شما ميتوانيد از قوه مخيله و اطلاعات در دست استفاده كرده و آلترناتيو هاي جديدي را خلق كنيد.

مرحله چهارم- شواهد را بسنجيد. از اطلاعات و هيجانات بهره گرفته تا بتوانيد تجسم كنيد، چنانچه هر كدام از آلترناتيو ها به مرحله اجرا درآيد، چگونه خواهند بود. شما بايدارزيابي كنيد كه آيا نيازي كه در مرحله نخست شناسايي كرده ايد به كمك هر كدام از آلترناتيوها حل خواهد شد و يا خير. سرانجام شما قادر خواهيد بود تا آلترناتيوهاي موجود را به ترتيب اولويت طبقه بندي كنيد.

مرحله پنجم- از ميان آلترناتيو ها يكي را برگزينيد. پس از آنكه تمام شواهد را ارزيابي كرديد شما قادر خواهيد بود تا آلترناتيوي كه مناسب شماست را انتخاب كنيد. همچنين ميتوانيد تركيبي از آلترناتيوها را برگزينيد.

مرحله ششم- در اين مرحله براي اجرايي ساختن آلترناتيو منتخب خود دست بكار شويد.

مرحله هفتم- تصميم و پيامدها را مرور كنيد. نتايج تصميم خود را تجربه كنيد و ببينيد آيا آن آلترناتيو در حل مشكل شما را ياري كرده يا خير. چنانچه پاسخ مثبت بود تصميم خود را حفظ كنيد و گر نه بايستي مراحل خاصي از قرايند فوق را از سر بگيريد.

چند نكته در رابطه با تصميم گيري:

1- تصميم گيري يك فرآيند است و نه يك رخداد ايستا. ما همواره با دستيابي به اطلاعات تازه ميتوانيم تصميمات خود را بازبيني و بازسازي كنيم.

2- تفاوت بارزي ميان تصميم و پيامد وجود دارد.شما ممكن است  بر مبناي اطلاعات در دسترس تصميم خوبي را اتخاذ كنيد اما باز به نتيجه بدي برسيد. تصميم تحت كنترل شماست اما پيامد خير. تمام تصميمات مشمول اين عنصر ريسك و اقبال است.

3- شما ممكن است براي دستيابي به اطلاعات با ديگران مشورت كنيد. اما در نهايت اين شما هستيد كه بايد براي خود تصميم بگيريد. اما بهتر است با بيش از يك منبع انساني مشورت كنيد تا اطلاعات شما سودار و تعصب آميز نباشد.

چه زماني نبايستي تصميم گيري كرد:

1- مواقعي كه هيجانات در اوج خود هستند (ترس، خشم، اندوه، اضطراب و سرخوشي) نبايستي اقدام به تصميم گيري (به ويژه تصميمات منفي) كرد. چراكه تصميماتي كه حين اين شرايط اتخاذ ميشود نتيجه تفكر متمركز و منطقي نميباشند. صبور باشيد و در آرامش خاطر تصميم گيري كنيد.

2- هرگز صرفا به خاطر انتقام گيري و يا صدمه زدن به شخصي تصميم گيري نكنيد.

3- هرگز مشكلي را با ايجاد يك مشكل تازه حل نكنيد. برخي اوقات در مواجهه ناكاميهاي عميق ناشي از مشكلات دشوار فرد ممكن است با ايجاد مشكلي بزرگتر، مشكل  فعلي خود را حل نمايد. مثلا شخص جاي رويارويي  شجاعانه با مشكلات به مصرف الكل روي مي آورد. همانطور كه الكل ميكروبها را نابود ميكند، شان انساني فرد را نيز نابود مي سازد. هر راه حلي ممكن است يك مشكل تازه باشد .

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 20:21  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
1- توسل به غير: مثل توسل به طالع بيني، كف خواني، چهره شناسي، روياها و تعبير آنها، نگاه كردن به ستاره ها، تله پاتي، رنگها، فالگير ها و رمال ها. به ياد داشته باشيد كه بخت و اقبال از آن افراد با جسارتي است كه تصميمات خوب و درستي را اتخاذ ميكنند.

2- اميدهاي كاذب: اميد به وقوع پيوستن چيزي كه ما هيچگونه كنترلي بر آن نداريم. مثال: اميد دربه زمين نشستن بي خطر هواپيما در حالي كه شما تنها مسافر هستيد ونه خلبان. اميد كاذب و  ترس دو روي يك سكه ميباشند. ما تنها ميتوانيم مطابق با اميدهاي تحت كنترل خود و اطمينان از پيامدهاي آنها به خود وديگران وعده دهيم.

3- نينديشيدن به آن: تصميم گيرندگاني كه منتظر از راه رسيدن يك ناجي هستند. يا بايد تصميم گرفت و وارد عمل شد و يا به پشت تكيه زد و به اميد يك معجزه بود. اعجاز ها فوق العاده هستند، اما در عين حال بسيار غير قابل پيش بيني. بي اعتنا بودن نسبت به مشكلات موجود، بي گمان سبب از كنترل خارج شدن آنها و سرايتشان به تمام جوانب زندگي خواهد شد.

4- مرجع قرار دادن اطلاعات ناقص: اهميت بخشيدن نامتناسب به برخي اطلاعات عوض صبر كردن به قدر كافي و دستيابي به تمام اطلاعات.

5- ترس از متضرر شدن: تكرار يك تصميم واحد به علت آنكه "شما در آن بسيار سرمايه گذاري و هزينه كرده ايد و قادر نمي باشيد آن را رها كرده و يا تصميم ديگري اتخاذ كنيد."

6- جستجوي شواهد و مدارك تاييد كننده: تمايل به جستجوي اطلاعاتي كه حمايت كننده انتخاب اوليه  بوده و بي اهميت دانستن شواهد مخالف.

7- براي معجزه دعا كردن:مردم معمولا براي وقوع معجزه دعا ميكنند. تمام دعاها چنين مضموني دارند: "خداي بزرگ كاري كن كه دو دو تا چهار تا نشود" هر قدر اوضاع وخيم تر ميشود، مردم بيشتر دعا ميكنند و به  بدترين و وخيم ترينها دست مي يابند. البته اين بدين معني نيست كه دعا بي تاثير است اما توسل مطلق به دعا نا معقول است.

8- اطمينان مفرط به تواناييهاي فردي: اين امر باعث ميشود شما خوشبينانه تصميمات پر ريسكي را اتخاذ كنيد. باور كردن و خوشبين بودن نسبت به هرچيز و يا ترديد داشتن و بدبين بودن نسبت  به هر چيز، هر دو به يك اندازه راهبردي راحت طلبانه هستند. با توسل به هر كدام از آنها ما خود را از اندشيدن معاف ميكنيم.

9- بيش از حد محتاط بودن:كنجكاوي زياد و طولاني براي به تاخير انداختن تصميم گيري. چنانچه شما خيلي محتاط باشيد، محتاط بودن تمام مشغوليت ذهني شما خواهد شد، كه بي ترديد باعث اختلال در تصميم گيري شما ميشود. ترديدهاي ما، با هراساندن ما و متعاقد ساختن ما به عدم تصميم گيري بزرگترين خائنين ما بوده و باعث از دست رفتن فرصتها مي گردند. دودلي و بي عزمي يك عامل ناتوان كننده است.

10- به دوش ديگران انداختن: انتقال بار مسئوليت تصميم گيري به دوش ديگران. عدم تصميم گيري شخصي به اين علت كه چنانچه كارها بدرستي پيش نرفت فرد ديگري را مقصر معرفي كرده  و مورد ملامت قرار دهد. مثلا فرد ممكن است براي گريز از مشكلات زندگي تن به ازدواج دهد تا همواره همسر خود را  به خاطر ناملايمات زندگي سرزنش كند.

11- تن به شكست دادن: اعتقاد فرد به اينكه گزينه هاي وي از پيش مقدر و توسط تقدير رقم خورده و محكوم به شكست ميباشد. و بر مبناي آن باور ناديده گرفتن سخت كوشي و نقش افكار و تصميم گيريها.

12- افكارهاي دوم: افكاردوم بيش از موانع طاقت فرسا و شرايط دشوار ميتوانند تصميمات سودمند را عقيم سازند. كوچك شمردن اعتبار و اصالت خود و  پذيرش افكار و عقايد ديگران نوعي سوء استفاده  شيطاني، گمراه كننده و ظريف  از خويشتن است.

13- تشكيل كميته و شورا: معمولا شوراها با حضور كارشناسان برگزار نميشود و هدف آن هم انديشي نبوده بلكه  سلب مسئوليت فردي است. چنانچه تصميم كميته نتيجه بخش باشد تمام اعضاء شورا به خود مباهات خواهند كرد، اما درصورتي كه تصميم اتخاذ شده نادرست و بي نتيجه باشد همه اعضاي كميته خواهند گفت كه: "اين تصميم من تنها نبوده بلكه تصميم كميته بوده است." به خاطر داشته باشيد كه، همواره كارهاي بزرگ توسط افراد منفرد محقق گرديده و نه كميته ها و شوراها.

14- ناتواني در شناخت مسئله: اين بي گمان به يك راه حل غلط منتهي ميشود. با عدم شناخت درست مشكل، هر راه حلي لاجرم نادرست خواهد بود.

15- ناتواني در درك مسئله:به علت تجزيه تحليل غير معقول، تعلل، طفره رفتن، فقدان حساسيت و يا فقدان تمركز باعث ناتواني در درك مشكل ميشود.

16-تصميم گيري بر اساس دانش و خرد عمومي و يا گپ هاي دوستانه بي ترديد نادرست خواهد بود.

17- اطلاعات: عدم گردآوري اطلاعات معتبر و موثق، تصميم گيري را دچار مشكل خواهد كرد. اما معمولا افراد ابتدا تصميم ميگيرند و سپس به دنبال اطلاعاتي ميگردند كه تصميم آنها را تاييد كند.

18- نمادين بودن تصميم: شخص بسيار براي اتخاذ يك تصميم و خط مشي تلاش ميكند اما در به اجرا درآوردن آن بي تفاوت است.

19- تقليد كردن:برخي افراد هنگامي كه با سوالاتي نظير "چه بايد بكنم" و يا "چگونه بايد زندگي كنم" تنها كوركورانه از ديگران پيروي كرده و هرگز مخالفت نميكنند.

20- دغدغه هاي پس از تصميم گيري: اغلب افراد پس از تصميم گيري جنبه مثبت تصميم خود را برجسته ساخته و جنبه مثبت گزينه هاي مطرود شده را ناديده گرفته و انكار ميكنند.

21- اسناد موفقيتهاي خود به مهارتها، استعدادها و سخت كوشي و شكستهاي خود به نيروهاي خارجي اجتناب ناپذير (شرايط و يا تقدير). و اتخاذ رويكردي عكس آن براي توفيقات و شكستهاي ديگران.

22- ما تمايل داريم نخستين آلترناتيوي (گزينه) كه به نظر موثر و عملي مي آيد را بپذيريم و از لحاظ كردن گزينه هاي ديگر صرفنظر ميكنيم.

23- محافظه كاري و ايستايي: عدم تمايل به تغيير الگوهاي افكار در مواجهه با اوضاع كنوني. افكاري كه ما در گذشته به آنها خو گرفته ايم .

24- محدوديت هاي تجربي: عدم تمايل و ناتواني در نگريستن به وراي گستره  تجارب گذشته يمان و رد ناشناخته ها.

25- تفكر آرزومندانه: ميل داريم كه به مسايل به ديد مثبت نگاه كرده و آنطور كه دوست داريم  به وقوع بپيوندند، بيانديشيم. كه باعث تحريف ادراك و انديشه ما ميشود.

26-ناهمساني در اعمال معيارهاي تصميم گيري در شرايط يكسان.

27-تعصب و درك گزينشي موجب تحريف تصميم گيري خواهند شد.

28-ترس از اتخاذ تصميم غلط و پيامدهاي آن.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 20:19  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
خـوشحالي يك وضعيت خاص ذهـنـي اسـت. هـر فـردي در
زنـدگي خـود روزهـايي را تجربه نموده كه برايش خوشايند
نبوده است. اما ناخرسندي مزمن ميتواند سلامتي، شغل
و روابط شما را تحت تاثير قرار دهد. بجز هـرگونه مشكـلات
پزشكي يا افسردگي هاي بلندمـدت كه نيازمند تجويزهاي
طبي و مساعدت حرفه اي مي باشند، مي توانـيـد مـيزان
خوشحالي خود را كنترل نماييد.

بـه خـوشـحال بـودن فـكر كـنـيــد تا احساس و ظاهر بهتري
بدست آوريد. دراين قسمت نكته هاي وجود دارند كه شما
را در اين كار ياري مي نم

1- خوش بين باشيد
بـه زنـدگي با ديـدي مثـبـت نگـاه كـنـيد تـا خـود را بـه دليل
احساس انرژي و خوشحالي بسيار زيادي كـه نصيبتان خواهـد شد، متعجب سازيد. بـه ياد داشته باشيد كه افراد شاد و مثبت بيشتر مي توانند ديگران را مجذوب خود كنند.

2- ديد وسيعي داشته باشيد
اجازه ندهيد مسائل كوچك شما را آشفته نمايـد. بـراي رسيـدن بـه هـدف خـود پـايدار و مـقاوم باشيد، خـواه آن هـدف رياست، پرداخت رهن و يا يك ازدواج طولاني مدت باشد. در ايـن راه بـا موانـعي مواجه خواهيد شد؛ به سرانجام و پـاداش تلاشـتان فكر كـرده و از ناخرسندي بخاطر مسائل كم اهميت دوري نماييد.

3- سپاسگزار باشيد
از ديگران قدرداني كنيد. از همكار خود بخاطر كمكش بشما تشكر كرده و بدليل موفقيت در انـجـام كـارش بـه او تـبريك بـگوييد. بـه خدمتكاري كه صبحانه شما را برايتان مي آورد كـلمـه اي محـبت آميـز بيان كنيد. به شخص درمانده اي كـه در خـيـابان از مـقـابـلـش رد ميشويد، چند سكه كمك نموده و از اينكه زندگي مسرت بخشي داريد شكرگزار باشيد.

4- از زندگي لذت ببريد
به كارهايي مبادرت نماييد كه از انجام دادن آنها لذت ميبريد: اتومبيلتان را بـشوييـد، بـه برخي تعميرات جزئي در منزل بپردازيد، تلويزيون تماشا كنـيـد، خريد برويد. براي خود يك اولويت قائل شده و آنچه را كه دوست داريد انجام دهيد.

5- از جسم خود مراقبت نماييد
خوب بخوريد و ورزش كنيد. به باشگاه رفته و كمي بدويد يـا در يـك بازي ورزشي شركت كنيد. هـمراهي نمودن يـك تـيم به عنـوان يـك عضـو و بيرون رفتن با هم تيمي ها بعد از بازي، براي جسم و فكر شما مفيد خواهد بود.

6- برنامه هاي خود را تغيير دهيد
برنامه هاي روزانه خود را عوض نموده تا انرژي جـديدي پيدا كنيد. مرز مشخصي بين كار و تـفريح ايـجاد نـماييد. بـراي فـعاليتهاي ســرگرم كننده و يا تفكر در محيطي آرام از خانه خارج شويد.

7- با مردم در تماس باشيد
آيا بخاطر مي آوريد زمانـي كـه يك دوست قديمي بطور غير منتظره با شما تماس گرفت چه احساسي داشتيد؟ براي يكي از آشنايان ايميلي ارسال نمـوده يا با افراد فاميل و يا دوستان قديمي خود تماس گرفته و از حال آنها باخبر شويد.

8- خلاق باشيد
روزنه اي براي انرژي خلاق خود بيابيد. اين ممكن است شـامـل كـاردسـتـي، باز سازي، نقاشي، ترسيم كاريكاتور، نويسندگي و يا حتي باغداري باشد. مهم نيست كه چــقدر مشغله داشته باشيد و يا تا چه اندازه در آخر هفته احساس بي حالي مي كـنـيـد، اگـر زمـاني را براي انـجـام فـعـاليت هاي خلاق اختصاص دهيد، احساسي شادتر و سالم تر خواهيد نمود.

9- براي خود همدمي پيدا كنيد
تقسيم نمـودن تجربيات با كسي كه به او عشق مي ورزيد، خوشحالي شما را افزايش خـواهـد داد. عـشـق مـطلق باعث بوجود آمدن احـسـاس امنيت، رضايت و شادماني در شما مي گردد. روابط جنسي مشروع نيز ميتواند بـراي ذهـن و جسم شما اثرات بسيار مفيدي داشته باشد.

10- با كسي صحبت نماييد
يكي از دوستان خود را براي هم صحبتي و بيان احساسات و عقايد خود انتـخـاب كـنيد. او در مـورد شما قضاوت ننموده و مشكلات شما را حل نخـواهد كرد. وي بـه حـرفهايـتـان گوش مي دهد چرا كه
مي داند شما نيز همين كار را برايش انجام خواهيد داد.

