تبليغاتX
روانشناسی بالینی
 
روانشناسی بالینی
 
 
روانشناسی
 
 |+| نوشته شده در  جمعه بیست و نهم آبان 1388ساعت 22:10  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 

شيوه‌هاي رفتار ما مربيان و پدر و مادر موجب ايجاد خشونت در كودكان مي‌شود. معمولاً كودكان در كلاس‌‌هايي كه كنترل و مقررات شديد براي كودك به كار گرفته مي‌شود حالت تهاجم پيدا مي‌كنند.
حالت تهاجم و خشونت به‌طور طبيعي در كودكان وجود دارد

به نظر مي‌رسد شيوه‌هاي رفتار ما مربيان و پدر و مادر موجب ايجاد خشونت در كودكان مي‌شود. معمولاً كودكان در كلاس‌‌هايي كه كنترل و مقررات شديد براي كودك به كار گرفته مي‌شود حالت تهاجم پيدا مي‌كنند.

در چنين شرايطي عده‌اي از كودكان گوشه‌گير خواهند شد چون تحمل امر و نهي را ندارند. اينها كودكاني هستند كه بودن و نبودنشان در كلاس فرقي ندارد. بعضي از كودكان راه ديگري را انتخاب مي‌كنند و به دفاع از مربي، كودكان ديگر را ساكت مي‌كنند و با گفتن جملاتي از قبيل خانم مربي سرش درد مي‌كند يا خانم مربي دلم براي شما تنگ شده شروع مي‌كنند از مربي تعريف كردن چون توان مقابله با آن را ندارند. پيامد ظاهري اين مسئله مؤدب شدن بچه‌هاست كه امري پسنديده است اما به چه قيمتي؟

گروهي از كودكان كه نه گوشه‌گيري را دوست دارند و نه تملق‌گويي را مي‌پسندند رفتارهاي خشن خود را به شيوه‌هاي مختلف نشان مي‌دهند. اين دسته از كودكان مبارزه را ادامه مي‌دهند؛ بعضي نقاشي دوستشان را پاره يا خراب مي‌كنند، گچ ديوار را مي‌كنند و يا ديوار را خط‌خطي مي‌كنند و يا موقع قصه خواندن آرام و قرار ندارند.

بعضي از كودكان خود را گاز مي‌گيرند و يا موهاي خود را مي‌كنند. همه اين رفتارها نمونه‌هايي از خشم پنهاني كودكان در برابر رفتارهاي سختگيرانه و كنترلي ما مربيان است.

به عبارتي ما مربيان عامل همه اين خشونت‌ها و رفتارهاي تهاجمي كودكان هستيم. در چنين كلاسي كودكان روزهاي بسيار سختي را مي‌گذرانند و زماني كه وارد مهدكودك مي‌شوند گريه را شروع مي‌كنند و تمايل رفتن به كلاس را ندارند. خود مربي نيز از كنترل زياد احساس خستگي مي‌كند و نمي‌داند كه چرا كودكان اين همه رفتارهاي خشن نشان مي‌دهند، غافل از اينكه اشكال اصلي در رفتار خود اوست.

عده‌اي از مربيان نيز به خشونت كودكان دامن مي‌زنند. اين گروه با رفتارهاي بي‌ثبات خود حس تهاجم كودكان را بيشتر تقويت مي‌كنند. كودكان موضوع بي‌ثباتي رأي و نظر مربي را خوب مي‌فهمند و مي‌دانند كه نظر مربي تغيير مي‌كند، به همين دليل نيز سعي مي‌كنند نظر مربي را نسبت به كاري كه دوست دارند تغيير دهند.

