|
روانشناسی بالینی
|
||
|
روانشناسی |
شیوه ی تفکر و عملکرد خود را تغییر دهید تا بتوانید به کلیه اهداف خود دست پیدا کنید.
باید توجه داشت که تغییر و تحول از یک روند ممتد پیروی
کرده و هیچ گاه متوقف نمی شود.
به محض متوقف شدن تغییر و تحول، رشد و پیشرفت شما هم متوقف می گردد.
ما قصد داریم تا در این مقاله مهم ترین تکنیک های موجود در زمینه
ایجاد تغییر و تحول در زندگی را به شما معرفی کنیم.
* ریتم زندگی خود را آرام کنید
شما نیاز به زمان دارید تا بتوانید فکر کنید و افکار خود را در زندگی فردی بازتاب دهید.
اگر تمام مدت سرتان شلوغ باشد، وقت کافی برای فکر کردن به اهداف خود
ندارید چه برسد به اینکه بخواهید دست به عمل بزنید و زندگیتان را تغییر دهید.
پس ریتم زندگی خود را آرام و ملایم نمایید و برای تغییر در زندگی خود فضا ایجاد کنید.
سعی کنید آهسته به جلو پیش بروید تا در عین حال بتوانید بیش از پیش
از زندگی لذت ببرید. مشغولیت های بی مورد نه تنها لذت تماشای مناظر
بی نظیر زندگی را از شما می گیرند بلکه باعث می شوند که شما هیچ حسی
نسبت به اینکه کجا هستید، به کجا می روید،
و چه کاری انجام می دهید نیز نداشته باشید.
* خواستار تغییر باشید
"تمایل داشتن" ضروری است. این زندگی شماست،
هیچ کس نمی تواند در آن تغییر ایجاد کند مگر
خود شما. اگر خودتان خواستار تغییر نباشید،
آنگاه هیچ چیز در این دنیا نمی تواند شما را مجبور به تغییر کند.
به این منظور در ابتدا باید به خود بگویید که با ایجاد تغییر، زندگی من
از شرایط فعلی بهتر خواهد شد. اصلاً مهم نیست که زندگی شما تا
چه اندازه خوب است به هر حال باز هم جای پیشرفت و ترقی وجود دارد.
از سوی دیگر اگر تصور می کنید که زندگیتان اصلاً خوب نیست، باز هم
ناامید نشوید، همیشه جای امیدواری برای بهبود اوضاع جود دارد... به
خودتان بقبولانید که همیشه توانایی ایجاد تغییرات مناسب در زندگی را دارید.
* مسئولیت پذیر باشید
قبول مسئولیت های زندگی یک "باید" است. دیگران را به خاطر اتفاقات بدی
که در زندگیتان رخ می دهد سرزنش نکنید. انگشت سرزنش خود را به
سوی خانواده، دوستان، کارفرما و یا وضعیت بد اقتصادی جامعه نشانه نگیرید.
خوبی و بدی موجود در زندگی مستقیماً به عملکرد فردی شما بستگی دارد.
زمانیکه مسئولیت این موارد را پذیرفتید، آنگاه می توانید انتظار ایجاد
تغییرات شگرفی را در زندگی خود داشته باشید.
باید تصمیم بگیریم که خودمان و نه اوضاع و احوال پیرامونمان را تغییر دهیم.
با این روش می توانیم خیلی موثرتر عمل کنیم.
* ارزش های اصلیتان را مرور کنید
در اعماق قلب هر فرد اصولی وجود دارد که وی به شدت
به آنها معتقد است.
از خود سوال کنید ارزشمندترین چیزی که در زندگیتان
وجود دارد چیست؟
احساس می کنید برای داشتن یک زندگی موفق باید
چه اصولی را رعایت کنید؟
اینها ارزش هایی هستند که خودتان باید نسبت به آنها آگاهی
داشته باشید. آنها را پیدا کنید و به خودتان یادآوری نمایید.