11- تخيل كنيد
آرزوها و بلند پـروازي هاي خود را يادداشت نموده و به تدريج آنها را واقعيت بخشيد آنگاه هميشه چـيزهايي بـراي انــتظار كشيدن، و جايي براي متمركز كردن انرژي خود خواهيد داشت.

12- بخشنده باشيد
شايد زمان آن فرا رسيده باشد كه كسـي ( يـا خودتان ) را بخاطر چيزي كه اتفاق افتاده و يا گفتـه شـده مـورد بـخشايـش قـرار دهــيد. اتفاقات و اشتباهات گذشته را پـذيرفته و فراموش كنيد. بدانيد كه نميـتوانيد زمان را بـه عـقب برگردانيد. شادماني خود را با از ياد بردن نوميدي ها و شكستهاي گذشته دوباره بدست آوريد.

 

نگران نباشيد، خوشحال باشيد

 

در دنـياي واقعي نمي توانيم از ديگران انتظار داشته باشيم تا براي ما شادمانـي ايـجـاد كنند. خوشحالي حالتي از ذهن است كه كاملا ميتواند تحت كنترل شما باشد.

محيط پيرامون خود را به گونه اي مهيا سازيد كه فرصتـهايـي بـراي شناختن و لذت بردن از جنبه هاي مثبت و خوشايند زندگي را فراهم آورد. براي شاد بودن تلاش كنيد.

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 20:16  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:47  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  شنبه هفدهم شهریور 1386ساعت 11:34  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 16:0  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 11:41  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

برخي ديگر از ويژگي هاي نوجواناني كه داراي وابستگـي شخصيتي نـمي باشند به قــرار زير است:

 

      1.        وقتي به چيزي كه از ديگران مي خواهد نرسد ، سريعا دلسرد نمي شود.

      2.        در مباحثه زود تسليم نـمي شود.

      3.        احتياج چندانـي به كمك ديگران ندارد.

      4.        وقتي به مهـمانـي مي رود انتظار ندارد ديگران از او خوششان بيايد.

      5.        وقتي ديگران به او بگويند كار را خوب انجام داده ، از هـميشه خوشحال تر نمي شود.

   6.    براي او سخت نيست در باره ديدن يا تاييد يك فيلم سينمايـي يا نمايش تلويزيونـي تصميم بگيرد، هر چند بداند نظر ديگران چيست.

      7.        براي تحقق يافتن چيزي كه براي او مـهم باشد ، احساسات ديگران را ناديده نمي گيرد.

      8.        نياز ندارد كه لااقل براي يك نفر ، از تـمام مردم بالاتر (با ارزش تر) باشد.

      9.        به تنهايـي تصميم گرفتن، برايش خيلي دردسر ايـجاد نـمي كند.

   10.     اگر دوست او در وقت انتظار سر نرسد ، معمولا بدترين افكار به سراغش      نـمي آيد.

   11.     حتي وقتي اوضاع خراب شود ، مي تواند بدون كمك دوستان از عهده آن برآيد.

   12.     انتظار او از ديگران معمولا خيلي زياد نيست.

   13.     به تنهايـي مي تواندبراي خود لباس بـخرد.

   14.     مايل به گوشه گيري نيست.

   15.     احساس مي كند به نيازهاي خود ازمردم مي رسد.

   16.     وقتي با اشخاص جديد برخورد مي كند ،از اينكه رفتار صحيحي نداشته باشد، نمي ترسد.

   17.     اين كه ديگران در باره او چه فكري مي كنند بر چگونگي احساس او اثري     نمي گذارد.

   18.     به قضاوت خودش اطمينان دارد.

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 11:37  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

نوجواناني كه از لـحاظ شخصيتي داراي حس استقلال هستند داراي ويژگي هايــــي مي باشند كه با تـمرين آنها را بدست آورده اند. براي اينكه   يك نوجوان مستقل باشد بايد زحمات و مشكلاتي را تـحمل نـمايد اما لذت براي خود بودن يكي از بـهترين لذت هاي معنوي و انسانـي مي باشد كه برخي از نوجوانان خود را به خاطر وابستگي هايـي كه دارنـد ،  مـحــروم مي نمايند.

با در نظر داشتن ملاكهاي زير كه برخي از ويژگي هاي نوجوان مستقل را مطرح       مي نمايـد، مي توان با تـمرين و تحمل برخي از سختي ها بدانـها دست يافت.

 

     1.   براي هر كاري كه مي خواهد انجام دهد ، نظر خواهي نمي كند.

      2.        نـهايت تلاش خود را بـخاطر قدردانـي ديگران انجام نـمي دهد.

      3.        بيماري خود را اسباب نگراني براي ديگران و موجب هياهو نـمي كند.

      4.        رهبر بودن را به دنباله رو بودن ترجيح مي دهد.

      5.        معتقد نيست كه اگر آدمها مي خواستند، مي توانستند خيلي بيشتر براي او مايه بگذارند.

      6.        فكر از دست دادن يك دوست صميمي او را به وحشت نمي اندازد.

      7.        تاييد نشدن از طرف كسي كه به او اهـميت مي دهد، برايش خيلي دردناك نيست.

      8.        نيازي ندارد به اينكه ديگران به او احساس خوبي بدهند.

      9.        براي حل اكثر مشكلات شخصي كه در زندگي با آن مواجه مي شود، به توان خود اطمينان دارد.

   10.      خيلي سريع با عقايد ديگران موافقت نـمي كند.

   11.      فقط متكي به خود است.

   12.      وقتي كسي به يك اشتباه او پي مي برد، برآشفته نـمي شود.

   13.      براي او سخت نيست از ديگري بخواهد به او لطفي بكند.

   14.      از توانايي لازم براي رهبري كردن افراد برخوردار است.

   15.      اگر كسي كه دوستش دارد او را ترك كند، بيچاره و درمانده نـمي شود.

   16.      حرفهاي ديگران او را خيلي ناراحت نـمـي كند.

 

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 11:34  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 این نظریه می گویید:و سواسی بخاطر افکار مزاحمش خود را مسئول دانسته  و سرزنش می کند ( یا به زبان مکتب شفا فکر را از خود می داند .

و از طرفی  می ترسد این افکار به عمل  تبدیل شوند.  در نتیجه دچار اضطراب یا حال بد می گردد .پس برای خنثی سازی اضطراب دست به اعمال اجباری ( عینی یا ذهنی )  می زندو در نهایت با این اعمال اجباری اضطراب به صورت موقت کاهش یافته و این چرخه معیوب و مرضی تقویت می شود.

اما چرا  وسواسی ها دچار چنین دور معیوبی می شوند؟

۱- وسواسی ها اغلب در محیطی نا ایمن و پر از تردید زندگی می کنند و این خود تولید فکر مزاحم و حال بد  می کند.

۲- وسواسی ها غالبآ افسرده اند که این حالت عاطفی به افزایش افکار مزاحم کمک می کند.

۳- وسواسی ها دارای معیارهای عالی اخلاقی ( و غیره ) هستند پس در برابر افکار جنسی و پرخاشگرانه با شدت بیشتری واکنش نشان می دهند.

۴- وسواسی ها تصور نا درستی از فرایند تفکر انسانی دارند  آنها تصور می کنند  نباید هیچ گونه فکر مزاحمی داشته باشند.

در یک جمله فرمول نظریه شناختی برای وسواس عبارت است از:

افکار مزاحم خودکار ( وسواس ها ) - حال بد ( اضطراب) - خنثی سازی ( اجبارها ) - تقویت ( تثبیت وسواس )

شایان ذکر است پارادایم شناختی در علم روان شناسی آخرین پارادایم است که تقریبا پذیرش عمومی نیز یافته است.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 11:15  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 تبیین وسواس از این دیدگاه به نظریه دو عاملی مورر (mowrer 1939 )  مربوط می شود.

 طبق این نظریه وسواس در دو مرحله شکل می گیرد:

۱ـ شرطی شدن کلاسیک

۲ـ شرطی شدن عامل

 از لحاظ نظری و در رویکرد رفتاری وسواس مساوی است با اجتناب یعنی ریشه وسواس از نظر رفتاری اجتناب است.

شایان  توجه و در خور تذکر است که چون وسواس در دو مرحله شرطی شدن ایجاد شده و تعمیم می یابد پس درمان آن نسبت به بسیاری از اختلالات دیگر اضطرابی مشکل تر است.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 11:9  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
۱ـ نظریه رفتاری

۲ـ نظریه شناختی

۳ـ نظریه زیست شناختی

۴ـ نظریه کردار شناسی طبیعی

۵ـ نظریه روان تحلیلی

 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 11:4  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
اگر اول بودن تنها هدف زندگی شما است.
  • اگر می خواهید همه کارهایتان را کامل و بی نقص انجام دهید.
  • اگر نظم هندسی را به نظم طبیعی ترجیح می دهید.
  • اگر به بهانه اخلاق و دین از مواضع خود ذره ای عقب نشینی نمی کنید
  • اگر اصل را فدای فرع می کنید.
  • اگر خود را وقف موفقیت در کاری کرده اید.
  • اگر روابط اجتماعی سطحی دارید.
  • اگر هست هایی که ضروری نیست را می بینید.
  • اگر بی نظمی در محیط شما را ناراحت می کند.
  • اگر خیلی به موقع یا دیر  به قرار خود می رسید.
  • اگر  هیچ موفقیتی شما را ارضاء نمی کند.
  • اگر رها کردن برای شما مشکل است.
  • اگر نردبان رسیدن دیگران به مقاصدشان هستید.
  • اگر موفقیت های خود را ارزشمند نمی دانید. 
  • اگر منتظرید تا بعدا زندگی کنید یا اگر مطمئن هستید بعدا زندگی خواهید کرد.
  • اگر به دلیل ترس از اشتباه در هر کاری تاخیر می کنید. 
  • اگر برخی کارها را نمی توانید به دیگران بسپارید. 
  • اگر جزئیات امور همیشه ذهن شما را مشغول می کند.
  • اگر برای گرفتن تصمیم درباره چیزی بسیار شک می کنید. 
  • اگر در کارها خیلی تامل تعلل  تردید  و تاخیر دارید.
  • اگر برای رسیدن به یک هدف سایر جنبه های زندگی را فراموش کرده اید. 
  • اگر در روابط نزدیک و صمیمی هم تعارف و رودر بایستی دارید.
  • اگر می خواهید همه چیز کاملا تحت نظارت و کنترل شما باشد.
  • اگر فکر می کنید رسالتی دارید تا مردم را هدایت کنید. 
  • اگر آن چیز هایی را می بینید که دیگران نمی بینند.
  • اگر رعایت چارچوب های ذهنی خود را نسبت به عزیزانتان مقدم می دارید.
  • اگر دست های سرد ( خشک یا خیس )  دارید.
  • اگر همیشه خشم خود را فرو می خورید.
  • اگر قواعد ذهنی تان شما را در سه کنج قرار داده است.
  • اگر نمی توانید اشیاء بی ارزش را دور بریزید. 
  • اگر بسیار خوب هستید.
  • اگر با کمترین هزینه مناسبترین اجناس را می خرید. 
  • اگر میل جنسی تان را  در بستر  قواعد ذهنی تان ارضاء می کنید.
  • اگر به شدت برای گذران اوقات فراقت برنامه ریزی می کنید. 
  • اگر در پول خرج کردن ( و غیره ) خسیس هستید.
  • اگر اطرافیان شما از مخالفت با شما اجتناب می کنند.
  • اگر سرسخت و یکدنده هستید.
  • اگر برای انجام کارهای خود هیچ وقت از دیگران کمک نمی گیرید.
  • اگر ...

و خلاصه اگر از زندگی  لذت نمی بریید  و  در پی تدارک امکانات ویژه برای داشتن  یک زندگی ایده آل در آینده  می باشید  باید بگویم  شما مبتلا به اختلال شخصیت وسواس اجبار هستید مگر اینکه خلافش ثابت شود!  پس برای تشخیص دقیقتر هر چه زودتر به یک درمانگر مجرب و متخصص مراجعه نمایید.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 11:1  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

شتابزدگي و خصومت ورزي خطر ابتلاء به بيماري فشارخون را در سنين بالاتر افزايش مي دهد.

صبر و حوصله نه تنها مزيت و حسن است، بلكه براي قلب نيز مفيد است. يك مطالعه جديد نشان داده است، افرادي كه در اوائل بزرگسالي هستند اگر بي صبر و پرخاشجو باشند وقتي پا به سن مي گذارند بيشتر مستعد ابتلاء به فشارخون بالا خواهند بود.
محققان مي گويند يافته هاي اخير نشان داده است، ويژگي هاي فردي در افرادي با شخصيت معروف به «تيپ»
A يا «ماكياولي» ممكن است مسوول افزايش خطر ابتلاء به فشار خون بالا و بيماري هاي قلبي، در ابتدا و اواسط بزرگسالي باشند.

مطالعات قبلي كه سعي داشت تا ارتباط ميان ويژگي هاي فردي شخصيت نوعA با بيماري هاي قلبي را مشخص كند نتايج متناقضي را ارائه داده بود اما محققان معتقدند كه ممكن است نتايج متناقض، به دليل گستردگي ابعاد فردي، در اين نوع شخصيت باشد.
محققان مي گويند اين اولين مطالعه اي است كه تاثير درازمدت سه ويژگي اصلي شخصيت نوع
A بر خطر ابتلاء به فشارخون بالا را مورد بررسي قرار مي دهد. اين سه ويژگي عبارتند از:

۱-بي صبري يا شتابزدگي و ناآرامي

۲ - رقابت طلبي 

3- خصومت ورزي

بيش از ۴۳ ميليون آمريكايي بزرگسال از فشارخون بالا رنج مي برند. فشارخون بالا با داشتن فشارخون سيستوليك (حد بالاي فشار خون) برابر يا بيشتر از ۱۴۰ ميلي متر جيوه و فشارخون دياستوليك (حد پايين فشار خون) برابر يا بيشتر از ۹۰ ميلي متر جيوه مشخص مي شود.

اين مطالعه كه در مجله انجمن پزشكي آمريكا به چاپ رسيده است، يك گروه ۳ هزارنفري در سنين بين ۱۸تا ۳۰ سال را به مدت ۱۵ سال زير نظر گرفته است تا بسنجد كه ويژگي هاي مذكور در افرادي با شخصيت نوع A تا چه اندازه با خطر افزايش فشارخون در درازمدت ارتباط دارد.

طي اين آزمايش مشخص شد، بيشتر افرادي كه در آزمون هاي بي صبري و خصومت ورزي در اوائل بزرگسالي امتياز آورده بودند، بعدها بدون توجه به عوامل خطرساز ديگري كه درابتلاء به فشارخون دخيل هستند مستعد ابتلاء به فشارخون بالا هستند. عواملي كه در ابتلاء به فشارخون بالا دخيل هستند عبارتند از: سن، جنس، نژاد، تحصيلات، شاخص توده بدن(Bml) يا وزن به كيلوگرم تقسيم بر مجذور قد به متر و سطح فعاليت هاي فيزيكي.

اين مطالعه، ارتباط معني داري را نيز ميان رقابت پذيري و افزايش فشارخون در ميان مردان سفيدپوست نشان داده است. اگرچه طي سي سال گذشته مطالعات گوناگون شواهد علمي معتبري را در خصوص تاثيرات استرس و ديگر فاكتورهاي روان شناختي ارائه كرده اند، با اين همه براي درك اين مطلب كه چگونه عواملي مانند نگرش هاي فردي تاثيرات زيان باري بر روي قلب دارد، تحقيقات بيشتري مورد نياز است. پيش از اين، رويكردهايي كه به درمان هاي دارويي و رفتاري توجه دارند، اين عوامل رواني- اجتماعي خطرساز را مورد هدف قرار داده اند و نيز اميدهاي فراواني را در جهت كاهش بيماري ها و تامين سلامت افراد ارائه كرده اند.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 10:54  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

درمان افسردگي

داروهاي ضدافسردگي سلول هاي مغزي را تحريك مي كنند.
گروهي از دانشمندان اعلام كردند اين امكان وجود دارد كه داروهاي ضد افسردگي محرك رشد سلول هاي تازه مغزي باشند، اين يافته كمك خواهد كرد تا داروهاي ضدافسردگي بهتري توليد گردد.

