تبليغاتX
روانشناسی بالینی
 
روانشناسی بالینی
 
 
روانشناسی
 
اپيكتتوس حكيم، دو هزار سال پيش گفت: «مشكلات به خودي خود ناراحت كننده نيستند؛ بلكه طرز تلقي نادرست ما از آنهاست كه موجب ناراحتيمان مي شود». امروزه روان شناسان با اين نظر موافقند ـ يعني مفهومي كه ما براي رويدادها قائل مي شويم روي ما اثر خوب يا بد مي گذارد. طرز تلقي يا «فكر» به اشكال مختلف، بر چگونگي تعبير ما از انتقاد مؤثر است:
    
ارزيابي فردي
ارزيابي عملي است ذهني كه ما را در درك وقايعي كه براي خود يا اطرافيانمان اتفاق مي افتد ياري مي كند. ريشه هاي ارزيابي، در سرشت ما و شرايط خاصي چون زمينه هاي خانوادگي، استعدادهاي طبيعي، ظاهر جسماني و سلامتي، اعتقادات و بيمها و اميدهاي ما قرار دارد. مجموعه ي اين عوامل، شرايط منحصر به فردي را فراهم مي آورند كه هريك از ما بر اساس آن محيط خود را تعبير و تفسير مي كنيم؛ به رويدادهاي بيروني معنا و مفهوم مي بخشيم و وضعيتهايي را كه در زندگي روزمره با آن مواجه مي شويم، مي سنجيم. به مورد زير توجه كنيد:
    ليلي زن جذابي بود كه منش و رفتار تندي داشت. او هرگز نتوانسته بود دوستي كسي را جلب كند. ظاهرش آشنايان را به معاشرت با او تشويق مي كرد، اما حالت و رفتار پرخاشجويانه اش سرانجام، آنها را از او فراري مي داد. ليلي اميدوار بود كه اين رفتار به رابطه ي دوستي او با علي آسيبي وارد نكند؛ چون علاقه زيادي به او پيدا كرده بود. علي معمولأ بعدازظهر پنج شنبه به ليلي تلفن مي كرد تا براي تعطيلات آخر هفته برنامه اي ترتيب بدهند. يك روز پنج شنبه، وقتي ساعت از هشت گذشت و علي تلفن نكرد، ليلي شماره ي او را گرفت و ظرف دو ساعت، سه بار زنگ زد و هر بار هم در نوار پيغام گذاشت. ديروقت شد و باز هم از تلفن علي خبري نشد. ليلي كه سخت به خشم آمده بود، تلفن نكردن علي را توهيني آشكار به خود تلقي مي كرد. ليلي مي گفت: «فهميدم كه علي به اين طريق مي خواست به من بگويد كه ديگر علاقه اي به ديدنم ندارد - با اين كارش به من گفت برو گمشو!»
    داستان ليلي داستان قابل توجهي است زيرا نشان مي دهد كه نحوه ارزيابي ما از يك واقعه، نه تنها احساسي را كه بايد نسبت به آن داشته باشيم، بلكه واكنشي را نيز كه مي بايست در پاسخ به آن نشان دهيم، آمرانه به ما ديكته مي كند. ليلي نامطمئن از خود و مشوش از اين كه علي هم ممكن است مثل تمام دوستان ديگري كه قبلأ مي شناخت او را ترك كند، دچار افسردگي شده بود و سكوت او را نوعي انتقاد تلقي كرده، نتيجه گرفته بود كه علي ديگر تمايلي به ديدنش ندارد.
    همين مسأله اگر به نحو ديگري ارزيابي مي شد، واكنشهاي كاملأ متفاوتي به بار مي آورد. مثلأ اگر ليلي فكر كرده بود كه علي در يكي از مأموريتهاي متعددي كه به اقتضاي شغلش از شهر بيرون مي رفت، بيش از حد معمول كارش طول كشيده است، چه واكنشي نشان مي داد؟ هنوز هم ممكن بود از اين كه به او نگفته است كه به مأموريت مي رود يا اين كه در تلفن كردن كوتاهي كرده است، آزرده شود؛ اما به ندرت به اين نتيجه مي رسيد كه علي قصد دارد روابط خود را با او قطع كند و به جاي آن كه فكر كند: «او ديگر نمي خواهد مرا ببيند»، به احتمال زياد چنين نتيجه مي گرفت: «امشب به قدري سرش شلوغ بوده كه نتوانسته تلفن كند». اگر ليلي در ارزيابي خود به اين نتيجه مي رسيد كه كوتاهي علي در تلفن كردن يا جواب دادن به تلفنهاي او احتمالأ به سبب بيماري يا تصادف بوده، چه مي شد؟ در اين صورت، ليلي به دور از احساس سرخوردگي يا خشم، نسبت به علي احساس نگراني و همدردي مي كرد.
    بديهي است كه تعبير وقايع در شرايط مختلف متفاوت است، ولي نكته اين جاست كه احساس و رفتار ما بر حسب نوع ارزيابي ما از وقايع مختلف، متفاوت خواهد بود.
    دو نفري كه در قضيه اي سهيم هستند ممكن است هركدام ارزيابي متفاوتي از آن قضيه داشته باشند. در حقيقت چون ادراك و سنجشهاي ما هميشه به طرزي منحصر به خود و شخصي است، به نظر مي رسد كه هيچ وقت ارزيابي دو نفر از يك موضوع نمي تواند كاملأ مشابه باشد.
    مسعود و مريم شش ماه بود با هم نامزد شده بودند كه مريم ناگهان نامزديش را به هم زد. مسعود با تعجب مي گفت: «من هرگز با كسي به اندازه مريم صميمي نبوده ام، موضوعي نبود كه ما نتوانيم درباره آن با هم حرف بزنيم. درست است كه زياد با هم جر و بحث مي كرديم، اما اين هم واقعيت داشت كه در عين حال بسيار صميمي بوديم و به نظر مي رسيد كه ازدواجمان پايه و اساس محكمي خواهد داشت». اما مريم مسأله را به صورت ديگري مي ديد. او مي گفت: «ما دائمأ در حال جر و بحث بوديم تا اين كه من بالاخره به اين نتيجه رسيدم كه ما هيچ وقت نمي توانيم با هم به توافق برسيم».
    مسعود و مريم هر دو مي دانستند كه درباره موضوعات زيادي بحث مي كنند، ضمن آن كه هركدام هم اين واقعيت را به نحوي غير از ديگري ارزيابي مي كرد. به نظر مسعود، اين گفتگوها از ارزش خاصي برخوردار بود، در حالي كه به نظر مريم، دليل عدم توافقشان به حساب مي آمد.
    هركس چشم انداز و برداشت خاص خودش را دارد. براي مثال، يك كاناپه بزرگتر از حد معمول، ممكن است از نظر يك مبل ساز، يك زوج جوان يا مردي كه پيوسته در حال مسافرت است، مفهوم كاملأ متفاوتي داشته باشد. چهار نفر را پشت ميزي بنشانيد و حرف "M" را روي ميز قرار دهيد. برحسب اين كه هركس در كجا نشسته باشد، حرف "M"به شكل "M"، "E"، "W" مي بيند.
    به همين ترتيب، واكنش افراد، نسبت به انتقاد نيز بستگي به آن دارد كه از نظر روحي در چه شرايطي باشند. يكي ممكن است فكر كند به او توهين شده، دومي احساس افسردگي كند و سومي خشمگين شود. به ندرت كسي پيدا مي شود كه از به رخ كشيده شدن معايبش خوشحال باشد. همان شخص ممكن است به همان انتقاد در زمانهاي گوناگون واكنشهاي متفاوت نشان دهد، چرا كه برداشتش از آن انتقاد تغيير كرده است. بارها اتفاق افتاده كه واكنش ديگران به خاطر يك انتقاد ساده باعث حيرتمان شده است. خصوصأ وقتي كه منظورمان كمك به او بوده است. در اين گونه موارد با اعتراض مي گوييم: «شما حرف مرا عوضي فهميديد». بيشتر مردم مي توانند بياموزند كه براي پذيرفتن جنبه هاي مثبت يك انتقاد، چگونه روش برخورد خود را تغيير دهند.

نويسنده: دكتر هندري وايزينگر

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 10:21  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

روان‌شناسی خلاقیت

شواهد دلالت دارند كه هم وراثت و هم محيط، در بالندگي و رشد خلاقيت مؤثر است اشاره آلفرد هيچكاك اغلب براي شخصيت پردازي قهرمانان قصه هاي خود از عنصر خلاقيت بهره مي گرفت. به عبارت ديگر هر كدام از شخصيت هاي داستاني او يك ويژگي خاص داشتند. در قصه «پنجره عقبي» يك عكاس نشريه به خاطر شكستگي پايش بايد مدت ها در خانه بستري شود، اما او بيكار نيست و با لنزهاي دوربين ازطريق پنجره عقبي اتاقش، زندگي مردم را مي كاود و قصه آنچنان روان و زيبا پيش مي رود كه در پايان، همان عكاس خلاق به عنوان كارآگاه، يك جنايت واقعي را عريان مي كند. افراد خلاق نيز اين گونه هستند، آنها مثل افراد عادي به پيرامون خود نگاه نمي كنند. شايد از منظر مردم، برخي از افراد خلاق دچار برخي كاستي ها در حواس باشند، اما اينگونه نيست. آنها به هر پديده اي به گونه اي ديگر نگاه مي كنند.

 «اسماعيل صديقي پاشاكي» مطلبي را از «استيفن. ب. روبنز» ترجمه كرده است كه در پي مي آوريم: خلاقيت را قوه و استعدادي مي دانند كه تصويرهاي ذهني را به نحوي منحصر به فرد، با هم تركيب و يا اين كه رابطه اي غريب و غيرعادي ميان آنها ايجاد مي كند. البته بايد گفت تصويرهاي ذهني نبايد فقط نو و بديع باشند، بلكه بايد سودمند و مفيد هم باشند.«نورمن ماير» مي گويد: « صرف خارق العادگي و يا متفاوت بودن تصوير ذهني، نشانه خلاقيت و امتياز آن نيست، چون، چه بسا كه آن تصوير ذهني، نشانه اي از ناهنجاري رواني نيز باشد. عدم درك اين تمايز، امكان آن را فراهم مي كند كه غالباً نبوغ را با جنون خلط و قاطي كنيم. شاخص ممتاز بودن راه حلهاي خلاق آن است كه بايد عملي باشند، يعني اين كه با واقعيت در پيوند باشند آيا خلاقيت را مي توان رشد داد؟خلاق بودن- يعني ديدن چيزهايي در عالم و آدم، كه به چشم ديگران نيايد- آسان نيست. همين كه چيزي را متفاوت از ديگران به تصور درآوريد، در زمره افرادي قرار مي گيريد كه انگشت شمارند. غالباً سازمانها كساني را كه پاي بند ديد و نگرش منحصر به فرد خود در مورد پديده ها هستند، برنمي تابند. در محيط هايي كه تأكيد بر همگني و يكپارچگي است، داشتن نگرش متفاوت با ديگران سهل نيست. اما آيا انسانهاي خلاق با ساير انسانها تفاوت دارند؟ آيا توانايي آنها ارثي است يا اكتسابي؟ شواهد دلالت دارند كه هم وراثت و هم محيط، در بالندگي و رشد خلاقيت مؤثر است. خلاقيت را بايد صفتي پنداشت كه هر انساني به درجاتي بدان موصوف است. آن چه ضروري است، اين است كه بايد زمينه تجلي اين قوه را در داخل اعضاي سازمان، خاصه در مديران فراهم كرد. خلاقيت را نمي توان تابع منطق دوتايي و يا مقوله اي دوگانه به حساب آورد. بدين معنا كه بگوييم انسانها يا واجد آن هستند و يا فاقد آن. از سوي ديگر، اگرچه هر كسي سهمي از قوه خلاقيت دارد، برخي كسان هستند كه به علت داشتن توانايي هاي ذاتي، اين قوه را موفق تر از ديگران به كار مي گيرند.

 افراد خلاق داراي مشخصه هاي زير هستند:

۱) به وضع موجود رضايت نمي دهند و طالب تغيير هستند.

۲) در دوران بچگي در محيطي با غناي فرهنگي، پرورش يافته اند.

۳)در كار انديشيدن تاجايي كه ممكن است، از قالب و چارچوب مي گريزند.

۴) اضطراب و دلواپسي شان در كمترين حد است.

 ۵) استقلال نظر و پويايي بالايي دارند.

۶) استبداد رأي در آنها در كمترين حد ممكن است.

۷) موضع گيري آنها ناظر بر بازدهي بيشتر است.

۸) تكانه ها و اميال دروني شان با تأكيد و تصديق بيشتر مواجه مي شوند.

 ۹) ميزان درگيري ها و تعارضات دروني شان در سطح متعادلي قرار دارد.