* دلایل مهم زندگیتان را پیدا کنید
ایجاد تغییر کار ساده ای نیست چراکه شما باید بر سکون حاکم بر زندگی
خود غلبه کنید. درست مثل یک شاتل فضایی که برای غلبه بر جاذبه ی
زمین نیاز به یک موشک پرقدرت دارد. شما هم برای غلبه بر سکون موجود
در زندگی نیاز به یک منبع پرقدرت انرژی دارید. دلیل شما برای تغییر درست
همان منبع انرژی است. برای پیدا کردن این دلایل ببینید چه چیزهایی
برایتان مهم هستند.
* افکار نیرو بخش را جایگزین افکار محدود کننده
کنید
افکار محدود کننده جزء بزرگترین موانعی هستند
که شما را از پیشرفت
در زندگی محروم می کنند. ابتدا باید آنها را پیدا کنید
تا بعداً بتوانید بر آنها غلبه کنید. به منظور تشخیص این قبیل افکار
در ذهن خود به دنبال افکاری باشید که شامل عبارات زیر هستند:
"من نمی توانم...."
"قادر نیستم که ...."
"من هیچ وقت نتوانستم ...."
"هیچ راهی وجود ندارد که ...."
هر زمان که در ذهن خود به یکی از این افکار برخورد کردید،
آن را یادداشت نمایید و یک تفکر نیرو بخش را جایگزین آن نمایید.
در مقابل هر جمله منفی یک جمله ی مثبت بنویسید.
* عادات خوب را جایگزین عادات بد کنید
شما می بایست علاوه بر افکار محدود کننده، عادات بد خود را نیز پیدا کنید.
آیا عاداتی هستند که همیشه شما را از اقدام کردن باز می دارند؟
آیا رفتارهایی هستند که باید از آنها دست بشکنید؟ بهتر است که
لیستی از آنها تهیه نمایید.
سپس به جای اینکه سعی کنید آنها را ترک کنید، یکسری عادات مثبت
برای جایگزین نمودن آنها در نظر بگیرید. فرض کنید یکی از عادات بد شما
تماشای بیش از اندازه تلویزیون است. به جای اینکه مدت زمان تماشای
تلویزیون را کم کنید، به انجام کاری فکر کنید که جایگزین تلویزیون شود.
به عنوان مثال می توانید مطالعه کردن را انتخاب کنید.
* برای خود الگو و مربی انتخاب کنید
پیدا کردن یک الگو در زندگی کمک بزرگی در راه تعالی آرمان ها محسوب می شود.
او می تواند شما را راهنمایی کرده و مشکلات و موانع موجود بر سر راهتان
را یادآوری نماید. با این کار می توانید در وقت و انرژی خود صرفه جویی کنید.
البته پیدا کردن یک مربی خوب ساده نیست و در ابتدا شما باید به او
ثابت کنید که فرد مستعد و قابلی هستید. سعی کنید در نظر او فرد مفیدی
جلوه کنید. در کارها کمکش کنید تا ثابت کنید که شاگرد زرنگی هستید و
این ارزش را دارید که بر روی شما سرمایه گذاری کند.
* انتظارات منطقی داشته باشید
باید از ابتدای راه انتظارات منطقی را در ذهن خود بپرورانید.
کار شما در مراحل ابتدایی به مراتب ساده تر است
و هر چه جلوتر می روید موانع و
مشکلات هم بیشتر می شوند.
تغییر و تحول نیازمند زمان است به ویژه
اگر بخواهید تغییرات دائمی در زندگی خود ایجاد کنید. انتظارات منطقی،
شما را در شرایط سخت همچنان پابرجا نگه می دارند.
* پیوسته در حرکت باشید
مسئله اصلی آغاز نمودن کار است. زمانیکه شروع کردید، آنوقت می توانید
با سرعت دلخواه به جلو پیش بروید. درست مثل هل داد ماشین، در ابتدا
باید نیروی زیادی به آن وارد کنید تا راه بیفتد، اما وقتی راه افتاد نیاز به انرژی
کمتری دارد.