دكتر «توماس اينسل» رييس انستيتوي ملي سلامت روان(NIMII) اين يافته جديد را در درك چگونگي عملكرد اين داروها مهم مي داند. اين مطالعه با مطالعاتي كه انقباض و كوچك شدن «هيپوكامپ» را ناشي از افسردگي مي دانند مطابقت دارد. (هيپوكامپ منطقه اي در مغز است كه در فرايندهاي يادگيري و حافظه بسيار اهميت دارد و اخيرا نيز دريافته اند كه در افسردگي درگير است) فشارهاي رواني شديد و ضربه هاي عاطفي كه از عوامل اوليه ايجاد افسردگي هستند نيز مي توانند دليل اين انقباض و كوچك شدن باشند، دكتر اينسل اظهار داشته است: ما اكنون نمي دانيم كه اين داروهاي ضد افسردگي در ايجاد نرون هاي جديد در هيپوكامپ موثرند و اين تاثير ممكن است در پاسخ هاي باليني، داراي اهميت باشد. اين امكان وجود دارد كه در توليد داروهاي ضدافسردگي جديد اين مساله مورد توجه خاص قرار گيرد و زماني كه فعاليت در جهت يافتن داروهاي محرك توليد نرون توسعه يابد، آزمايش هاي انساني نيز مورد استفاده قرار خواهد گرفت. اگر اين داروها اثرات ضدافسردگي بر انسان اعمال كنند مشخص خواهد شد كه فرايند ايجاد نرون ها نيز در انسان ها رخ خواهد داد.

 

اين مطالعه دلايلي را نيز براي تاخيري كه در شروع تاثير داروهاي ضدافسردگي وجود دارد بيان مي كند و توضيح مي دهد كه چرا اثرات درماني اين داروها پس از هفته ها ظاهر مي گردد. اگر داروي ضدافسردگي از طريق تحريك توليد نرون ها عمل كنند اين تاخير طبيعي خواهد بود زيرا سلول هاي اوليه اي كه مراحل تكامل خود را سپري مي كنند به مدت زماني نياز دارند تا تقسيم شده، به سلول متمايز شده اي تبديل گردند. به سوي جايگاه ويژه خود حركت كرده و با نرون هاي ديگر ارتباط برقرار كنند.

براي حصول اطمينان از اين يافته كه سلول هاي تازه مغزي در «هيپوكامپ» منشا درمان افسردگي هستند يا نه «هن» و همكارانش در دانشگاه «يال» فرانسه، موش هايي را كه با تكنيك هاي مهندسي ژنتيك طر ح ريزي شده بودند مورد مطالعه قرار دادند. آنها با استفاده از اشعه ايكس سلول هاي تازه توليد شده در هيپوكامپ، آنها را از بين بردند. در نتيجه اين موش ها پاسخي را كه بايد به طور طبيعي به داروهاي ضد افسردگي مي دادند نشان ندادند.موش هايي كه ابتدا داروي ضدافسردگي، «فلوكستين»- با نام تجاري «پروزاك »- و سپس اشعه ايكس دريافت كردند، پاسخ درماني مورد انتظار رانشان ندادند اما، موش هايي كه يازده تا بيست و هشت روز «فلوكستين» دريافت كردند اما اشعه ايكس را دريافت نكردند رشد معني داري را از لحاظ ميزان سلول هاي مغزي تازه توليد شده نشان دادند.

گروه تحقيقاتي «هن» گزارش كردند كه داروي ديگري به نام «ايمي پرامين» از دسته داروهاي ضدافسردگي سه حلقه اي نيز محرك رشد نرون هاست.

حال چالشي كه اين محققان در پيش دارند اين است كه علاوه بر دستيابي به داروهاي جديد با ويژگي هاي ذكر شده دريابند كه عملكرد نرون هاي تازه توليد شده چيست؟

متخصصان عنوان مي كنند كه شانزده درصد از مردم آمريكا، يعني بيش از سي ميليون نفر، در دوره اي از زندگي از افسردگي جدي رنج مي برند. افسردگي اساسي، در راس علل از كار افتادگي و ناتواني در دنيا قرار دارد.

تشخيص افسردگي 

افسردگي بيماري بسيار رايجي است. اين بيماري انواع مختلف داشته و علايم متنوعي را نشان مي دهد اگر اين علايم براي مدتي طولاني در شخص وجود داشته باشد، نيازمند جست وجوي درمان خواهد بود.

۱-اندوه طولاني يا نگراني و اضطراب 

۲-احساس نااميدي و بدبيني 

۳- احساس گناه و بي ارزش بودن 

۴- عدم احساس لذت از فعاليت ها و عاداتي كه در گذشته مورد علاقه بودند.

۵- خستگي مفرط و كاهش انرژي 

۶- اشكال در تمركز و تصميم گيري 

۷-بي خوابي و يا پرخوابي 

۸-افكار مرتبط با مرگ و خودكشي 

۹-بي قراري، تحريك پذيري يا زودرنجي 

۱۰ -سردرد و دردهاي مزمن 

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 10:49  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

( خود بيمار انگاري )

واژه هيپوکندريا که متشکل از دو بخش هيپو به معناي پائين و کندروس به معناي غضروف دنده ها مي باشد ، ابتدا توسط يونانيان باستان مطرح شد.

آنها بر اين باور بودند که يک سري نشانه هاي بيماري درست از زير دنده ها(شکم فوقاني) منشا مي گيرد.همچنين مي پنداشتند علائم روحي که غالبا با درد وناراحتي همراهند نتيجه وجود بيماري هستند.ازآن زمان براي هربيماري ناشناخته يا غير قابل تشخيص واژه فوق يعني hypochondria را بکار مي بردند.در علم روانپزشکي به شخصي که از سلامت بدني برخوردار است و در عين حال خود را بيمار مي انگارد هيپوکندرياک يا همان خود بيمار انگار گويند.تشخيص اين حالت زماني صورت مي گيرد که شخص طي حداقل شش ماه عليرغم اطمينان خاطر از لحاظ پزشکي ، خود را متقاعد نموده که بيمار است و يا مي ترسد که بيمار باشد.اين ترس از بيماري يا ابتلا ء به نشانه هاي آن ، ناخوشايند است و تاثير منفي در روند عادي زندگي روزانه فرد دارد و نهايتا منجر به آزمايشات کلينيکي يا درمان مي شود.حتي ممکن است بيمار موقتا بپذيرد که توضيح فيزيکي براي علائمي که وي بروز مي دهد وجود ندارد. اصطلاحا هيپوکندرياک به فردي گفته مي شود که گمان مي کند بيمار است «يا تنها» تصور مي کند علائمي از بيماري دارد اما واقعا هيپوکندريا يعني نگراني مفرط در باره سلامتي ، مانند هر تشخيص باليني ديگر جدي است.اين حالت بايد «تشخيص مثبت» داده شود بدين معنا که تنها رفع ظن بيماري جسمي کافي نيست بلکه وجود يک اضطراب اغراق آميزهم بايد در فرد تشخيص داده شود.

شيوع خود بيمار انگاري در زنان و مردان يکسان است و درميان همه گروه هاي سني و طبقات اجتماعي ممکن است ظاهر شود.اين نوع خود بيمار انگاري در ميان دانشجويان پزشکي تحت عنوان سندرم دانشجويان پزشکي شايع است و علت آن آشنائي اين افراد با انواع بيماري ها ومواجه شدن با آنهاست لذا به محض مشاهده يک نشانه شبيه نشانه موجود دريک بيماري خاص دچار اضطراب و ترس خاصي مي شوند


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم شهریور 1386ساعت 10:37  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 19:37  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

تله پاتی (انتقال فکر) برای انجام این تمرین ابتدا در مکانی آرام و نسبتا تاریک بدن خود را ریلکس کنید، سپس با چند تنفس آرام و عمیق تمام ذهن و بدن خود را آرام کنید حالا سعی کنید به مدت چند دقیقه به هیچ جیزی فکر نکنید و تمام افکار مزاحم را دور بریزید. پس از انجام این مراحل آمادگی لازم برای انتقال فکر را دارید درابتدا سعی کنید با موضوعاتی ساده کار کنید تا به تدریج هم تسلط شما بر تله پاتی بیشتر شود و هم اعتماد به نفس شما برای انجام تمرینات سنگین‌تر و مشکلتر افزایش پیدا کند. حالا فرض می‌کنیم که می‌خواهیم که فکری را انتقال دهیم (تله پاتی)
در حالی که در کاملا ریلکس هستید چشمان خود را آرام ببندید و فردی را که می‌خواهید با او تله پاتی داشته باشید در نظر بگیرید سعی کنید تمام حالات روحی و فیزیکی شخص مورد نظر از قبیل شکل و حالت صورت - طرز صحبت کردن - چیزهای مورد علاقه آن شخص و ... را دقیقا در ذهن خود تجسم کنید به شکلی که هم اکنون آن شخص روبروی شما قرار گرفته و شما دارید با او صحبت کرده و به چهره او نگاه می‌کنید اکنون تصویر ذهنی خود را بزرگتر و شفافتر کنید و دقیقترین جزییات را به شکلی واضح و شفاف در تصویر ذهنی خود ترسیم کنید. تقریبا چیزی شبیه یک فیلم با همه جزییات آن. حالا از او بخواهید که کاری را انجام دهد همانطور که گفتم در ابتدا با چیزهای ساده شروع کنید مثلا از او بخواهید که به شما تلفن کند بعد از این که در این کار موفق شدید سعی کنید در تمرین بعدی با استفاده همین روش از او بخواهید همین عمل را در یک زمان مشخص انجام دهد و به همین شکل می توانید تمرینات را گسترده تر و متنوع‌تر کنید.
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 19:35  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 19:33  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

فرا روانشناسی

یکی از جامع ترین تعاریف فرا روانشناسی توسط `راما کریشنا رائو` بعمل آمده است. او در کتاب خود تحت عنوان `آزمایشات بنیادی در مورد فرا روانشناسی` می‌نویسد: اساسا دو شکل فرا روانشناسی قابل تشخیص است: درک ماوراء حسی و روان انگیزی . درک ماوراء حسی عبارت ا ست از توانائی دریافت اطلاعاتی که خارج از حوزه حواس انسانی است. در حالی که روان انگیزی توانائی تاثیر گذاری برسیستم‌های خارجی است که در خارج از حوزه‌ی فعالیت موتورهای آدمی قراردارند. درک ماوراء حسی ممکن است به تله پانی (درک ماوراء حسی افکار دیگری) و روشن نگری (درک ماوراء حسی اشیاء و وقایع خارجی) تبدیل گردد. شناخت متقدم (قبل از مشاهده و تجربه‌ی شیئی یا پدیده) و شناخت متاخر (آنچه در گذشته اتفاق افتاده) به درک ماوراء حسی وقایع گذشته و آینده مربوط می گردد.

تله پاتی

تله پاتی از دو کلمه ی یونانی `تله` به معنی دور و `پاتوس` به معنی احساس گرفته شده است. تله پاتی به این معنی است که کسی احساس دیگری را بدون کمک گرفتن از حواس خویش بصورت مرموزی بخواند یا احساس کند. طرفداران تله پاتی می‌گویند `برای انسان عادی هنگام مرگ دوست یا خویشاوندانش حالت توهم پیش می‌آید در حالی که آنها صدها فرسنگ با یکدیگر فاصله دارند. نتیجه ا ینکه روان شخص بیمار یا کسی که در حال مرگ است، شاید بطور نا هشیار پیامی می‌فرستد که از فضای واسطه می‌گذرد و روان شخص دیگر را تحت تاثیر قرار می‌دهد.

روشن نگری

روشن نگری عبارت است از آگاهی از وقایع، اشیاء یا افراد بدون کاربرد حواس شنوائی، بینائی، بویائی، چشائی و لامسه. روشن نگر به کسی می‌گویند که مثلا بتواند محل زندگی و شرایط یک کودک گم شده را بدون مدد گرفتن از حواس خویش بگوید و یا از راه دور حوادث در حال رخ دادن را ببیند یا احساس کند.
بیش از چهل سال پیش دو تن از جهانگردان ایرانی بنامهای عبدالله و عیسی امیدوار ، در خاطرات خود که در مجله‌های آن عصر منتشر می‌شد خاطر نشان کردند که روزی زنان قبیله‌ی آفریقائی را گریان و برسرزنان می‌بینند. چون علت این امر را جویا می‌شوند. زنان قبیله می‌گویند که : می‌بینند که مردانشان در جنگ با قبیله دشمن شکست خورده و مرتبا به خاک و خون می‌افتند. بعد از یکی دو روز ، مردان قبیله ، شکست خورده در حالی که تعدادی کـــشته و مجروح با خود دارند، به قبیله باز می‌گردند.

در تله پاتی اطلاعات از اندیشه یا احساس فرد دیگری گرفته میشود، در حالی که در روشن نگری این آگاهی بدون ارتباط با اندیشه و احساس دیگری حاصل می‌گردد. ادعا می‌شود که روشن نگری به فاصله‌ی زمانی و مکانی بستگی ندارد.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 19:31  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

با کمک واژه ها از کودکانتان حمایت کنید.

  • عبارتی مورد علاقه
برای کودک خود عبارت یا کلامی خاص بکار ببرید که تنها مورد استفاده خودتان دو نفر قرار گیرد. این عبارت را به طور مداوم تکرار کنید تا کودک شما احساس تمایز کند.
  • تلقین مثبت
هنگامی که فرزندان شما اقدامی تحسین آمیز انجام میدهند، در حضور خودشان از اقدام آنان برای دیگران تعریف کنید.`لطف کردی که این دیکته را به خواهرت گفتی . می خواهم به مادربزرگ زنگ بزنم و بگویم که چکار کردی.` اطمینان حاصل کنید که فرزند شما به مکالمه شما گوش می دهد.
  • نام هایی محبوب
نامهایی محبوب برای فرزندان خود انتخاب کنید و آنهایی را بکار ببرید که کودکان می پسندد.و اگر موجب خجالت فرزندتان می شود ، تنها در خانه از این اسامی استفاده کنید.
  • دلایل قوانین
برای توضیح قوانین خانوادگی وقت صرف کنید. کودکان طبیعتا می‌خواهند بدانند چرا مجبورند بعضی کارها را به روشی خاص انجام دهند.
  • استفاده از جملات تاکیدی
گفتگوی درونی و سالم را در خانواده تشویق کنید. مطالعات حاکی از آناست که انسانهای خوش بین ، قادرند به شیوه ای مثبت اندیشه کنند.چرا که نداهای درونی آنها مثبت است.

  • آخرین روز مدرسه را جشن بگیرید.

  • از عقاید فرزندانتان قدردانی کنید.

  • دوستت دارم.
هرگز تقویت کننده اصلی اعتماد به نفس را فراموش نکنید. به کودکانتان بگویید که آنها را دوست دارید.
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 19:28  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

پنج جمله ی خوب برای کودکان و نوجوانان:

۱- خودت تصمیم بگیر


کودک و دوستش در اتاق مشغول بازی هستند. سر و صدای آنها باعث اذیت و آزار شماست، بهتر است بگویید: «بچه‌ها تصمیم بگیرید یا بی‌سر و صدا بازی کنید، یا از اتاق خارج شوید.»

اگر بعد از 5 دقیقه هنوز سر و صدا ادامه داشت، بگوئید: «خوب می‌بینم تصمیم گرفتید که بروید بیرون از اتاق.»

این جمله، شما را از داشتن نقش منفی نجات می‌دهد. زیرا آنها می‌دانند این تصمیم آنها بوده که منجر به این نتیجه شده است. به این ترتیب کودک مسئول عمل خودش است.

۲- من تو را دوست دارم ولی این کار تو رانمی‌پسندم.



اگر می‌خواهید لفظی را به کودک بیاموزید، کار خوب و بد را برایش مشخص کنید. به او بیاموزید ما کار خوب و کار بد داریم ، نه بچه ی خوب و بچه ی بد.

هدف از وضع قوانین، آموزش رفتارهای مناسب است نه تنبیه کودک. اگر چه به رفتار ناپسند او اعتراض می‌کنید ولی محبت خود را به او قطع نمی کنید.

۳- از تو می‌خواهم مشکل مرا حل کنی.


اگر کودک کاری را انجام می‌دهد که باعث رنجش شماست، به او بگویید که دچار مشکل شده‌اید. ازاو بخواهید در حل مشکل به شما کمک کند. در این صورت او که خود را دشمن شما نمی‌بیند خود را موظف می‌داند کاری انجام ندهد که برای شما مشکل آفرین باشد. اگر به رضایت خاطر شما اهمیت دهد، رفتار بد را خاتمه خواهد داد: «صدای بلند تلویزیون باعث می ‌شود دچار سردرد شوم.»

۴-احساس تو را درک می‌کنم


وقتی کودک عصبانی است جملاتی را به کار می‌برد تا دیگران را متوجه احساس خود کند. «از تو متنفرم» یا «خیلی بدی». این تنها جملاتی است که همه ذهن او را پرکرده. شما می‌توانید به او کمک کنید تا جمله مناسب را به کار ببرد.

۵- «آیا دوستت چیزی گفته که واقعیت ندارد و تو عصبانی شده‌ای؟»


افراد متفاوت، نیازهای متفاوتی دارند. اغلب کودکان در اعتراض به والدین می‌گویند: «عدالت را رعایت کنید. منصف باشید.» و این جملات زمانی مطرح می‌شوند که کودک می‌خواهد وسیله ی خاصی برایش تهیه شود. صرفاً به این دلیل که برای برادرش تهیه شده است.