ما با يك تلاش پي در پي و مداوم مي‌توانيم آنچه را كه موجب خشونت كودك شده است بفهميم و درك كنيم. شايد بسياري از رفتارهاي خشونت‌آميز كودك مربوط به دوران رشد او است كه اين مسئله با مراقبت و تدبير مربي توانا و صبور، با گذشت زمان حل مي‌شود و شايد پدر و مادر كودك احتياج به راهنمايي دارد كه چطور به كودك خود كمك كند تا آرامش بيشتري داشته باشد. شايد لازم باشد كه برنامه مهدكودك تغيير كند تا كودك كمتر احساس خستگي كند. وقتي متوجه شديم كه علت عصبانيت كودك چيست به راحتي مي‌توان آن را برطرف كرد.

به نظر مي‌رسد حل اساسي اين مشكل نيازمند يك برنامه درازمدت است. تصور كنيد يك صبح معمولي است و مربي توانا، آرام و صبور ايستاده و در انتظار آمدن كودكان به مهدكودك است؛ كودكان با مقادير متفاوتي از احساس خشونت به كلاس مي‌آيند و مي‌خواهند در آن روز مقداري از حس تهاجم خود را بيرون بريزند. البته كودكان حق دارند اين احساسات را به شيوه درست بروز دهند. سؤال اين است كه در چنين شرايطي مربي چه كار مي‌تواند بكند؟ فعاليت‌هاي زيادي است كه مي‌تواند تاثيرگذار باشد و رفتارهاي غيرقابل‌ قبول كودك را به رفتارهاي قابل قبول تبديل كند اما بايد وقت زيادي براي انجام اين كارها در نظر گرفت.

شيوه‌ها و فعاليت‌هاي مختلفي را مي‌توان انجام داد اما بايد توجه داشت كه پريدن بچه‌ها روي تشك‌هاي فنري يكي از اين اقدامات است. پريدن و انداختن توپ داخل تور بسكتبال كه مي‌تواند در كلاس نصب شود يكي ديگر از اقدامات است. تاب خوردن به خاطر حركت‌هاي متناوب آن و جدا شدن كودك از ديگر دوستانش بسيار مؤثر است. اين فعاليت به آرام‌شدن كودك كمك مي‌كند و مي‌تواند آغاز دوستي و ارتباط نزديك مربي با كودك باشد. اگر فعاليتي احتياج به حركت شديد دست داشته باشد و خود مربي اين كار را انجام دهد، كودك با علاقه بيشتري آن را انجام خواهد داد مانند پرتاب كردن توپ.

همچنين مربيان مي‌توانند تعدادي عروسك‌هاي پلاستيكي، بادي و پارچه‌اي تهيه كنند و در اختيار كودكان قرار دهند و آنها مي‌توانند هيجان‌هاي خود را روي اين عروسك‌ها پياده كنند. وسايلي مثل اره، چكش و سنباده براي كودكان بسيار جالب است. بچه‌ها با آنها مي‌توانند ميخ‌هاي جعبه را محكم كنند، كارتن تخم‌مرغ را اره كنند و يا حتي جعبه‌ها را خرد كنند.

گل بازي، كه مقدار زياد آن براي رهاكردن حس خشونت كودكان وسيله بسيار خوبي است و همين‌طور خمير آرد، خمير مجسمه‌سازي و تشويق بچه‌ها به بازي با آنها نيز مؤثر است. اما نقاشي با انگشت و درست كردن لكه‌هاي رنگي براي كودكان عصبي و خشن بسيار جالب است. مقدار زيادي كاغذ تهيه كنيد، در اختيار بچه‌ها قرار دهيد و به آنها فرصت بدهيد تا هر كاري را كه دوست دارند با آنها انجام دهند و حتي آنها را پاره يا مچاله كنند، زيرا اين كار به آنها حس آرامش و راحتي مي‌دهد.

