|
روانشناسی بالینی
|
||
|
روانشناسی |
نقش الگويي معلم و نفوذي كه او در انضباط دادن به رفتارهاي دانشآموزان دارد، بر همگان روشن است. از آنجا كه دانشآموزان يكي از الگوهاي مهم رفتاري خود را معلمان قرار ميدهند، اگر معلم از ويژگي الگودهي خوبي برخوردار باشد ميتواند تاثيرات عميقي در رشد شخصيت و بهداشت رواني دانشآموزان باقي بگذارد.
معلمي كه الگوي تعاملي و متعادلي ميان خود و دانشآموز برقرار ميكند و در اين ارتباط به شخصيت و نيازهاي دانشآموزان توجه كافي دارد و كارها را بر اساس استعدادها و تمايلات ميان شاگردان تقسيم ميكند، چنين معلمي نقش بهتري را در بهداشت رواني دانشآموزان ايفا خواهد كرد.
يك روانشناس به نام كارل راجرز نگرش آزادمنشانه در كلاس را پيشنهاد ميكند. به بيان ديگر معلم بايد كودك را بپذيرد، هرچند نميتواند رفتار او را بپذيرد. به كودك بايد احترام گذاشت و به عنوان انساني با تواناييهاي بالقوه به او ارج نهاد؛ هرچند او كوچكتر و ناپختهتر، كمدانشتر و كمتجربهتر از معلم است. معلم نبايد كوشش خويش را صرف حكمراني بر كودك كند، بلكه بايد سعي در جهت دادن اعمال كودك به سوي پيشرفت موفقيتآميز و سازگاري هر چه بيشتر كند.
ماهيت اين رابطه كمكي، بستگي به احساسات واقعي معلم دارد. معلم بايد قادر به بيان و ابراز احساسات واقعي خويش باشد تا آن كه كودك بتواند او را به عنوان يك انسان شريف و قابل اعتماد ببيند و نه فردي كه پيوسته چيزي را از او پنهان ميدارد.
چنين معلمي در عين حال كه درصدد ايجاد تغيير مطلوب در رفتار كودك است، هرگز براي او تهديدآميز نيست. او نسبت به زندگي گذشته و حال كودك تعصبي ندارد، بلكه آينده كودك را بر حسب تواناييهايش در نظر دارد. اگر معلم بتواند به كودك تفهيم كند كه سعي دارد به او كمك كند و اگر بتواند به كودك نشان دهد كه صفات و عادات خوب كودك را ميشناسد، بيشتر قادر خواهد بود به نتايج مطلوب دست يابد.
مهمترين شرط معلم خوب از لحاظ بهداشت رواني اين است كه او با كمال صميميت و خلوصنيت، كودكان را دوست بدارد و از رفتار آنان آزرده نشود، بلكه با صبر و حوصله و خوشرويي سعي كند به عمق مشكلات كودكان پي ببرد و در حل اين مسائل تا حد ممكن بكوشد.
معلم نبايد تمام تلاش خود را صرف اين كند كه دانشآموزان بهترين نمره را كسب كنند، بلكه بايد بكوشد به هر فرد به اندازه توانايي او مسووليت دهد و حتيالامكان در پرورش فكري و رواني و جسماني كودك بكوشد.
روشي كه اكنون در ارزشيابي تحصيلي به كار ميرود، روش نامطلوبي است، زيرا نمرات آنقدر دقيق نيستند كه معلم بتواند ميان 15 و 16 يا 9 و 10 را بخوبي تشخيص دهد، فرق بگذارد؛ بعلاوه هميشه براي شاگرد هدف مطلق كاملي وجود دارد كه او بايد با تمام قوا براي به دست آوردن آن بكوشد. مسلما هيچ دانشآموزي قادر نيست موفقيت صددرصد در درس داشته باشد، زيرا حتي خود او نيز تمام مطالب را به طور كامل نميداند.
در ضمن از نظر بهداشت رواني نامطلوب است كه تكاملجويي را ملاك نظر كودكان قرار دهيم. هدف كودك نبايد رسيدن به حد كمال و برتريجويي باشد، بلكه مقصود بايد صرفا كسب دانش باشد تا به وسيله آن شخص براي خود و ديگران سودمند واقع شود. نمره و بويژه نمره عددي، كودكان را به رقابت شديد تحريك ميكند، در حالي كه از نظر تربيتي و رواني صحيح نيست هدف عمده تحصيل فقط آرزوي غلبه بر ديگران باشد.
