|
روانشناسی بالینی
|
||
|
روانشناسی |
1 - رشد عاطفي و فكري
2 - تشابه علايق و طرز تفكر
3 - تشابه مذهبي ( مسائل عيني مذهبي مد نظر است نه كليات )
4 - تشابه تحصيلي و طبقاتي
۵ - تشابه علاقه به زندگي و سرعت عمل در كارها
۶ - رابطه با خانواده زن و شوهر
۷- تشابه شکل ظاهری ( درصد کم تری دارد البته اگر همسان باشند بهتر است )
۸- تشابه فرهنگ و قومیت
۹- تشابه و همسانی سن و سال با اختلاف ناچیز ( حدآقل ۴ تا ۶ سال )
دعا درمانی، مقولهای است که در قرن اخیر علی رغم بحران دینی که برخی از اندیشمندان قائل هستند در خور توجه قرار گرفته است.
|
|
|||||||
|
|
|
|||||||
|
|
متاسفانه %80 ازدواجها از انگيزه هاي غلط و خود خواهانه نشات ميگيرند توجه كنيد:
1- فشار اطرافيان: تـاثيراتي است كه دوستان،خانواده،جـامـعـه و حتي عقايد شما بر شما تحـــميـــل مـي كنند.
پيامي كه مضمون آن اينچنين است: "تو بايد در يك رابـطه بـا جــنس مخــــالف خود باشي و يا حتما ازدواج كني، اگر رابــطه نداشته باشي و يا ازدواج نكرده باشي حتما عيبي در تـو وجــود دارد." در جــامعه فـــشار زيادي به افراد مجرد تـحمـــيل ميگردد اما ديگر زمان آن فرا رسيده است كه آنها را بـه حـــــال خود رها كنيم و بياموزيم كه تجرد آنها را درك كــرده و ارج نـهـــيم. هر فردي مختار است مجرد بماند و يا ازدواج كند.
2- رهايي از تنهايي و افسردگي: بسياري از افراد تنها به اين خاطر كه تنها هستند( و يا از تنها ماندن هراس دارند) و يا مايوس ميباشند تن به ازدواج ميدهند. آنها تصور ميكنند كه ازدواج مشكل آنها را مرتفع ميكند. اما در اين شرايط معمولا فرد قادر به يك گزينش صحيح نميباشد و احتمال آنكه فرد با شخص نامناسبي ازدواج كند زياد است. يك انسان نااميد و تنها پس از ازدواج نيز تنها خواهد ماند. برخي افراد تا آن حد از لحاظ عاطفي تهي ميباشند كه اميدي به يك ازدواج موفق با هيچ فردي را احتمال نميدهند. در نهايت نيز اينگونه افراد گرفتار روابط محنت زا و غم انگيزي ميشوند.
3- عطش جنسي: برخي افراد آنقدر غرق در غرايض جنسي خود ميبانشد كه جز روابط جنسي به چيزي ديگري نمي انديشند. آنها رابطه جنسي را به يك رابطه صميمانه و دراز مدت ترجيح ميدهند. اين گونه افراد تنها بدنبال يك همخوابه ميباشند تا يك همسر خوب. اينگونه ازدواجها نيز پس از مدتي به سردي گراييده و از هم ميپاشد. اين انگيزه معمولا در مردان مشاهده ميشود و تعداد آنها هم كم نيست.
4- گريختن از واقعيات زندگي خود: بسياري از افراد ازدواج ميكنند نه به اين خاطر كه شخص مناسبي را براي ازدواج يافته اند، بلكه به جهت آنكه عذري براي دوري گزيدن از مشكلات و واقعيات زندگي خود تراشيده باشند. زندگي اينگونه افراد عاري از شور و اشتياق و هدف مشخص ميباشد. اما جاي آنكه راه حل را درون خودشان بيابند ازدواج كرده و تصور ميكنند با ورود فرد ديگري در زندگيشان، زندگي آنها نيز از سكون و كسالت آوري بيرون خواهد آمد.
5- گريختن از رشد و بالندگي: اينگونه افراد تنها به اين منظور ازدواج ميكنند كه فرد ديگري مسئوليت مراقبت از انها را به عهده گيرد. اينگونه افراد معمولا از لحاظ عاطفي به شريك خود وابسته ميشوند. اينگوه ازدواجها در موارد زير نمود بيشتري دارند:
ازدواجهايي كه اختلاف سني فاحشي ميان دو فرد وجود دارد.
در ازدواجهايي كه اختلاف فاحشي در قدرت مالي و يا موفقيت شغلي دو فرد وجود دارد.