به نظر مي آيد كه ويژگي هاي ياد شده، اين حكم را كه هر كسي سهمي از قوه خلاقيت دارد، نقض مي كند. ولي در واقع چنين نيست، چون ويژگيهاي ياد شده فقط انسانهايي را وصف مي كنند كه از قوه خلاقيت بسيار بالايي برخوردارند. تحقيقات انجام شده، نشان مي دهد كه انسان هاي بسيار خلاق، با كساني كه داراي قوه خلاقيت متوسط يا كم هستند، تفاوت دارند. «كروپ لي» مي گويد: «انسان خلاق در فعاليتهاي فكري خود نرمش و انعطاف پذيري خاصي دارد. او خود را پايبند حفظ و نگهداري وضع موجود كه مطابق با نظر وي نيز هست، نمي كند و پيوسته آماده و مستعد آن است در نظراتش تجديد نظر كند و اما به عكس، آن كسي كه انديشه خود را مطلق مي انگارد، اعتقاد آتشين به منطقي و صادق بودن نظراتش درباره جهان دارد. او نه، مي خواهد و نه، مي تواند مواضع فكري خود را با اوضاع دائم التغيير متناسب كند و محكم به آنچه «به گمان او» درست است، مي چسبد. چنين شخصي بر خلاف افراد خلاق، انعطاف پذيري فكري ندارد و بسيار قالبي و كليشه اي عمل مي كند. چنانكه اشاره شد لازم است سازمانها بستري فراهم كنند تا كاركنان، درجاتي از خلاقيت را كه به طور بالقوه از آن برخوردارند، به فعليت در آورند. براي مثال سازمانهاي با مشخصات زير، لزوماً تجلي و ظهور تفكر خلاق را با مشكلاتي مواجه مي كنند:

 * شغلها، تعاريف محدود و ظريفي دارند.

 * روابط اختيار و اقتدار، تعاريف قطعي و انعطاف ناپذيري دارند.

* رفتار كاركنان، با مجموعه اي مدون از بخشنامه ها و روش كارها هدايت و كنترل مي شوند.

* روابط حاكم بر سازمان، خشك و رسمي است و قابليت هاي فردي كاركنان لحاظ نمي گردند.

* تنوع آرا و مواضع متقابل، امكان ابراز نمي يابند.

* فضاي اطلاع رساني محدود و بسته است.

* تخصصي كردن كارها در حد افراط به چشم مي آيد.

* نظام نظارتي در مورد ثبات، قابليت پيش بيني و كليشه سازي امور وجود دارد.

* بيشتر به پاداش بيروني كه داراي جنبه مادي است اتكا دارند، تا پاداش دروني كه در نفس كار پنهان است. شواهد حكايت از آن دارند كه سازمانهايي كه انباره اي از بخشنامه ها، آيين نامه ها، خط مشي ها و ساز و كارهاي نظارتي دارند نمي توانند امكان آن را بيابند كه بر ميزان خلاقيت كاركنان خود بيافزايند.

 الف- روشهاي فردي براي برانگيختن خلاقيت

۱) خلاقيت را مي توان با آموختن راههاي «خلاق شدن» و پرهيز از كاربرد رهيافت هايي كه در حل مشكلات معمول است، زياد كرد. اين روش كه به نام «آموزش مستقيم» معروف است بر پايه اين فرض قرار دارد كه چون افراد گرايش بدان دارند كه در حل مشكلات از راه حل هاي رايج استفاده كنند، اين امر آنها را از به كارگيري توانمندي ها و ظرفيت هاي واقعي شان باز مي دارد. بنابراين روش «آموزش مستقيم» كه در جستجوي راه حل هاي بديع و نو است، زمينه مساعدي براي رشد انديشه هاي خلاق فراهم مي سازد.

۲) روش فردي ديگر «فهرست كردن ويژگيها» نام دارد. در اين شيوه، تصميم گيرنده ابتدا ويژگي هاي اصلي مربوط به راه حل هاي مرسوم را مي يابد و سپس هر يك از ويژگيهاي اصلي را جدا جدا بررسي مي كند و آنگاه تا جايي كه ممكن است نسبت به تغيير هر كدام از آنها، همت مي گمارد و در راستاي همين تغيير هر طرحي را ولو آنكه خنده دار نيز باشد، بدون چشم پوشي فهرست مي كند و وقتي كه فهرست جامعي تهيه كرد و اشكالات را مشخص نمود گزينه هاي مؤثر و سودمند را انتخاب و بقيه را حذف مي كند.

۳) خلاقيت را همچنين مي توان با جايگزين كردن تفكر عمودي با تفكر افقي يا زيگزاك از قوه به فعل درآورد. تفكر عمودي، قوياً عقلاني و منطقي است و داراي فرايند زنجيره اي است كه هر حلقه آن در يك توالي ناگسستني در پي حلقه پيش از خود مي آيد. هر حلقه از زنجيره اين تفكر، لزوماً بايد معتبر و درست باشد. افزون بر آن، تفكر عمودي، فقط چيزي را گزينش و بررسي مي كند كه ذيربط با موضوع باشد.به عكس آن، تفكر افقي در گستره سطح حركت مي كند و رو به سوي گوشه ها و جوانب دارد و چنين نيست كه راه حلي را بپروراند، بلكه به بازسازي و تغيير آن مي پردازد. تفكر افقي به صورت فرآيند زنجيره اي نيست. براي مثال انسان ممكن است براي گشودن مشكلي به جاي آنكه از محل شروع راه حلي كه مرسوم است، آغاز كند، از نقطه آخر آن بيآغازد و سپس به مراحل ماقبل آن برگردد. هر مرحله از تفكر افقي لزوماً درست و معتبر نيست، زيرا چه بسا اقتضا كند از مسيري انحرافي بگذرد تا اينكه به جايي برسد كه راه درست، پديدار و آشكار گردد و در خاتمه اينكه تفكر افقي خود را پايبند اطلاعات مربوط با موضوع نمي كند و به عمد اطلاعات خارج از محدوده يا غيرمربوط را به كار مي گيرد تا شيوه جديدي براي نگرش به مشكل بيابد. ب- روشهاي گروهي براي برانگيختن خلاقيت بيشترين تلاش در زمينه پرورش خلاقيت را مي توان در حوزه كارهاي گروهي مشاهده كرد. برجسته ترين شيوه هاي گروهي براي پرورش خلاقيت عبارتند از: روش طوفان فكري (سيال سازي ذهن)، روش گوردن و روش تلفيقي نامتجانس ها.

 1 - روش طوفان فكري(يا بارش مغزي) وجه شباهت روش طوفان فكري و روش گوردن در آن است كه شش تا دوازده نفر براي مدت معيني پشت ميزي مي نشينند و سعي مي كنند به طور آزادانه و فارغ از هر گونه عوامل بازدارنده ذهني تا جايي كه امكان پذير است به ارائه روش ها بپردازند. در اين جلسه باب نقد و انتقاد درباره پيشنهادها كاملاً بسته است و تمامي پيشنهادهايي كه در جلسه مطرح مي كنند، مي نويسند تا بعداً راجع به آنها به بحث و بررسي بپردازند و اما وجه تفاوت اين دو روش، در آن است كه در شيوه طوفان فكري، اعضاي گروه درباره مشكل، آگاهي دارند و رئيس جلسه طوفان فكري، مشكل را به روشني تمام بيان مي كند، به گونه اي كه همه شركت كنندگان به درك آن نائل آيند. سپس وي اعضاي گروه را موظف مي كند تا جايي كه امكان دارد ذهنيت خود را درباره مشكل بيان كنند.

2- روش گوردنبر خلاف روش طوفان فكري، فرصت هاي بيشتري را براي ارائه راه حل هاي واقعاً بديع و تازه مهيا مي كند. چون كه فقط رئيس جلسه از ماهيت دقيق مشكل آگاه است، او به جاي اينكه مشكل را به روشني براي گروه بيان كند، فقط به طور غيرمستقيم بدان اشاره مي كند. براي مثال رئيس جلسه در روش طوفان فكري ممكن است مشكل را بدين صورت بيان كند: «مدرسه ما سال آينده فضاي آموزشي كافي براي ثبت نام كنندگان احتمالي ندارد.» اما رئيس جلسه در شيوه گوردن ممكن است فقط عبارت هاي «فضاي آموزشي» يا «زيادي تعداد ثبت نام كنندگان» را بگويد. هر چند در روش گوردن، اتلاف وقت، بسيار زياد است و كمتر ناظر بر هدف است، ولي فرصتي را براي شركت كنندگان فراهم مي كند تا راه هايي را بدون دخالت فلج كننده راه حل هاي سنتي كشف كنند. اين روش به جاي آنكه با تعبير و تفسير راه حل هاي موجود، براي انديشه محدوديتي ايجاد كند، آن را مجاز مي كند تا با آزادي كامل جولان دهد و تنها محدوديتي كه براي انديشه حادث مي شود ناشي از دلالتهاي ضمني كلمه يا كلماتي است كه رئيس جلسه در اختيار شركت كنندگان گذاشته است. روش تلفيق نامتجانس ها يكي از مفيدترين راههاي رشد قوه خلاقيت، تلفيق نامتجانس هاست و آن شيوه اي است كه سعي دارد عناصر متفاوت و بي ربط را با هم تلفيق كند تا از اين رهگذر راه حل هاي تازه اي براي مشكل پيدا كند. بديهي است كه خيلي از مشكلاتي كه حادث مي شوند، تازگي ندارند. آنچه محل بحث است، اين است كه مشكل را بايد به شيوه اي تازه نگريست. اين ديدگاه در جاي خود، ظرفيت و امكاني را براي عرضه راه حل هاي اساساً نو فراهم مي كند. براي يافتن نگرش هاي نو در مورد مشكلاتي كه سابقه وقوع دارند، ضروري است كه شيوه هاي آشناي نگاه كردن به مسائل را كنار بگذاريم. روش تلفيق نامتجانس ها به نحو گسترده اي از تمثيل، براي پيدا كردن شباهت ها و همانندي هاي موجود در كاركرد پديده ها و روابط ميان آنها استفاده مي كند. براي نمونه، تمثيل مستقيم، مي تواند با مقايسه وجوه شباهت در واقعيات، علم و فناوري، راه حل هاي تازه اي را كشف كند. «الكساندر گراهام بل» با فهميدن سازوكار عناصر موجود در گوش و به كار بستن آنها در «جعبه سخنگوي» خود به پديده اي شگفت انگيز دست يافت. او بعد از اينكه پي برد استخوان هاي برجسته اي در گوش با غشاي نازكي كار مي كنند، از خود پرسيد چرا قطعه اي محكم و ضخيم از غشا نبايد تكه اي از استيل را حركت دهد. او از درون همين قياس، تلفن را طراحي كرد.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت 10:16  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 حضرت محمد (ص) : حربه ضعيفان شكايت است  .  

 حضرت  علي  (ع) : بلند پايه ترين مردم در خرد و انديشه كسي است كه خود را از مشورت بي نياز نداند .

ون گوك : كسي كه رحم و محبت مي آفريند , زندگي خلق ميكند .

كنفسيوس : به جاي اين كه به تاريكي لعنت بفرستيد , يك شمع روشن كنيد .

ناپلئون : بهترين شكل حكمراني , سلطنت بر قلوب است .

گاندي : شايد ثمره كلام دلنشين را كه امروز بر زبان مي آوريد فردا بچشيد .

حضرت علي (ع) : آن كه تواناتر است آسان تر مي بخشد .

ابراهام لينكلن : تنها شجاعت گام نهادن در راه باعث مي شود تا راه خود را بنمايد .

حضرت محمد (ص) : داناترين مردم كسي است كه از مردم نادان فرار كند .

سعدي : دل دوستان آزردن , مراد دشمنان برآوردن است .

حضرت محمد (ص) : پدرت را مراعات كن تا پسرت تو را مراعات كند .

ويلبر رايت : آينده را قضا و قدر مي سازد و اميد و تلاش تو آن را مي گذراند .

حسين رحمت نژاد : اگر افكار خود را پريشان رها كنيم , به دنبال زشتي ها و پليدي ها مي رود .

مثل چيني : هر سفر هزار فرسنگي با يك گام شروع مي شود .

مثل بلژيكي : دشوارترين قدم , همان قدم اول است .

ناپلئون : شجاعت حقيقي در غلبه بر سختي هاي زندگي است .

افلاطون : ناتوان ترين مردم آن كسي است كه نتواند راز خود را نگه دارد .

بيكن : براي خوشبخت زيستن بايد موقعيت هاي مناسب ايجاد كنيم نه اينكه در انتظار آن باشيم .

آندره ژيد : بكوش عظمت در نگاه تو باشد نه آن چه بدان مي نگري .

لابروير : براي كسي كه آهسته و پيوسته راه مي رود هيچ راهي دور نيست .

ديل كارنگي : عظمت مردان بزرگ از طرز رفتارشان با مردمان كوچك آشكار مي شود .

آبراهام لينكلن : درجه سعادت اشخاص به ميل خود آنها بستگي دارد .

منتسكيو : انسان مانند رودخانه است , هر چه عميق تر باشد آرام تر و متواضع تر است .

بزرگمهر : تقدير , ارباب مردمان ترسوست و برده مردمان شجاع .

ناپلئون : نا اميدي نخستين گامي است كه شخص به سوي گور برمي دارد .

مثل آفريقايي : حقيقت تلخ بهتر از دروغ شيرين است .

شكسپير : غرور , روشن ترين نشانه بلاهت است .

مثل چيني : مردي كه كوه را از ميان برداشت , مردي بود كه شروع به برداشتن سنگريزه ها كرد .

برناردشاو : مردي كه در نبرد زندگي مي خندد قابل ستايش است .

كارلايل : هر كار بزرگ در آغاز محال به نظر ميرسد .

ناپلئون : مقصرترين مردم كساني هستند كه روح مايوس دارند .

گوته : كسي كه داراي عزم راسخ باشد جهان را مطابق ميل خود عوض مي كند .

ناپلئون : بين پيروزي و شكست يك قدم بيشتر فاصله نيست

ناپلئون : خونسردي بزرگ ترين صفت يك فرمانده است .