باید به کودکان بیاموزیم: «انصاف و عدالت این است که هر فرد، هر چه را نیاز دارد تهیه کند. اگر شما به عینک نیاز داری و خواهرت به کفش، هر کدام وسایل مورد نیاز خود را خریداری خواهید کرد و این است اجرای عدالت. گمان نمی‌کنم زمانی که خواهر شما به عفونت گوش مبتلاست و آنتی‌بیوتیک مصرف می‌کند لازم باشد شما هم آنتی‌بیوتیک مصرف کنی!»
 |+| نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم شهریور 1386ساعت 19:26  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

 |+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 20:11  توسط  ل. وحیدی مطلق 
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 20:5  توسط  ل. وحیدی مطلق 
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 20:1  توسط  ل. وحیدی مطلق 

نگاه اجمالی

اگر شخص خیلی رقابت جو ، جاه طلب ، درای تمایل بیشتر به کنترل و … باشد، احتمالا آثار استرس (فشارروانی) شدت پیدا خواهد کرد. الگوی شخصیتی نوع A با پیشرفت طلبی ، فوریت زمان و خصومتی که براحتی برانیخگته می‌شود، مشخص شده است. این خصوصیت آنها را نسبت به بیماریهای قلبی آماده تر می‌کند. نقطه مقابل شخصیت نوع A کسانی هستند که شخصیت نوع B دارند. آنها غالبا افرادی آرام ، راحت و بدون نقش هستند.

ویژگی‌های شخصیتی نوع A

ویژگی‌های رفتاری

فرد با شخصیت نوع A آشکارا از حرکت کند ، ترافیک ، صف بستن برای خرید و هرچیز دیگری که وقت با ارزش را تلف کند، ناراحت می‌شود. برخی ویژگی‌های رفتاری این الگو شامل پاسخ‌های کوتاه در مکالمات ، گفتار بیش از حد نیرومند ، چهره در هم کشیده ، سریع خوردن ، نگاه عمیق با لبخند خشک و بازداری شده و … می‌باشد. این تمایل به بسیج کردن بیش از حد منابع جسمانی تحت عنوان فوریت زمان ، موردبحث قرار می گیرد.

تمایل به کنترل

افراد با شخصیت نوع A احساس نیاز بیشتری به کنترل محیط دارند و این افراد به قدری به دانستن کنترل محیط نیاز دارند که ممکن است عدم کنترل خصومت و رفتارهای جسورانه را باعث شود. وقتی فرد در موقعیت عدم کنترل قرار می‌گیرد، معمولا یک حالت انگیزشی را از طریق تغییرات شناختی ، رفتاری ، هیجانی و فیزیولوژیکی نشان می‌دهد.

رقابت جویی

افراد شخصیت نوع A رقابت جو و پیشرفت طلب تر هستند. آنها با تلاش و پایداری بیشتری به چالش‌ها (مشکلات) پاسخ می‌دهند و اهداف بزرگتری را تعیین می‌کنند. تلاش برای پیشرفت در افراد شخصیت نوع A معمولا درجوی از تنش ، اضطراب ، خشم و احساس (مانند جمله هرگز نباید گیر افتاد ) صورت می‌گیرد. این افراد تلاش برای پیشرفت را بخاطر خود پیشرفت مورد توجه قرار نمی‌دهند، بلکه تلاش آنها برای کنترل و اثبات توانایی‌هایشان صورت می‌گیرد.


مقایسه شخصیت نوع A با شخصیت نوع B
ویژگی‌ها تیپ A تیپ B
مکالمه تند کند
تولید کلمات پاسخ یک کلمه‌ای ، سرعت در پایان جمله شمره و با مکث صحبت کردن
کیفیت کلام زمخت ، محکم ، کوتاه یکنواخت
زمان پاسخ پاسخ آنی مکث بیش از پاسخگویی
آه کشیدن فراوان بندرت
حرکات چهره کشیده ، خصمانه ، ابرو درهم آرام و دوست داشتنی
خنده خشک نرم و لطیف ، خوشایند
گره کردن مشت‌ها زیاد بندرت
قطع کردن حرف دیگران اغلب به ندرت
تلاش برای تمام کردن سوالات طرف مقابل اغلب بندرت
تلاش برای تسلط برطرف مقابل اغلب بندرت
رضایت از کار خیر ، تلاش برای طی کردن درجات بلی
جاه طلبی بلی ، طبق نظر دیگران و خود نه بطور خاص
شایستگی تلاش برای برنده شدن حتی هنگام بازی با فرزندان بی اهمیت بودن



ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 19:58  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

 

معمولا والدین از مشکلات خواب فرزندانشان شاکی هستند در اولین سال زندگی ، والدین بیشتر از نخوابیدن کودک در طول شب شکایت می‌کنند. در سال دوم امتناع از رفتن به سمت رختخواب و کابوسهای شبانه مطرح می‌گردد. از سه الی پنج سالگی ، مسائل شایع‌ شامل دیر به خواب رفتن، بیدار شدن در طول شب و دیدن کابوس هستند.

نکاتی برای والدین

  • علت و تداوم مشکل خواب را در کودکتان بررسی کنید، شاید دلیل آن جلب توجه ، اضطراب ، تاثیر داروها و .... باشد. بررسی این عوامل در انتخاب راه حل مناسب به شما کمک خواهد کرد.

  • فعالیتهای بدنی کودک مانند بازی کردن در پارک ، برنامه‌های ورزشی را در طول روز افزایش دهید. کودکان قبل از خواب باید آرام باشند تا برای خوابیدن آماده شوند. بازیهایی که نیازمند فعالیت زیاد هستند برای ساعات قبل از خواب مناسب نیستند.

  • به تدریج فعالیت کودک را از زمان غروب به بعد کاهش دهید و به جای بازیهای پرتحرک مانند کشتی گرفتن یا توپ بازی ، فعالیتهایی مانند مطالعه کردن، شنیدن قصه یا تماشای تلویزیون را جایگزین نمائید. انجام فعالیتهای آرام کننده چون حمام آب گرم ، ماساژ قبل از خواب و به آرامی تکان دادن کودک مفید خواهد بود.

  • برای زمان خواب کودکتان برنامه تعیین کنید.

  • برنامه‌های خانواده و خواسته‌های کودک را نیز در نظر بگیرید. انعطاف‌پذیر باشید ولی برخورد قاطع با کودک را نیز تمرین کنید. الگویی را که تصمیم به ادامه آن ندارید شروع نکنید. برنامه شبانه باید در کل روز موجب احساس امنیت و نزدیکی میان افراد خانواده شود.

  • قبل از خواب با کودکتان در مورد مسائل روزمره و آمادگی برای شروع روز بعد صحبت کنید.

  • آماده کردن لباسهای مدرسه و مرتب کردن کتابهای فردا ، برنامه مناسبی برای کودکان بزرگتر خواهد بود. قصه گفتن برای کودک قبل از خواب در درک اینکه الان موقع خواب است کمک می‌کند.

  • اگر کودکتان شب‌ها سخت به خواب می‌رود یا از خواب می‌پرد به او اجازه خوابیدن در طول روز را ندهید. اینکار به کودک در ایجاد الگوی خواب منظم کمک خواهد کرد.

  • به خاطر داشته باشید مصرف شبانه برخی مواد غذایی مانند چای و نوشابه خواب کودک را کاهش می‌دهد.

  • به کودکتان روشهای آرام‌سازی (نفس عمیق ، کشش و آرام‌سازی عضلات بدن) را آموزش دهید. سعی کنید قبل ازخوابیدن ، کودک این روشها را انجام دهد.

  • به کودک اجازه دهید تا زمانی که خواب آلوده و خسته نشده بیدار بماند و سپس او را به رختخواب ببرید.

  • از تمرین‌های مثبت استفاده کنید. در طول روز راههایی را که کودک می‌تواند با بکارگیری آنها به خواب رود برای او بیان کنید. مثلا کودک می‌تواند با فکر کردن درباره صحنه‌های آرام و زیبا مانند برخورد امواج دریا به ساحل ، پریدن گوسفندان از روی نرده یا با تکرار حروف الفبا و خواندن ترانه‌ای کودکانه این کار را تمرین کند.

  • حتی‌الامکان سعی کنید نکات ایمنی را در اتاق خواب کودک رعایت کنید (مثل پوشاندن سیمهای برق ، استفاده ازمحافظ پریز برق و دور نگهداشتن کودک از اشیاء شکستنی). این کار به والدین کمک می‌کند با خیال راحت کودک را در اتاقش تنها بگذارند.

  • اگر کودک در رختخواب خود نمی‌ماند در اتاق او حضور یابید و هنگامی که آرام است او را تشویق کنید، برای مثال برایش نوار قصه بگذارید و اگر ناآرامی کرد، ضبط را خاموش کنید.

  • هنگامی که کودک در طول شب از خواب بیدار می‌شود به او کمتر توجه کنید. کمتر او را در آغوش بگیرید، تماس چشمی را محدود نمایید و با او صحبت نکنید. بی‌تفاوتی والدین در این زمان برای خوابیدن مجدد کودک موثر خواهد بود.

  • به تدریج از توجهتان به کودک پس از رفتن به رختخواب کم کنید و دیرتر به گریه یا جیغ او پاسخ دهید. به کودک بگوئید همین الان باید بخوابد و این کار را هر شب تکرار کنید. آنها به برخورد قاطع شما نیاز دارند.

  • برای بعضی از کودکان خوابیدن در اتاق تاریک دشوار است. روشن کردن چراغ خواب در اتاق کودک مفید خواهد بود.

  • اگر کودک برای خوابیدن در اتاق خواب شما اصرار دارد رختخواب او را روی زمین بیندازید و به او بگوئید در صورت تمایل به خوابیدن در اتاق باید روی زمین بخوابد. به تدریج در شبهای بعد رختخواب او را نزدیک در اتاق خواب ،‌ هال و یا در راهرو بیندازید. هدف از این کار این است که کودک در اتاق خواب شما ناراحت باشد. بسیاری از کودکان هنگام قرار گرفتن در این شرایط خوابیدن در رختخواب خود را ترجیح می‌دهند.

  • والدین باید از نظر جسمی و روانی آمادگی کنار آمدن با مشکلات خواب کودک را داشته باشند فرصتهای بدست آمده (حضور نداشتن کودک در خانه) برای جبران کمبود خواب خود و یا انجام کارهای لذت‌بخش استفاده کنید.

  • گاهی کودک تمایل به خوابیدن در کنار خواهر و برادرهایش دارد. در صورت موافقت والدین این کار به سرعت تبدیل به یک عادت می‌شود. کودکان باید یاد بگیرند هنگام خوابیدن مستقل باشند.

  • یک هم خواب جایگزین (مانند یک عروسک پشمالو) یا یک هم اتاقی (مثلا خواهر یا برادر) به تنها خوابیدن کودک کمک می‌کند و در کسب استقلال او مفید می‌باشد. کودک را به تنها خوابیدن به عنوان یک رفتار مناسب تشویق کنید.

  • شبها هم با صحبت و هم با عمل همکاری کودک را تشویق کنید. هر شب به وقت‌شناسی و در رختخواب ماندن کودک جایزه بدهید. جایزه‌ها می‌توانند تماشای بیشتر تلویزیون و یا یک خوراکی ویژه قبل از خواب باشد.

  • کودکان ترسها و تشویش‌هایی دارند که قبل از خواب به سراغشان می‌آید. کودک خود را تشویق کنید در مورد مسائلش با شما صحبت کند. این کار به شما در درک بهتر مسائل کودک کمک خواهد کرد.

  • به خاطر داشته باشید که والدین ، پدر بزرگ ، مادر بزرگ و پرستار کودک باید در مورد چگونگی کنار آمدن با مشکلات خواب کودک با یکدیگر هماهنگ باشند.

  • کودکان به علت شرایط سنی خود آسیب پذیرند و نیاز به حمایت و مراقبت بزرگترها دارند. آسیب‌پذیری کودکان ایجاب می‌کند که با وضع قوانین مناسب و حمایت و مراقبت لازم از آنان رشد و سلامت جسم و روان آنان را تامین کنیم.
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 19:54  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

عوامل موثر در عواطف

وضع عاطفی انسان چه بزرگسال و چه خردسال از یک زمان به زمان دیگر و برحسب عواملی چون کیفیت مزاجی ، موقع روز و تاثیرات محیطی تغییر می‌یابد. در پرورش عواطف باید عواملی را که زمینه را برای هیجانات فراهم می‌سازند، در نظر گرفت و در رفع آنها کوشید.

خستگی

خستگی که نتیجه استراحت کم ، هیجانات زیاد ، غذای ناکافی و علل درجه دوم دیگری می‌باشد. طفل و کودک را برای کج خلقی و تندخویی آماده می‌سازد. گرچه این در تمام مراحل کودکی صادق می‌باشد، ولی در اوایل زندگی ، یعنی وقتی که طفل خستگی را نمی‌تواند تشخیص دهد و با آنکه خسته است، بی‌اعتنا به بازی ادامه می‌دهد، مخصوصا مهم و قابل توجه است.

عدم تندرستی یا فقر بهداشتی

ضعف و ناراحتی حاصله از تغذیه بد اختلالات گوارشی ، نقص بینایی ، دندانی ناسالم و هر چیز دیگر که به سلامت مزاج محققا لطمه زند، زمینه را برای تحریکات عاطفی منفی بخصوص خشم آماده می‌سازد. ناراحتی‌های عاطفی در میان کودکی تندرست 7 و 11 سال کمتر است تا در میان کودکان ناتندرست همان سنین و کودکان سالم کوچکتر.

موقع روز

از آنجا که خستگی در برخی از ساعات روز بیشتر از ساعات دیگر است، جای تعجب نیست اگر در آن ساعات تحریکات عاطفی آشکارتر دست دهند. در مورد اطفال و کودکان خردسال موقع قبل از غذا و خواب تظاهرات عاطفی شدت می‌یابند. به هم خوردن برنامه غذا و خواب نیز باعث بهم خوردن اعتدال عاطفی می‌شود.

هوش

روی هم رفته کودکان کم‌هوش ، کمتر به کنترل عواطف خود قادرند، در صورتی که کودکان باهوش دارای عواطف وسیع‌تر و علایق متنوع‌تر می‌باشند. و طبعا بیش از کودکان کم‌هوش دستخوش عواطف گوناگون می‌شوند. اینها بهتر می‌توانند نکات غم‌انگیز و مضحک زندگی را دریابند، پیشامدهای نامطبوع آینده را احساس کنند و دچار ترس شوند، علایق وسیع‌تری به هم رسانند که تجاربشان ممکن است برای رسیدن به آنها کافی باشد یا نباشد. خلاصه آنکه تفاوت میزان حساسیت برحسب درجه هوش حتی درباره بچه‌های خردسال نیز صادق است.

محیط اجتماعی

محیط زندگی طفل و کودک اگر پرهیجان و جارو جنجال باشد، اگر والدین آنها غالب اوقات به دعوا و مرافه سرگرم باشند و همچنین تفریحات و سرگرمی‌هایی که بیش از ظرفیت آنها هیجان انگیز باشد، مانند سینما و رادیو و غیره آرامش عاطفی آنها را به هم می‌زنند. در خانه‌هایی که آمد و رفت مهمان زیاد بوده و بیش از دو نفر عضو بزرگسال داشته‌اند، خشم در اطفال مکررتر دیده می‌شود. طرز رفتار بزرگسالان و نوع انظباط و موانعی که برای کنترل رفتار کودکان به کار برده می‌شود و میزان اشکالی که آنها در کسب خواسته‌های خود دارند، همگی در وضع عاطفی اطفال موثرند.

روابط خانوادگی

یکی از علل اساسی ناراحتی‌های عاطفی اطفال را باید در طرز رفتار والدین جستجو کرد. در خانواده‌هایی که پدر و مادر بیشتر اوقات را در خارج خانه و دور از فرزندان به سر می‌برند. درباره بچه‌ها بیش از حد نگرانی نشان می‌دهند، پیوسته راجع به وضع مزاجی و رفتار فرزندان حرف می‌زنند، بیش از اندازه به اطفال کمک می‌کنند، مطیع اراده آنها می‌شوند و یا اینکه آنها را محور حیات خانوادگی قرار می‌دهند. چنین پدران و مادرانی مقدمه را برای انواع فشارهای عاطفی فرزندان خود آماده می‌سازند.