نتايج مضر اين روش (نمره دادن) بيش از همه متوجه افراد كمهوش ميشود، زيرا آنها به طبع قادر به رقابت با ديگران نيستند و از اين بابت احساس حقارت، حماقت و شكست شديد خواهند كرد. شكست هميشه نامطلوب است و عدم موفقيت پيدرپي معمولا منجر به رفتار غيرعادي خواهد شد. موفقيت تجربه مثبت و مفيدي است و موفقيت مداوم باعث ايجاد تعادل شخصيت و احساس اعتماد به نفس ميشود.
يكي از عوامل سلامت رواني دانشآموز، درك شدن او توسط معلمش است. معلم بايد در ارتباط با شاگردان آنچنان رفتاري داشته باشد كه شاگرد تنبل و قوي و فقير و غني همه خيال كنند كه معلم به خاطر هر يك از آنان به كلاس درس آمده است.
امروزه ناله بسياري از دانشآموزان دبيرستاني از اين منظر بلند شده است و همه فرياد ميزنند كه معلمان ما را درك نميكنند. ما ميخواهيم آنان ما را درك كنند. همانطور كه هستيم ما را شناسايي كنند. با همه دشواريها، شخصيتهايمان را بشناسند. با همه عيوب و نارساييهايمان، با همه آرمانها و انديشههايمان، ما را دريابند. به عبارت ديگر آنها ميگويند ما ميخواهيم معلمان همه وجود روحي ما را لمس كنند نه اينكه تنها به درس دادن قناعت كنند.
معلم بايد درارتباط با شاگردانآنچنان رفتاري داشته باشدكه شاگرد تنبل و قويو فقير و غني همه خيال كنند كه معلم به خاطر هريك از آنان بهكلاس درسآمده استاگر شاگرد درك شود شاگرد به آن معلم علاقهمند شده به سوي او كشيده خواهد شد. دلش هواي او خواهد كرد، در ديدارش آثار شادماني و نشاط و خرمي موج خواهد زد و اگر به او بگويند كه اين معلم ديگر به اين مدرسه نخواهد آمد، اشك چهره او را دربرخواهد گرفت.
به نظر گلاسر نظام تعليم و تربيت مدرسه بايد چنان باشد كه در آن هر دانشآموزي بتواند دوست داشتن و دوست داشته شدن و احساس ارزش را تجربه كند. معلمي كه به مقام انساني كودكان و نوجوانان ارج مينهد و نياز به جلب توجه و محبت آنان را در مسير صحيح هدايت ميكند، همچنين معلمي كه خالصانه سعي دارد آنچه را كه ميداند به دانشآموزان بياموزد، نهتنها نيازهاي رواني آنان را ارضا ميكند، بلكه برقراري روابط صحيح عاطفي، سازگاري با ديگران، مسووليتپذيري را نيز به ايشان ميآموزد. در چنين فضاي تربيتي، افراد به بلوغ عاطفي ميرسند و از لحاظ رواني سالم بار ميآيند.
معلمان در محيط آموزشگاهي ميتوانند با ارائه ارزشهاي صحيح و منطقي بزرگسالان بيشترين كمك را به دانشآموزان داشته باشند. دادن پاداشهاي مثبت مناسب، شناساندن و تدارك الگوهاي صحيح اخلاقي و تربيتي جهت همانندسازي و ياري كردن آنها در يافتن رضايت و خشنودي مواقعي در مدرسه، از اهميتي خاص برخوردار است زيرا كودكان اغلب با كنترلهاي دروني نامناسب و اجتماعي شدنهاي نامطلوب به مدرسه ميآيند.
اگر كمك معلمان نباشد چنين كودكان در مدرسه نيز شكست ميخورند و انگيزه بسيار كمي براي پذيرش ارزشهاي صحيح مدرسه خواهند داشت و اين روشن است كودكي كه رضايت كافي از مدرسه به دست نياورد، اغلب در همانندسازي با اولياي مدرسه شكست ميخورد و با مشكلات انضباطي و تحصيلي مواجه ميشود و در نهايت عده زيادي از آنها ترك تحصيل ميكنند.