حضرت محمد (ص) : حربه ضعيفان شكايت است .

ولتر : كسي كه از مرگ ميترسد از زندگي هم ميترسد .

حضرت علي (ع) : بلند پايه ترين مردم در خرد و انديشه كسي است كه خود را از مشورت بي نياز نداند .

ون گوك : كسي كه رحم و محبت مي آفريند , زندگي خلق ميكند .

كنفسيوس : به جاي اين كه به تاريكي لعنت بفرستيد , يك شمع روشن كنيد .

ناپلئون : بهترين شكل حكمراني , سلطنت بر قلوب است .

گاندي : شايد ثمره كلام دلنشين را كه امروز بر زبان مي آوريد فردا بچشيد .

حضرت علي (ع) : آن كه تواناتر است آسان تر مي بخشد .

ابراهام لينكلن : تنها شجاعت گام نهادن در راه باعث مي شود تا راه خود را بنمايد .

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم مهر 1386ساعت 8:10  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 
images/20071015/cell.jpg
 
گروهي از دانشمندان بين المللي آزمايش خوني را ابداع كرده اند كه از طريق آن مي توان دريافت كداميك از بيماران مبتلا به نقص خفيف شناختي به آلزايمر مبتلا مي شوند.
به گزارش هلث دي ، محققان مي گويند اين تست راه تجويز دارو براي بيماران در معرض خطر را در مراحل اوليه باز مي كند و موجب كند يا محدود شدن آسيب نورولوژك مي شود.
آلزايمر بيماري پيشرونده و تحليل برنده مغز است كه تقريبا يك نفر از هر 8 فرد بالاي 65 سال به آن دچار مي شوند.
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 20:52  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر 1386ساعت 16:2  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 12:3  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
اندیشه کردن که چه بگویم بهتر

از پشیمانی که چرا گفتم است.

            (سعدی)   

 |+| نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مهر 1386ساعت 11:58  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
امروزه زندگی ماشینی شرایطی را فراهم کرده است که به نوعی در سلامت و آرامش زندگی کردن چندان کار آسانی نیست، روش های پیشنهادی زیر را برای رسیدن به یک حالت تعادل و زندگی آرام تجربه کنید و مطمئن باشید حداقل برخی از آنها می تواند برای شما چاره ساز باشد.

امروزه زندگی ماشینی شرایطی را فراهم کرده است که به نوعی در سلامت و آرامش زندگی کردن چندان کار آسانی نیست، روش های پیشنهادی زیر را برای رسیدن به یک حالت تعادل و زندگی آرام تجربه کنید و مطمئن باشید حداقل برخی از آنها می تواند برای شما چاره ساز باشد.

1- زمانی را برای تمدد اعصاب در نظر بگیرید

مسلمآ همه ما در طول روز کارهای زیادی داریم که یا دائم در حال انجام دادنشان هستیم ، یا به آنها فکر می کنیم. هر چند در ابتدا کار سختی به نظر می رسد اما سعی کنید در طول روز زمانی را به تمدد اعصاب اختصاص دهید تا بتوانید از حمله قلبی، اضطراب و خستگی مفرط جلوگیری کنید.

زندگی شما ارزشمند است، با احساس فرسودگی وقت خود را هدر ندهید. کافی است هر روز 15 دقیقه از وقت خود را به تمدد اعصاب اختصاص دهید، ممکن است باور نکنید که این کار چه کمک بزرگی به شما خواهد کرد

 2- همیشه یک دفتر یادداشت کوچک همراه خود داشته باشید

همه جا آنرا با خود ببرید، حتی شب ها آن را کنار تخت خود بگذارید. هر زمان کاری به نظرتان رسید که باید آن را انجام دهید، فورآ یادداشت کنید، کم کم یک لیست خواهید داشت.

هر از گاهی لیست را چک کنید، کارهای غیر ضروری را خط بزنید و با این روش حجم کارتان را سبک کنید. کارهایی که انجام داده اید و از لیست حدف شده اند را مرور کنید.

با کم تر شدن موارد موجود در لیست احساس می کنید زندگی تان در کنترل شماست و به این ترتیب سبک و راحت می شوید.

3- راحت بخوابید

اگر شب ها خوب نمی خوابید حتما تا به حال روش های درمانی بسیاری را امتحان کرده اید. روش های زیر را به شما پیشنهاد می کنیم :

قبل از خواب یکی از کارهای مورد علاقه تان را که در طول روز وقت کافی برایش ندارید، انجام دهید.

اگر شما از کتاب خواندن در تختخواب لذت می برید، هر شب سعی کنید حداقل نیم ساعت قبل از خواب کتاب بخوانید. مطمئنا احساس خوبی خواهید داشت، درست مثل اینکه هر شب هدیه ای به خودتان می دهید.

رایحه گل مورد علاقه تان می تواند آرامش بخش باشد، سوزاندن شمع یا عودی که بوی سنبل می دهد در اتاق خواب کار مفیدی است.

برخی مواقع برای زودتر به خواب رفتن، استفاده از چشم بند مفید است. درجه حرارت وسایل گرمایشی اتاق خوابتان را کاهش دهید، نور را به دلخواه تنظیم کنید و سعی کنید با آرامش به خواب روید.

4- هنگامی که از سر کار به منزل می رسید، حداقل پانزده دقیقه استراحت کنید.

از بچه ها و همسرتان بخواهید که این وقت را به شما بدهند. به پشت بخوابید (ترجیحا روی زمین)، در حالی که کمرتان با زمین در تماس است، زانوهایتان را بالا ببرید، سپس به آرامی پاهایتان را ازهم باز کنید و روی زمین قرار دهید.

دست هایتان را در طرفین تنه رها کنید، کف دستان رو به بالا باشد. سرتان را به یک جهت کمی متمایل کنید تا گردنتان در حالت مناسبی قرار بگیرد. در این حالت سعی کنید تک تک نقاط بدنتان را رها کنید، از یک پا شروع کنید، زانو ، ران پا و .... برای دستان نیز از انگشتان شروع کنید تا به گردن و صورت و چشم ها و پیشانی برسید. این روش در واقع یکی از حرکات ورزش یوگاست.

5- سعی کنید با چشمان باز تمرکز کنید

یک روش برای تمرکز با چشمان باز این است که به آرامی - بدون اینکه خیره شوید - به شعله یک شمع نگاه کنید. چراع ها را خاموش کنید، یک شمع روشن کنید، راحت بنشینید و به شعله آن بنگرید.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم مهر 1386ساعت 13:57  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

در مطالعه علل رفتار مجرمانه هميشه بايد عوامل چندگانه موجد جرم و تاثير متقابل آنها را در يكديگر مورد نظر قراردهيم. برحسب مورد ممكن است تاثير يكي از اين عوامل از عامل ديگر بيشتر باشد، ولي هيچ گاه يك عامل واحد، علت كليه رفتارهاي مجرمانه نيست.

در بزه كاري، عوامل اجتماعي و رواني هردو بر يكديگر اثر مي گذارند و با يكديگر همبستگي دارند. عوامل دسته اول در محيط وجود دارد و فرد را تحت تاثير قرار مي دهد. عوامل دسته دوم نيز در درون شخصيت موجود است و در مقابل محيط واكنش نشان مي دهند و روشن است كه از لحاظ كيفيت و كميت، تغيير پيدا مي كنند و ممكن است به صورت هاي بي شمار با يكديگر تركيب يابند.

روان شناسی، تمام عرصه‌های زندگی انسان، قبل از تولد، بعد از تولد، در جریان زندگی و تا آخرین لحظات حیات اجتماعی را مطالعه می‌کند. همچنین در شناخت پدیده‌های جرم، ناهنجاری‌های اجتماعی و اخلاقی، روان شناسی با مکانیزم و روند خاص، می‌تواند تحلیل، ارزیابی و جلوگیری نماید.

روان شناسی؛ جرم را عملی می‌داند که نظم اجتماع را به هم می‌زند و مجرم کسی است که عملاً مرتکب جرم می‌شود، و دست خود را به این پدیده آلوده می‌سازد. خداوند انسان را خلیفه، جانشین، امانت‌دار، صاحب اراده، اختیار و دارای عقل و اندیشه که همه چیز را تحلیل و ارزیابی نماید، خلق کرد. ولی انسان در دوره‌های مختلف تاریخ که تحت تأثیر احساسات خویش قرار گرفته، در یک دوره از زندگی دست به جرم و جنایت می‌زند.

پدیده جرم ریشه‌های عمیق و تاریخی دارد و واژه «جرم» را دانشمند فرانسوی به نام توپی‌نارد (Topinard) برای اولین بار در مطالعات و تحقیقات رواشناختی خود به کار بست و پس از آن دانشمندان دیگری با نظریات مختلف وارد صحنه‌های جنایی شدند و کار خود را با پرسیدن سئوالات ذیل آغاز کردند:

ـ جرم چه تأثیری بر شخصیت انسان می‌گذارد؟

ـ ریشه‌های روانشناختی جرم کدام است؟

ـ چگونه می‌توان از وقوع این پدیده جلوگیری کرد؟

ـ درمان شخصت تبهکار چگونه امکان‌پذیر است؟

در جواب به چنین سئوالات و مشابه آن روان شناسی با نگرش به ابعاد شخصیت انسان، سرگذشت تحولات اجتماعی و خانواده، مطالعات و تحقیقات عمیق را انجام دادند. گرچه ریشه جرم و جنایت را می‌توان تا سپیده دم تاریخ بشری به واپس برد، از آن هنگامی که آدم و حوا به علت ارتکاب عمل نهی‌شده‌ای چون خوردن گندم از بهشت رانده شد و پسرشان قابیل برادر خود هابیل را به قتل رساند، پدیده جرم آغاز شد.

از آن لحظه دردناک تاریخی به این سو، جنایت همان جنایت باقی ماند. اما همواره رنگ عوض کرد و سایه خود را بر گستره گیتی افگند. به گفته نلسون «ساختار اجتماعی، سیاسی و اقتصادی یک جامعه بر اساس طبیعت انسان‌ها، تمایلات و توانایی‌های آنها بنا شده است».

بسیاری از روان شناسان و روان کاوان، علل رفتار جنایی را بر حسب نقض شخصیت مجرم می‌دانند و آنان به این باورند که برخی از گونه‌های شخصیتی بیشتر از گونه‌های دیگر گرایش به تبهکاری و ارتکاب جرم دارد. یعنی شخصیت انسان در وضعیت‌های گوناگون اجتماعی تحت تأثیر پدیده‌های جرم از طرف دیگران قرار گرفته و یا این که تمایلات انسان از محدوده خود خارج می‌شود و شخص دست به ارتکاب جرم و جنایت می‌‌زند. به نظر فروید تجربه‌های دوران کودکی به ویژه ارتباط کودک با مادر نقش اساسی در رشد شخصیت و نحوه سازگاری او با سایر افراد جامعه در آینده دارد.

طبق این دیدگاه رفتار جنائی در درون انسان جای دارد و چنین رفتاری که از فرد سر می‌زند، تحت تأثیر تمایلات ناخودآگاه انسان می‌باشد. بعضی از روان کاوان به این باور بودند که جرم به گونه‌ای بیماری روانی در نظر می‌آید که از نابسامانی‌ها در یکی از لایه‌های سه گانه شخصیت (نهاد، من فرامن)، فرد و یا روابط آنها با یکدیگر پدید می‌آید. چنانچه در دوران اولیه زندگی کودکان در محیط خانواده که اساسی‌ترین مرحله رشد، شکل‌گیری شخصیت و تکوین هویت کودکان می‌باشد، باید برای شناخت، ریشه‌یابی و درمان رفتار نابه‌هنجار اجتماعی و اخلاقی، محیط باشد.

فروید که رسالت خویش را در عرصه تشکیل شخصیت کودک به پایان رسانید، همه را متوجه ساخت که تا زمانی که ما خانواده‌های تربیت یافته نداشته باشیم، فرزندان تربیت یافته نداریم. و محیط خانواده یک عامل اصلی و کلیدی در رفتار مجرمانه کودک در زندگی اجتماعی اوست. کار روان شناسان در مطالعه روی شخصیت، سازگاری، نحوه تربیت سبب شد تا روان‌پزشکان با استفاده از پرسش نامه‌های خود بتوانند شخصیت مجرم را چه در لحظات اولیه زندگی و چه بعد از آن بشناسند.

به عقیده بعضی از دانشمندان شخصیت انسان به مثابه قطبی پنج قطعی بسیار بزرگی است که فقط بخش کوچکی از آن آشکار و در سطح آگاهی است و بخش عمده آن زیر آب است، یعنی در ناخودآگاه قرار دارد.

گرچه فروید یک روان شناس بود تا جرم‌شناس، اما مطالعات و تحقیقات او اثر بسیار سازنده‌ای را در شناخت جرم و جنایت تا به حال به جا گذاشته است. بسیاری از روان شناسان که در مراکز قانونی، جنایی و مشورتی کار می‌کنند، می‌توانند به نحو احسن انواع جرم و جنایت و اثرات آن بالای شخصیت انسان را بشناسند و حتی درمان و اصلاح نمایند.