ازدواجهايي كه مغايرت محسوسي در سبك زندگي دو فرد وجود دارد.
6- احساس گناه: برخي افراد كه پيش از ازدواج با فردي رابطه دراز مدت داشته اند تن به ازدواج با فرد ميدهند به اين خاطر كه از ترك كردن شريك خود هراس دارند كه پس از رفتن آنها چه بر سر شريكشان خواهد آمد. همچنين احساس گناه ميكنند زيرا كه تصور ميكنند آنطور كه بايد و شايد رفتار پسنديده اي نسبت به شريك خود نداشته اند و يا متقابلا لطفهايي كه شريكشان در حق آنها روا داشته را جبران نكرده اند. هنگامي كه فرد از روي احساس گناه و عذاب وجدان و نه از روي عشق واقعي تن به ازدواج با فردي ديگر ميدهد ثمري جز ناكامي و نابودي هر دو فرد در پي نخواهد داشت.
7- پر كردن خلاء احساسي و معنوي: اينگونه افراد داراي حس پوچي و بي ارزشي ميباشند و ميخواهند توسط فرد ديگري خلاء وجودي خود را به گونه اي پر كنند اما بايد آگاه باشند كه هر ميزان هم كه فرد مقابلشان آنها را دوشت داشته باشد قادر به پر كردن خلاء هاي زندگي آنها نميباشد.
8- پذيرش اجتماعي: جامعه به افراد مجرد به چشم يك انسان متهم مينگرد. اين جمله را در درب ورودي بسياري از رستورانها و يا مراكز ديگر زياد ديده ايد: "ورود افراد مجرد ممنوع" و يا بسيار از موسسات و ادارات افراد مجرد را به استخدام خود در نمياورند. بنابراين ازدواج انگيزه اي ميگردد براي جوانان تا در جامعه مورد پذيرش قرار گيريند.
9- تامين مخارج زندگي: اينگونه ازدواجها در زنان بيشتر به چشم ميخورد كه به منظور تامين نيازهايشان با مرد ثروتمندي تن به ازدواج ميدهند.
10- اعتماد بنفس پايين: برخي افراد با نخستين فردي كه به آنان پيشنهاد ازدواج ميدهد ميپذيرند و ازدواج ميكنند. اينگونه افراد به لحاظ اعتماد بنفس پايينشان ميپندارند قابل دوست داشتن نبوده و يا ارزش، زيبايي، محاسن و هنر كافي در خود سراغ ندارند كه فردي شيفته آنان گردد. آنان از ترس آنكه نكند فرد ديگري آنان را نپسندد و شايد اين آخرين فرصتي باشد كه در زندگي برايشان ايجاد گشته، شتابزده تن به ازدواج ميدهند.(مانند دختراني كه خيلي زود ازدواج ميكنند)
11- اخذ تابعيت كشور ديگر: اينگونه افراد براي اخذ تابعيت كشور خاصي تن به ازدواج ميدهند كه يك ازدواج مصلحتي محسوب ميگردد.
12- بي ارزش شمردن ارزش خود: اينگونه طرز تفكر در زنان به چشم ميخورد. اينگونه زنان و يا دختران چنين ميپندارند كه وظيفه يك فرد تامين مخارج معيشتي و وظيفه يك زن تنها برآورده ساختن نيازهاي جنسي مرد ميباشد. آنها ارزش زن را در سطح يك همخوابه صرف ميدانند. يكي از عللي كه دختران جوان با مردان مسن ازدواج ميكنند همين مسئله ميباشد.
The city of happiness is in the state of mind.
آدرس شهر خوشبختي در ذهن ماست
If you can not change the situation ,then try to change your way of looking at the situation.
اگر قادر به ايجاد تغيير شرايط نيستيد ديد خود را عوض كنيد
Diligence is the mother of good luck.
پشتکار مادر خوش شانسی است
If you don’t get the tasks you like , like the tasks you get.
اگر نمي تواني كار دلخواهت را بدست آوري به كاري كه داري قناعت كن
Obstacles are those frightful things you see when you take your eyes off the goals.
وقتي چشمانت را بر روي اهداف ببندي مشكلات بيشماري ظاهر مي شوند
If there seems to be no bright side to your life , polish up the dark side.
اگر هيچ نقطه روشني در زندگيتان وجود ندارد تاريكيها را خود روشن كنيد
Forgive and forget.