فرياد كشيدن و سر و صدا كردن و رها كردن صدا نيز به آنها آرامش خواهد داد و كوبيدن روي سطل يا كاسه براي كودكي كه از آن لذت مي‌برد بسيار خوب است و به عبارتي مربي بايد آگاهانه لحظه‌هايي را فراهم كند تا كودكان بتوانند سر و صدا به راه بيندازند و با اين كار آرامش به دست بياورند. آب بازي براي كودكان غيرقابل كنترل بسيار آرامش‌دهنده است و آنها از اين بازي لذت خواهند برد و به آرامش خواهند رسيد. آب و خاك در اختيار كودكان قرار دهيد تا گل درست كنند يا اسباب‌بازي‌هاي خود را تميز كنند.

همچنين مي‌توان عروسك‌هاي كوچكي را در اختيارشان گذاشت و اجازه داد به هر شكلي كه دوست دارند آنها را تنبيه و يا مجازات كنند. اگر ديده باشيم كه كودك چگونه عروسكي را بچه خود مي‌داند متوجه تأثير بازي در كاهش خشونت كودك خواهيم شد.

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 12:41  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
محققان آلمانی با مطالعه بر روی گریه نوزادان دریافتند آن‌ها از زمانی که در رحم مادر هستند، ظرایف زبان و لهجه‌ والدین خود را فرا می‌گیرند
این ننایج از مطالعه بر روی گریه 60 نوزاد سالمی بدست آمده که در خانواده‌های فرانسوی و آلمانی زبان متولد شده‌اند.

گریه نوزادان فرانسوی دارای یک لهجه با تون روبه افزایش است در حالی که نوزادان آلمانی تونی روبه کاهش دارد.

نتایج این مطالعه پیشنهاد می‌کند که نوزادان تحت تاثیر اولین کلماتی هستند که از داخل رحم مادر به گوششان می‌رسد.

در حال حاضر اکثر دانشمندان معتقدند که جنین انسان در رحم مادر و مخصوصاً در سه ماه آخر دروان جنینی به موسیقی و صدای تکلم انسان حساس است.

مطالعات دیگری نشان می‌دهد که نوزادان از 12 هفتگی توانایی تشخیص حروف صدادار را دارند.

محققان دانشگاه وورزبرگ آلمان با ضبط گریه 60 نوزاد و مطالعه بر روی آن‌ها دریافتند که آن‌ها در گریه‌های خود تمایل دارند از ملودی‌هایی استفاده کنند که از محیط بیرون شنیده‌اند که معمولاً همان زبان مادری آن‌هاست.

این محققان همچنین دریافتند که نوزادان برای تقلید از صداهای این زبان مادری تنها نیاز به حنجره دارند و از سیستم عصبی کنترل صدا بهره نمی‌برند.


 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 12:27  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 