سطح آرزوها و انتظارات

گاهی فشار عاطفی کودک نتیجه آن است که پدر و مادر از او انتظاراتی دارند که بیش از توانایی او می‌باشند و کودک چون از برآوردن این انتظارات عاجز می‌ماند، خود را گناهکار و نالایق پندارد و گاهی نیز این امر نتیجه آروزها و هدف‌هایی است که خود طفل دارد. اگر نتواند به آروزها و هدف‌های خود برسد، خود را بی‌کفایت تصور کرده و دچار ترس و اندوه و دلواپسی می‌شود

 |+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 19:47  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

مقدمه

عواطف انسانها مانند هر یک از جنبه‌های شخصیتیش در نتیجه رشد و نمو ظاهر می‌شوند و از همان صورت کامل و ساخته و پرداخته در او وجود ندارند. بر اثر رشد بدنی و تکامل ذهنی و پاسخ‌های عاطفی طفل دگرگون می‌شود و پیچیدگی بیشتری پیدا می‌کند. تاثیر و ارزش محرک‌های عواطف گوناگون کودک همیشه یکسان نمی‌ماند. به این معنا که چیزی که زمانی بچه را می‌ترسانده است، ممکن است بعدا کنجکاوی او را برانگیزد و در مرحله دیگری از زندگی اصلا تاثیری در او نکند.

در رشد و تکامل عواطف آثار رشد بدنی و یادگیری چنان درهم می‌آمیزند که گاهی نمی‌توان آنها را از هم تمیز داد. کار غدد داخلی نقش مهمی در عواطف دارند. در واقع رفتار عاطفی خاص نوزادان و بچه‌ها از کورتکس سرچشمه گرفته و ثانیا رفتار عاطفی پخته و منظم تابع رشد مراکز کورتکس است. بچه در اثر رشد و تکامل حرکتی- حسی چیزهایی را درمی‌یابد که قبلا درک نمی‌کرد. بچه‌ای که از لحاظ ذهنی و دستگاه عصبی رشد کرده باشد، مدت درازتری به چیزی دقیق می‌شود. عواطف از یک شخص به شخص دیگر سرایت می‌کنند و این حقیقت در مورد نوزادان و بچه‌های بزرگتر هر دو صحیح است.

بچه‌ای که ممکن است به دلیل واهی از معلم یا شخص دیگری بدش بیاید، بزودی همه دوستان طفل نیز با آن شخص بد می‌شوند. کج خلقی معلم سرکلاس در بچه‌ها تاثیر می‌کند و ممکن است آنها تا وقت خانه رفتن کج خلق باشند. از طرف دیگر بچه مضطرب و بیم‌زده ممکن است آرامش را از معلم یا دوستی که آرامش دارد، یاد بگیرد.

خصایص حالات عاطفی کودک

عواطف کودکان خردسال با عواطف بزرگسالان تفاوت برجسته‌ای دارند:

عواطف کودک زودگذرند.

کودک برخلاف بزرگسالان می‌تواند یک باره و بی پرده هیجانات عاطفی خود را بیرون بریزد. به همین علت ، حالات عاطفی او زود سپری می‌شوند. اما با افزایش سن چون رفتارش زیر کنترل عادات و قواعد اجتماعی درمی‌آید، دیگر نمی‌تواند با آزادی و سرعت پیشین در مقابل محرک‌های عاطفی عکس‌العمل نشان دهد.

عواطف کودکان شدیدند

ظهور ناگهانی عواطف بچه با شدتی همراه است که در بزرگسالان بندرت دیده می‌شود. پاسخ عاطفی کودک درجات شدت و ضعف نمی‌شناسد. یعنی واکنش او در مقابل یک امر ناچیز به همان شدت است که در برابر یک امر جدی و مهم. مشاهده این وضع در خردسالان برای بزرگترها که به طبیعت آنها آشنا نیستند، اسباب شگفتی می‌شود.

عواطف کودک فراوانند

عواطف کودکان بطور متوسط بیش از بزرگسالان هستند. زیرا کودک بتدریج یاد می‌گیرد که ابزار بی‌باکانه و بی‌کنترل عواطف با تنبیه و تتبیح دیگران مواجه می‌شود و در نتیجه در مقابل آنچه قبلا فقط پاسخ عاطفی نشان می‌داد، راههای دیگری می‌گزیند و از فراوانی پاسخ‌های عاطفی کاسته می‌شود.

پاسخ‌های عاطفی کودک متفاوتند

مشاهده رفتار کودکان معلوم کرده است که افراد یک گروه وقتی با یک محرک ترس‌آور یا ناراحت کننده مواجه می‌شوند، هر یک به نحوی دیگر پاسخ نشان می‌دهد. این امر نه تنها درباره محرک‌های ترس‌آور بلکه در مورد همه عواطف صدق می‌کند. هنگام ترس یک بچه از اتاق می‌گریزد، دیگری پشت مادر پنهان می‌شود و سومی شاید همان جا می‌ماند و گریه می‌کند. این تنوع در رفتار عاطفی نتیجه یادگیری‌ها و محیط بچه‌هاست و گرنه نوزادان که از تجارب عاری هستند در برابر یک محرک همه یکسان واکنش نشان می‌دهند.

عواطف کودکان را می‌توان با علائم رفتار تشخیص داد

یک بزرگسال می‌تواند احساسات و عواطف خود را پنهان کند و پی بردن به حالات درونی آنها مشکل است. در حالی که در بچه‌ها چنین نیست. گرفتگی ، بی‌قراری ، خیال‌بافی ، خیس کردن پی در پی خود ، ناخن گزیدن ، انگشت مکیدن، برهم زدن جشن ، بی‌اشتهایی ، حرکات بچگانه ، پی در پی گریستن، لجبازی و عارضه حمله علائمی هستند که بر عواطف افشا نشده کودک دلالت می‌کنند. هیجانات درونی عموما در پسران بیشتر از دختران است.

نیروی عواطف در کودکان تغییر می‌کند

برخی از عواطف در برخی از مراحل زندگی کودک قوی هستند و بعد قدرت اولیه خود را از دست می‌دهند. بعضی از آنها نیز عکس این هستند. مثلا بچه‌های کوچک در حضور اشخاص و جاهای ناشناس کمرویی و ترس نشان می‌دهند، بعد که می‌فهمند در اینجا هیچ چیز ترس آوری وجود ندارد، ترسشان از میان می‌رود. ترس در بچه‌هایی که به سن مدرسه نرسیده‌اند، به منتهای درجه می‌رسد. ولی در دوره‌های بعد هم از شدت ترس و هم از تکرارش کاسته می‌شود. شدت و ضعف عواطف در مراحل مختلف زندگی تابع تغییر اهمیت محرک‌ها ، رشد و تکامل ذهنی کودک و تغییر علایق اوست.

شیوه‌های تغییر و بیان عواطف تغییر می‌یابند

طفل خردسال در ابراز عواطف خود نه به قضاوت و عیبجویی دیگران می‌اندیشد و نه به عوافب رفتار خود. رفتار عاطفی کودک فقط از محرکات درونی پیروی می‌کند و نه چیز دیگر. کودک بعدها در مواجه با گروه های اجتماعی خارج از خانواده درمی‌یابد که عملی که زمانی وسیله موثری برای مقصودش بود، اکنون آن را بچه گانه می‌خوانند. به این ترتیب تمایل شدید به مقبول واقع شدن در منزل و مدرسه رفتارش را هدایت می‌کند.
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 19:42  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 19:34  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
موسیقی درمانی در عین حال که تصویری هیجان انگیز و پویا برای جوانان دارد ، اغوا کننده نیز می باشد . این رشته ریشه در فرهنگ قدیم و افکار مذهبی دارد و همچنین با رویدادهای علمی منطبق است . هدف از این شیوه ، درمان کامل و کلی نیست که همانند درمان داروئی عمل نماید ؛ بلکه موسیقی یک پدیده فرهنگی است . از یک طرف توسعه تحقیقات امروزی خصوصا تحقیقات بیوشیمی در معالجه بیماران جسمی و روانی ، جایگاه موسیقی را زیز سوال برده و از طرف دیگر استفاده ماهرانه متخصصان در این رشته به ارزش علم افزوده است و این سوال را در ذهن برمی انگیزاند که جایگاه موسیقی در صحنه درمانی امروزی کجاست ؟ از هم گسیختگی این رشته در ایران به دلیل است که استفاده کنندگان این رشته تبحر و آگاهی لازم را ندارند و شروع کنندگان موسیقی درمانی در ایران این علم را به بیراهه کشانیده اند .
وظیفه موسیقی درمانی دادن بینش به بیمار در مورد توانایی های جسمی ، عاطفی ، شناختی ،و روانی او می باشد . عملکرد ماهرانه فن طوری است که ویژگی های فیزیکی و روانی صدا ، حرکت ، سکوت و زمان در بهبودی خصوصیات فیزیکی و روانی شخص نقش مهمی را دارا می باشد . موسیقی مانند یک شمشیر دولبه می باشد که یک لبه آن شفابخش و تسکین دهنده و لبه دیگر آن بسیار مضر و برنده می باشد . بنابر این ، افرادی که می خواهند در زمینه عمل نمایند باید از روش های درمان روان شناختی ، موارد کاربرد های هر روش درمانی و ... آگاهی کامل داشته باشند تا بتوانند در زمینه درمان مراجع موفق عمل نمایند .

 |+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 19:29  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

موسیقی درمانی

موارد آموزشی و تعلیمات موسیقی درمانی بسیار گسترده است. یک موسیقی درمانگر نه تنها باید دارای مهارتهای موسیقایی بالایی باشد، بلکه باید در زمینه تاثیرات موسیقی در درمان نیز تعلیم دیده باشد. با وجود اینکه پروژه های دانشجویی در مراکز آموزشی مختلف متفاوت هستند، همه از خط مشی تعیین شده توسط AMTA پیروی میکنند. این دستورالعملها شامل موارد زیر هستند :

• دروس موسیقی (تاریخ، تئوری، رهبری ارکستر، فنون نوازندگی، موسیقی گروهی از دوئت تا ارکستر بزرگ)
• دروس موسیقی درمانی (قواعد و مقررات، روانشناسی موسیقی، آموزش تجربی و کارگاه ها)
• علوم زیست شناسی و رفتار شناسی (آناتومی، جامعه شناسی، ناهنجاریهای روانی، کودکان استثنایی)
• دروس عمومی و انتخابی

درمانگران با طیف وسیعی از افراد مواجه میشوند که در میان آنها میتوان به بیماران روحی، عقب افتادگان ذهنی، معلولین، افرادی که مورد سوئ استفاده قرار گرفته اند، کهنسالانی که از آلزایمر و جنون رنج میبرند، افراد کند ذهن و آسیب دیدگان مغزی اشاره نمود. علاوه بر اینها، افرادی که هیچ بیماری خاصی ندارند و از موسیقی درمانی برای بهتر شدن بهره میبرند نیز وجود دارند.

بعضی از شیوه های درمانی

برای معالجات مختلف، روشهای متفاوتی وجود دارد. برای مثال درمانگر برای رسیدن به ذهنیات بیمار از او میخواهد تا ترانه ای بسراید یا اینکه برای تقویت اعصاب حرکتی و ایجاد تعادل بین اعضای مختلف بدن، نواختن پیانو را بیاموزد. نواختن ساز میتواند برای بیان احساسات ناگفتنی نیز به کار رود. تجویز حرکات موزون، پیاده روی یا ورزش با موسیقی و همچنین آواز خواندن و نقد و بررسی اشعار و ترانه ها نیز از جمله روشهای موسیقی درمانی است
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 19:27  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

انرژی موسیقی

موسیقی عینا مانند اخبار که توانایی تغییر آنتروپی مغز را دارد، حاوی انرژی است و بالاتر از آن حتی انرژیی دارد که علاوه بر تحریک مغز پا فراتر گذاشته و میتواند در تمام اعضای بدن انسان تغییر آنتروپی ایجاد کند. همانگونه که هر خبری توانایی تغییر آنتروپی مغز را ندارد هر موسیقی ای هم این قدرت را برای هر فردی ندارد. دلیل آن به ساختار مغزی انسان که نتیجه آن علایق و رفتار انسان ها است بر میگردد.

فردی ممکن است با خواندن یک مطلب علمی تغییر آنتروپی مغزی داشته باشد و فردی ممکن است با خواندن یک مطلب هنری و دیگری سیاسی. دقیقا` در موسیقی هم ساختار مغزی و رفتاری انسان مشخص میکند که کدام نوع موسیقی میتواند آنتروپی این سیستم بیولوژیکی را کاهش دهد.

بدلیل تفاوت ساختار مغزی و ذهنی انسانها یک نوع موسیقی توانایی کاهش آنتروپی مغز در همه انسانها را ندارد. برای بسیاری از مردم موسیقی آرام توانایی ایجاد تغییرات شدید در آنتروپی مغز را دارا میباشد و برای بسیاری دیگر همان میزان تغییرات را ممکن است یک موسیقی تند یا حتی نوای یک پرنده ایجاد کند. سیستم های عصبی و یا ماهیچه های عضلات دست و پای بسیاری از مردم در اثر موسیقی تغییر آنتروپی پیدا میکنند که نتیجه آن چیزی جز بوجود آمدن حرکات موزون بنام رقص نیست، در بسیاری از مردم هم این پدیده رخ نمیدهد چرا که بین سیستم بدنی آنها و موسیقیی که در حال پخش هست هیچ گونه مسیری برای جریان یافتن سیال موسیقی پیدا نمی شود.

آیا هیچ دقت کردید که وقتی صدای موسیقی را بلند میکنید در بسیاری موارد درک شما از موسیقی بیشتر میشود. این موضوع را میتوان اینگونه مدل کرد که با بلند کردن صدا مقاومت میان منبع اطلاعاتی موسیقی و بدن شما کمتر شده و سیال راحت تر به جریان می افتد و آنتروپی منفی سریعتر به سیستم بدنی شما تزریق میشود.

با گوش دادن به موسیقی آهنگسازان با توجه به میزان مقاومت در دریافت موسیقی، پس از گذشت زمان سطح پتانسیل اطلاعاتی ما نسبت به یک قطعه خاص با آهنگ ساز آن یکی شده و دقیقا` درک خواهیم کرد که او در زمان ساخت آهنگ چه احساسی داشته و پیامش چه بوده است
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 19:25  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

تاثیر موسیقی بر رشد عاطفی و تعادل روحی کودکان

بررسیها نشان می دهد که گوش دادن به موسیقی های خاص و شاد بدون کلام به تعادل روحی و عاطفی کودکان کمک می کند اما تاثیری در هوش آنها ندارد.
به گزارش سلامت نیوز به نقل از فاکس نیوز ارتباط بین گوش دادن موسیقی کلاسیک ازسوی کودکان و با هوش تر شدن آنها تا به حال ثابت نشده است.

بنابراین گزارش، محققان تأکید کردند شنیدن موسیقی برای رشد عاطفی و تعادل روحی کودکان لازم بوده و از این رو مشخص شده که در وضع تکالیف کودکان نیز تاثیر دارد.

در ضمن لذت بردن از موسیقی باعث افزایش روحیه و سر حال شدن کودکان و افزایش کوتاه مدت توانایی های آنها می شود.
هم چنین احساس خستگی را نیز تا حدی کاهش می دهد زیرا موسیقی به طور چند گانه بر روح انسان تاثیر می گذارد.

همچنین به گفته محققان نوع موسیقی که گوش داده می شود باید مورد پسند فردی که گوش می دهد باشد تا بتواند بر روحیه وی تأثیر مثبت گذارد. با این وجود بهتر است از موسیقی هایی با نت مشخص و منظم استفاده شود.


 |+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 19:23  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 19:17  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 19:15  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

اختلال روان پزشکي در جامعه

براي آگاهي از اين موضوع که چه طيفي از خدمات روان پزشکي براي يک جامعه مورد نياز است ، دانستن نکات زير ضرورت دارد:

1)ميزان بروز اختلالات رواني در جمعيت مورد نظر

2)اينکه چطور بيماران مبتلا به اين اختلالات با مراکز خدمات بهداشتي تماس برقرار مي کنند.

شيوع منطقه اي اختلالات رواني از نقطه اي به نقطه ديگر متفاوت است، اما مي توان با توجه به پژوهش هاي ملي به يک برآورد تخميني دست يافت. در جدول 1 تخميني از ميزان شيوع اين اختلالات بر اساس يک پژوهش وسيع جمعيتي در بريتانيا درج شده است. از ارقام اين جدول مي توان دريافت که اختلالات روان پزشکي ، بيماريهاي شايعي هستند. از اين مطالعه و ساير مطالعات چنين برمي آيد که بين 1 تا 4 تا از 1 از 5 مغز از جمعيت در معرض خطر ، در عرض يک سال به چنين اختلالاتي مبتلا مي شوند. شيوع بالاي اختلالات نوروتيک در افرادي يافت مي شود که مشخصات زير را دارا باشند:

-زوج هاي طلاق گرفته و يا جدا از هم

-فرزندان بدون پدر يا مادرگ

-افراد بي کار

-افراد مقيم در شهرهاي بزرگ يا کوچک

شيوع بالاي اختلالات روان پريشي در افراد زير ديده مي شود:

-افراد بيخانمان

-افراد مقيم در قسمت هاي مرکزي شهر

اختلالات روان پزشکي در سطوح مختلف مراقبت بهداشتي

شيوع اختلالات روان پزشکي در سطوح مختلف مراقبت بهداشتي نيز متفاوت است. اين اطلاعات را مي توان براي تخمين ميزان نياز به مراکز خدمات بهداشت رواني و همچنين تعيين محل درمان قسمت اعظم اين اختلالات مورد استفاده قرار داد.