نظریات فروید رفته رفته در را به سوی جهان گشود و آهسته آهسته پدیده‌های جرم و جنایت را با مکانیزم روانی، تجربه‌های دوران کودکی و شخصیت کودکان شناخت. چنانچه یک روان شناس در نمونه‌شناسی خود به سه نوع مردم اشاره می‌کند:

در نخستین نوع، شخصیت و ابعاد شخصیتی انسان بیش از اندازه لازم رشد و نمو یافته است. در نتیجه وی بیش از حد خویشتن‌دار، سازگار و هدف مند می‌باشد که چنین فردی دارای وجدان عالی بوده و می‌تواند بسیاری از موارد جرم و جنایت را بشناسد و جلوگیری نماید.

دومین نوع، درست عکس نوع نخست است؛ آدمی است غیراجتماعی و پرخاشگر و ویژگی‌های شخصیتی در او به اندازه کافی رشد نکرده است و در نتیجه، سازگاری او در طبیعت، به مخاطره می‌افتد و تحت تأثیر احساسات خویش در بعضی موارد قرار می‌گیرد.

سومین نوع فردی است که می‌توان او را بزهکار اجتماعی‌شده نامید. این فرد دارای احساساتی می‌باشد که می‌تواند زمینه‌ساز بزه کاری اجتماعی شود و همواره در زندگی اجتماعی خویش با اوضاع و حالت‌های گوناگون مواجه می‌شود، اما شخصیت او تحت تأثیر این چنین حالات قرار نمی‌گیرد.

خوب است که قبل از وقوع پدیده‌های جرم و سایر پدیده‌ها مانند مبتلا شدن افراد به اعتیاد و مواد مخدر از آنها جلوگیری شود.

بسیاری از این موارد از طریق اجتماع منتقل می‌شود چرا که نوجوانان و جوانان در آن زندگی می‌کنند.

نکته قابل توجهی که در عرصه شناخت این پدیده می‌تواند به ما کمک کند اصول و راه کار‌های روان شناسی است.

شخصیت کودکان و هویت فرهنگی آنان در آینده منحیث یک نهاد اجتماعی زمینه‌ساز انسانیت و شخصیت فرهنگی آنان در جامعه مدرنیزم است. بنابراین روان شناسانی که در مراکز طرح، تصمیم‌گیری و برنامه‌ریزی در امور مشاوره و راهنمایی اجتماعی کار می‌کنند باید بتوانند از وقوع این پدیده «جرم» جلوگیری نموده، اصلاح و درمان نمایند.

استفاده از علوم

روان شناسی در مطالعه جرم و سایر پدیده‌های روانی از رشته‌هایی مانند جامعه‌شناسی، حقوق و... کمک می‌گیرد. اساس و بنیاد مطالعات فروید و طرفداران مکتب او بر مبنای شخصیت، تشکیل، و تحولات اجتماعی انسان استوار است و نظرات او تا امروز در شخصیت‌شناسی، نقش بسیار اساسی و مهم دارد. به نظر فروید شخصیت انسان از سه نوع فرایند پویا و متعادل ساخته شده است: نهاد، من و فرامن. از زمانی که کودک، نخستین کلمات را با گفتن من و شما شروع می‌کند شخصیت او شکل گرفته و از آن به بعد رشد می‌کند. در مهارت‌های زندگی و تصمیم‌گیری در چگونگی پیشبرد کارها و تعیین هدف باز هم به نخستین روزهای زندگی برمی‌گردد که شخصیت انسان چگونه شکل گرفته است.

 |+| نوشته شده در  شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت 16:47  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 23:49  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

گاه تکرار کردن یا نوشتن چند جمله مثبت تاثیر شگرفی بر روحیه ما و در پی آن بر زندگی ما خواهد گذاشت.  می توانیم یک جمله را آنقدر تکرار کنیم تا به یک باور تبدیل شود و آنگاه آن باور در زنگی ما متجلی خواهد شد .

Every morning I open my eyes to a world of

wonders and beauties

هر روز من دیدگانم را به جهانی سر شار از

شگفتی و زیبایی می گشایم

 

   You are only limited by  the limits of your imagination

تنها محدودیت شما محدودیت تخیلتان است

 (محدودیت هر کس به اندازه ی محدوده ی تخیل اوست)   

 

Never let the fear of striking out keep you from playing the game

هرگز اجازه ندهید ترس از شکست شما را از ادامه ی راه باز دارد 

 

If you think you can  you surly can  

      اگر فکر کنی که می توانی  یقینا" می توانی

 

There are no limitations in what you can do exept the limitations in your own mind as to what you can not do  so do not think you can not  think you can

به جز حصار ذهن تو نسبت به آنچه ناتوان به انجام دادن آن هستی  توانایی هایت هیچ مرزی ندارند( هیچ محدودیتی در توانایی های تو نیست مگر محدودیت ذهن تو نسبت به آنچه که ناتوان به انجامش هستی  

 

If you can't be a rabbit, be a turtle , better than being a stone a turtle will arrive sooner or later but a stone never

اگر نمی توانیم خرگوش باشیم  لاکپشت باشیم این بهتر از این است که سنگ باشیم لاکپشت دیر یا زود به مقصد می رسد اما سنگ هرگز

انسان شجاع اوني  نيست كه هرگز نترسه 

بلكه اونيه كه با وجود ترس خود متوقف نميشه و به راهش

 ادامه ميده .

شايد ترس يك فرد شجاع كمتر از ديگران نباشه اما تفاوت در اينه كه با وجود ترس به راهش ادامه ميده و هرگز تسليم نميشه اما يك ترسو كسيه كه اجازه ميده ترس بر او غلبه كنه و نهايتا تسليم ميشه .

             

   نا امیدی بزرگترین شکست است

تا زمانی که دست از رویاهایمان نکشیم شکست نخورده ایم حتی اگر بار ها و بارها موفق نشویم .

ever give up your dreams

   

مثبت اندیشی به معنی انکار مشکلات و بدی ها نیست  بلکه

توجه نکردن به آنهاست

خوبی ها و بدیهای زندگی واقعیتهای غیر قابل انکاری هستند اما ما به هرکدام که بیشتر توجه و تمرکز کنیم و هرکدام که ذهن و فکر ما را بیشتر مشغول خود کند  همان بیشتر و بیشتر در زندگی ما جلوه گر می شود .

 

 Winners Don't Always  Do Different Things 

They DoThings Differently

برندگان همیشه کار متفاوت انجام نمی دهند آنها گاه

 کارها را متفاوت انجام می دهند

 اگر تصویر اشتباهات و ضعفهایمان را در ذهنمان مرور

وتکرار کنیم  همان اشتباهات  و ضعفها را دوباره

و دوباره در زندگی تکرار خواهیم کرد .

 |+| نوشته شده در  جمعه سیزدهم مهر 1386ساعت 23:43  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 19:55  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
It's impossible to imagine a world without memory.because we can't know anything other than now and we can't learn anything in diffrent courses. memry is a ability for storing and recieving datas. the capacity of the human's memory is limitless. some theories believed that memory have shaped since we can speak but the other ones said that when we were born the memory shaped. however our memory determined by genes. some chemicals like adrenaline can boost up our memory. when we learn something for the first time the memory keep it but the reason of forgetting is that memory fades the datas so we can't access them. we have 3 kinds of memory including sensory,shirt-term and long-term. the sensory memory keep the information until the next comes along. sort-term memory lasts for 30 seconds and the long-term memory is for considering data.finally to sum up we have to reinforce our memory to recall very easily

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دهم مهر 1386ساعت 17:22  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

با مسائل و مشكلات زندگي چگونه مواجه شده و آنها را حل كنيم؟

ما انسانها در دنياي واقعي زندگي مي‌كنيم، دنيايي كه مملو از مسائل و مشكلات است كه روزانه با آنها مواجه مي‌شويم و بر كيفيت زندگي ما و لحظه‌هاي عمرمان اثر گذارند. مسائل و مشكلات زندگي ما واقعيت‌هاي تلخي هستند كه از آنها گريزي نيست. مهم اين نيست كه مسئله و مشكلي نداشته باشيم زيرا براي ايجاد هيچ مشكلي و مسئله‌اي ما كارت دعوت نمي‌فرستيم بلكه مشكلات و مسائل طبيعي بوده و جزء جدائي ناپذير زندگي ما هستند. ما چه بخواهيم و چه نخواهيم با مشكلات و مسائل دست به گريبان خواهيم بود. اگر خدا مي‌خواست كه ما بدون مشكل و مسئله زندگي كنيم هيچ مشكلي را سرراهمان قرار نمي‌داد.  و نبايد انرژي خود را معطوف به اين كنيم كه چرا مشكلات و مسائل وجود دارند؟ مهم اين است كه چگونه با مسائل و مشكلات ،زندگي مسالمت آميزي داشته باشيم و از لحظه‌هاي حل مسائل ايجاد شده لذت ببريم.

انسانهاي موفق در هنگام بروز مشكلات و مسائل در زندگي شخصي، كاري و اجتماعي با بهره‌گيري از نكات ذيل علاوه بر اينكه اسير آنها نمي‌شوند بلكه بصورت مدبرانه و مقتدرانه در حل آنها تلاش مي‌نمايند:

1. نوع نگاه به مسئله يا مشكل :

   زندگي بدون مشكل فاجعه آميز است. زيرا انسان بدون نياز و مشكل مثل آب راكداست كه مايه حيات بودن خود را از دست داده ، مي گندد و متعفن مي‌شود . چالش‌ها و مشكلات، هيجان و روح زندگيند كه بودنشان سنگ وجود آدمي را صيقل و جلا مي‌دهد. مشكلات و مسائل، خشم وقهر خدا بر بندگان نيست بلكه فرصتي براي بهتر شدن است. اگر بپذيريم كه مشكلات فرصتهاي بالقوه هستند و جزء الطاف خفيه الهي بوده كه به شكلي نامطلوب نمايان شده‌اند، در آن وقت از وجود مشكلات و مسائل ناله نخواهيم كرد.

 برخي در فرصتهايي كه بر ايشان پيش مي‌آيد به مشكلاتش فكر مي‌كنند و فرصتها را از دست مي‌دهند، ولي برخي ديگر در دل هر مشكل و مسئله‌اي به فرصتهايش انديشيده و از آنها استقبال مي‌كنند. اگر نيم نگاهي به زندگي افراد موفق تاريخ بشريت بيافكنيم. آنهايي كه تمدن بشريت مرهون تلاشهايشان است افرادي نبوده ‌اند كه مشكل يا مسئله كمتري داشته‌اند اتفاقاً جزء افرادي بودند كه مشكلات و مسائل بسيار بزرگ و زيادي داشته اند و بارها طعم شكست را چشيده‌ ولي هيچگاه تسليم نشده‌اند، مهم نيست كه چندبار به زمين مي‌خوريم، مهم آن است كه چگونه از زمين بر مي خيزيم.نبايد نگاه ما به مسائل و مشكلات بر مبناي نااميدي باشد بلكه وجود مسئله و مشكل را جزء جدائي ناپذير زندگي بدانيم و عزممان را جزم نموده كمر همتمان را محكمتر ببنديم. « الخير في ما وقع»

2. تغيير در واژه‌هاي مورد استفاده :

واژه‌هايي كه در زندگي روزانه خود بكار مي‌بريم بر ضمير ناخودآگاه ما مؤثر هستند، در انتخاب و استفاده از واژه‌ها بايد دقت بيشتري داشته باشيم لطفاً در زير به چند نمونه از واژه‌هاي يأس آور و اميدبخش و همچنين نتيجه آنها بر ضمير ناخودآگاه افراد توجه كنيد.

  1. واژه‌هاي يأس آور                                          نتيجـــه  

·      خسته نباشيد                                            روحيه نااميدي و يأس

·      من خسته‌ام                                                         "        

·      من شكست خورده‌ام                                            "

·      من مشكل دارم                                                    "

واژه‌هاي متعالي                                                  نتيجـــه

·      خدا قوت                                          اميد، شادابي، انگيزه، روحيه متعالي

·      من آرام هستم                                                        "

·      من تجربه كسب كردم                                              "      

·      من مسئله دارم                                                      "

دومين گام براي حل مسائل و مشكلات اين است كه اجازه ورود واژه‌هاي نامناسب به ذهنمان را ندهيم. به جاي اينكه بگوييم برايم مشكل ايجاد شده است بگوييم مسئله اي برايم ايجاد شده است كه بايد حلش كنم، براي ضمير ناخوداگاه حل مشكل سخت است ولي وقتي كه از مفهوم مسئله استفاده مي‌كنيم براي ضمير ناخودآگاه كه قبلاً مسايلي را مثل مسائل رياضي حل كرده است، حل كردنش آسان خواهد بود وقتي كه فردي مي‌گويد " من خسته‌ام " واژه خسته در ضمير ناخودآگاه شخص اثرات نامطلوبي مي‌گذارد. ولي كسي كه مي‌گويد " من آرام هستم" واژه آرام در ضمير ناخودآگاه وي يك روحيه آرام ايجاد ‌ مي‌كند . " چشم‌ها را بايد شست، جور ديگر بايد ديد . واژه ها را بايد شست ."

3. تـوكل بـر خـدا :

براي حل مسائل و مشكلات به روحيه خوب، حامي و پشتيبان قوي نياز است. توكل به خدا يعني توسل به بالاترين قدرت جهان هستي، وقتي كه انساني به خدا تكيه مي كند يقين دارد كه خداوند او را كمك خواهد كرد، چنين انساني در مواجه با مشكلات و مسائل علاوه بر اينكه خود را بازنده احساس نكرده بلكه در نهايت اقتدار در مقابل مسائل و مشكلات ايستادگي مي‌كند.