همیشه در حال بهبود زندگی خود باشید. سعی کنید هر روزتان بهتر از
دیروز باشد. همانطور که قبلاً هم گفتیم تا تغییر و تحول نباشد، خبری
از رشد و پیشرفت هم نخواهد بود.
راجرز، آدمها را نامشروط میپذیرفت .او میگفت هر کسی دنیای فردی و منحصر به فرد خودش را دارد که باید به آن احترام گذاشت. به نظر او ریشه تمام مشکلات بزرگسالان از آنجا ناشی میشود که والدین در کودکی محبت خودشان را به صورت مشروط به کودک ارائه میدهند؛ یعنی کودک باید آنگونه که پدر و مادرش میگویند رفتار کند تا مورد محبت قرار بگیرد .
مازلو هم در سلسله مراتبی که برای نیازها در نظر گرفته بود «نیاز به خودشکوفایی» را در بالاترین مرتبه قرار داده بود. او میگفت افراد در مرحله خودشکوفایی، یک حس شادی توام با آرامش را تجربه میکنند.حتی قبل از انسانگراها، یک روانشناس آمریکایی به نام ویلیام جیمز، نگرانی اصلی روانشناسی را «شادی و بهزیستی انسانها» میدانست.
روانشناسی مثبت در 6 سالی که از قرن بیست و یکم گذشته، پیشرفتهای زیادی کرده است. جالب است بدانید که روانشناسان این مکتب، در مقابل DSM که نظام طبقهبندی اختلالات روانشناختی بیماران است، یک نظام طبقهبندی به نام CSV را به وجود آوردهاند که تواناییهای آدمها را گروهبندی میکند. آنها 6 گروه از تواناییهای آدمی را در این نظام، مشخص کردهاند :
1 ـ خرد و دانایی: شامل خلاقیت، کنجکاوی، باز و پذیرا بودن در مقابل تجارب جدید، عشق به یادگیری و وسعت نظر
2 ـ شجاعت: شامل خودباوری، پایداری، کمال و سر زندگی
3 ـ تنوعدوستی: شامل عشق، مهربانی و هوش اجتماعی
4 ـ عدالتجویی: شامل رعایت حقوق شهروندی، بیطرفی و رهبری
5 ـ اعتدال: شامل بخشش و دلسوزی، فروتنی و آزرم، احتیاط و نظم بخشیدن به عملکرد خود
6 ـ تعالی: شاملِ دانستن ارزش زیباییها و شگفتیها، قدرشناسی، امیدواری، شوخطبعی و معنویت
حتی این استادان برای این علم نوظهور، زیرمجموعههایی هم ترتیب دادهاند؛ مثلا، سه تا از زیر مجموعههای آن که البته همپوشانی هم با هم دارند شامل گرایشهای زیرند :
1 ـ تحقیق در زندگی دلپذیر یا زندگی در لذت:این محققان در پی آن هستند که بدانند مردم چگونه میتوانند به بهترین سطح تجربه، پیشبینی و دیگر تجربههای حسی خوشایند به عنوان جزئی از زندگی طبیعی دست یابند؛ احساساتی از قبیل حس برقراری رابطه خوب با دیگران، امیدواری، علاقهمندی و تفریح کردن .
2 ـ مطالعه زندگی خوب یا زندگی متعهدانه: این محققان احساس سرشار شدن در احساسات منحصر به فردی را که از کارهای ابتدایی و معمولی زندگی سرچشمه میگیرند، مطالعه میکنند. این احساسات وقتی شکل میگیرد که فرد حس میکند تکلیفی که به او دادهاند، با تواناییهایش جفت و جور است و مطمئن است که از پس آن بر میآید .