جدول 1: شيوع تقريبي اختلال روان پزشکي در جامعه ( شيوع يکه فته اي در 1000نفر جمعيت ؛ طيف سني : 16 تا 65 سال )

 

زنان

مردان

هر نوع اختلال رواني به غير از روان پريشي

اختلال نوروتيک غيراختصاصي

اختلال اضطرابي فراگير

اپي زود افسردگي

اختلال وسوتاسي –اجباري

اختلال وحشت زدگي

روان پريشي عملکردي

وابستگي به الکل

وابستگي به دارو

200

100

50

30

20

10

5

20

15

125

50

40

20

10

10

5

75

30

 

 

 

ارتباط بين مراقبت بهداشتي اوليه و ثانويه

براي تعيين نسبت بيماريهاي مختلف رواني که در سطوح گوناگون خدمات بهداشتي ديده مي شوند، الگويي که به طور شايع مورد استفاده قرار مي گيرد، متعلق هب گلدبرگ و هاکسلي مي باشد که خط سير مراقبت روان پزشکي را ترسيم نموده اند( جدول 2)

بيماريهايي مانند اضطراب و اختلال افسردگي که شدت کمتري دارند، در سطح مراقبت بهداشتي اوليه بسيار شايع  مي باشند. تخمين زده شده است که در حدود 5% افرادي که به پزشک عمومي مراجعه مي کنند، از يک اختلال افسردگي عمده رنج مي برند. در سطح مراقبت تخصصي روان پزشکي اختلالات شديدتر مانند اسکيزوفرنيا شيوع بيشتري دارند.

اختلالات روان پزشکي در سطح بيمارستان هاي عمومي

شيوع اختلالات روان پزشکي در بيمارستان هاي عمومي نيز هم در بيماران مبتلا به بيماري جسمي و هم در بيماران مبتلا به اختلالات سوماتوفرم بالاست.

ارايه خدمات بهداشت روان

اصول پايه مربوط به ارايه خدمات بهداشت روان مشابه ساير خدمات بهداشتي است. اين اصول عبارتند از:

1)قابليت دسترسي به تمامي افراد استفاده کننده

2)تناسب آن با نيازهاي کل جامعه

3)کارآيي

4)توزيع عادلانه

5)دارا بودن مقبوليت اجتماعي

6)موثر به صرفه بودن

در اين بررسي انواع مختلف خدماتي را که براي افراد مبتلا به اختلال رواني در دسترس هستند ، شرح خواهيم داد.


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 19:11  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 11:43  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 11:39  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
           

زوج هاي موفق خواسته ها و انتظارات خود را به صراحت مي گويند. زوج هاي موفق قبل از ازدواج،

توقعاتي كه از يكديگر دارند مطرح مي كنند، اگر توافق اساسي با هم ندارند (براي مثال مرد فرزند مي خواهد ولي خانم مخالف است)، مي توانند به شروع و يا خاتمه ازدواج به طور جدي فكر كنند. بعد از ازدواج، زوج هاي موفق به طور منظم در مورد توقعات و انتظاراتشان با هم صحبت مي كنند و اگر اختلافي پيش آمد، آن را به زمان ديگري موكول مي كنند تا همديگر را درك كنند و به توافق برسند  زوج هاي موفق فرديت خود را حفظ مي كنند. بعد از ازدواج استقلال زوج ها كم مي شود اگر افراد فرزند داشته باشند روز به روز وابستگي بيشتر مي شود و گاهي افراد احساس خستگي مي كنند. زوج هاي موفق مي دانند حتي اگر به هم علاقه داشته باشند، گاهي احساس خستگي مي كنند. آنان يكديگر را تشويق مي كنند تا هميشه"ما" نباشند و زماني هم براي "خود" داشته باشند و به كارهاي مورد علاقه خود بپردازند.بدين ترتيب زوج فرديت خود را حفظ مي كند و زندگي ، شاداب مي شود     زوج هاي موفق همديگر را مركز توجه قرار مي دهند. آنان همديگر را دست كم نمي گيرند و هميشه به فكر خوشبختي همسر خود و خانواده هستند. معمولاً افراد چند سال پس از ازدواج مانند سال هاي اول به هم توجه نمي كنند. ولي زوج هاي موفق، كارهاي كوچك نظير اولويت قرار دادن نيازها و كارهاي همسر و كارهاي بزرگ نظير احترام و گوش كردن به حرف هاي هم را مدنظر قرار مي دهند. ازدواج درياي تغييرات است. شما اغلب فراموش مي كنيد همسرتان مهم است و به او توجه نمي كنيد. درعوض به كار، سرگرمي و دوستان اهميت مي دهيد ولي زوج هاي موفق همديگر را مركز توجه قرار مي دهند      زوج هاي موفق روش هاي حل اختلاف را مي آموزند. "جان گاتمن" روانشناس كه 20 سال زندگي زوج ها را مطالعه كرده، عامل اصلي موفقيت يا شكست ازدواج را توانايي، يا عدم توانايي حل اختلافات مي داند. حتي اگر همسرتان و شما كاملاً با هم يكي باشيد ، گاهي با نظر هم موافق نيستيد و اين مخالفت باعث ناراحتي مي شود. نبايد به اعتياد، خشونت و ... رو بياوريد. اگر خواسته شما و همسرتان با هم فرق دارد، بايد آن را حل كنيد. زوج هاي موفق با هم صحبت مي كنند، حتي اگر احساس بدي نسبت به هم دارند. آنان در مورد اختلافات و مخالفت ها با هم مذاكره مي كنند تا به نتيجه عادلانه برسند. آنان از يكديگر حمايت مي كنند و غـُر نمي زنند. آنان مي پذيرند در مواردي عشق ، برتر از پيروزي است     زوج هاي موفق با هم رشد مي كنند. مسلماً فردي كه امروز با او ازدواج مي كنيد،10 سال آينده متفاوت خواهد بود. شما هر دو تغيير مي كنيد. به ويژه در شرايط سخت زندگي مانند از دست دادن والدين . زوج هاي موفق مي دانند كه يكي يا هر دو در طول زندگي تغيير مي كنند و قواعد عوض مي شود. پس لازم است تغيير كنيد تا بتوانيد روابط در حال تغيير را عوض كنيد        زوج هاي موفق براي حفظ روابط مي كوشند. زوج هاي موفق به طور منظم وضعيت زندگي خود را بررسي كرده  و با هم صحبت مي كنند تا از شادي و رضايت هر دو از زندگي مشترك مطمئن شوند. اگر يكي ، يا هر دو شما از زندگي مشترك ناراضي هستيد، مشكلتان را حل كنيد     از مراجعه به مشاور خجالت نكشيد. زوج هاي موفق قبل از مراجعه به مشاور، سند طلاق را امضا نمي كنند. آنان مي كوشند كه مشكلات را در اولين فرصت حل كنند
 |+| نوشته شده در  شنبه دهم شهریور 1386ساعت 11:0  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 2:0  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 1:58  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 1:55  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 1:48  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 1:46  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
کارل راجرز، روان‌شناس معروف، گفته است که: «وظیفه روان درمانی تماماً عبارت است از پرداختن به ناکامی در ارتباطات .... ارتباطات واقعی هنگامی رخ می‌دهد که گفته‌ها را بشنویم ودرک کنیم، به ایده‌ها و نگرش‌ها از نقطه نظر طرف مقابل نگاه کنیم، احساس او را درک کنیم و به چهارچوب ذهنی او در رابطه با چیزی که از آن صحبت می کند دست یابیم.»

داشتن مهارت در برقراری ارتباط، هم در زندگی شخصی و هم در زندگی کاری و حرفه‌ای به انسان کمک می‌کند. هر چند مهارت در برقراری ارتباط شفاهی و کتبی هم حائز اهمیت است امّا روان‌شناسان اجتماعی بر این باورند که رفتارهای غیرشفاهی، درصد بزرگی از ارتباطات بین فردی روزانه ما را تشکیل می‌دهند. چگونه می‌توان مهارت‌های برقراری ارتباطات غیرشفاهی را بهبود بخشید؟ این توصیه‌ها می‌تواند به شما کمک کند تا یاد بگیرید علائم غیرشفاهی سایر افراد را بخوانید و توانایی شخصی خود در برقراری ارتباط موثر را افزایش دهید.

1- به علائم غیرشفاهی توجه کنید
انسان‌ها می‌توانند به شیوه‌های گوناگونی به برقراری ارتباط و تبادل اطلاعات بپردازند. بنابراین به چیزهایی مانند تلاقی نگاه‌ها، حرکات سر و دست هنگام صحبت کردن، حرکات بدن و لحن صدا توجه کنید. تمام این علامت‌ها قادرند اطلاعات مهمی را که در قالب کلمات ادا نشده‌اند منتقل سازند. با توجه دقیق‌تر به رفتارهای غیرشفاهی سایر مردم، توانایی خود شما در برقراری ارتباط غیرشفاهی نیز افزایش و بهبود خواهد یافت.

2- به رفتارهای ناسازگار توجه کنید
اگر حرف‌های آدم‌ها با رفتارهای غیرشفاهی آن‌ها همخوانی نداشت، شما باید حواستان را جمع کنید. برای نمونه، کسی ممکن است به شما بگوید که خوشحال است، در حالی که اخم کرده و به زمین خیره شده است. پژوهش‌ها نشان داده‌اند که هنگامی که کلمات با علائم غیرشفاهی همخوانی ندارند، معمولاً مردم آنچه گفته شده است را نشنیده گرفته و در عوض به علائم غیرشفاهی مثل حالت‌ها و هیجان‌ها توجه می‌کنند.

3- به هنگام حرف‌زدن، بر روی لحن صدایتان تمرکز کنید
لحن و آهنگ صدا، ارزش اطلاعاتی خاصی دارد و به راحتی می‌تواند احساساتی از قبیل اشتیاق، بی‌علاقگی یا خشم را منتقل سازد. توجه کنید که چگونه لحن صدای شما بر واکنش دیگران نسبت به شما تأثیر می‌گذارد و سعی کنید با استفاده از لحن صدا بر ایده‌ها و مطالبی که می‌خواهید منتقل کنید تاکید نمائید. برای مثال، اگر می‌خواهید علاقه زیادتان به یک چیز را نشان دهید، اشتیاقتان را با به کارگیری یک لحن مهیج و پرشور بیان کنید.

4- از تلاقی نگاه‌ها استفاده کنید
هنگامی که افراد به چشمان طرف مقابلشان نگاه نمی‌کنند، این طور به نظر می‌رسد که دارند از زیر بار چیزی شانه خالی می‌کنند یا سعی دارند چیزی را پنهان نگاه دارند. از سوی دیگر، تلاقی زیاد نگاه‌ها هم می‌تواند ستیزه‌جویانه، تحریک کننده یا تهدید آمیز جلوه کند. هر چند تلاقی نگاه‌ها بخش مهمی از ارتباطات است امّا به یاد داشتن این نکته نیز اهمیت دارد که یک تلاقی نگاه خوب به معنی خیره‌شدن ثابت به چشمان طرف مقابل نیست. برخی متخصصان ارتباطات انسانی توصیه می‌کنند که بین هر دو تلاقی نگاه، چهار تا پنج ثانیه فاصله بیاندازید.

5- در مورد علائم غیرشفاهی سوال بپرسید
اگر از علائم غیرشفاهی طرف مقابل گیج شده‌اید از سوال پرسیدن واهمه نداشته باشید. یک ایده مناسب این است که تفسیر خود از آنچه گفته شده است را بازگو کنید و بپرسید که منظور او را درست متوجه شده‌اید یا نه. مثلاً در قالب جمله‌ای مانند «پس منظور شما این است که ...»

6- از علائم برای اثر بخش‌تر و با معنی‌تر کردن ارتباطات استفاده کنید
به یاد داشته باشید که ارتباطات شفاهی و غیرشفاهی، دست در دست هم برای رساندن یک پیام فعالیت می‌کنند. شما می‌توانید ارتباطات کلامی خود را با به کارگیری حرکات سرو دست که مؤید گفته‌های شما باشند بهبود ببخشید. این کار خصوصاً به هنگام سخنرانی یا ارائه مطلب در حضور تعداد زیادی از حضّار مفید است.

7- همه علامت‌ها را با هم در نظر بگیرید
یک علامت منفرد می‌تواند معانی مختلفی داشته باشد و یا شاید کاملاً بی‌معنی باشد. کلید درک دقیق رفتار غیرشفاهی، در نظر گرفتن همه علائم با هم است. اگر شما تنها بر روی یک علامت دست بگذارید و تأکید کنید ممکن است به نتیجه‌گیری نادقیق و اشتباهی درباره آنچه طرف مقابل سعی دارد منتقل کند برسید.

8- زمینه و بافت صحبت را در نظر بگیرید
هنگامی که با دیگران ارتباط برقرار می‌کنید همواره موقعیت و زمینه‌ای که در آن، ارتباط شکل گرفته است را در نظر بگیرید. برخی موقعیت‌ها نیازمند رفتارهای رسمی‌تری هستند که در شرایط دیگر ممکن است کاملاً به گونه متفاوتی تعبیر و تفسیر گردند. توجه کنید که رفتارهای غیرشفاهی برای موقعیتی که در آن قرار دارید مناسبند یا نه. اگر می‌خواهید ارتباطات غیرشفاهی خود را بهبود بخشید، توجه داشته باشید که علائم شما باید با موقعیتی که در آن قرار دارید همخوانی داشته باشند.

9- آگاه باشید که علائم ممکن است بد فهمیده شوند
برای بعضی‌ها، محکم دست دادن نشانه شخصیت قوی و شل دست دادن نشانه کمبود تحمّل و شکیبائی است. این مثال نکته مهمی را درباره تحمل بدفهمی علائم غیرشفاهی نشان می‌دهد. مثلاً شل دست دادن ممکن است کاملاً به دلیل دیگری نظیر التهاب مفاصل باشد. همواره به یاد داشته باشید تمام رفتارهای یک فرد را با هم در نظر بگیرید.

10- تمرین، تمرین، تمرین
بعضی افراد به نظر می‌رسد که راه و رسم استفاده مؤثر از ارتباطات غیرشفاهی و تفسیر صحیح علامت‌های دیگران را به طور ذاتی بلدند. این افراد کسانی هستند که معمولاً گفته می‌شود توانایی «خواندن فکر مردم» را دارا می‌باشند. شما نیز می‌توانید با بذل توجه کافی به رفتارهای غیرشفاهی و تمرین گونه‌های مختلف ارتباطات غیرشفاهی با دیگران، به این مهارت دست یابید. از طریق توجه کردن به رفتارهای غیرشفاهی و تمرین مهارت‌های خود، شما می‌توانید توانائی‌های ارتباطی خود را به نحو چشمگیری بهبود ببخشید.

 |+| نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 1:36  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

هر کس که تا کنون با خود عهد کرده باشد که عادت‌هایش را تغییر دهد و این عهد خود را شکسته باشد می‌داند که تغییر عادت چقدر دشوار است. به وجود آوردن یک تغییر پایدار در رفتار به هیچ وجه کار ساده‌ای نیست و معمولاً مستلزم صرف وقت و تلاش قابل ملاحظه‌ای است.

چه بخواهید وزنتان را کم کنید یا سیگار کشیدن را ترک کنید و یا هر هدف دیگری داشته باشید، این را بدانید که یک راه حل یگانه وجود ندارد که برای همه کارساز باشد. شما ممکن است مجبور باشید چند روش مختلف را، غالباً به شیوه آزمون و خطا، امتحان کنید تا بالاخره به هدفتان دست یابید. در خلال این دوره است که اکثر مردم ناامید می‌شوند و هدف‌های تغییر رفتار خود را رها می‌کنند. کلید موفقیت در حفظ هدف‌ها، آزمودن روش‌های تازه و یافتن راه‌هایی برای باانگیزه ماندن است.

روان‌شناسان روش‌های مختلفی را برای کمک موثر به مردم در تغییر رفتارشان به وجود آورده‌اند بسیاری ازاین روش‌ها توسط پزشکان، مشاوران و درمانگران به کار گرفته می‌شود. پژوهشگران همچنین نظریه‌هایی برای توضیح چگونگی بروز تغییر ارائه کرده‌اند. یکی از این نظریه‌ها که به مدل «مراحل تغییر» معروف است، برای کمک به مردم در درک فرایند تغییر، مورد استفاده قرار گرفته است. این مدل نشان می دهد که تغییر به هیچ وجه آسان نیست و غالباً نیازمند پیشرفت تدریجی و برداشتن گام‌های کوچک به سمت یک هدف بزرگتر است.

درک عناصر تغییر، مراحل تغییر و کارهایی که در هر مرحله باید صورت گیرد، می‌تواند به شما در دستیابی به هدف‌هایتان کمک کند.