4. خودباوري و اعتماد به نفس :

يكي از عوامل موثر در حل مشكلات و مسائل خودباوري و اعتماد به نفس مي‌باشد. افرادي كه خودشان را باور داشته باشند مي دانند كه جز خودشان كسي ديگر مشكلات و مسائل آنها را حل نخواهد كرد. لذا با اعتقاد راسخ نسبت به حل مسائل اقدام مي‌كنند و در نتيجه با روحيه عالي خودشان را والاتر و بالاتر از مسائل مي‌دانند و از حل آنها احساس غرور و لذت مي‌كنند. مسائل خود را به ديگران نسبت نمي‌دهند، بلكه انرژي خود را براي حل مسائل متمركز مي‌نمايند. هر باوري از باور به خود آغاز مي‌شود. اگر مي‌خواهيد ببينيد كه ديگران چه احساس و باوري از شما دارند كافي است ببينيد كه خودتان نسبت به خود چه احساسي داريد.

« كس نخارد پشت من، جز ناخن انگشت من »

5. استفاده از واژه  " چگونه" به جاي واژه " چرا " :

آدمهاي موفق را از سؤالات آنها مي‌توان شناخت، برخي از افراد در مواجه با مشكلات و مسائل بدنبال چرا يي‌ و برخي ديگر بدنبال چگونگي هستند. چراها هيچ دردي را دوا نمي‌كنند، چگونه‌ها هستند كه راه را نشان مي‌دهند. وقتي كه با مسئله‌اي روبرو شديد به جاي تمركز بر چرايي مسئله به چگونگي حل مسئله متمركز شويد.

ضمير ناخودآگاه انسان در مقابل واژه چرا به بن‌بست مي‌رسد و تلاش براي حل مسئله نمي‌كند اما وقتي از واژه چگونه استفاده مي‌شود، تمامي راه‌حل ها در جلو چشمش رژه رفته و تمامي كائنات به كمكش خواهند شتافت.

6. استفاده از قانون طلايي پاراتو :

اصلي‌ترين مرحله مشكل اقدام عملي است. متأسفانه 80 درصد انرژي صرف پيدا كردن علت مشكلات و پرداختن به صورت مسئله سپري مي‌شود و تنها 20 درصد انرژي براي ارائه راهكارها معطوف مي‌شود در حالي كه اين وضعيت بايد تغيير كند. يعني اينكه بايد 80 درصد انرژي ها معطوف به حل مسئله شود و تنها 20 درصد انرژي‌ها به شناسايي و تبيين مسئله صرف گردد.

7. استفاده از تجارب ديگران و الگوبرداري مناسب :‌

به منظور صرفه‌جويي در هزينه‌ها، فرصت‌ها و ... بهتر است از تجارب افراد موفق استفاده شود. به جاي اينكه براي حل مسائل به آزمون و خطا متوسل شويم بهتر است با الگو برداري از بهترين‌ها در حل مسائل استفاده كنيم.

8. تفكر و انديشه مثبت :

شماحق داريددرمواجهه بايك شاخه گل لذت ببريدياازاينكه گلهاتيغ دارندبناليد،مي توانيدبه قسمت پريك ليوان توجه كنيدوازداشته هاي خودلذت ببريديااينكه به نيمه خالي ليوان متمركزشويدوغصه نداشته هاي  خودرابخوريد،درهرحال انتخاب باشمااست.

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 11:35  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 بحث روانشناسی

گروه خونی O :

صادق، خوشبین و پر انرژی هستند و از اعتماد به نفس بالایی برخوردارند. برای رسیدن به هدف قدرت و تحمل خوبی دارند. اگر در میانه راه به بیهوده بودن کاری که در حال انجامش هستند پی ببرند، خیلی راحت آنرا رها می کنند. درباره ی گذشته مثبت اندیشند، لذا چندان افسوس گذشته را نمی خورند.

به مسائل مادی اهمیت می دهند. آرام و باثباتند و در برابر صداقت بسیار حساسند. رک و صریح نظراتشان را بیان می کنند. می توانند از جزئیات براحتی صرفه نظر کنند. غالباً از رهبری کردن خوششان می آید و معمولاً از قدرت تمرکز خوبی برخوردارند.

 گروه خونی A :

محتاط در تصمیم گیری، بدبین و بسیار حساس هستند و مایلند مسائل را به دو گروه سیاه و سفید تقسیم کنند. به قوانین و استانداردهای اجتماعی بسیار اهمیت میدهند. از تحمل و صبر بالایی برای انجام کارهای فیزیکی و رقابتی برخوردارند. به آینده بسیار بدبینند و براحتی می توانند ظاهر آرامی از خودشان نشان دهند، حتی اگر عصبانی باشند. به نظرات دیگران بسیار اهمیت می دهند. اگر قلبشان بشکند، به سختی التیام می یابد. آنها بسیار مسئولند و همواره خطی بین کار و تفریح میکشند. آنها معتقدند که در مسائل دینی و اخلاقی می توان به کمال رسید. ترجیح می دهند از سرگرمی هایی بهره ببرند که از فشار عصبیشان بکاهد.

 گروه خونی B :

براحتی از دیگران دستور نمی گیرند. سریع تصمیم گیری می کنند، قابل انعطافند و چندان به قوانین اهمیت نمی دهند. به مسائل علمی و اکتشافات علاقه فراوانی دارند. چندان صبور به نظر نمی رسند و از کارهای رقابتی خوشان نمی آید. معقول و خونسردند و درعین بامزگی، بسیار خجول هستند. از بیان ایده های جدید نمیهراسند. از مورد انتقاد قرار گرفتن ترسی ندارند. از انجام کاری به مدت طولانی خسته و دلزده نمی شوند. براحتی می توانند خاطرات گذشته را فراموش کنند. خلاق و مبتکر بوده و بین کار و تفریح نمی توانند مرزی قائل شوند.

 گروه خونی AB :

رومانتیک و احساساتی هستند و به شدت فعالند. در تجزیه و تحلیل مسائل بسیار ماهرند. در نقد موضوعات مختلف بسیار منصف اند. درموقع لزوم نمی توانند سریع تصمیم بگیرند. برای سخت کار کردن و صبور بودن باید سعی کنند. درباره ی گذشته بسیار حساسند و از قدرت فهم بلایی برخوردارند. چندان مسئولیت پذیر نیستند. خونسردند اما در برخورد با مسائل غیرمنتظره خیلی زود نگران می شوند. حالات روحی آنها خیلی سریع تغیر می کند. می توانند در آنِ واحد چند کار را با هم انجام دهند و از کارهای هنری بسیار خوششان می آید.

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 11:27  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

افراد شاد كنترل زندگيشان را در دست دارند آنها خود انتخاب مي كنند كه در كجا زندگي كنند.

· انسانهاي شاد از رابطه بين جسم و روحشان آگاهند و مي دانند كه مي بايست به هر دوي آنها توجه كرد و از آنها مراقبت نمود.

· افراد شاد به زندگي به عنوان يك بازي كه در آن برد و باخت تعيين كننده راه است نمي نگرند بلكه معتقدند زندگي كسب يك تجربه است تجربه بد يا خوب.

· افراد شاد مي دانند چگونه در زمان حال زندگي كنند.

· افراد شاد مي دانند كه بعضي از اتفاقات خارج از كنترل انسان است. اگر منتظر بهترين ها باشيد در حالي كه خود را براي بدترين ها آماده كرده باشيد هميشه در آينده آماده و موفق خواهيد بود.

· آدمهاي شاد برنامه ريزي و نقشه هايشان قدم به قدم است. آنها منتظر نمي مانند تا اتفاقات خوب به سراغشان بيايد و اهميت قدمهاي كوچك را با تمام وجود درك مي كنند.

· انسانهاي شاد مي دانند چگونه با نگاهي به آينده از اشتباهاتشان درس بگيرند و از آنها عبور كنند.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 11:23  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
کودکان نیازهای اساسی و عاطفی دارند .
برای برخورداری از سلامتی کافی جسمی و روانی ، تمام کودکان محتاج داشتن مواردی هستند که باعث احساس سالم بودن و خوشحالی آنها گردد.

1- دوست داشتن
هر کودکی احتیاج دارد احساس کند :
* که دوستش داشته و دارند و او را می خواسته اند.
* وجودش برای کسی یا کسانی مهم و با ارزش است.
* افرادی د راطرافش هستند که او را از حوادث یا خطراتی که ممکن است برایش رخ دهد حمایت می کنند.

.2- امنیت

هر کودکی احتیاج دارد بداند:
* که خانه اش مکانی امن می باشد.
* که والدین یا بزرگسالانی که از او حمایت می کنند همیشه در دسترس خواهند بود ، خصوصا در مواقع بحرانی که احتیاج بیشتری به آنها دارد.
* که متعلق به گروهی بوده و جایی مناسب برای وی در آنجا وجود دارد.

3- مورد قبول بودن

هر کودکی احتیاج دارد باور کند:
* که او را به خاطر خودش دوست دارند، درست همانطوری که هست .
* که او را همیشه و در تمام ایام دوست دارند ، نه فقط زمانی که مطابق خواسته و ایده آل دیگران رفتار کند.
* که او همیشه مورد پذیرش می باشد ، حتی اگر چیزهایی که انجام می دهد مورد تایید دیگران نباشد.
* که او می تواند به روش خودش رشد و تکامل یابد.

4- کنترل

هر کودکی احتیاج دارد بداند :
* که برای آنچه او اجازه یافته انجام دهد محدودیت هایی وجود دارد و اینکه این محدودیت ها می باید رعایت گردد.
* گرچه داشتن احساس حسادت یا عصبانیت ایرادی ندارد و منطقی است ، ولی اجازه ندارد موقعی که چنین احساساتی دارد به خود یا دیگران صدمه بزند.


5- هدایت

هر کودکی محتاج داشتن :
* کمک دوستانه در یادگیری این که چطور با اشخاص و اشیا رفتار کند می باشد.
* کمک بزرگسالانی که دراطراف او هستند می باشد تا به وسیله مثال نشان دهند که چطور خودش را بادیگران همراه و هماهنگ کند.
6- استقلال

هر کودکی احتیاج دارد بداند:
* که برای سعی و کوشش او د رجهت بزرگ شدن از طریق برخورد با چیزهای جدید و تازه تشویق به عمل می آید.
* که به او و توانایی هایش برای انجام کارهایی که شخصا انجام می دهد اعتماد و اطمینان وجود دارد.

.7- حمایت

هر کودکی احتیاج دارد که احساس کند:
* که از صدمه خوردن و اذیت شدن محافظت می شود.
* که وقتی او با موقعیتهای عجیب ، ناشناخته و ترسناک روبرو شود کسی آن جا خواهد بود که به اوکمک کند.

8- ایمان

هر کودکی احتیاج دارد که :
* یکسری معیارهای اخلاقی برای اینکه با آنها زندگی کند داشته باشد.
* باوری در ارزشهای انسانی شامل : مهربانی ، شهامت ، صداقت ، جوانمردی و عدالت داشته باشد.
 |+| نوشته شده در  یکشنبه هشتم مهر 1386ساعت 9:34  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
لحظات شادی خدا را ستایش کن.

لحظات سخت و دشوار خدا را جستجو کن.

در لحظات آرامش  خدا را مناجات کن.

در لحظات درد آور به خدا اعتماد کن.

و .در تمام لحظات خدا را شکر کن.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 21:10  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

پویایی شخصیت ( روان­پویایی یا سایکو دینامیک ):

چندین بحث: 1- غرایز و انواع آن. 2- انرژی، توزیع و به کارگیری آن. 3- اضطراب. 4- رشد شخصیت.

ویژگی­های غریزه:

1-      منبع: هر غریزه اغلب به عنوان شرط بدنی با یک نیاز تعریف شده است.

2-   هدف: رفع تنش ارگانیسم و ارضای نیاز. مثلا هدف غریزه­ی گرسنگی رفع کمبودهای مواد غذایی است که با غذا خوردن برطرف می­شود.

3-   مسیر: مجموعه فعالیت­هایی است که از ظهور یک نیاز تا ارضای آن انجام می­شود. مثلا کنش­هایی که شخص گرسنه تا رسیدن به تغذیه از خود نشان می­دهد.

4-   نیروی جنبشی: این نیرو به وسیله­ی توان یا شدت نیاز تعیین می­شود. مثلا هر قدر نیاز بدن به هدف خاصی قوی­تر باشد، نیروی جنبشی آن زیادتر شده و شخص برای رسیدن به هدف، فعالیت­های بیشتری از خود بروز می­دهد.

ویژگی اول و دوم در تمام طول عمر ثابت است اما ویژگی سوم و چهارم تغییر می­کند. فروید تمام غرایز را تحت دو غریزه­ی اساسی جای می­دهد:

الف. غریزه­ی زندگی: تمام غرایزی که به هدف بقای افراد یک نوع خدمت می­کند، غریزه­ی زندگی نام دارد. مثل: غریزه­ی تشنگی و گرسنگی و غریزه­ی جنسی.

ب. غریزه­ی مرگ: به اعتقاد فروید هر انسانی آرزوی مرگ دارد ولی این فرایند در ناخودآگاه وی جاری است. همه­ی انسان­ها به صورت طبیعی و ناخودآگاه به دنبال مرگ و نابودی اند. این غریزه خود را در رفتارهای بیرونی به صورت "پرخاشگری" نشان می­دهد و در رفتارهای درونی به شکل "افسردگی" بروز می­یابد. پس از 1920، فروید به این نتیجه رسید که غریزه­ی مرگ در بیشتر کارهایی که مردم انجام می­دهند، حضور دارد.