هر پدر و مادری خواهان داشتن فرزندی بااستعدادهای درخشان ، مستقل و درعین حال انعطاف پذیر است و ازاینکه نحوة تربیت آنان نتواند درشکل دهی مؤثّر و مفید به شخصیّت این فرزندان اثرگذار باشد ، ابراز نگرانی می کند . برخی از روانپزشکان معتقدند که اگر چه ویژگیهای زیستی افراد نقش بسزایی درشکل دهی شخصیّت آنان ایفا می کند ، لیکن بسیاری از والدین قادرند با درک نوع شخصیّت آنان طبیعت انان را تربیت نمایند. لذا براین باورند که والدین قادرند ازهمان ابتدا نوع شخصیّت فرزندان خود را تشخیص دهند و ازاین شناخت بعنوان وسیله ای در راستای کمک به آنان استفاده نموده ، این کودکان را بعنوان افرادی خلّاق و یا بعبارتی به نمونه ای سالم در نوع شخصیّتی خود مبدّل سازند . انـواع شخصیّت الف ) حسّاس : این نوزادان ، کودکان ویا حتّی بزرگسالان بسیار حسّاسی هستند و فطرتا گرایش زیادی به ترسو یا مضطرب بودن دارند . این افراد مصداق کاملی ازانسانهای ترسو ، و خجالتی نیستند ،چرا که درخانه بر خلاف محیط های اجتماعی از رفتار خوبی برخوردارند . به بیانی دیگر ظرفیّت آنان محدود است. در نتیجه با این کودکان لازم است بگونه ای آرامش بخش رفتار کرده و برای آموزش رفتارهای مطلوب به آنها ، گام به گام پیش رفت . اگر ما به یک چنین کودکی ، ازطریق ایجاد محیط پرورشی صحیح و امن کمک کنیم ، پیشرفت زیادی نشان می دهد و اعتماد بنفس و شهامت لازم را کسب می نماید. ولی در مقابل اگر ما دربرابر آنان تسلیم شویم ، از آنها افرادی ترسو و مضطرب با گرایش زیاد به افسردگی ساخته ایم . ب ) جسور و فعّال : این کودکان نسبت به کسب درون دادهای حسی تمایل و اشتیاق زیادی نشان می دهند و با گشتن درمحیط اطراف خود سعی در دستیابی به نکات جدید دارند . این افراد از نظر شخصیّتی می توانند دارای نگرشی منفی با روحیّه ای ضدّ اجتماعی باشند و یا درمقابل قادرند رشد و پیشرفت نموده به افرادی با روحیّة رهبری و کوشا در ایجاد شرایط جدید و یا سیاستمداری موفّق تبدیل گردند . آنان در برابر محرّکهای محیطی حسّاسیّت بسیار کمتری نشان می دهند امّا باید توجّه کرد که این امر بدلیل نیاز به دریافت مقادیر زیادی از محرّکات است نه بدلیل بی تفاوتی نسبت به تحقیر و یا داشتن روحی پست . بااین تفاسیر ممکن است کودکان مذکور به اشتباه پرخاشگر شناخته شوند و اگر به جای درمان فقط بر آرام نمودن او پافشاری گردد ، قطعا با گذر زمان به فردی پرخاشگر تبدیل خواهند شد . دربرخورد بااین گروه لازم است تعدادی دستور العمل را آماده نموده ، در اختیار او قراردهیم تا بداندانتظارات ما از او چیست و باید به این نکته توجّه شود که از تنبیه و کنار کشیدن او ازجمع خودداری نماییم ، ضروری است تا با ایجاد محیطی بالنده و مناسب به پرورش او بپردازیم . ج ) در خود فرو رفته / کم واکنش : این کودکان توانایی بروز احساسات خود را ندارند و مایلند در خود فرورفته به رؤیاپردازی مشغول شوند. بعلاوه دربعضی از آنان هماهنگی کمی در اندامهای حرکتی دیده شده اصطلاحا به تنش عضلانی کم مبتلا هستند . برای جلب توجّه او لازم است با صدای کاملا بلند صحبت کرده و فعّالیّتها و حرکات بدنی زیادی ضمن صحبت با او از خود نشان داد . این گروه از کودکان در گوشه ای نشسته ، چنین وانمود می کنند که با خود مشغول بازی هستند و تمایل زیادی نسبت به تنها ماندن و بازی های انفرادی نشان می دهند. لذا چنانچه بتوانیم آنان را از عالم درونیشان بیرون بکشیم و در برخورد با دیگران فرصت فرار به آنها ندهیم ، قادر خواهیم بود افرادی بسیار خلّاق ، گرم ، دوست داشتنی و بعبارتی پرورش یافته به اجتماع تحویل دهیم . د ) لجوج و مخالف ( عناد ورز ) : فردی با چنین ویژگی ، نسبت به هر چیز دیدی مخالف و منفی داشته ، هر محرّکی که به گیرنده های حسی او مانند لامسه ، شنوایی و ... وارد می آید در ذهن او یک تصویر بزرگ و واضحی جهت بررسی وتحلیل بوجود می آورد ، او بعنوان یک تحلیلگر به بررسی هرچیز در پیرامون خود می پردازد و تلاش زیادی برای کنترل محیط اطراف نموده ، سعی می کند که خودش هیچگاه تحت کنترل دیگران قرار نگیرد. و اگر نتواند بر محیط پیرامون خود تسلّط لازم را پیدا کند احساس ترس و اضطراب بسیاری به او دست می دهد.برای ریشه یابی این ویژگی ، باید توجّه داشت که علّت اصلی این کوششها صرفا حفظ آرامش خود است و با درنظرگیری این نکته قادر خواهیم بود به او کمک کنیم تا انعطاف پذیرتر بوده با دیگران همکاری بیشتری نشان دهد و در این رابطه تنها نکتة کلیدی آن است که بهیچ وجه با او برخوردی تند وخصمانه نداشته باشیم . کودکان شخصّیتی خالص و یکدست نداشته بلکه دارای مخلوطی از انواع شخصیّتها هستند. امّا چنانچه بتوانیم این الگوها را درک کنیم ، قادر خواهیم بود تا برخی از راه حلها را با هم ترکیب و ملحق نماییم . ه ) بی دقت : این کودکان بسیار حواسپرت هستند بطوری که حتّی در بعضی موارد راه همیشگی خود را هم گم می کنند، ازطرفی بسیاری از آنان بعنوان فردی با اختلال کمبود توجّه و تمرکز شناخته می شوند. این گروه از کودکان در تواناییهایی همچون طرح ریزی و انجام فعّالیّتهای متوالی مانند به خاطر آوردن محلّ قرار گرفتن اشیا مشکل دارند و درسنین بزرگسالی هم هیچگاه نمی توان روی آنها بعنوان یک دستیار یا همکار خوب و دقیق حساب کرد ، چرا که مسیرهای رسیدن به یک هدف را به خوبی دنبال نمی کنند. برای رفع مشکل این افراد ، برخی از متخصّصین امر توصیه می کنند که : «ما می توانیم با افزایش توانایی انجام فعّالیّتهای متوالی ازطریق اجرای یک سری تمرینهای ویژه و بدون مصرف دارو ، به آنها کمک کنیم و در نهایت چنانچه احساس نیاز همچنان وجود داشت می توان درکودکان بزرگتر ازدارو درمانی تحت نظارت متخصّص مربوطه ، استفاده نمود ». بیش از نیمی از والدین ، متخصّصین و مربّیان هنوز بر این باورند که کودکان باید تابع آنان باشند بعبارتی تمامی تلاشهایی را که در راستای تربیت آنها بکار می برند درجهت سازگار نمودن آنان با اصول اجتماع نیست ، بلکه کودکان را بنا برسلیقه و الگوهای شخصی خودشان پرورش داده ، برهمین اصل اجتماعی می نمایند . بهر ترتیب باید توجّه داشت که تربیت همة کودکان با یک شیوة مشابه امکان پذیر نخواهد بود و لازم است شیوة تربیتی متناسب با نوع شخصیّت هر کودک را اتّخاذ نماییم .