عناصر تغییر
برای دستیابی به موفقیت، شما باید با سه عنصر مهمی که در تغییر یک رفتار وجود دارند آشنا شوید:

  • آمادگی برای تغییر- آیا منابع و دانش کافی برای به وجود آوردن موفقیت آمیز یک تغییر پایدار را در اختیار دارید؟
  • موانع تغییر- آیا چیزی وجود دارد که شما را از انجام تغییر بازدارد؟
  • انتظار بازگشت- چه چیزی ممکن است باعث شود که به رفتار قبلی باز گردید؟

یکی از بهترین رویکردها برای تغییر، مدل «مراحل تغییر» است که در اواخر دهه 1970 توسط دو پژوهشگر به نام‌های جیمز پروچاسکا و کارلو دی‌کلمنته که بر روی راه‌های کمک به مردم در ترک سیگار مطالعه می‌کردند، ارائه گردیده است. مدل مراحل تغییر به عنوان وسیله موثری در درک این که مردم چگونه درصدد تغییر در رفتارشان برمی‌آیند، شناخته شده است. در این مدل، تغییر به تدریج اتفاق می‌افتد و بازگشت‌ها (به عادت‌های قبلی) بخش اجتناب ناپذیری از فرایند ایجاد تغییرات پایدار محسوب می‌گردد. مردم معمولاً در مراحل نخستین، بی‌تمایل یا مقاوم نسبت به انجام تغییر هستند امّا سرانجام رویکرد فعالانه و متعهدانه‌ای را برای تغییر رفتار در پیش می‌گیرند. در زیر با این مدل آشنا می‌شویم.

مدل مراحل تغییر
این مدل شامل 6 مرحله به شرح زیر است:

مرحله 1 – قبل از قصد کردن

مشخصات مرحله 1

راهبردهای مفید


  • انکار

  • نادیده گرفتن مسأله


  • تشویق فرد برای بازنگری در رفتارش

  • تشویق فرد به خودکاوی و درون‌نگری

  • تشریح مخاطرات رفتار فعلی

نخستین مرحله از تغییر، مرحله قبل از قصد کردن یا در فکر تغییر بودن است. مردم در خلال این مرحله، انجام تغییر را در نظر نمی‌گیرند. آن‌ها معمولاً در این مرحله «در حال انکار» قرار دارند و ادعا می‌کنند که رفتارشان مشکلی به وجود نمی‌آورد. اگر شما در این مرحله قرار دارید، ممکن است نوعی حس پذیرش وضعیت فعلی را داشته باشید یا معتقد باشید که روی رفتارتان کنترلی ندارید. در برخی موارد، کسانی که در این مرحله قراردارند یا درک نمی‌کنند که رفتارشان زیانمند است و یا آگاهی کافی درباره پیامدهای اعمالشان ندارند.

اگر شما در این مرحله قرار دارید، چند سوال از خود بپرسید: آیا تا به حال سعی کرده‌اید این رفتار را تغییر دهید؟ چگونه تشخیص می‌دهید که مشکلی دارید؟ چه اتفاقی باید برایتان بیافتد تا متوجه شوید که رفتارتان مشکل‌زاست.

مرحله 2- قصد کردن

مشخصات مرحله 2

راهبردهای مفید


  • تردید

  • احساسات و هیجانات متناقض


  • ارزیابی مزایا و معایب تغییر رفتار

  • تأیید آمادگی برای تغییر و تقویت اطمینان به توانائی‌های خود

  • تعیین موانع بازدارنده تغییر

افراد در خلال این مرحله، بیشتر و بیشتر از مزایای بالقوه انجام تغییر آگاه می‌گردند امّا هزینه‌هایی که برای این کار باید بپردازند نیز بیشتر و بیشتر خودنمایی می‌کنند. این تناقض یک تردید قوی نسبت به تغییر به وجود می‌آورد. به دلیل این عدم اطمینان، مرحله قصد کردن برای انجام تغییر ممکن است ماه‌ها یا حتی سال‌ها به طول بیانجامد. در واقع، بسیاری از مردم هیچگاه از این مرحله عبور نمی‌کنند. شما ممکن است در این مرحله، به تغییر به صورت فرایند رها کردن یک چیز نگاه کنید نه به عنوان وسیله‌ای برای به‌دست آوردن مزایای جسمی، ذهنی یا عاطفی.

اگر شما در این مرحله قرار دارید، چند سوال مهم وجود دارد که باید از خود بپرسید: چرا می‌خواهید تغییر کنید؟ آیا چیزی وجود دارد که شما را از تغییر باز دارد؟ چه چیزهایی می‌تواند به شما در انجام این تغییر کمک کند؟

مرحله 3- آمادگی

مشخصات مرحله 3

راهبردهای مفید


  • آزمایش چند تغییر کوچک

  • جمع‌آوری اطلاعات در مورد تغییر


  • اهدافتان را روی کاغذ بیاورید

  • آماده‌کردن طرحی برای اقدام

  • تهیه لیستی از اظهارات برانگیزاننده

شما در خلال این مرحله، ممکن است تغییرات کوچکی را انجام دهید تا برای تغییر بزرگتری در زندگی خود آمادگی پیدا کنید. برای مثال، اگر هدف شما کاهش وزن باشد، ممکن است ابتدا به سمت استفاده از غذاهای کم‌چرب روی بیاورید. و یا اگر هدفتان ترک سیگار است، ممکن است ابتدا نوع سیگارتان را عوض کنید یا هر روز سیگار کمتری بکشید. شما می توانید به اقدام مستقیم نیز روی آورید مثل مشاوره با روان درمانگر، پیوستن به یک باشگاه سلامتی و یا مطالعه کتاب‌های خودیاری.

اگر شما در این مرحله قرار دارید، چندگام وجود دارد که می‌تواند شانس شما را برای انجام موفقیت‌آمیز یک تغییر پایدار بیشتر کند. هر چقدر می‌توانید درباره راه‌های تغییر رفتارتان اطلاعات جمع آوری کنید. لیستی از اظهارات و گفته‌های برانگیزاننده تهیه کنید و هدف‌هایتان را روی کاغذ بنویسید. به جستجوی منابع خارجی نظیر گروه‌های پشتیبان، مشاوران یا دوستانی که می‌توانند راهنمایی و تشویق کنند بپردازید.

مرحله 4- اقدام

مشخصات مرحله 4

راهبردهای مفید


  • اقدام مستقیم در جهت دستیابی به هدف

 


  • در نظر گرفتن پاداش برای موفقیت‌هایتان

  • یافتن حمایت‌های اجتماعی

  • تهیه لیستی از اظهارات برانگیزاننده

افراد در خلال چهارمین مرحله تغییر، شروع به اقدام مستقیم برای نیل به اهدافشان می‌کنند. در اغلب موارد، علّت شکست خوردن تصمیمات این است که فکر یا زمان کافی صرف مراحل قبلی نشده است. برای مثال، بسیاری از مردم تصمیم می‌گیرند که وزنشان را کاهش دهند و بلافاصله شروع به ورزش کردن و در پیش گرفتن یک رژیم غذایی سالم‌تر می‌کنند. این کارها برای موفقیت قطعاً ضروری هستند امّا این تلاش‌ها معمولاً ظرف چند هفته نیمه کاره رها می‌شود زیرا مراحل قبلی طی نشده‌اند.

اگر در حال حاضر برای دستیابی به هدف اقدام کرده‌اید، برای هر گام مثبتی که بر می‌دارید پاداشی برای خود در نظر بگیرید. تقویت و پشتیبانی، در کمک به حفظ گام‌های مثبت به سوی تغییر، اهمیت فوق‌العاده‌ای دارند. زمانی برای بازبینی دوره‌ای و متناوب انگیزه‌ها، منابع و پیشرفت‌های خود کنار بگذارید و تعهد خود به انجام تغییر و اعتقاد به توانائی‌های خود را تازه کنید.

مرحله 5- نگهداری

مشخصات مرحله 5

راهبردهای مفید


  • نگهداری و حفظ یک رفتار جدید

  • جلوگیری از وسوسه‌ها


  • به وجود آوردن راهکارهایی برای غلبه بر وسوسه‌ها

  • در نظر گرفتن پاداش برای موفقیت‌هایتان

مرحله پنجم در مدل مراحل تغییر مستلزم اجتناب موفقیت‌آمیز از رفتارهای قبلی و مداومت در حفظ رفتارهای جدید است، افراد در خلال این مرحله، از این که قادر به ادامه راه می‌باشند مطمئن‌تر می‌شوند.

اگر شما سعی در نگهداری و حفظ یک رفتار جدید دارید، به دنبال یافتن راه‌هایی برای جلوگیری از وسوسه‌ها برآئید. سعی کنید عادت‌های قبلی را با اقدامات مثبت‌تری جایگزین سازید. هرگاه توانستید به طور موفقیت‌آمیزی از بازگشت به عادت‌های قبلی جلوگیری کنید، به خودتان پاداش بدهید. و اگر به هر دلیل به رفتار قبلی بازگشت کردید، خیلی از دست خودتان عصبانی نشوید، به خودتان سخت نگیرید و تسلیم نشوید. در عوض، به خودتان یادآوری کنید که این تنها یک شکست کوچک بوده است. همان‌گونه که در مرحله بعد یاد خواهید گرفت، بازگشت به رفتار قبلی چیز شایعی است و بخشی از فرایند انجام یک تغییر پایدار می‌باشد.

مرحله 6- بازگشت

مشخصات مرحله 6

راهبردهای مفید


  • احساس ناامیدی، دلسردی، شکست و ناکامی

 


  • شناسایی محرک‌های بازگشت

  • شناسایی موانع موفقیت و اقدام برای غلبه برآن‌ها

  • تأئید و تأکید مجدّد هدف‌ها و تعهد به انجام تغییر

در هر تغییر رفتاری، بازگشت، رویداد شایع و متداولی است. هنگامی که به رفتار قبلی خود بازگشت می‌کنید ممکن است احساس شکست، ناامیدی و ناکامی به شما دست بدهد. رمز موفقیت این است که اجازه ندهید این شکست‌ها اعتماد به نفس شما را از بین ببرد. اگر دوباره به عادت یا رفتار قبلی بازگشتید، نگاه دقیق و موشکافانه‌ای به آنچه روی داده است بیاندازید. چه چیزی موجب بازگشت شد؟ چکار می‌توانید بکنید تا در آینده از آن جلوگیری کنید؟

هر چند بازگشت به رفتار قبلی می‌تواند مشکل‌زا باشد امّا بهترین راه حل، شروع دوباره از مراحل آمادگی، اقدام یا نگهداری است. شاید بد نباشد منابع و روش‌هایتان را مورد ارزیابی مجدّد قرار دهید. انگیزه‌ها، برنامه اقدامات و تعهد خود به هدف‌هایتان را مورد تأئید و تأکید مجدّد قرار دهید. همچنین، برای چگونگی مقابله با وسوسه‌ها در آینده، برنامه‌ریزی کنید.

تصمیمات هنگامی با شکست روبرو می‌شوند که آمادگی و اقدام مناسب صورت نگرفته باشد. چنانچه با درک درستی از چگونگی آمادگی، اقدام و حفظ یک رفتار تازه به سوی هدف نزدیک شوید احتمال موفقیت‌تان بسیار است.

 |+| نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 1:33  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 1:30  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 
 

در مطالعه‌ای که درباره «نگرش به ازدواج» به عمل آمده است، مردم عشق را پدیده‌ای مرموز، اسرارآمیز، عرفانی و بادوام توصیف کرده‌اند. در طول تاریخ، شاعران، نویسندگان، هنرمندان، فیلسوفان و دانشمندان تلاش کرده‌اند که مفهوم واقعی عشق را دریابند. البته روان‌شناسان هم به نوبه خود نظریه‌هایی برای تشریح طبیعت عشق ارائه نموده‌اند، امّا باید توجه داشت که هر فرد، تفسیر و تعبیر خاص خودش را در این زمینه دارد.

در این مقاله با چهار نظریه معروف که برای توضیح و توصیف دوست داشتن، عشق و دلبستگی عاطفی ارائه شده آشنا می‌شویم.

1- دوست داشتن در مقابل عشق (نظریه رابین)
زیک رابین، روان‌شناس، عشق را متشکل از سه عنصر می‌داند:

  • دلبستگی- شرط محبت کردن و بودن با فردی دیگر.
  • محبت- ارزش‌گذاری نیازها و خوشی‌های دیگران به قدر نیازها و خوشی‌های خود.
  • تعلّق- به اشتراک گذاشتن افکار، احساسات و تمایلات خصوصی خود با فردی دیگر.

رابین در کنار مطرح ساختن دیدگاه فوق، دو پرسشنامه نیز برای اندازه‌گیری این متغیرها به وجود آورده است. او درابتدا در حدود 80 پرسش برای به دست آوردن نگرشی که یک فرد درباره عشق دارد طراحی کرد. این پرسش‌ها بر حسب این که منعکس‌کننده احساس دوست داشتن یا احساس عشق بودند، مرتب شده بودند. این دو مجموعه پرسش بین 198 دانشجوی دوره کارشناسی توزیع شد و تحلیل‌های آماری بر روی پاسخ‌ها به عمل آمد.

نتیجه به دست آمده به رابین اجازه داد تا 13 پرسش برای «دوست داشتن» و 13 پرسش برای «عشق» را که معیارهای قابل اطمینانی برای این دو متغیر بودند، تعیین کند.

نمونه‌های زیر، مشابه برخی از پرسش‌هایی است که در «مقیاس دوست داشتن و عشق» رابین وجود دارد:

اندازه‌گیری «دوست داشتن»

1- من احساس می‌کنم که ........... آدم محکم و استواری است.
2- من به نظرات و عقاید ........... اطمینان دارم.  

اندازه‌گیری «عشق»

1- در من یک حس قوّی انحصارگری نسبت به ........... وجود دارد.
2- خیلی دوست دارم که ........... با من محرمانه صحبت کند.
3- من برای ........... تقریباً هر کاری خواهم کرد.

مقیاس‌هایی که رابین برای اندازه‌گیری دوست داشتن و عشق ارائه کرد، مؤید نظریه او درباره عشق بودند. رابین در مطالعه دیگری برای تعیین این که آیا این مقیاس‌ها واقعاً دوست داشتن را از عشق متمایز می‌سازد یا نه، به این نتیجه رسید که دوستان خوب، امتیاز بالایی در مقیاس «دوست داشتن» به دست می‌آورند امّا فقط افراد خاصی می‌توانند در مقیاس «عشق»، امتیاز بالا کسب کنند.

عشق یک مفهوم عینی نیست و بدین خاطر اندازه‌گیری آن دشوار است. «مقیاس دوست داشتن و عشق» رابین، روشی را برای اندازه‌گیری احساس پیچیده عشق پیشنهاد می کند.

2- عشق دلسوزانه در مقابل عشق شهوانی (نظریه هاتفیلد)
به عقیده الین هاتفیلد، روان‌شناس، عشق دو نوع اصلی بیشتر ندارد: عشق دلسوزانه و عشق شهوانی. عشق دلسوزانه، مشخصه‌اش احترام متقابل، دلبستگی، عاطفه و اعتماد است. عشق دلسوزانه معمولاً در فضایی از احساس درک متقابل و احترام مشترک برای یکدیگر، رشد می‌یابد.

مشخصه عشق شهوانی، هیجان شدید، جاذبه جنسی، اضطراب و عاطفه است. هنگامی که به این هیجانات شدید از سوی مقابل نیز پاسخ داده شود، فرد احساس خوشحالی و ارضاء می‌کند. امّا عشق یک سویه به احساس یأس و نومیدی و افسردگی می‌انجامد. به عقیده هاتفیلد، عشق شهوانی، عشقی گذرا است و معمولاً بین 6 تا 30 ماه بیشتر دوام نمی‌آورد.

به گفته هاتفیلد، عشق شهوانی هنگامی که انتظارات فرهنگی مشوّق عاشق شدن باشد، یا هنگامی که فردی با ایده‌های پیش پنداشته شما در مورد معشوق ایده‌آل مطابقت داشته باشد و یا هنگامی که حضور فرد دیگری باعث افزایش تحریک فیزیولوژیکی شما گردد، برانگیخته می‌شود.

عشق شهوانی ایده‌آل، سپس به عشق دلسوزانه که بسیار بادوام‌تر است منجر می‌گردد. با وجودی که اغلب مردم در جستجوی رابطه‌ای هستند که امنیت و پایداری عشق دلسوزانه و شدّت و حدّت عشق شهوانی را یکجا در خود داشته باشد، امّا به عقیده هاتفیلد چنین رابطه‌ای بسیار نادر است.