3 ـ تحقیق در زندگی معنادار یا زندگی در پیوند با جهان: این محققان میخواهند بدانند که مردم چگونه احساسات مثبت خود را به سوی بهزیستی و تعلق داشتن به معنایی مثبت هدایت میکنند. مهمتر این که آنها میخواهند بدانند مردم چگونه میتوانند احساس کنند که یک جزء کوچک اما فعال و مشارکتکننده در یک جهان بزرگتر می باشند;احساساتی از قبیل جزئی از طبیعت بودن، عضو یک گروه اجتماعی یا یک نهضت یا یک سازمان یا یک سنت یا یک نظامِ باوری بودن .
سلیگمن را دانشجوهای روانشناسی در کشور ما خوب میشناسند چون کتاب «آسیبشناسی روانی» که آن را مشترکا با «روزنهان» تألیف کرده، یکی از سرفصلهای درسی رشته روانشناسی در ایران است. یکی از جالبترین کارهای سلیگمن، آزمایشی است که روی سگها انجام داده. او دو گروه از سگها را در شرایط مختلف قرار داد .
در گروه اول، سگها در جعبه دوطرفهای قرار داشتند که به یک طرفش شوک الکتریکی وارد میشد و طرف دیگرش نه. بین دو طرف جعبه، دری بود و اهرمهایی؛ ولی اهرمها هیچ کدام ربطی به در نداشتند. در گروه دوم همان نوع جعبهها وجود داشت اما با فشار دادن اهرمها سگها میتوانستند در را باز کنند .
او بعد از این که چند بار این آزمایش را روی دو گروه انجام داد، دید که سگهای گروه اول بعد از چند بار تقلا دیگر هیچ تلاشی برای نجات خودشان انجام نمیدهند و شوک الکتریکی را تحمل میکنند. سلیگمن در مرحله بعد، جعبهها را عوض کرد اما سگهای گروه اول حتی وقتی که در جعبههای گروه دوم قرار میگرفتند، باز هم هیچ تلاشی انجام نمیدادند. اگر آنها فقط کمی میجنبیدند و اهرم را فشار میدادند، از شوک نجات پیدا میکردند اما آنها «آموخته بودند که درمانده باشند .»
ذهن خلاق سلیگمن، این پدیده را که هر جا میرفت به آن میگفت «درماندگی آموختهشده» ربط داد به افسردگی در انسانها. او همین آزمایش را انسانیتر کرد و مسائل غیرقابل حل را به آزمودنیهایش داد. آنها بعد از چند بار شکست، دیگر مسائل ریاضی قابل حل را هم بیخیال میشدند. انگار آنها آموخته بودند که درمانده باشند و به همین خاطر، غمگین میشدند .
خوشبینی، آموختنی است:
آزمایشهای سلیگمن برای این که باز هم انسانیتر بشود به چیزهای بیشتری نیاز داشت. او رفت سراغ روانشناسی اجتماعی و آنجا نظریههایی پیدا کرد که توانست با آنها پل بزند بین «درماندگی آموختهشده» و «آموزش خوشبینی». کاملترین نظریهای که به دردش خورد از نوشتههای «واینر» بود. او سالها قبل از سلیگمن، «سبکهای اسنادی آدمها» را معلوم کرده بود. واینر میگفت وقتی یک رویداد در زندگی ما اتفاق میافتد ما با سه شیوه آن را تبیین میکنیم :
اولین شیوه را قبلا روانشناسهای دیگری هم گفته بودند؛ که ما میگوییم علت این رویداد یا ما هستیم (سبک اسناد درونی) یا محیط (سبک اِسناد بیرونی). مثلا وقتی در امتحانی شکست میخوریم؛ یا آن را ربط میدهیم به سؤالها، استاد یا شرایط بد امتحان و یا ربطش میدهیم به ناتواناییهای خودمان .
در سطح دوم، ما علاوه بر علت، کلیت اِسناد را معلوم میکنیم؛ یعنی این که یا همه امتحانها را مزخرف میدانیم (سبک اِسنادی کلی) یا فقط همین امتحانی را که خراب کردهایم (سبک اِسنادی خاص). یک نمونه از سبک اِسنادی بیرونی و کلی در توجیه شکست امتحان این است که بگوییم: همه استادهای دانشگاه سختگیرند .