 انرژی:

دو دسته انرژی داریم: روانی و جنبشی. انرژی بین سه پایگاه شخصیتی ( بن، خود و فراخود ) تقسیم می­شود. انرژی از بدن گرفته می­شود یعنی "نهاد" منبع انرژی است. وقتی نیاز گرسنگی ارضا می­شود، انرژی انتقال می­یابد. "خود" با یک ارضا، انرژی را از "نهاد" می­گیرد. "فراخود" از "نهاد" و "خود" انرژی می­گیرد. در زندگی انرژیِ اساسی­ای داریم که ما را وادار به حرکت می­کند به نام "لیبیدو". ترجمه کرده اند به انرژی زندگی، زیست­مایه.

خصوصیت­های لیبیدو: 1) منبع انرژی روانی انسان است. 2) فرایندهای رشد شامل مراحل لیبیدویی است. مراحل رشد از نظر فروید عبارت اند از: دهانی، مقعدی، احلیلی، کمون و جنسی. رشد شخصیت از وظایف انرژی لیبیدویی است یعنی موازی با مراحل رشد، شخصیت­سازی می­کند. 3) ارتباطات بین افراد نتیجه­ی تبدیل لیبیدو است. 4) لیبیدو، ممکن است ارضا شود یا سرکوب ( واپس زده ) شود یا جابجا ( تصعید ) شود.

 

اضطراب:

نگرانی و تشویش نسبت به یک امر مبهم و تنش­برانگیز و یا امر معین به طور افراطی. اضطراب از نظر فروید نوعی ترس مبهم است و قسمتی از بیماری­های روانی را تشکیل می­دهد.

انواع اضطراب:

1-      واقعی: ترس و نگرانی از تهدیدها و خطرات واقعی در دنیای عینی. مثل ترس از تنبیه یا ترس از بلندی.

2-   نوروتیک: از تشخیص خطر بالقوه در ارضای غرایز نشأت می­گیرد. ترس از ناحیه­ی غرایز یا تنبیهی که بر ارضای غرایز مترتب است، ناشی می­شود.

3-   اخلاقی: اضطراب اخلاقی، ترس از آگاهی است. هرگاه انسان با فراخود تکامل یافته­یی کاری انجام دهد یا حتا خطور انجام آن فعل با ارزش­های اخلاقی­اش مغایرت داشته باشد، احساس گناه خواهد کرد. و اگر فراخود افراطی شود، بیماری به حساب می­آید.

راه­حل اضطراب:

فروید از طریق تحلیل روانی پیش می­رود تا به منشأ اضطراب برسد و ریشه­یی آن را حل کند. روش­های دیگر مثل آرامش­بخشی ماهیچه­یی: با ماساژ دادن ماهیچه­ها و عضلات و آرام شدن آنها، روان هم آرام می­شود. روش دیگر، استفاده از داروها که باید زیر نظر پزشک تجویز گردد.

 

رشد شخصیت:

فروید معتقد است که ما اسیر کودکی خود هستیم. بقیه روان­شناسان این حد زیاد را نمی­پذیرند. عوامل رشد شخصیت عبارت اند از:1- فرآیندهای رشد فیزیولوژیکی 2- ناکامی­ها 3- تعارضات 4- تهدیدها. این عوامل باعث ایجاد تنش می­شوند و راهکارهایی که برای مقابله با این­ها انتخاب می­کنیم، منجر به شکل­گیری شخصیت می­شود. در تنش­هاست که شخصیت ما ساخته می­شود.

روش­های مقابله با تنش­ها:

  1. همانندسازی: فرد برای رسیدن به هدف، الگویی برمی­گزیند که آن را جز شخصیت خود می­پندارد. با تقلید فرق دارد، عمیق­تر از آن است.
  2. جابجایی: هرگاه با موانعی برمی­خورد، هدف دیگری را انتخاب می­کند. یعنی هدف قبلی را با هدف جدیدی جایگزین می­کند که موانع کمتری داشته باشد. عوامل مؤثر در انتخاب هدف جدید عبارت اند از: الف. تشابه هدف جانشین با هدف اصلی. ب. تصویب و تحریمی که جامعه بر ما تحمیل می­کند. فروید رشد فرهنگ را مرهون همین جابجایی می­داند.
  3. مکانیسم­های دفاعی: نسبت به برخی تنش­ها ساز و کارهایی را درپیش می­گیریم که جنبه­ی دفاعی دارند. یعنی سعی می­کنیم تا جریان لیبیدو را دوباره به سوی کانال­های امن هدایت کنیم. این موارد عبارت اند از: سرکوب ( واپس­زنی )، فرافکنی، واکنش­سازی، تثبیت و بازگشت.

سرکوب: کاری در گذشته انجام داده ایم و هر وقت یادمان می­آید، آن را به ناخودآگاه خویش می­فرستیم، چون یادآوری­اش باعث اضطراب می­شود. به اعتقاد فروید، ناشادی اساسا در اثر سرکوب ایجاد می­شود. ( لکان نظر دیگری دارد. )

فرافکنی: مکانیسمی است که به وسیله­ی آن اضطراب اخلاقی یا نوروتیک به صورت ترس منعکس می­شود که برای تسکین خود، آن را به دیگری نسبت می­دهیم.

واکنش­سازی یا واکنش معکوس: عامل اضطراب­زا یا احساس مشابه را با مفاهیم متضاد بیان می­کند. مثلا نامادری از بچه خوشش نمی­آید، لذا به جای کینه و نفرت، اظهار محبت و عشق می­کند. این را از افراط کاری­هایش می­توان فهمید. ( ضرب المثل: با دست پس می­زند ولی با پا پیش می­کشد. )

تثبیت: رشد پنج مرحله داشت. انرژی لیبیدو یا جنسی در هر مرحله، در یک جای بدن تمرکز می­یابد. در مکانیسم تثبیت، این انرژی در یک مرحله باقی می­ماند. به عبارتی، رشد بهنجار شخص به طور موقت یا دائم دچار توقف و رکود می­شود. مثلا وابستگی زیاد کودک به والدینش او را از یادگیری استقلال بازمی­دارد.

بازگشت: در این مورد، انسانی که با تجربه­های بحرانی روبرو می­شود، ممکن است به مراحل اولیه­ی رشد شخصیت خود بازگردد. مثل کودکی که روز اول در مدرسه می­ترسد، گریه می­کند، انگشتش را می­مکد، به معلم آویزان می­شود، تا اضطرابش را کاهش دهد.

مکانیسم­های دفاعی پاسخی هستند به اضطراب و نگرانی. در پاسخ­ها معمولا به طور واقع­نگری برخورد نمی­کنیم. چون بیشتر به صورت ناخودآگاه و ناهشیارانه صورت می­گیرند. حواس­مان نیست که داریم چه کار می­کنیم، هدف این است که شخصیت خودمان را حفظ کنیم. این مکانیسم­ها نوعی سازگاری در شخصیت انسان ایجاد می­کند به شرطی که افراط نداشته باشد.

 

مراحل رشد شخصیت:

1-   مرحله­ی دهانی: در این مرحله لیبیدو در ناحیه­ی دهان، چانه، گونه­ها و لب­ها متمرکز است و از این طریق کودک با محیط پیرامونش ارتباط برقرار می­کند. کودک از طریق خوردن، مکیدن، تف کردن و سایر حرکات لب­ها که از ویژگی­های نوزادان است، کسب لذت می­کند. در اواخر این دوره بر اثر رشد دندانه، گاز گرفتن پستان مادر و جویدن غذا در کودک ایجاد لذت می­کند.

2-      مرحله­ی مقعدی: در طی سال دوم زندگی، لیبیدو در ناحیه­ی مقعد متمرکز می­شود. عمل دفع برای طفل لذت­بخش است.

3-   مرحله­ی آلتی: در اواخر سال سوم زندگی، لیبیدو در ناحیه­ی آلت تمرکز می­یابد و تا شش سالگی در همین ناحیه فعالیت دارد. در طول این دوره، احساسات جنسی و پرخاشگرانه به دلیل توجه طفل به اعضا تناسلی خود افزایش می­یابد. پسران به مادر عشق می­ورزند و خواهان تملک بر وی و از بین بردن پدر استند. دختران برعکس. فروید این توجه به والد جنس مخالف و خصومت نسبت به والد جنس موافق را "عقده­ی اودیپ" می­نامد. [ عقده­ی اودیپ، اسطوره­ای یونانی است که سوفوکل نمایشنامه­یی را بر همین اساس در سال 427 پیش از میلاد به اجرا درآورد. ]

4-   مرحله­ی نهفته­گی: این مرحله از شش سالگی تا پیش از بلوغ ادامه دارد. لیبیدو مکان جدیدی ندارد. در این مرحله سه نظام ( پایگاه ) شخصیت با هم هماهنگ اند. کودک در این مرحله با هم­سالان خود روابط آرام و عاطفی دارد و در خانواه به همه محبت می­کند.

5-   مرحله­ی جنسی: در این مرحله نیروهای فرد از حالت خودشیفتگی به سوی سایر عوامل محیط جهت می­گیرند. علاقه­ی شخص بالغ به دیگران بر اساس دوستی نیست. بلکه انگیزه­های نوع­دوستانه در آن دخالت دارند. این مرحله به دو دوره­ی پیش از بلوغ و دوره­ی بلوغ جنسی تقسیم می­شود. در دوره­ی نخست، رشد سریع جسمانی آغاز می­شود و تمایلات جنسی آشکار می­گردد. اگر تمایلات ارضا شود، پرخاشگری و رفتار خصمانه ظاهر می­شود ولی اگر کنترل بیشتری داشته باشد، اضطراب افزایش می­یابد.

در این مراحل، قسمتی از خصوصیات مرحله­ی قبلی در مرحله­ی بعدی حفظ می­شود.

 

انواع شخصیت:

فروید بر اساس مراحل فوق سه سنخ شخصیت را مشخص می­کند: دهانی، مقعدی، آلتی.

  1. شخصیت­های دهانی: خودخواه هستند و دیگران را در ارتباط با خودشان و منافع­شان در نظر می­گیرند. این افراد همیشه طالب امنیت بوده و غیرفعال و وابسته نیز می­باشند. طوری که می­توان گفت به سان مرحله­ی دهانی انگار می­خواهند همه چیز را بلعیده و از آن خود کنند. این شخصیت­ها همیشه آزمند، حریص، حسود، طماع و بدبین هستند.
  2. شخصیت­های مقعدی: این­ها با ویژگی­هایی مانند توجه به پاکیزگی و خست و لجاجت مشخص می­شوند. فردی که در مرحله­ی مقعدی از نگهداری مواد زائد لذت برده و یا آن که مورد شماتت قرار گرفته، بعدها ممکن است به جمع­آوری اشیاء مختلف پرداخته یا این که خسیس بار آیند.
  3. شخصیت­های آلتی: کسانی اند که ممکن است از لحاظ بعضی ابعاد در مرحله­ی اودیپی تثبیت شوند. این افراد می­خواهند در هر موردی از دیگران موفق­تر باشند. برای این افراد موفقیت به منزله­ی شکست دادن پدر است. مثلا فردی که به موفقیت­های شغلی یا به امور جنسی و یا ... اهمیت می­دهد، با این وسایل می­خواهد برتری خود را نسبت به پدر به اثبات برساند.
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 21:5  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

فروید از جمله متفکران پرتأثیر است که در زمینه­های مختلف چون روان­شناسی، دین، فرهنگ، ادبیات، فلسفه و ... تأثیرات گوناگونی برجای گذاشته است. این تأثیرات بر متفکران پست­مدرنیست و بر جامعه­ی معاصر بسیار مشهود است.

آثار فروید: ویراستِ استاندارد آثار فروید 24 جلد است که می­توان آنها را به سه دسته­ی عمده تقسیم کرد:

1-   آثار در حوزه­ی روان­شناسی بالینی: کتاب­های "تحقیقاتی درباره­ی هیستری"، "تعبیر رؤیا"، "آسیب­شناسی روانی زندگی روزمره"، "لطیفه و رابطه­ی آن با ضمیر ناخودآگاه"، "سه مقاله درباره­ی نظریه­ی جنسیت"، "پیش­درآمدی عمومی بر روان­کاوی". "تعبیر رؤیا" جزء مهم­ترین کتاب­های وی به حساب می­آید.

2-      آثار در حوزه­ی مباحث فرهنگی: "توتم و تابو"، "روان­شناسی گروهی و تحلیل خود"، "موسی و یکتاپرستی".

3-   آثار در باب تأملات فلسفی و موضوعات فراروان­شناسی: "ورای اصل لذت"، "آینده­ی یک توهم"، "تمدن و ملالت­های آن". "ورای اصل لذت" هوشمندانه­ترین و خیال­انگیزترین نوشته­ی فروید است.

"ژاک لکان" در حوزه­ی فراروان­شناسی فروید تحقیقات و بررسی­های قابل توجهی ارائه داده است. موضوع مکتب فروید، "رفتار نابهنجار" است یعنی فروید از "بیمار" شروع می­کند و موضوع "جنسیت در بیماری" در تفکر روان­تحلیلگری فروید نقش بسیار مهمی دارد.