ببخش و فراموش کن
انسان نیاز به حرکت و جنبش دارد و بازی بخش مهمی از این نیاز است. هر فرد برای رشد ذهنی و اجتماعی خود نیازمند اندیشه و تفکر است و بازی خمیرمایه ی این تفکر و اندیشه است. آمادگی جسمی و روحی برای مقابله با مشکلات بخشی از فلسفهی بازی کودکان است. بنابراین، بازی هر چه گستردهتر، پیچیدهتر و اجتماعیتر باشد کودک از مصونیت روانی بیشتری برخوردار میشود. کشف دنیای اطراف بخش دیگری از فلسفهی بازی است که کودک حس کنجکاوی خود را از این طریق ارضا میکند. بازی تن و روان کودک را واکسینه میکند و مسوولیتهای اجتماعی و اقتصادی را که در آینده باید بدوش بکشد را به او میآموزد.
کودک با بازی کردن موقعیتی بدست میآورد تا اعتقادات، احساسات و مشکلات خود را پیدا کند و مهارتهای زندگی را بیاموزد. رابرت وایت میگوید: «ساعات زیادی را که کودکان صرف بازی میکنند نمیتوان به هیچ وجه تلف شده تلقی نمود، بازی ممکن است شادیبخش باشد ولی در دوران کودکی یک کار جدی است.» بدون تردید بازی بهترین شکل فعالیت طبیعی هر کودک محسوب میشود.
بازی موثرترین و پرمعناترین راهیادگیری کودکان است.
به هر گونه فعالیت جسمی یا ذهنی هدفداری که به صورت فردی یا گروهی انجام پذیرد و موجب کسب لذت و اقناع نیازهای کودک شود، بازی میگویند.
نقش بازی در رشد اجتماعی کودک:
- موجب ارتباط کودک با محیط بیرون میشود و دنیای اجتماعی او را گسترش میدهد.
- موجب شکوفایی استعدادهای نهفته و بروز خلاقیت میشود.
- همکاری، همیاری و مشارکت کودک توسعه مییابد.
- با رعایت اصول و مقررات آشنا میشود.
- همانند سازی با بزرگسالان را میآموزد.
- با مفهوم سلسله مراتب آشنا شده و آن را رعایت میکند.
- رقابت را میآموزد و شکست را بطور واقعی تجربه میکند.
- قدرت ابراز وجود پیدا میکند و از ترس، کمرویی و خجالت بیهوده رها میشود.
- حمایت از افراد ضعیف را میآموزد.
نقش بازی در رشد عاطفی کودک:
- نیاز به برتریجویی را ارضا میکند.
- موجب ابراز احساسات،عواطف، ترسها و تردیدها، مهر و محبت، خشم و کینه و نگرانیها میشود.
- تمایل به جنگجویی و ستیزهگری را کم میکند.
- «بروننگری» کودک را افزایش میدهد.
نقش بازی در رشد جسمی کودک:
- موجب رشد هماهنگ دستگاهها و اعضای مختلف بدن میشود.
- باعث تقویت حواس کودک میشود.
- نیرو و انرژی بدن را به بهترین شکل مصرف میکند.
- کودک به توانمندیهای فکری و بدنی خود آگاهی پیدا میکند.
نقشبازی در رشد ذهنی کودک:
- در یادگیری زبان نقش بسزایی دارد.
- در رشد هوشی کودک بسیار موثر است.
- با مفاهیم ساخت، فضا و شکل آشنا میشود.
- رفتارهای هوشمندانه کودک تقویت میشود.
- موقعیت استفاده از قوهی تخیل در کودک به وجود میآید.
- زمینهی بهتری برای تفکر فراهم میکند.
بخشندگي را از گل بياموز، زيرا گل ته كفشي كه لگد مالش ميكند را هم خوشبو ميكند.
وقتی با یک انگشت به طرف کسی اشاره میکنی و اون رو مسخره میکنی خوب نگاه کن سه تا انگشت دیگه به طرف خودته !!!
پازل دل یکی رو بهم ریختن هنر نیست ... هر وقت با تیکه های شکسته ی دل یک نفر یک پازل دل جدید براش ساختی هنر کردی!

روزی یکی از آشنایان سقراط به دیدارش آمد و گفت :
ميداني درباره دوستت چه شنيده ام ؟
سقراط جواب داد : يك دقيقه صبر كن !
قبل از اينكه چيزي بگويي مي خواهم امتحان كوچكي را بگذروني كه به آن تست فيل تر سه گانه مي گويند.
آشنا : فيل تر سه گانه ؟
سقراط ادامه داد :
اولين فيل تر، ((حقيقت)) است.
تو كاملا مطمئني مطالبي که میخواهی به من بگوئی حقیقت دارد؟
مرد گفت : نه، درحقيقت من همين الان درباره اش شنيدم و...
سقراط گفت : بسيار خوب، پس تو واقعا نمي داني كه حقيقت دارد يا خير.