3- مدل رنگ‌های اصلی (نظریه جان‌لی)
جان لی در کتاب خود به نام «رنگ‌های عشق» که در سال 1973 منتشر شد، انواع عشق را با رنگ‌های اصلی مقایسه کرده است. درست همان گونه که سه رنگ اصلی وجود دارد، جان لی سه سبک اصلی هم برای عشق قائل شده است. این سه سبک عبارتند از: 1) عشق به یک فرد ایده‌آل، 2) عشق به عنوان یک بازی و 3) عشق به عنوان دوستی.

جان لی درادامه تشبیه خود می‌گوید که همان گونه که سه رنگ اصلی با یکدیگر ترکیب شده و رنگ‌های مکمل را به وجود می‌آورند، این سه سبک اصلی عشق نیز می‌توانند با یکدیگر ترکیب شده و 9 سبک متفاوت و ثانویه عشق را به وجود آورند. برای مثال، ترکیبی از سبک‌های اول و دوم به عشق شیدایی یا عشق وسواسی می‌انجامد.

6 سبک عشق از دید جان لی

  • سه سبک اصلی

    1- عشق به یک فرد ایده‌آل
    2- عشق به عنوان یک بازی
    3- عشق به عنوان دوستی

  • سه سبک ثانویه

    1- عشق شیدایی- وسواسی (ترکیب 1 و 2 اصلی)
    2- عشق واقع‌گرایانه و عملی (ترکیب 2 و 3 اصلی)
    3- عشق فداکارانه (ترکیب 1 و 3 اصلی)

4- نظریه مثلثی عشق (نظریه اشترنبرگ)
رابرت اشترنبرگ، روان‌شناس، نظریه مثلثی عشق را ارائه کرده است. او سه مؤلفه را برای عشق در نظر گرفته است: صمیمیت (رابطه نزدیک)، میل جنسی و تعهد. ترکیبات مختلف از این سه مؤلفه به انواع مختلفی از عشق می‌انجامد. برای مثال، ترکیب صمیمیت (رابطه نزدیک) و تعهد به عشق دلسوزانه و ترکیب میل جنسی و رابطه نزدیک به عشق شهوانی می‌انجامد.

به گفته اشترنبرگ، رابطه‌ای که بر مبنای دو یا بیشتر از این عناصر بنا شده باشد، بادوام‌تر از عشقی است که تنها بر اساس یکی از این مؤلفه‌ها باشد. اشترنبرگ از واژه «عشق کامل» برای توصیف عشقی که از ترکیب هر سه مؤلفه، یعنی رابطه نزدیک، میل جنسی و تعهد به وجود آمده باشد، استفاده کرده است. به عقیده اشترنبرگ، هر چند این نوع عشق، قویترین و بادوام‌ترین نوع عشق است ولی بسیار نادر می‌باشد.

 |+| نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 1:26  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

مفهوم «خود-کارآیی» در مرکز نظریه  شناخت اجتماعی آلبرت بَندورا، روان‌شناس معروف، قرار دارد. نظریه  بندورا بر نقش یادگیری مشاهده‌ای، تجربیات اجتماعی و جبرگرایی تقابلی در رشد شخصیت تأکید دارد.

براساس نظر بندورا، نگرش‌ها، توانائی‌ها و مهارت‌های شناختی هر فرد، تشکیل دهنده  چیزی است که «سیستمِ خود» (self-system ) نامیده می‌شود. این سیستم در چگونگی درک ما از شرایط مختلف و چگونگی رفتار ما در واکنش به آن‌ها، نقش عمده‌ای ایفا می‌کند. خود-کارآیی، بخش مهمی از این «سیستمِ خود» است.

خود-کارآیی چیست؟
به گفته  آلبرت بندورا، خود-کارآیی عبارت است از: «اعتقاد یک نفر به قابلیت‌های خود در سازماندهی و انجام یک رشته فعالیت‌های مورد نیاز برای مدیریت شرایط و وضعیت‌های مختلف» (1995). به عبارت دیگر، خود-کارآیی، اعتقاد یک فرد به توانایی خود جهت موفق شدن در یک وضعیت خاص است. به عقیده  بندورا این اعتقاد، عامل تعیین کننده  چگونگی تفکر، رفتار و احساس افراد است (1994).

از سال 1977 که بندورا مقاله  «خود-کارآیی: به سوی یک نظریه  یکنواخت برای تغییر رفتار» را منتشر نمود، این موضوع به صورت یکی از موضوعات روز روان‌شناسی درآمده و مطالعات بسیاری روی آن صورت گرفته است. چرا خود-کارآیی چنین موضوع مهمی در بین روان‌شناسان و آموزشگران شده است؟ همان گونه که بندورا و سایر پژوهشگران نشان داده‌اند، خود-کارآیی می‌تواند تقریباً بر روی همه چیز، از حالات روانی گرفته تا رفتارها و انگیزه‌ها تأثیر داشته باشد.

نقش خود-کارآیی
تقریباً همه  افراد می‌توانند تشخیص دهند که چه هدف‌هایی را می‌خواهند به انجام رسانند، چه چیزهایی را می‌خواهند تغییر دهند و به چیزهایی می‌خواهند دست یابند. با وجود این، اغلب افراد قبول دارند که به مرحله  عمل رساندن این برنامه‌ها کار ساده‌ای نیست. بندورا کشف کرد که خود-کارآیی هر فرد، نقش عمده‌ای در چگونگی رویکرد و نگرش او به هدف‌ها، وظایف و چالش‌ها دارد.
افرادی که دارای حس قوی خود-کارآیی باشند:

  • به مسائل چالش برانگیز به صورت مشکلاتی که باید برآن‌ها غلبه کرد می‌نگرند.
  • علاقه  عمیق‌تری به فعالیت‌هایی که در آن‌ها مشارکت دارند نشان می‌دهند.
  • تعهد بیشتری نسبت به علائق و فعالیت‌هایشان حس می‌کنند.
  • و به سرعت بر حس یأس و نومیدی چیره می‌شوند.

کسانی که حس خود-کارآیی ضعیفی داشته باشند:

  • از کارهای چالش برانگیز اجتناب می‌کنند.
  • عقیده دارند که شرایط و وظایف مشکل، خارج از حدّ توانائی و قابلیت آن‌هاست.
  • بر روی ناکامی‌های شخصی و نتایج منفی تمرکز می‌کنند.
  • و به سرعت اعتماد خود نسبت به قابلیت‌ها و توانائی‌های شخصی‌شان را از دست می‌دهند. (بندورا 1994).

منابع خود-کارآیی
خود-کارآیی چگونه به وجود می‌آید؟ شکل‌گیری این اعتقاد از اوایل دوران کودکی و زمانی که کودک با تجربیات، وظایف و شرایط مختلف برخورد می‌کند، شروع می‌شود. امّا رشد خود-کارآیی در دوران جوانی خاتمه نمی‌یابد و تکامل آن در تمام طول زندگی، همچنان که افراد مهارت‌ها، تجربیات و درک جدیدی به دست می‌آورند ادامه می‌یابد. (بندورا، 1992)

به گفته  بندورا چهار منبع عمده برای خود-کارآیی وجود دارد:

  • تجربیات موفق
    «موثرترین راه برای رشد یک حس قوی کارآیی، از طریق تجربیات موفق است.» (بندورا 1994).
    انجام موفقیت‌آمیز یک کار، حس خود-کارآیی ما را تقویت می‌کند. از سوی دیگر، ناکامی در مواجهه با یک وظیفه یا چالش می‌تواند به تضعیف حس خود-کارآیی منجر گردد.
  • مدل‌سازی اجتماعی
    مشاهده  موفقیت دیگران در انجام یک کار، منبع مهم دیگری برای ایجاد حس خود-کارآیی است. به گفته  بندورا: «مشاهده  این که آدم‌های مشابه خودمان با تلاش پیگیر به دستاوردهای موفقی نائل می‌شوند این اعتقاد را در مشاهده‌گر تقویت می‌کند که او نیز دارای قابلیت‌هایی است که می‌تواند از عهده  فعالیت‌های مشابه به نحو موفقیت‌آمیزی برآید.» (1994)
  • ترغیب اجتماعی
    بندورا اظهار می‌دارد که افراد از طریق ترغیب و تشویق دیگران نیز می‌توانند متقاعد شوند که دارای مهارت‌ها و قابلیت‌های لازم برای موفقیت می‌باشند. زمانی را به یاد آورید که گفته‌های مثبت و برانگیزاننده  یک نفر به شما در دستیابی به هدفتان کمک کرده باشد. تشویق کلامی دیگران به فرد کمک می‌کند که شک و تردید نسبت به توانائی‌های خود را کنار بگذارد و تمرکز خود را بر تلاش جهت انجام کار مورد نظر معطوف نماید.
  • واکنش‌های روانی
    واکنش‌هایی هیجانی و روانی ما نسبت به شرایط و وضعیت‌های مختلف نیز نقش مهمی در خود-کارآیی ایفاء می کند. خلق و خو، حالت‌های هیجانی، واکنش‌های فیزیکی و سطح استرس، همگی می‌توانند بر چگونگی حس یک فرد نسبت به توانائی‌های شخصی خود در یک وضعیت خاص، تاثیر بگذارند. فردی که پیش از سخنرانی در جلوی جمع، به شدّت عصبی و ناآرام می‌شود، دارای حس ضعیف خود-کارآیی در این شرایط و وضعیت است. بندورا در این زمینه می‌گوید: «نه تنها شدّت واکنش‌های هیجانی و فیزیکی بلکه چگونگی درک و تفسیر آن نیز اهمیت دارد.» (1994). با یادگیریِ به حداقل رساندن میزان استرس به هنگام مواجهه با وظایف دشوار و چالش برانگیز، می‌توان حس خود-کارآیی را تقویت کرد
 |+| نوشته شده در  جمعه نهم شهریور 1386ساعت 1:23  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
روان‌شناسان شناختی، به روش‌های مختلفی دست یافته‌اند که می‌تواند به نحو چشمگیری حافظه شما را تقویت کند. راهبردهایی مانند بسط، مرور ذهنی و وسایل یاد یار می‌توانند به شما در بهتر به خاطر سپردن آنچه مطالعه می‌کنید کمک کنند. به خدمت گرفتن چند تا از این راهبردهای اثبات شده در هنگام مطالعه می‌تواند تفاوت بارزی در عملکرد درسی و نتایج امتحانی شما به وجود آورد.

در این زمینه، دو تا از مهم‌ترین کارهایی که می‌توانید بکنید، یکی اجتناب از حفظ کردن و با عجله آماده شدن برای امتحان و دیگری یک خواب خوب شبانه است. پژوهش‌ها نشان می دهد که شب تا صبح درس خواندن، روش بسیار غیرموثری برای یادگیری معلومات جدید است و خواب می‌تواند به استحکام حافظه و عملکرد بهتر در امتحان کمک کند.

در حوزه روان‌شناسی شناختی، چند راهبرد مختلف برای تقویت حافظه وجود دارد که اثر بخشی آن‌ها مورد آزمایش قرار گرفته و به اثبات رسیده است. در این مقاله با برخی از این روش‌ها آشنا می‌شویم:

1- توجه خود را بر روی آن چه مطالعه می‌کنید متمرکز سازید
توجه یکی از مؤلفه‌های عمده حافظه است. به منظور آن که اطلاعات از حافظه کوتاه مدّت به حافظه بلند مدّت منتقل گردند، شما باید به طور فعّال به آن‌ها توجه کنید. سعی کنید در محیط‌هایی بدون سر وصدای موجب حواس‌پرتی مثل تلویزیون، موسیقی و ... مطالعه کنید.

2- از حفظ کردن مطالب و با عجله برای امتحان حاضرشدن بپرهیزید
جلسات منظمی برای مطالعه در نظر بگیرید. مطالعه مطالب در طول چند جلسه، زمان کافی برای پردازش مناسب اطلاعات را در اختیار شما قرار می‌دهد. پژوهش‌ها نشان می‌دهد که دانش‌آموزانی که به طور مرتب مطالعه می‌کنند بسیار بهتر از کسانی که تمام مطالب را در یک جلسه طولانی مطالعه می‌کنند، مطالب را به یاد می‌آورند.

3- اطلاعاتی که مطالعه می‌کنید را سازماندهی کنید
پژوهشگران دریافته‌اند که اطلاعات در حافظه به صورت خوشه‌ای سازماندهی شده‌اند. شما نیز می‌توانید به بهره‌گیری از این ویژگی به ساختاردهی و سازماندهی مطالبی که مطالعه می‌کنید بپردازید. سعی کنید مفاهیم و عبارت‌های مشابه یا مرتبط را با هم گروه‌بندی کنید.

4- از وسایل یاد یار برای به خاطر سپردن اطلاعات استفاده کنید
منظور از وسایل یادیار، روشی است که دانش‌آموزان معمولاً از آن‌ها برای یادآوری مطالب کمک می‌گیرند. برای مثال، شما می‌توانید عبارتی که باید به یاد آورید را به چیزی که خیلی برایتان آشناست مرتبط سازید. بهترین یادیارها آن‌هایی هستند که تصورات مثبت، شوخی‌ها یا چیزهای تازه و ابتکاری را به خدمت می‌گیرند. مثلاً قافیه یک شعر، یک آواز و یا یک جوک ممکن است به شما در به یادآوردن بخش خاصی از اطلاعات کمک کنند.

5- اطلاعات را در ذهن‌تان بسط دهید و مرور کنید
برای به خاطر آوردن اطلاعات، شما باید آنچه مطالعه کرده‌اید را در حافظه بلند مدّت خود قرار دهید. یکی از موثرترین روش‌ها، بسط و مرور نام دارد. یک مثال از این روش این است که ابتدا تعریف عبارت‌های کلیدی را بخوانید، سپس با دقت بیشتر آن تعریف‌ها را مطالعه کنید و سرانجام به مطالعه تشریح جزئیات معنی آن عبارت‌ها بپردازید. پس از چند بار تکرار این فرایند، یادآوری این اطلاعات بسیار بهتر و آسانتر خواهد شد.

6- اطلاعات تازه را با چیزهایی که قبلاً می‌دانستید ارتباط دهید
هنگامی که مطالب ناآشنا و تازه‌ای را مطالعه می کنید، مدتی را به فکر کردن در مورد این که این اطلاعات چه ارتباطی با دانسته‌های قبلی شما دارد اختصاص دهید. با ارتباط برقراری کردن بین ایده‌های جدید و دانسته‌های موجود قبلی، احتمال به خاطر آوردن اطلاعات تازه به نحو چشمگیری افزایش خواهد یافت.

7- مفاهیم را در ذهن‌تان مجسّم کنید
بسیاری از افراد با مجسّم کردن اطلاعاتی که مطالعه کرده‌اند، قدرت حافظه و به یادآوری خود را بهبود چشمگیری می‌بخشند. به عکس‌ها، نمودارها و سایر تصاویر کتاب‌های درسی‌تان توجه کنید. حتی اگر چنین تصاویری وجود ندارد می‌توانید خودتان ایجاد کنید. در حاشیه یادداشت‌هایتان شکل یا نمودار بکشید یا از ماژیک‌های رنگی برای برجسته‌سازی و گروه‌بندی مطالب مرتبط استفاده کنید.

8- مفاهیم جدید را به فرد دیگری آموزش دهید
پژوهش‌ها نشان می دهد که خواندن مطالب با صدای بلند، در به خاطر سپردن آن‌ها بسیار موثر است. روان‌شناسان همچنین دریافته‌اند که در صورتی که دانش‌آموزان به «تدریس» مفاهیم جدید به دیگران بپردازند، درک و یادآوری آن‌ها بهبود پیدا خواهد کرد. شما می‌توانید با آموزش دادن مفاهیم و اطلاعات جدید به دوست یا همکلاس خود، این رویکرد را امتحان کنید.

9- به اطلاعات پیچیده توجه بیشتری کنید
آیا تا کنون متوجه شده‌اید که به یاد آوردن اطلاعات ابتدایی یا انتهایی یک فصل، گاهی چقدر آسانتر است؟ پژوهشگران دریافته‌اند که موقعیت قرار گرفتن اطلاعات می‌تواند در به یادآوردن آن‌ها نقش داشته باشد. در حالی که به یاد آوردن اطلاعات میانی ممکن است دشوار باشد، شما می‌توانید با صرف وقت بیشتر و مرور اطلاعات از اوّل و یا تجدید ساختار اطلاعات، بر این مشکل فائق آیید. هنگامی که به یک مفهوم پیچیده و سخت برخوردید، زمان بیشتری را صرف به خاطر سپاری آن کنید.

10- روش مطالعه خود را تغییر دهید
یک راه عالی برای افزایش قدرت یادآوری مطالب، تغییر گاه به گاه روش مطالعه است. اگر به مطالعه در یک مکان معین عادت کرده‌اید، سعی کنید جایتان را عوض کنید. اگر بعد از ظهرها مطالعه می‌کنید، هر روز صبح چند دقیقه‌ای را به مرور اطلاعاتی که روز قبل مطالعه کرده‌اید اختصاص دهید. با افزودن یک عنصر جدید به جلسات مطالعه خود می‌توانید اثربخشی تل