 

ساختار دستگاه روانی انسان:

شخصیت انسان سه پایگاه یا نظام دارد:

  1. نهاد ( بن/ Id ): "نهاد" نظام اساسی شخصیت انسان را تشکیل می­دهد و قالبی است که خود و فراخود در آن شکل می­پذیرند. مهم­ترین جزء "نهاد" غرایز هستند كه از سامان بدن سرچشمه مى‏گیرند. نهاد شامل هر فرآیندی است که به طور ارثی هنگام تولد با انسان هست. مثلا مجموعه­ی غرایز کودک، جنبه­های زیستی او، امیال و نیازهای او در این پایگاه قرار دارد. کودک دنبال ارضای نیازها و دفع دردهایش می­باشد و در این ساحت تنها از "اصل لذت" پیروی می­کند.
  2. خود ( من/ ego ): بخشى از "نهاد" از آن حالت اولیه به سازمان ویژه‏یى تبدیل می­­گردد كه از این پس هم­چون واسطه‏یى بین "نهاد" و دنیاى بیرونى عمل مى‏كند. فروید این حوزه از ذهن و روان را "خود" می­نامد. به نحوی "خود" قوه­ی مجریه و مرکز تصمیم­گیری شخصیت انسان است. "خود" حركت­هاى اختیارى را تحت فرمان خویش دارد. "خود" رخدادهای بیرونی را از این طریق­ها مدیریت مى‏کند: 1) از راه واقف شدن به محرك­ها؛ 2) از راه انباشتن تجربیاتى درباره آنها ( در حافظه )؛ 3) از راه اجتناب از محرك­هاى فوق‏العاده قوى ( با گریز از آن محرك­ها )؛ 4) از راهِ حل و فصل كردن محرك­هاى ملایم ( با سازگارى )؛ 5) از راه فراگیرى نحوه­ی ایجاد تغییرات مصلحت‏آمیز در دنیاى بیرونى، تغییراتى كه به نفع "خود" هستند ( با فعالیت ). اما در ارتباط با "نهاد"، "خود" رخدادهای درونی را از این طریق­ها انجام مى‏دهد: 1) از راه مسلط شدن بر خواست­هاى غرایز؛ 2) از راه تصمیم‏گیرى درباره­ی این‏ كه آیا آن خواسته‏ها اجابت شوند یا خیر؛ 3) از راه موكول كردن اجابت آن خواسته‏ها به زمان و اوضاع مساعد در دنیاى بیرونى؛ 4) از راه سركوب كردن تمام تحریكاتِ آن خواسته‏ها. تفاوت بین "نهاد" و "خود" در این است که "نهاد" فقط واقعیت ذهنی را می­شناسد و تابع اصل لذت است، اما "خود" بین فرایندهای ذهنی و اشیاء دنیای خارج تفاوت قائل می­شود و هم­چنین از "اصل واقعیت" پیروی می­کند. در کل، فروید دو نظریه درباره­ی "خود" ارائه می­دهد: یکی کنش اصلی "خود" پرداختن به واقعیت است از طریق ادراک و آگاهی و طبق نظریه­ی دیگری "خود" در پیوند با امیال ناخودآگاه ساختار می­پذیرد.
  3. فراخود ( فرامن/ super ego ): "فراخود" بازنمای ارزش­های مرسوم و ایده­آل­های اجتماعی درونی شده است که توسط پدر و مادر به کودک عرضه می­شوند. "نهاد" و "فراخود" به رغم تمام تفاوت­هاى بنیادین­شان، واجد یك ویژگىِ مشترك هستند: این دو نیروى كنشگر روان تأثیرات گذشته را بازنمایى مى‏كنند. "نهاد" بازنمود تأثیر وراثت است و "فراخود" در اصل بازنمود تأثیرات اشخاص دیگر، حال آن‏كه "خود" عمدتا حاصل تجربیاتِ فرد است و به عبارت دیگر، رخدادهاى اتفاقى و در زمان حاضر محتواى آن را تعیین مى‏كند. "فراخود" دو قسمت دارد: 1) وجدان اخلاقی: خوب و بد را می­فهمد. 2) منِ آرمانی: شخصیتی که کودک باید در آینده به آن دست پیدا کند. کنش­های اساسی "فراخود" عبارت اند از: الف) منع انگیزه­های "نهاد" به ویژه انگیزه­هایی که ماهیت پرخاشگرانه و جنسی دارند. ب) ترغیبِ من به جانشین­سازی هنجارهای اخلاقی به جای هدف­های واقعی. ج) کوشش برای کمال.

 

فرآیندهای روانی:

فرآیندهای روانی انسان به سه صورت خود را نشان می­دهند:

1- هشیارانه یا آگاهانه: در حوزه­ی آگاهی ما قرار دارند.

2- نیمه­هشیارانه یا نیمه­آگاهانه: خود فروید "پیشاآگاه" تعبیر می­آورد.

3- ناهشیارانه یا ناآگاهانه: بخش وسیعی از فعالیت­های روانی آدمی را تشکیل می­دهد. مثل بخش زیرین کوه یخ است که بیشترین حجم آن زیر آب قرار دارد. "ناآگاه" ساحتی است که غرایز سرکوفت شده و نیازهای برآورده نشده در آنجا ته­نشین شده اند و خود را به صورت­­های مختلف مثلا در رؤیا، لغزش­های زبانی، لطیفه­ها، حالات هیپنوتیکی، مشکلات هیجانی، بیماری­های روانی، فعالیت­های هنری و ادبی نشان می­دهد. خواب یا رؤیا یک محتوای آشکار دارد و یک محتوای پنهان که نیاز به تعبیر دارد. فروید تعبیر رؤیا را اساس کارش قرار داده است و می­گوید: « تفسیر رؤیاها "شاهراه" درکِ ناخودآگاه است. ». رؤیا، شیوه­یی است که ناخوداگاه با آن سخن می­گوید. چیزی که در خواب می­بینیم، خواسته­های ناخودآگاه ماست که در بیداری به آن دست نیافته ایم و آن را در خواب می­بینیم. اما در خواب هم کاملا رها شده نیستیم، کنترل شده ایم. از اینجاست که تأویل و تعبیر خواب لازم می­آید. فروید برای درمان، هم از تعبیر رؤیا استفاده می­کرد و هم از روش­های بالینی مثل مصاحبه و مواجهه حضوری با بیمار و از تداعی معانی یا تداعی آزاد نیز استفاده می­برد تا از درون فرد سردربیاورد. فروید از این بررسی­ها نتیجه گرفت که آن چه در بخش هشیار بروز می­یابد، نشان از بخش ناهشیار دارد و خیلی از مسائل به ضمیر ناخودآگاه انسان برمی­گردد. البته ناگفته نماند که این سه فرآیند با ساختار روانی انسان ( نهاد، خود و فراخود ) ارتباط تنگاتنگ و پیچیده­یی دارد. البته فروید نخستین کاشف ضمیر ناخودآگاه نیست بلکه نخستین کسی است که توانست ضمیر ناخودآگاه را به صورت علمی و نظام­مند ثابت کند و ارائه دهد. به هر حال طرح ناخودآگاه توسط فروید، انقلابی در علوم انسانی ایجاد کرد.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 21:1  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

هـوش

تعريف هوش به سه دسته تقسيم مي شوند :

1)     تربيتـي : كيفيتي است كه سبب موفقيت تحصيلي مي شود از اين رو آن را يك نوع استعداد تحصيلي تلقي ميكنند و مربيان تربيتي مدعي اند كه كودكان باهوش نمرات بهتري در دروس خود كسب مي كنند و پيشرفت تحصيلي آنان نسبت به كودكان كم هوش چشمگيرتر است.

2)     تحليلـي : هوش به بخشهاي تشكيل دهنده اش تقسيم مي شود (تحليل مي شود).

3)     كـاربردي :  هوش پديده اي است كه از طريق آزمونهاي هوش سنجيده مي شود.

از ديدگاه ديگر هوش تقسيم مي شود به :

1-     آمـوزشي : (ديدگاه وكسلر، ترمن، بينه و سيمون، پياژه و فراگرد هوش)

2-     فيـزيولوژيكي ( هب، كتل، دو سطحي جنس )

1- ديدگاه آموزشي ( الف ) – وكسلر : از ديد وكسلر هوش نتيجه ي تأثير دايمي و متقابل فرد با محيط است و هوش توانايي كلي و جامع فرد براي اين كه به طور هدفمند رفتار كند و به طور منطقي بيانديشد و به طور مؤثر با محيط خود به مبادله بپردازد.

( ب ) – تـرمن : ظرفيت فرد در تفكر انـتزاعي است.

( ج ) – بيـنه و سيـمون : قابليت عمومي درك و استدلال است . درست قضاوت كردن، درست درك كردن و درست استدلال كردن فعاليتهاي بنيادي هوش هستند و هوش از 4 استعداد، تركيب يافته است :1 - فهم- 2- ابتكار - 3- انتزاع 4- توجيه فكر.

 ( د ) : پيـاژه : استعداد انطباق با محيط است.

( ه ) : نظريه ي فراگرد هوش : پيچيدگي خيلي زياد در يك وضعيت به عدم اطمينان و ناراحتي

مي انجامد. افراد تيزهوش قادرند اطلاعات خود را به روشهايي سازمان دهند كه عدم اطمينان را كاهش مي دهد. (كاهش پيچيدگي) پس هوش شامل كاهش پيچيدگي از طريق انتخاب، دسته بندي و ساخت دهي و اطلاعات مي شود و افراد تيزهوش كساني هستند كه زودتر و كارآمدتر از ديگران اين كار را انجام مي دهند.

2- ديدگاه فيزيولوژيستي : ( الف ) : هوش BوA ( هِب ) :

كودك هنگام تولد توانايي بالقوه اي براي رشد ذهني را دارا است چنانچه محيط براي به فعل درآمدن اين توانايي فراهم نباشد در روند رشد ذهني وقفه ايجاد خواهد شد. چنانچه توانايي بالقوه ذهني در سطح پاييني باشد، محيط نمي تواند ضريب هوشي بالايي را براي فرد تدارك ببيند از اين رو توارث دامنه رشد هوشي را مشخص مي كند.

 با توجه به اين تعاريف هوش A :

 توانايي ذاتي فرد براي رشد استعداد ذهني است و هوش B سطحي است كه رشد ذهني به آن خواهد رسيد؛ هوش A قابل اندازه گيري نيست، چون كنش ذهني نوزاد قابل اندازه گيري و مشاهده نمي باشد از اين رو ضريب هوشي، فقط هوش B را اندازه مي گيرد هوش  AوB به طور كامل و مستقل از يكديگر نيستند و هوش A به رشد هوش B كمك مي كند و يكي از عوامل لازم در تشكيل آن تلقي مي شود.

ب).  هوش سيال و متبلور ( كتل ) : كتل وجود دو جزء عمده در فعاليت هوشي را تحت عنوان هوشي سيال و هوش متبلور فرض كرده است.

هوش سيال : ظرفيت كلي ادراك است كه معرف هوش بالقوه فرد است، مستقل از اجتماعي شدن و آموزش و پرورش فرد است. كه شامل پادگيري هاي تصادفي و تجارب بدون برنامه است. در محيط و در همه فرهنگ ها تقريباً مشتركند. (تواناي بنيادي)

هوش متبلور : بازتاب تجارب و تماس هاي فرهنگي فرد نظير تجارب رسمي آموزشي است كه مهمترين آنها دانش و مهارتهايي است است كه در مدرسه تدريس مي شود مانند مهارتهاي عددي ...

# - هوش متبلور سالها بعد از پايان يافتن دوران آموزشي به رشد خود ادامه مي دهد. در حالي كه هوش سيال در حدود 14 سالگي به اوج خود مي رسد پس به فلات در مي آيد و در بعد از 20 سالگي سير نزولي طي ميكند.

ب).  نظريه دو سطحي جنس : جنس براي هوش داراي دو سطح Ι و Π قايل مي شود:

توانايي كه در سطح Ι قرار دارند، شكل پاسخ ضرورتاً مشابه و همنواخت با شكل محرك است براي نمونه فرد ياد ميگيرد كه حاصل ضرب 2×2 مي شود 4 و يا از تركيب حرف گ_‌ر_ب_ه كلمه ي گـربـه حاصل ميشود. كه اين نوع يادگيري تا حدي به منـزله ي كسب پيوند ميان محرك و پاسخ با يادگيري S-R است.اما در مورد توانايي هاي مربوط به سطح Π اعمال پيچيده تري مورد نياز است به اين معني كه محرك ارايه شده به ارگانيسم مورد تعبير و تفسير قرار مي گيرد و در نتيجه تغيير شكل پيدا ميكند و جامعيت بيشتري مي يابد. انواع تواناييهايي كه براي دست يافتن به حل مسايل، تعريف كلمات انتزاعي و براي درك ضرب المثل ها لازمند،‌ نمونه اي از تواناييهاي سطح  Π هستند.

تعريف خلاقيت

تعريف خلاقيت بر مسائل مختلف متمركز شده است. برخي از تعاريف، ويژگي هاي شخصيتي افراد را محور قرار داده و برخي ديگر بر اساس فرايند خلاق و تعاريف ديگر بر حسب محصول خلاق، به خلاقيت نگريسته اند.

-          گيلفورد معتقد است كه خلاقيت مجموعه اي از توانايي ها و خصيصه هايي است كه موجب تفكر خلاق ميشود. (برحسب شخصيت)

-          تعريف ديگر خلاقيت كه بر فرايند خلاقيت مبتني است؛ مدنيك مي گويد كه خلاقيت عبارت است از شكل دادن به عناصر متداعي به صورت تركيب هاي تازه كه با الزامات خاص مطابق است يا به شكلي مفيد است و هر چه عناصر تركيب جديد غير مشابه تر باشد، فرايند حل كردن خلاق تر خواهد بود.