حالا دومين فيل تر را امتحان مي كنيم.
دومين فيل تر ((نيكي)) است.
چيزي كه مي خواهي راجع به دوست من بگويي، مطلب خوبي است؟
مرد جواب داد: نه، كاملا برعكس ... .
سقراط ادامه داد:
خُب ، پس تو مي خواهي به من راجع به او چيز بدي بگويي اما دقيقا از درستي آن مطمئن نيستي.
هنوز بايد امتحان را ادامه دهي چون هنوز يك فيل تر باقي مانده:
فيلترسوم . فیل تر(( فايده)) است .
مطلبي كه مي خواهي راجع به دوستم به من بگويي، فايده اي براي من دارد؟
مرد جواب داد: نه، نه واقعاً.
سقراط نتيجه گيري كرد : اگر چيزي كه مي خواهي به من بگوئی نه حقیقت است ، نه خوبی دارد و نه فایده ای دارد؟!!
پس چرا اصلا" بگوئی ؟
روزی دوست دشمن و دشمن روزی دوست میگردد
روزی دوست میمیرد و یا تو قبل از دوست میمیری
روزی آشنا بیگانه میگردد و بیگانه آشنا میگردد
پس به خویش بیشتر نظر کن عزیز!
چند نكته براي موفق شدن
1- باور كردن خود
2-آرزوي موفق بودن
3- ارتباط با افراد موفق
4- دوري از افراد نا موفق
5- مشخص كردن هدف
6-استفاده از تجارب افراد موفق
8- لبخن زدن و داشتن افكار مثبت در ذهن
9-تحسين خود به خاطر موفقيت هاي قبلي
10- انجام كارهايي براي تحقق هدف
(استفان ايسكو)
تغيير نگرش به تغيير
از جمله کارکردهاي بسيار مورد توجه و سودمند استعارهها ميتوان به نقش آنها در خلق ديدگاههاي جديد نسبت به موضوعاتي که تحت تأثير و سلطه باورهاي سنتي قرار دارند، اشاره كرد. از جمله اين موضوعات نگرش سنتي در خصوص واکنش کارکنان به تغيير سازماني است. بر اين اساس افراد در سازمانها در پي دستيابي به ثبات و آرامش هستند و از اين رو تغيير، از سوي آنها نامطلوب و آزار دهنده تلقي مي شود. شکل گيري نگرش مذکور به تغيير، ريشه در به کارگيري استعاره هايي دارد که تا کنون براي درک و معنا بخشيدن به اين پديده مورد استفاده قرار گرفته اند و ممکن است حتي تغيير را بيش از آنچه در واقعيت رخ مي دهد، آزار دهنده جلوه دهند. از اين رو انتظار مي رود که با انتخاب و معرفي استعاره اي جديد (موسيقي) براي تغيير سازماني، نگرش قالب به آن دستخوش تحولاتي مثبت گردد.
لازم به ذکر است كه معرفي يک استعاره جديد، به معناي جايگزين كردن استعاره اي ديگر جهت تحت شعاع قرار دادن ساير استعاره هاي مطرح شده در اين حوزه نيست، بلکه در پي غني و جامع ساختن ديدگاههاي موجود نسبت به سازمان و پديده تغيير سازماني است.
در علم موسيقي شناسي، به منظور تشريح احساس تجربه شده توسط شنونده، از واژه هاي «ناراحتي» و يا « لذت» استفاده نمي شود، بلکه واژه هاي «هيجان»3 و «رفع هيجان»4 به اين منظور به کار گرفته ميشود. در هر قطعه موسيقي، آهنگساز با به کارگيري ابزارهاي گوناگون به طور مستمر هيجاناتي (اعم از منفي و مثبت) را در شنونده ايجاد مي کند که همگي گذرا و موقتي هستند و در طول قطعه برطرف و يا به اصطلاح «حل» مي شوند.
بنابراين چنانچه تغيير سازماني از دريچه استعاره موسيقي مورد بررسي قرار گيرد، مي توان چنين برداشت كرد :
الف)تغيير در کارکنان سازمان احساس هيجاني ايجاد مي کند که لزوماً منفي و نامطلوب نيست بلكه مي تواند تأثيري مثبت و برانگيزاننده نيز داشته باشد.
ب) هيجانات ناشي از تغيير گذرا و موقتي است و عامل تغيير، ابزارهايي براي کنترل و تأثيرگذاري بر آنها در اختيار دارد.
|
|
| اين سايت را صفحه ي خانگي خود كنيد |
| |
|
اين سايت با جديد ترين مطالب به روز ميشود. |