كلام آخر
فلسفه تعليم و تربيت عصر ما با سالهاي گذشته متفاوت است. به اين معني هدف آموزش و پرورش تنها تعليم دروس و ديگر مطالب فكري نيست، بلكه پرورش جسم و روان به طور كلي، منظور نظر است. برآوردن احتياجات جسماني و اجتماعي رواني كودك قسمت عمدهاي از تربيت او را شامل ميشود كه از عوامل بسيار مهم پرورش كودك است.
اگر چه تربيت جسماني كودك در مدارس از سالها پيش مقرر شده و امكاناتي در مدارس فراهم آمده، ولي موضوع سلامت فكر اطفال هنوز به شكل صحيح مورد توجه و قبول مدرسه قرار نگرفته و بر اساس اين غفلت درباره بهداشت رواني كودك، مدرسه به طور غيرمستقيم در پيشرفت و ازدياد اختلالات رواني كودكان موثر واقع شده است.
بايد بپذيريم مسووليت اولياي مدرسه به پرورش قواي عقلاني و آشنا كردن دانشآموزان به ارزشهاي شناختي، اجتماعي و اخلاقي خلاصه نميشود، بلكه اينان مسوول تغيير و اصلاح رفتارهاي ناسازگار و تأمين بلوغ فكري و سلامت رواني كودكان و نوجوانان نيز هستند.
همچنين توجه مربيان و والدين به اين پديده رواني اجتماعي نه تنها زمينه مساعدي براي شكوفايي استعدادهاي نهفته كودكان و نوجوانان را فراهم ميآورد، بلكه در بهبود سلامت رواني آنها نيز موثر خواهد بود.
در غير اين صورت ممکن است بر حسب تصادف تعداد انگشت شماري از نظر خلاقيت شناسايي و بقيه استعدادها در زير خاکستر کم توجهي پنهان و سرد و خاموش شوند.
بنابراين آموزشگاه ها و متوليان امور (مديران، مربيان و همه کارکنان) مي توانند به طرق زير به وجود ثروت هاي عظيم الهي و ارزش آنها پي ببرند.
1- نوگرايي
2- با گذشت زمان طرح ها و راه حل هاي مناسب ارائه کنند.
3- يکپارچه عمل کردن به کار و مسووليت ها
4- پيگيري و تحقيق طولاني مدت با ديدي باز روي مسائل مورد مطالعه و مربوطه
5- جديت و قاطعيت و الگو بودن در راستاي پيشرفت و ايجاد انگيزه در مسير سالم و آگاهانه
به اين طريق دانش آموزان توانا و مبتکر، نسبت به آنچه در اطراف و پيرامون آنها وجود دارد با وسعت نظر پيگيري کرده و آن امور را با آنچه در درون شان مي گذرد، تطبيق داده و ترکيب مي کنند.
در اين روند، تعاون و عزم راسخ و مستمر اوليا و مربيان بيش از هر زمان ديگري لازم است. پس اين راه به تعامل دوجانبه و سازنده نيازمند است. اما راه هاي پرورش خلاقيت ها بسيار است.
1- تجربه؛ غني ترين سوخت و محرک براي به حرکت درآوردن موتورهاي نو در مدارس عبارت است از تجربه. استادان مي توانند تجارب گرانبهاي خود را در اختيار کودکان و سرمايه هاي خلاق بگذارند.
مسافرت و اردو يک نوع تجربه است. ارزش خلاقيت مسافرت بستگي به تلاشي دارد که در مورد آن به کار مي بريم. خانه به دوشي و آوارگي بسياري از دانش آموزان ما را خلاق کرده است.
2- بازي هاي فکري، حل معما و جدول؛ برخي از بازي ها به پرورش قدرت تصور کمک مي کنند البته همه بازي ها اين قدرت را ندارند. در ضمن خلاقيت به مقدار زيادي هم بستگي به طرز بازي کودکان ما دارد. توماس اديسون مخترع برق و دانشمند بزرگ امريکايي به حل معما به عنوان تمرين در خلاقيت اعتقاد زيادي داشت.
3- سرگرمي ها و هنرهاي زيبا؛ جمع آوري اشيا، قوه تفکر و خلاقيت نونهالان ما را شکوفا مي کند و منجر به بالا بردن دانش و انديشه مي شود.