گيزلن بر اساس محصول به خلاقيت توجه مي كند و معتقد است كه خلاقيت ارائه كيفيت هاي تازه اي از مفاهيم و معاني است. به طور كلي خلاقيت يك توانايي همگاني است كه هم ناشي از عوامل مختلف فردي و شخصيتي است و هم ناشي از عوامل اجتماعي، و هم به عنوان فرايند مطرح است و هم به عنوان محصول ملاك خلاق بودن يك فعاليت به عوامل ذيل بستگي دارد :

1 ).  سيالي ( فراواني ) : توانايي پاسخ هاي متعدد به يك سؤال

2 ).  تازگي ( جديد بودن ) : توانايي ارائه پاسخ به كاربردهاي جديد به يك سؤال

3 ).  مفيد بودن ( اصالت ) : ارائه پاسخ هاي بي نظير به يك سؤال

ويژگيهاي كودكان خلاق

تمايل به تجربه و آزمايش – گرايش دروني به ارزشيابي – توانايي بازي با عقايد و نظرات – تمايل به ريسك كردن – تمايل و ترجيح دادن پيچيدگي – گرايش به امور مبهم و عمل آنها – خودپنداري و بالا – توانايي چسبيدن به كار.

معمولاً از معلم خيلي فرمانبرداري نمي كنند- ترجيح مي دهند به تنهايي درس بخوانند، معلمان و برخي كودكان درسخوان از چنين دانش آموزاني به عنوان كودكي كه نظم كلاس را رعايت نمي كنند شكايت مي كنند.

اصطلاحات مرتبط با تيزهوش

1.     نبوغ : Genius : كلمه اي كه گاه در مورد استعدادها و يا توانايي هاي خاص در زمينه هاي مختلف به كار مي رود. مثلاً فرد قدرت هوش فوق العاده اي از خود نشان مي دهد.

2.     بصيرت : Insight : استعداد تجزيه يا تركيب اطلاعات به طريقي نو، خلاقانه و يا مفيد. جدا ساختن اطلاعات درست يا نادرست.

3.     پيشرفته : Advanced : در مورد كودكي به كار مي رود كه نسبت به سنش در درس يا حوزۀ بخصوصي جلو است.

4.     خلاقيت : Creativing : توانايي باراز افكار نو و مفيد، درك و تشخيص روابط جديد و مهم، طرح سؤالات بي سابقه و مهم.

تعاريف خلاقيت از ديدگاههاي مختلف

برخي از تعاريف خلاقيت بر ويژگي هاي شخصيتي افراد، برخي براساس فرايند خلاق و برخي ديگر برحسب محصول خلاق به خلاقيت نگريسته اند.

1-     تعريف گيلفورد ( بر اساس شخصيت ) : خلاقيت مجموعه اي از توانايي ها و خصيصه هايي است كه موجب تفكر خلاق مي شود گيلفورد خلاقيت را كاربرد تفكر واگرا در حل مسأله دانسته است.

-          تفكر واگرا :  توانايي ارايه پاسخ هاي متعدد و متفاوت كه به صورت بالقوه براي يك سؤال وجود دارد.

-          تفكر همگرا :  تلاش براي رسيدن به يك پاسخ كه مي تواند درست يا نادرست ارزيابي شود.

2-     تعريف مونيك ( بر اساس فرايند خلاقيت ) : خلاقيت عبارت است از شكل دادن به عناصر متداعي به صورت تركيبهاي تازه كه با الزامات خاص مطابق است يا به شكلي مفيد است و هر چه عناصر تركيب شده جديدتر و غير مشابه تر باشد، فرايند حل كردن خلاق تر خواهد بود.

3-     گزلين ( بر اساس محصول ) : خلاقيت ارايه ي كيفيت هاي تازه اي از مفاهيم و معني است.

 به طور كلي خلاقيت يك توانايي همگاني است كه هم ناشي از عوامل مختلف فردي و شخصيتي است و هم ناشي از عوامل اجتماعي و هم به عنوان فرايند و هم به عنوان محصول مطرح است.



ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت 20:56  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
طوفان هاي حوادث، اخلاقيات و روحيات انسان را تقويت مي كند.... گوته
اراده، يكي از عوامل عمده ايمان است..... پاسكال
مرد نيك، صداي وجدان را مي شنود... .ضرب المثل اسپانيايي
وقتي همدردي پيدا شد، درد سبك تر مي شود.... سعيد نفيسي
مادر خوب، شاهكار طبيعت است.... گرتري                                                                           
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 9:6  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
آنگاه که زندگی همچون ترانه ای جاری می گردد شاد بودن آسان است اما ارزش انسان زمانی آشکار می گردد که در شرایط آشفته نیز لبخند به لب دارد.

ويليام شکسپير ميگه: هميشه به کسي فکر کن که تو را دوست داشته باشد نه به آن کسي که تو او را دوست داشته باشي.
 
 
سرزنش کردن، تمهید کوچک مناسبی است که می توانی هر وقت نمی خواهی مسئولیت چیزی را در زندگی بپذیری، از آن استفاده کنی.(وین دایر)
 
 
بعضی از بزرگترین هدایای خداوند، دعاهای بی جواب است.
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 8:55  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 8:19  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 روان‌شناسي باليني و يا كلينيكي يكي از شاخه‌هاي كار در روانشناسي است كه منحصرا به شناخت و مداواي بيماري‌هاي رواني می پردازد. اين نكته به اين معنا نيست كه آدم بايد مبتلا به اختلالات شديد رواني باشد و يا علائم شديد بيماري از خود نشان دهد تا براي مداواي آنها به مطب روانشاس رجوع كند. هر فردي در رابطه‌اي متقابل با محيطِ زندگي‌اش بسر مي‌برد و مدام در حال تاثيرگذاري و تاثيرگرفتن از محيط زنذگي‌اش است. به اين معنا هر فردي داراي يك دنياي درون و يك دنياي بيرون است كه شكل‌دادن به هردوي آن دنياها با روابطي كه خاص خود آن فرد هستند و توسط افکار, احساسات و رفتارهای وي ساخته و بكار گرفته مي‌شوند صورت مي‌گيرد. بااين توصيف بسياري از اوقات در راه درست‌كردن تعادل بين اين دو دنيا چيزهايي سخت‌جاني مي‌كنند وتوان انسان را بيش‌از حد محدود كرده و فشارهاي زيادي را بوجودمي‌آورند كه براي حل آنها انسان احتياج به كمك پيدا مي‌كند. اشکال اين گونه کمکها بسيار متفاوت است اين كمك مي‌تواند بصورت گپي ازته دل و حمايتی واقعی از طرف دوستي كه واقعا دوست است صورت بگيرد و گاهي از اوقات اين کمک حتما بايد بصورت كمكي تخصصي و توسط متخصص باشد .

در کار بالینی با مراجعین به مطب های روانشناسی سه شکل اصلی برای برگزاری جلسات روان درمانی وجود دارد که بنا به نوع مشکل و بهترین راه برای کار بر روی آنها هر مراجعه کننده با یکی و یا با هر سه این شکل کار آشنا می شود. این سه شکل در زیر قدری توضیح داده شده اند.

روان‌درماني فردي

 منظور از روان‌درماني فردي آن شكلي است كه فرد با روان‌درمانگر خود در جلسات ملاقاتي كه فقط آن دو در آن شركت مي‌كنند حضور مي‌يابد. در روان‌درماني فردي اين امكان فراهم مي‌آيد كه فرد با احساسات و افكار خود آشنايي عميق بيابد، به علت وجود آنها پي‌ببرد، روابط فردي خود را با ديگران و با چيزهايي كه زندگي جمعي را مي‌سازند آشكارتر درك كرده و آنها را بهتر بشناسد و در نگاه كلي شخصيت خود را بهتر درك ‌كند. تنها بعد از اين مرحله است كه فرد مي‌تواند براي رفع مشكلاتي كه وي را فرسوده كرده‌اند اقدام كند، بدون اينكه مانند گذشته دائما حالت ضعف، ناتواني، درد، خودخوري، سركشي، پرخاش و خشونت و غيره جلوي رفع مشكلاتش را بگيرند. سرعت و شكل رفع مشكلاتي كه هر شخصي براي كنارآمدن با آنها به روانشناس رجوع مي‌كند از فرد تا فرد متفاوت است. ولي بصورت كلي مي‌توان گفت كه رهايي از مشكلات يعني يادگيري جديد، يعني يادگيري چيزها و روابط به نوعي ديگر، به نوعي كه ديگر فرد دست وپابسته اسير مسائلش نباشد. اين يادگيري روندي است كه سرعت و كيفيت آن در جريان روان‌درماني كاملا بعهده خود فرد است و روان‌درمانگر بحكم كسي است كه تشريح اين راه، نحوه شروع آن، پيش‌بردن آن و به سرانجام رساندن آنرا حمايت مي‌كند. 

روان‌درماني گروهي

 روان‌درماني گروهي شكل ديگري از روان درماني است كه براي مسائل معيني برقرار مي‌گردد. و معمولا شكل پيشرفته‌تري نسبت به روان‌درماني فردي دارد. براي تشخيص اينكه روان‌درماني گروهي بدرد چه كسي مي‌خورد هر فردي تعدادي جلسات روان‌درماني فردي را پشت سر مي‌گذاردو سپس مي‌تواند به جمعي از كساني كه همان مشكلات را دارند بپيوندد. در اين حال اعضاء شركت‌كننده در گروه رفته‌رفته به شكل روابط نزديك هر عضو ديگر درآمده و هر عضو گروه از حمايت كنترل‌شده اعضاي گروه برخوردار شده و تمام نقش‌هاي جديد و چيزهايي را كه مي‌خواهد يادبگيرد تا به رابطه بهتري با دنياي درون و دنياي بيرون خود دست بيابد در تمرين با ديگران آنها را در خود دروني كند.

مشاوره خانوادگي و خانواده‌درماني

 در خانواده‌درماني تمام اعضاء يك خانواده به عنوان تك‌تك اعضاء يك سيستم شركت مي‌كنند. در ابتدا فقط مشكلاتي حضور دارند كه تاب و توان يكايك اعضاء را سلب كرده‌اند. هركدام از اعضاي خانواده عليرغم تلاشهاي بسيارشان براي كنترل دامنه مشكلات رفته‌رفته به جايي رسيده‌اند كه نمي‌توانند با يكديگر و بعنوان تك‌تك اعضاء يك سيستم مشكلاتشان را حل كنند. بلكه هركدام با رفتارشان باعث پايدار ماندن مشكلات و سختتر شدن آنها مي‌شوند. در اين حال مهم است اشاره شود كه در اينجا چيزي بعنوان تقصير و يا گناه وجود ندارد و اصلا مهم نيست كه چه كسي مسبب مسائل شده‌است. بلكه هدف اول در خانواده‌درماني فهميدن نقش تك‌تك اعضاء خانواده براي برنامه ریزی و ایجاد تغييرات لازم است. در اين شکل از كار درمانی خانواده بعنوان يك سيستم حضور دارد و مي‌آموزد كه راهها و نظم‌هاي جديدي ايجاد كند و آنها را بكاربسته تا اين روابط جديد جانشين روابط قبلي شوند. خانواده بعنوان يك سيستم مي‌آموزد تا بجاي سرپوش‌گذاشتن بر مشكلات كه تنها موجب پابرجانگاه‌داشتن آنها مي‌شود براي يكايك مشكلات راههاي جديدي بيابد. طبيعي است كه شناخت پيدا كردن تك‌تك اعضاء خانواده از روندهاي فكري، احساسي و رفتاري خود و درك نقش و موقعيت خود بعنوان يك عضو از سيستم خانواده در تمام طول روان‌درماني نقش اساسي بازي مي‌كنند. مشكلات آموزشي و تربيتي که پدر و مادر و فرزندانشان با آن روبرو می شوند نيز در اين شيوه از كار باليني به نحو بهتري نسبت به اشكال ديگر روان‌درماني نتیجه می دهد.

 |+| نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 0:0  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 

نظر به اینکه روان درمانی یک نهاد متکی بر فرهنگ است اشخاصی که مناسب آن تشخیص داده می‌شوند در جوامع مختلف متفاوتند. ولی بطور کلی افراد ذیل عمدتا از روان درمانی بهره می‌برند:

روان پریشها: برای این که بتوانند با شناسایی تشویقهای خود در موقعیتی قرار گیرند تا با این استرسها برخورد موثرتری داشته باشند.

روان رنجورها: اشخاصی که برای روبروشدن با فراز و نشیبهای زندگی تحت تاثیر تجربه‌های احتمالا ناخوشایند گذشته که به فرآیند رشد و یادگیری آنها لطمه زده است با دشواری روبرو می‌شوند. این اشخاص و همینطور اشخاصی که تحت تاثیر مشکلات موقت زندگی دچار واکنشهای روانی مثل داغ دیدگی شده‌اند بزرگترین میزان افرادی را تشکیل می‌دهند که تحت روان درمانی قرار می‌گیرند.

گروه بعد افرادی را شامل می‌شود که رفتار و حالات روانی آنها برای خودشان بلکه برای دیگران آزار دهنده است و اغلب از طرف اطرافیان برای درمان هدایت می‌شوند

 |+| نوشته شده در  سه شنبه سوم مهر 1386ساعت 23:52  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 
  بالا  
‎‎ ‎‎ ‎
‎اين سايت را صفحه ي خانگي خود ‏‏كنيد‎
‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