 |+| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 12:22  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
رشد جمعيت ، محدوديت هاي اقتصادي و امكانات پيشگيري از بارداري ، تك فرزندي را در جهان افزايش داده است . بررسي حالات رواني افراد تك فرزند براي شناخت آثار اين پديده نوين و رو به گسترش ضروري به نظر مي رسد .

يافته هاي پژوهشهاي مختلف نشان ميدهد كه در هر طبقه اقتصادي – اجتماعي كمترين ميزان سوء رفتـار و بيشتـرين ميـزان ارتباط كلامي و تبادل اطلاعات در خانواده هاي داراي تك فرزند ديده مي شود . منطق گرايي ، واقعيت گرايي و شخصيت تيپ A در آنان بيشتر است . از نظر مهارتهاي كلامي و اجتمـاعي ، مسئوليت پـذيـري ، پيشرفتهاي تحصيلـي و شغلي ، بر ديگران برتري دارند . اعتماد به نفس آنان مشابه ديگران است . 2 عامل تهديد كننده سلامت رواني تك فرزندان محبت و توجه افراطي يا كنترل و توقعات افراطي والدين است كه مي تواند استقلال شخصيت و خود مختاري را محدود و احساس مسووليت در قبال ديگران و تلاش افراطي را در آنان افزايش دهد . مهمترين عامل پيشگويي كننده تطابق رواني تك فرزندان ، ميزان تطابق رواني والدين آنها بوده است .