کارهاي دستي خلاقيت را افزون و فکر را تنوع مي دهد. اگر خود دانش آموز در اين راستا خلاق و خالق باشد، مي توان به اميد فردايي بهتر معتقد بود. ارسطو مي گويد؛ «بايد چيزي را به عرصه وجود آورد.»
نقاشي باعث تحرک و پويايي فکري و آفرينندگي مي شود. هر حرکت قلم مو يا مداد مي تواند فکر را مانند الکتريسيته به همه جا به جريان بيندازد.
4- خلاقيت همراه با مطالعه؛ چنانچه انسان خلاق بتواند همگام با فکر بلند دنبال دانش نو و نوين برود و به مقدار ضرورت آن را کسب کند، مسلماً درونش پربار و ثمر خواهد شد. دانشمندان بزرگ اعتقاد دارند طرز صحيح خواندن، سرشار از ويتامين است زيرا انرژي جلو برنده و تکامل دهنده را در فراگيران افزايش و رونق مي دهد.
5- نويسندگي به عنوان يک تمرين و خلاقيت؛ به وسيله نوشتن و مقاله مي توان به نحو بارزي قدرت تصور را پرورش داد. آزمايش هاي علمي، روان بودن در نويسندگي را به عنوان يک شاخص اساسي پرورش استعدادها و خلاقيت ارزيابي مي کند.
عده يي از متخصصان تاکيد دارند «تمرين نويسندگي جزء لاينفک هر کوشش حقيقي براي بهره وري مغز و روان است.»
6- تمرين در حل مسائل پيچيده؛ کوتاه ترين و مستقيم ترين روش براي پرورش خلاقيت همان پرداختن به مسائل فکري و ارائه راه حل در جهت حل اين مسائل است. کنفرانس در حضور معلم و دانش آموزان مي تواند سرشار از قدرت تخيل و حفظ درايت و تقويت هوشمندي و سخنوري باشد. تحقيقات کلاسي که به صورت انفرادي يا گروهي انجام مي پذيرد، نوع ديگري از فرانگري و بهتر زيستن را به ارمغان مي آورد.
اگر هدف والدين آن است که فرزندان شان دست از دعوا و کشمکش بردارند، بايد به آنها شيوه ها و مهارت هاي جديد حل اختلاف را بياموزند تا بتوانند در صورت لزوم با به کار بستن اين روش ها، مسائل و اختلاف هايشان را حل کنند. کودکان و نوجوانان براي ورود به اجتماع و آغاز زندگي جمعي خود به دانستن روش هاي متعارف و پذيرفته شده يي براي گفت وگو و حل مسائل شان نياز دارند تا بتوانند بدون خشونت و پرخاشگري، افکار و عقايد خود را بيان کنند و از آن نتيجه يي درست و منطقي بگيرند. آنها همچنين بايد بتوانند در غياب والدين و بزرگ ترهايشان، رفتاري مسوولانه، مستقلانه و اجتماع پسند داشته باشند.
يافته هاي مختلف نشان مي دهد ميزان توانايي کودکان در پذيرش اصول قراردادي اجتماع، ارتباط مستقيمي با تجربه هاي اوليه کودک و شيوه نگرش او به شرايط مختلف زندگي دارد. کودکي که بتواند به چند راه حل براي رفع مشکلش فکر کند، به طور حتم نسبت به کودکي که تنها به يک راه حل فکر مي کند، رفتارهاي اجتماعي قابل قبول تري از خود نشان خواهد داد. در اينجا به مراحل کلي آموزش مهارت هاي حل اختلاف به کودکان اشاره مي کنيم.
درک احساس ها و هيجان ها
خوب است پدر و مادر درباره تمامي احساس ها و هيجان هاي مختلف با فرزندشان صحبت کنند و علائم و نشانگان آنها را به او ياد بدهند. براي مثال «خنده و نشاط او ناشي از احساس شادي است يا گريه او نشانه ناراحتي و درد اوست يا خشم او نشانه ناکامي او در رسيدن به خواسته اش است.» سپس به او بياموزند زماني که از مساله يي احساس افسردگي يا ناراحتي مي کند، ابتدا بکوشد علت اصلي آن را پيدا کند. براي مثال از خودش بپرسد؛ «چه اتفاقي موجب ناراحتي من شده است؟» او بايد سعي کند بدون هيچ گونه قضاوت و پيشداوري و در کمال آرامش پاسخ اين پرسش را پيدا کند.
تمرکز بر نوع احساس خود
کودکان هميشه همه چيز را از ديد خودشان مي نگرند. آنها ممکن است کاملاً نسبت به رفتارهايشان و تاثيري که بر ديگران مي گذارند، بي تفاوت باشند. ولي زماني که خواسته ها و نيازهاي آنها با خواسته ها و نيازهاي کودکان ديگر تداخل پيدا مي کند، براي اينکه بتوانند احساس هاي آنها را هم در نظر بگيرند، بايد رفتارهاي منصفانه و همدلانه را به آنها آموخت تا بتوانند در شرايط مختلف خودشان را جاي ديگران قرار دهند.
هدف يابي
هنگامي که کودک بتواند مشکلش را درست تشخيص دهد، بهتر مي تواند راه حل آن را پيدا کند. زماني که پدر و مادر شاهد دعوا و کشمکش دو فرزندشان با يکديگر هستند، خوب است به آن دو کمک کنند تا با شناخت علت اصلي اختلاف شان، با استفاده از روش هاي مسالمت آميز گفت وگو و صحبت، درصدد حل و رفع آن برآيند. براي مثال از آن دو بخواهند درباره احساس خود و احساس ديگري صحبت کنند. زماني که توانستند يکديگر را درک کنند، آنگاه فکر کنند چه راه حلي برگزينند که هر دو راضي و خرسند باشند.
بررسي راه حل هاي جايگزين
براي اينکه به کودکان کمک کنيد تا مشکل شان را خود حل کنند، ابتدا بايد ياد بگيرند خوب به آن فکر کنند. پدر يا مادر مي تواند در اين شرايط نقش تخته سياه را بازي کند يعني مي تواند زماني که بچه ها راه حلي پيشنهاد مي کنند، گفته و نظر آنها را بلند برايشان تکرار کند و بپرسد که آيا راه حل ديگري مي توانند پيدا کنند يا خير؟
کنترل احساس و هيجان
از آنجايي که بيشتر کودکان ممکن است فکر کنند ايده و راه حل خوبي ندارند، بزرگ ترها مي توانند به آنها کمک کنند. اگر کودکي به يافتن راه حل جديدي نياز دارد، پيشنهاد کنيد در فرصت بهتري درباره اش فکر کند.
بررسي و ارزيابي پيامدها
پس از آنکه بچه ها تمام نظرها و ايده هايشان را مطرح کردند، خوب است نتايج و پيامدهاي تصميم هايشان را يکي يکي بررسي کنيم. از آنها بپرسيد؛ «اگر تو اين کار را انجام دهي، چه اتفاقي مي افتد؟» يا «اگر تو اين کار را انجام دهي، دوستت چه احساسي خواهد داشت؟»
قضاوت بدون رفتارهاي هيجاني
بديهي است بزرگ ترها هميشه در کنار کودکان نيستند تا به آنها بگويند چه رفتاري داشته باشند و چه کار کنند يا حتي راه حل ديگري به آنها پيشنهاد کنند. به همين دليل بهتر است والدين و مراقبان، کودکان را تشويق کنند تا خودشان راه حل ها و نظرهاي خودشان را بررسي و ارزيابي کنند و دريابند که کدام قابل قبول و کدام غيرقابل قبول است.
تصميم گيري
هنگامي که کودکان خوب درباره ايده ها و راه حل هاي پيشنهادي شان فکر کردند، بايد بهترين راه حل را برگزينند و با احترام گذاشتن به راي يکديگر آن را بپذيرند.
فرآيند آموزش حل مساله و اختلاف بين کودکان ممکن است خسته کننده به نظر بيايد و والدين ترجيح دهند خودشان به جاي کودکان شان تصميم بگيرند اما بايد بدانند روش آنها کودکان را تشويق به فکر کردن و يافتن راه حل نمي کند. کودکان بايد خود ياد بگيرند که در شرايط مختلف چگونه اختلاف هايشان را با استفاده از روش هاي مسالمت آميز حل کنند.
در هنگام بارداري
1- تيروئيدتان را آزمايش كنيد زيرا كم كاري خفيف تيروئيد در خانمهاي باردار سبب كاهش معني داري در هوش كودكان مي شود.
2- كولين مصرف كنيد، اين ماده مغذي در گوشت، تخم مرغ و حبوبات وجود دارد.
3- ويتامين هايي را كه پزشك در دوران بارداري براي شما تجويز مي كند مصرف كنيد.
4- با جنين خود حرف بزنيد و او را صدا كنيد.
5 - از نوشيدن قهوه و خوردن دارو بدون تجويز پزشك اجتناب كنيد. در شش ماهه نخست پس از تولد به اين نكات توجه داشته باشيد.
6- فرزندتان را با شير مادر تغذيه كنيد.
7 - در صورت بروز افسردگي بعد از زايمان ، براي درمان آن اقدام كنيد.
8- منابع غني از آهن مانند گوشت، سبزيجات، تخم مرغ و ميوه هاي تازه مصرف كنيد.
9- در زمان شيردهي خوردن غذاهاي حاوي ويتامين 12Bمانند مخمر، نان، غذاهاي دريايي و تخم مرغ را فراموش نكنيد.
10- براي كودكتان موسيقي به ويژه موسيقي سنتي و كلاسيك پخش كنيد.
11 - كودك را ماساژ دهيد ، مطالعات نشان داده اند كه ماساژ روزانه كودكان رشد مغزي آنان را به ميزان قابل توجهي افزايش مي دهد. از شش ماهگي تا يك سالگي كودك
12- با كودكتان به طور مستقيم و چشم در چشم صحبت كنيد.
13- معناي لغات را با اشاره ارتباط دهيد ؛ به طور مثال هنگامي كه نام چيزي را مي بريد به آن اشاره كنيد يا كودك را در مقابل آن نگه داريد.
14- با هديه هاي مخصوص كودكان، او را تشويق كنيد.
15- اجازه آزادي حركت به كودكان بدهيد، بگذاريد كه آنها كنجكاوي غريزي شان را همواره به كار برند.
16- تشخيص و فرق گذاري بين اشيا را به كودكتان با پرسش و گفتن جواب درست بياموزيد.
17- كودكان از آموزش اجباري خوششان نمي آيد، از آن بپرهيزيد.
18- هنگامي كه فرزندتان احساس خستگي كرد، آموزش را قطع كنيد. دوران يك تا دو سالگي كودك
19- كودكان را با غذاهاي سرشار از آهن تغذيه كنيد.
20- به كودكان ميان وعده هاي سالم و مغذي بدهيد و از دادن ميان وعده هاي بي فايده مانند پفك و چيپس به كودك خودداري نماييد.
21- براي كودكتان كتاب بخوانيد.
22- در حضور او مطالعه كنيد.
23- براي او اسباب بازي هاي كمك آموزشي تهيه كنيد.
24- با كودك خود بازي كنيد. شركت در بازي هاي دسته جمعي ، مهارت هاي هوش اجتماعي كودك را افزايش مي دهد.
25- مطمئن شويد كودكتان خوب استراحت كرده است، خوابيدن دستكم ده ساعت در شبانه روز براي او لازم است.
26- هنگامي كه با كودكتان صحبت مي كنيد صداهاي اضافي مانند راديو و تلويزيون را خاموش كنيد و نور را در حد متوسط نگاه داريد.
27-درخواست هاي تكراري كودك را اجابت كنيد. تكرار ارتباط نورون ها را در مغز تقويت مي كند ؛ بنابراين اگر براي چندمين باز از شما مي خواهد كتابي را برايش بخوانيد ، بدون اصرار و پافشاري روي خواندن يك داستان ديگر ، آن را براي او بخوانيد.
28 - وقتي كودك نوپاي شما به چيزي اشاره مي كند و نامش را مي پرسد در جوابش به او اطلاعات بيشتري بدهيد. به طور مثال : آن يك توپ است، يك توپ آبي با خط هاي قرمز.
29- در تربيت كودك انضباط همراه با محبت فراوان داشته باشيد.
30- هرگز به كودكتان نگوييد "تو چيزي نمي فهمي" زيرا اگر كودك آن را باور كند، حرف شما تحقق خواهد يافت.
Talk therapy isn't self-indulgent chatter or a placebo. It works, especially if the patient is in the hands of a skilled and compassionate therapist.