در سطح سوم، ما به آن رویداد یک برچسب زمانی میزنیم. مثلا در مورد شکست در امتحان ممکن است استاد آن امتحان را آدم بدذاتی بدانیم (سبک اِسنادی دایمی) یا این که بگوییم آن روزِ بهخصوص میخواسته با سؤالهای سختش ما را اذیت کند (سبک اِسنادی گذرا )
سلیگمن توانست عمدهترین مفاهیم روانشناسی مثبت را از تلفیق نظریه «درماندگی آموختهشده» و «نظریه اِسنادها» به دست آورد. او میگفت اگر درماندگی آموختنی است، پس به وسیله تغییر سبکهای اِسنادی میتوان خوشبینی را هم آموخت. در واقع درماندگی آموختهشده، شکل بدبینانه و اولیه واکنش به اتفاقهای بدِ زندگی است .
فرض کنید شما در موقعیتی قرار میگیرید که چندان کنترلی روی آن ندارید . شما قبل از آن که بیاموزید درمانده شوید از سبکهای اِسنادی استفاده میکنید .
ما در مقابل رویدادهای بد زندگی، یا خوشبین هستیم یا بدبین. به زبان سلیگمن، ما بدبین هستیم اگر در مقابل رویدادهای بد، سبک اِسنادی درونی (خودمان را مقصر بدانیم، نه محیط)، کلی (در موقعیتهای مشابه هم آن اتفاق بد میافتد)، و دایمی (همیشه این اتفاق بد تکرار خواهد شد) داشته باشیم .
در مقابل رویدادهای خوشایند زندگی هم میشود بدبین بود. شما اگر یک رویداد خوب زندگیتان مثل قبول شدن در کنکور را به عوامل بیرونی (مثلا آسان بودن سؤالها)، خاص (مثلا توانایی فقط در سؤالهای تستی) و گذرا ( فقط کنکور امسال خوب بود) ربط دهید، شما فروتن نیستید بلکه بدبیناید .
سلیگمن، مفهوم امید را هم از سطح دوم و سوم سبکهای اِسنادی گرفت؛ یعنی ما در مقابل رویدادهای بد، آدم امیدواری هستیم، اگر آن رویداد را گذرا و خاص بدانیم و در مقابل رویدادهای خوب، آدم امیدواری هستیم اگر آنها را کلی و همیشگی بدانیم .
او عزت نفس را هم همینگونه تبیین کرد. در واقع انسانهایی که عزت نفس بالاتری دارند، رویدادهای خوب را به خودشان نسبت میدهند. همچنین آنها با ربط دادن وقایع به محیط و دیگران اجازه نمیدهند رویدادهای بد، آسیبی به عزت نفسشان وارد کند. البته خود سلیگمن هم قبول داشت که در شرایطی که ما کاملا به محیط کنترل داریم و اشتباهی میکنیم، ربط دادن آن به عوامل بیرونی، بیمسؤولیتی است (نه خوشبینی). او هشدار میدهد که این سبکهای اِسنادی بدبینانه و خوشبینانه بیشتر در مقابل شرایطی است که ما کنترل مبهمی به محیطمان داشته باشیم .
پس در یک کلام: «خوشبینی آموختنی است.» اگر ما یاد بگیریم که در مقابل رویدادهای ناخوشایند، سبک ِاسنادی بیرونی، خاص و گذرا داشته باشیم و در مقابل رویدادهای خوشایند، سبک اِسنادی درونی، کلی و دائمی، آنوقت خوشبین هستیم. سلیگمن و همکارانش دریافتند که آموزش تغییر در سبکهای اِسنادی باعث میشود افراد نشانههای افسردگی را کنار بگذارند .
سه قدم به سوی تفکر مثبت:
1 ـ از تبیینهای بدبینانه استفاده نکنید: طبق نظر سلیگمن همه آدمها میتوانند یاد بگیرند از تبیینهایی استفاده کنند که موقتی و موقعیتمحور باشند. مثلا یک مادر که با کودکش استثنائا بدرفتاری کرده، میتواند این جمله را بگوید که «من آن روز حوصله نداشتم ولی اکثر اوقات، مادر خوبی هستم.» همچنین گاهی میشود از شوخی استفاده کرد. مثلا جوانی که در حضور دیگران زمین خورده است، میتواند بگوید «اگر از من فیلم میگرفتند بساط خندهمان جور میشد .»
2 ـ شادی خودتان را محدود نکنید: در دنیای ماشینی امروز، ارزشهای اجتماعی و اقتصادی باعث شدهاند شادی ما تعریف شده باشد و بسیاری از مردم به نسبت این ارزشها، شادیهای خودشان را محدود میکنند. مثلا با خودشان میگویند «تا ماشین نخرم، شاد نمیشوم» یا «اگر همه دوستم داشته باشند، شادی واقعی را تجربه میکنم.» اما هر کدام از این جملات، هم زمان و هم چگونگی شادی ما را محدود میکنند .
اگر این جملات را زیاد تکرار کنیم، قاعده ذهن ما میشوند. بنابراین اگر به آن اهداف نرسیم بیشتر و بیشتر غمگین میشویم. اما حقیقت این است که فقط هدف نیست که شادی میآفریند؛ شادی، فرآیندِ رفتن به سوی هدف است: «من تلاش میکنم که ماشین داشته باشم پس به خاطر تلاشم از خودم خشنودم و حس خوبی دارم.» یا: «من باید یاد بگیرم که ارزشهای آدمها با هم فرق میکنند پس نمیشود توقع داشت که همه دوستم داشته باشند .»
3 ـ گفتوگوهای درونیتان را فرآیندمدار کنید: در هر گامی که به جلو برمیدارید یکی از جملات شادیبخشتان را که بیشتر بر فرآیند تأکید دارند تا هدف، تکرار کنید. حتی میتوانید خود این فرآیندها را به صورت هدف کوتاهمدت و شادیبخش قرار دهید. مثلا جمع کردن مقدار خاصی از پول جهت خرید ماشین و یا یاد گرفتن یک مهارت ارتباط با دیگران .
۱-بهترین زمان انجام هر کار یا پروژه ای مربوط به لحظه شروع یا جوانه زدن ایده در ذهن شخص می باشد.یک ایده جدید یا فکر نیرومند باعث می شود که عدم اعتماد به نفس ما برطرف شده و از قدرت اراده قوی نیز برخوردار شویم.
۲-ازطریق دیکته کردن یا هشدار دادن به خود,خیلی سریعتر به اهداف مورد نظر خواهیم رسید.
۳-اعتقاد به پیروزی یا شکست در یک پروژه یا تصمیم جدید به طور مستقیم و قابل وضوح بر شخص اثر می گذارد.چون هر دو نوع اعتقاد دارای اثرات بسیار نیرومندی است.
۴-مذاکره مهمترین و بهترین روش جهت ایجاد ثبات قبلی و یا حصول شرایط جدید به هنگام بروز اختلافات است.
۵-موفقیت یک مسیر دائمی و پویا است.درحقیقت همچون جاده ای است که همواره درحال ساخته شدن و بازسازی های مجدد می باشد.
۶-از مهمترین سرمایه های هر فرد,تجربه های شخصی است.به کارگیری تجربه های گذشته زمینه های سریعتر و بهتر موفقیت را فراهم می کند.
۷-شروع کردن کار,عامل مهم و موثر در انجام تمام کار است.
۸-پیروزی و موفقیت نتیجه مداومت در اندیشیدن می باشد.
|
|
| اين سايت را صفحه ي خانگي خود كنيد |
| |
|
اين سايت با جديد ترين مطالب به روز ميشود. |