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 11:51  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
خانواده به عنوان اولین، مؤثرترین، مهمترین کانون رشد و تربیت ومنبع کسب اطلاع در شکل‌گیری و ایجاد سلامت روانی نقش ارزنده‌ای را دارد و هیج جامعه‌ای نمی‌تواند ادعای سلامت کند مگر این‌که از خانواده‌های سالمی برخوردار باشد، خانواده‌ای که بتواند خود را با تغییرات اجتماعی وسیعی که ناشی از گذر سنت به مدرنیزه است تطبیق دهد و در این راستا به تربیت فرزندانی توجه داشته باشد که بتوانند برای خود و جامعه‌شان مفید واقع شوند.

سازمان جهانی بهداشت (WTO)، سلامت روانی را توانایی کامل برای ایفای نقش‌های اجتماعی، روانی و جسمانی تعریف کرده است که هیچکدام بر دیگری برتری ندارد.

این سازمان معتقد است که بهداشت روانی فقط عدم وجود بیماری و یا عقب‌ماندگی نیست، بنابراین کسی که احساس ناراحتی نکند از نظر روانی سالم محسوب می‌شد.
ایجاد سلامت روانی، هدف سازگاری فرد با محیط اطراف خود است در صورتی که بتواند خود را با محیط تطبیق دهد، قابلیت‌های خود را بروز دهد و فاقد اختلالات عاطفی و رفتاری باشد، در این صورت می‌توان گفت، از سلامت روانی برخوردار است.

ویژگیهای فردی که دارای سلامت روانی است

نسبت به خود، خانواده و جامعه بی‌تفاوت نیست.
با دیگران سازگاری دارد.
به خود و دیگران احترام می‌گذارد.
شاد و مثبت اندیش است.
به نقاط ضعف و قدرت خود آگاهی دارد.
در برابر ناکامی‌ها تسلیم نمی‌شود و خود را نمی‌بازد.
در برابر موقعیت‌ها و شرایط، انعطاف پذیر است.
از توانایی‌های خود شناخت دارد و به دنبال رشد استعدادهایش است.
دنیا را گذرگاهی برای رسیدن به آخرت می‌داند.
نیازهایش را به گونه‌پاببای برآورده می‌کند که با ارزش‌های جامعه منافات نداشته باشد.
صداقت و درستکاری در رفتار و گفتارش دارد.
امید و شوق به زندگی دارد.
فردی خود کنترل در تمام شرایط زندگی است.
مسئولیت‌پذیر ومتعهد است.
از اعتماد به نفس و عزت نفس در زندگی برخوردار است.
نحوه رفتار والدین

1- والدینی که سلامت روانی فرزندان خود را به خطر می‌اندازند.

در فضای خانه انظباط و مقررات خشک برقراراست، به فرزندان اختیار، آزادی عمل و قدرت تصمیم‌گیری داده نمی‌شود، به نیازها و خواسته‌های فرزندان توجهی نمی‌شود و فقط آمال و آرزوهای خود را در فرزندان پیاده می‌کنند و در برخی مواقع توقعات آنها بالاتر از حد توانیهای فرزندان است.
در مقابل رفتار نامطلوب، تنبیه شدید بدنی صورت می‌گیرد ‌و ناتوانی‌های آنها مدام یادآوری می‌شود و به مقایسه فرزندان با دیگران می‌پردازند جلوی جمع مدام آنها را تحقیر می‌کنند.