Studies show that people with personality disorders (a classification that covers many of the most common mental health problems) recover seven times faster with the help of therapy than they would without treatment
ارتباط چشمی کسی که دروغ میگوید، خیلی کم است یا به هیچوجه وجود ندارد.
حرکتهای بدنی، از جمله حرکتهای دست، کم میشوند و همین حرکتهای محدود هم، خشک و ساختگی به نظر میرسند.
دست و پاها بهطور تقریبی به بدن میچسبند و فرد، فضای کمتری را اشغال میکند.
اگر بخواهد وانمود کند که جوابهایش، لحظهای و بدون نقشهی قبلیاند، ممکن است کمی شانهاش را بالا بیندازد.
میان حرکتها و کلمهها، فاصله میافتد.
سرتکان دادنها، ساختگی است.
حرکتها، با پیام کلامی، همخوانی ندارند.
مدت زمان بروز حرکتهای احساسی، طولانی میشود.
وقتی که فرد به حس ویژهای مانند شادی، تعجب، ترس و... تظاهر میکند، حالتهای چهره فقط به اطراف دهان محدود میشود.
حرکت دروغگو، در جهت دور شدن از کسی است که او را متهم میکند و به احتمال زیاد به سمت در خروجی است.
دروغگو دوست ندارد رودروی کسی که او را متهم میکند، بایستد و ممکن است سر یا بدنش را به سمت دیگری بچرخاند و از او دور شود.
کسی که دارد دروغ میگوید، به احتمال زیاد قوز میکند؛ احتمال اینکه صاف بایستد و دستهایش کشیده و باز، در دو طرف بدنش قرار بگیرند؛ خیلی ضعیف است.
با انگشت، به طرف مقابل صحبتش اشاره نمیکند.
ممکن است بین خودش و طرف مقابل، یک مانع فیزیکی قرار دهد.
دروغگو، برای بیان مقصودش از کلمههای «خودتان» استفاده میکند.
آنقدر به دادن اطلاعات اضافی ادامه میدهد تا مطمئن شود که با داستانش حسابی سرتان را کلاه گذاشته است.
در حالی که میگوید به طور کامل متوجه موضوع است، از جواب دادن طفره میرود تا نگذارد شما موقعیتش را زیر سوال ببرید.
بدن ما روزانه مقداری امواج الکترو مغناطیسی دریافت می کند. ما این امواج الکترو مغنا طیس را ازتجهیزات الکتریکی، کامپیوتر و همچنین از طریق لامپهای روشنی که حتی برای یک ساعت هم خاموش نمی شوند دریافت می کنیم. به این ترتیب بدن ما منبعی است که مقدار زیادی امواج الکترو مغناطیسی دریافت می کند، به عبارت دیگر ما بدون اینکه بفهمیم با امواج الکترو مغناطیسی شارژ می شویم! سر درد داریم ! احساس ناراحتی می کنیم و به هر چیزی که دست می زنیم جرقه ای ایجاد می شود!
راه حل این مشکل چیست؟
یک دانشمند اروپایی تحقیقاتی را برای یافتن بهترین راه خروج امواج الکترومغناطیسی از بدن، انجام داده است و به نتایج جالبی دست یافته است. به این ترتیب که با گذاشتن پیشانی بر روی زمین بیش از یک بار، زمین امواج الکترو مغناطیسی را تخلیه خواهد کرد. این پدیده شبیه انتقال سیگنالهای الکتریکی مانند رعد و برق از طریق برق گیر ساختمانهای بلند به زمین است تا امواج از این طریق تخلیه شوند.
آنچه این تحقیق را بیشتر شگفت انگیز می کند این است که بهترین راه برای گذاشتن پیشانی بر خاک، حالتی است که رو به مرکز زمین باشیم چرا که در این حالت امواج الکترو مغناطیسی بهتر تخلیه خواهند شد.
وجالب تر آنکه بر اساس اصول علمی ثابت شده مر کز زمین مکه است و کعبه درست وسط زمین است. بنابراین سجده در نماز، بهترین راه تخلیه سیگنالهای مضر از بدن است.
|
|
| اين سايت را صفحه ي خانگي خود كنيد |
| |
|
اين سايت با جديد ترين مطالب به روز ميشود. |