جو عاطفی در محیط خانه برقرار نیست و به محبت و نوازش فرزندان خود نمی‌پردازند. دادن پند و اندرز از طرف والدین بسیار است. برای صحبت با فرزندان خود زمانی اختصاص نمی‌دهند.
جو حاکم بر خانواده جوی صمیمی نیست و در مواقعی هم، اعضاء خانواده برای یکدیگر احترام قائل نیستند. به تغییرات جسمانی دوران بلوغ توجهی نمی‌شود. اضطراب و افسردگی در این خانواده‌ها دیده می‌شود.

2- والدین بی‌بندبار

والدین‌ به فرزندان خود آزادی بیش از اندازه داده‌اند و از عملکرد و فعالیت‌های آنها اطلاعی ندارند. فرزندان در این خانواده‌ها خود تصمیم گیرنده هستند و شیوه مشورتی در آنها دیده نمی‌شود. اغلب خانواده‌ها از هم جدا زندگی می‌کنند یا هر کدام شیوه زندگی خود را دارند. توجهی به فرزندان نمی‌شود و شرایط عاطفی جایگاهی ندارد.

3- والدینی که در جهت ایجاد سلامت روانی فرزندان خود تلاش می‌کنند.

سلامت جسمانی، اخلاقی، اجتماعی و عاطفی مورد توجه است و دارای یک بصیرت و تصویر ذهنی از اهداف خود هستند و در راه رسیدن به آن تلاش می‌کنند. آزادی فرزندان متناسب با سن و نیاز در چارچوب اخلاقی است و در تصمیم گیری‌ها آن‌ها را دخالت داده و به نظراتشان توجه نشان داده می‌شود و مورد پذیرش است. به فرزندان کمک می‌شود تا توانایی‌ها و استعدادهای خود را بشناسند.
تفاوت‌های فردی در نظر گرفته می‌شود و بر اساس توانایی‌ها از فرزندان خود انتظار دارند. فرزندان بدون هیچ‌گونه ترسی مسائل و مشکلات خود را بیان می‌کنند. تبادل نظر در بین افراد خانواده دیده می‌شود. تنبیه و تشویق آن‌ها متناسب با عملکردشان است و مورد سرزنش قرار نمی‌گیرند.

تفاهم و همدلی وجود دارد در این صورت پند واندرز از طرف والدین به راحتی پذیرفته می شود. اگر با اشتباهی روبرو شدند یا با حرف زدن در مورد آن ‌به برطرف کردن می‌پردازند یا به طور غیر مستقیم آن‌ها را از اعمال نادرستشان آگاه می‌کنند. مخالفت با تصمیم‌های فرزندان همراه با دلیل و مدرک بیان می‌شود. فرزندان خود را خود کنترل بار می‌آورند، بدین‌منظور خوبی‌ها و بدی‌ها را نشان می‌دهند به گونه‌ای که درونی شود تا درموقعیت‌هایی که والدین حضورندارند، خود به کنترل رفتارشان بپردازند.
با شرایط روحی وجسمانی دوران بلوغ آگاهی دارند و درمورد آن با نوجوان صحبت می‌شود و او را مطمئن می‌کنند که تغییرات ایجاد شده طبیعی است. نقاط قوت فرزندان را گوشزد می‌کنند و اعتماد به نفس را در آنها افزایش می‌دهند. به آن‌ها در حد توانایی‌هایشان مسؤلیت داده می‌شود. معاشرت بین افراد در این خانواده‌ها دیده می‌شود و برای تفریح و سرگرمی فرزندان وقت گذاشته می‌‌شود و به تغذیه آن‌ها توجه نشان می‌دهند.

 |+| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 11:44  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 

سه لغت مهم كه مي توانيد به شكل يك جمله به خود بگوييد اين است : « بله من مي توانم »

                                                                                                                               

 |+| نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آبان 1388ساعت 12:6  توسط  ل. وحیدی مطلق  | 
 
  بالا  
‎‎ ‎‎ ‎
‎اين سايت را صفحه ي خانگي خود ‏‏كنيد‎
‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎‎ ‎