خانواده به عنوان اولین، مؤثرترین، مهمترین کانون رشد و تربیت ومنبع کسب اطلاع در شکلگیری و ایجاد سلامت روانی نقش ارزندهای را دارد و هیج جامعهای نمیتواند ادعای سلامت کند مگر اینکه از خانوادههای سالمی برخوردار باشد، خانوادهای که بتواند خود را با تغییرات اجتماعی وسیعی که ناشی از گذر سنت به مدرنیزه است تطبیق دهد و در این راستا به تربیت فرزندانی توجه داشته باشد که بتوانند برای خود و جامعهشان مفید واقع شوند.
سازمان جهانی بهداشت (WTO)، سلامت روانی را توانایی کامل برای ایفای نقشهای اجتماعی، روانی و جسمانی تعریف کرده است که هیچکدام بر دیگری برتری ندارد.
این سازمان معتقد است که بهداشت روانی فقط عدم وجود بیماری و یا عقبماندگی نیست، بنابراین کسی که احساس ناراحتی نکند از نظر روانی سالم محسوب میشد.
ایجاد سلامت روانی، هدف سازگاری فرد با محیط اطراف خود است در صورتی که بتواند خود را با محیط تطبیق دهد، قابلیتهای خود را بروز دهد و فاقد اختلالات عاطفی و رفتاری باشد، در این صورت میتوان گفت، از سلامت روانی برخوردار است.
ویژگیهای فردی که دارای سلامت روانی است
نسبت به خود، خانواده و جامعه بیتفاوت نیست.
با دیگران سازگاری دارد.
به خود و دیگران احترام میگذارد.
شاد و مثبت اندیش است.
به نقاط ضعف و قدرت خود آگاهی دارد.
در برابر ناکامیها تسلیم نمیشود و خود را نمیبازد.
در برابر موقعیتها و شرایط، انعطاف پذیر است.
از تواناییهای خود شناخت دارد و به دنبال رشد استعدادهایش است.
دنیا را گذرگاهی برای رسیدن به آخرت میداند.
نیازهایش را به گونهپاببای برآورده میکند که با ارزشهای جامعه منافات نداشته باشد.
صداقت و درستکاری در رفتار و گفتارش دارد.
امید و شوق به زندگی دارد.
فردی خود کنترل در تمام شرایط زندگی است.
مسئولیتپذیر ومتعهد است.
از اعتماد به نفس و عزت نفس در زندگی برخوردار است.
نحوه رفتار والدین
1- والدینی که سلامت روانی فرزندان خود را به خطر میاندازند.
در فضای خانه انظباط و مقررات خشک برقراراست، به فرزندان اختیار، آزادی عمل و قدرت تصمیمگیری داده نمیشود، به نیازها و خواستههای فرزندان توجهی نمیشود و فقط آمال و آرزوهای خود را در فرزندان پیاده میکنند و در برخی مواقع توقعات آنها بالاتر از حد توانیهای فرزندان است.
در مقابل رفتار نامطلوب، تنبیه شدید بدنی صورت میگیرد و ناتوانیهای آنها مدام یادآوری میشود و به مقایسه فرزندان با دیگران میپردازند جلوی جمع مدام آنها را تحقیر میکنند.
جو عاطفی در محیط خانه برقرار نیست و به محبت و نوازش فرزندان خود نمیپردازند. دادن پند و اندرز از طرف والدین بسیار است. برای صحبت با فرزندان خود زمانی اختصاص نمیدهند.
جو حاکم بر خانواده جوی صمیمی نیست و در مواقعی هم، اعضاء خانواده برای یکدیگر احترام قائل نیستند. به تغییرات جسمانی دوران بلوغ توجهی نمیشود. اضطراب و افسردگی در این خانوادهها دیده میشود.
2- والدین بیبندبار
والدین به فرزندان خود آزادی بیش از اندازه دادهاند و از عملکرد و فعالیتهای آنها اطلاعی ندارند. فرزندان در این خانوادهها خود تصمیم گیرنده هستند و شیوه مشورتی در آنها دیده نمیشود. اغلب خانوادهها از هم جدا زندگی میکنند یا هر کدام شیوه زندگی خود را دارند. توجهی به فرزندان نمیشود و شرایط عاطفی جایگاهی ندارد.
3- والدینی که در جهت ایجاد سلامت روانی فرزندان خود تلاش میکنند.
سلامت جسمانی، اخلاقی، اجتماعی و عاطفی مورد توجه است و دارای یک بصیرت و تصویر ذهنی از اهداف خود هستند و در راه رسیدن به آن تلاش میکنند. آزادی فرزندان متناسب با سن و نیاز در چارچوب اخلاقی است و در تصمیم گیریها آنها را دخالت داده و به نظراتشان توجه نشان داده میشود و مورد پذیرش است. به فرزندان کمک میشود تا تواناییها و استعدادهای خود را بشناسند.
تفاوتهای فردی در نظر گرفته میشود و بر اساس تواناییها از فرزندان خود انتظار دارند. فرزندان بدون هیچگونه ترسی مسائل و مشکلات خود را بیان میکنند. تبادل نظر در بین افراد خانواده دیده میشود. تنبیه و تشویق آنها متناسب با عملکردشان است و مورد سرزنش قرار نمیگیرند.
تفاهم و همدلی وجود دارد در این صورت پند واندرز از طرف والدین به راحتی پذیرفته می شود. اگر با اشتباهی روبرو شدند یا با حرف زدن در مورد آن به برطرف کردن میپردازند یا به طور غیر مستقیم آنها را از اعمال نادرستشان آگاه میکنند. مخالفت با تصمیمهای فرزندان همراه با دلیل و مدرک بیان میشود. فرزندان خود را خود کنترل بار میآورند، بدینمنظور خوبیها و بدیها را نشان میدهند به گونهای که درونی شود تا درموقعیتهایی که والدین حضورندارند، خود به کنترل رفتارشان بپردازند.
با شرایط روحی وجسمانی دوران بلوغ آگاهی دارند و درمورد آن با نوجوان صحبت میشود و او را مطمئن میکنند که تغییرات ایجاد شده طبیعی است. نقاط قوت فرزندان را گوشزد میکنند و اعتماد به نفس را در آنها افزایش میدهند. به آنها در حد تواناییهایشان مسؤلیت داده میشود. معاشرت بین افراد در این خانوادهها دیده میشود و برای تفریح و سرگرمی فرزندان وقت گذاشته میشود و به تغذیه آنها توجه نشان میدهند.
سازمان جهانی بهداشت (WTO)، سلامت روانی را توانایی کامل برای ایفای نقشهای اجتماعی، روانی و جسمانی تعریف کرده است که هیچکدام بر دیگری برتری ندارد.
این سازمان معتقد است که بهداشت روانی فقط عدم وجود بیماری و یا عقبماندگی نیست، بنابراین کسی که احساس ناراحتی نکند از نظر روانی سالم محسوب میشد.
ایجاد سلامت روانی، هدف سازگاری فرد با محیط اطراف خود است در صورتی که بتواند خود را با محیط تطبیق دهد، قابلیتهای خود را بروز دهد و فاقد اختلالات عاطفی و رفتاری باشد، در این صورت میتوان گفت، از سلامت روانی برخوردار است.
ویژگیهای فردی که دارای سلامت روانی است
نسبت به خود، خانواده و جامعه بیتفاوت نیست.
با دیگران سازگاری دارد.
به خود و دیگران احترام میگذارد.
شاد و مثبت اندیش است.
به نقاط ضعف و قدرت خود آگاهی دارد.
در برابر ناکامیها تسلیم نمیشود و خود را نمیبازد.
در برابر موقعیتها و شرایط، انعطاف پذیر است.
از تواناییهای خود شناخت دارد و به دنبال رشد استعدادهایش است.
دنیا را گذرگاهی برای رسیدن به آخرت میداند.
نیازهایش را به گونهپاببای برآورده میکند که با ارزشهای جامعه منافات نداشته باشد.
صداقت و درستکاری در رفتار و گفتارش دارد.
امید و شوق به زندگی دارد.
فردی خود کنترل در تمام شرایط زندگی است.
مسئولیتپذیر ومتعهد است.
از اعتماد به نفس و عزت نفس در زندگی برخوردار است.
نحوه رفتار والدین
1- والدینی که سلامت روانی فرزندان خود را به خطر میاندازند.
در فضای خانه انظباط و مقررات خشک برقراراست، به فرزندان اختیار، آزادی عمل و قدرت تصمیمگیری داده نمیشود، به نیازها و خواستههای فرزندان توجهی نمیشود و فقط آمال و آرزوهای خود را در فرزندان پیاده میکنند و در برخی مواقع توقعات آنها بالاتر از حد توانیهای فرزندان است.
در مقابل رفتار نامطلوب، تنبیه شدید بدنی صورت میگیرد و ناتوانیهای آنها مدام یادآوری میشود و به مقایسه فرزندان با دیگران میپردازند جلوی جمع مدام آنها را تحقیر میکنند.
جو عاطفی در محیط خانه برقرار نیست و به محبت و نوازش فرزندان خود نمیپردازند. دادن پند و اندرز از طرف والدین بسیار است. برای صحبت با فرزندان خود زمانی اختصاص نمیدهند.
جو حاکم بر خانواده جوی صمیمی نیست و در مواقعی هم، اعضاء خانواده برای یکدیگر احترام قائل نیستند. به تغییرات جسمانی دوران بلوغ توجهی نمیشود. اضطراب و افسردگی در این خانوادهها دیده میشود.
2- والدین بیبندبار
والدین به فرزندان خود آزادی بیش از اندازه دادهاند و از عملکرد و فعالیتهای آنها اطلاعی ندارند. فرزندان در این خانوادهها خود تصمیم گیرنده هستند و شیوه مشورتی در آنها دیده نمیشود. اغلب خانوادهها از هم جدا زندگی میکنند یا هر کدام شیوه زندگی خود را دارند. توجهی به فرزندان نمیشود و شرایط عاطفی جایگاهی ندارد.
3- والدینی که در جهت ایجاد سلامت روانی فرزندان خود تلاش میکنند.
سلامت جسمانی، اخلاقی، اجتماعی و عاطفی مورد توجه است و دارای یک بصیرت و تصویر ذهنی از اهداف خود هستند و در راه رسیدن به آن تلاش میکنند. آزادی فرزندان متناسب با سن و نیاز در چارچوب اخلاقی است و در تصمیم گیریها آنها را دخالت داده و به نظراتشان توجه نشان داده میشود و مورد پذیرش است. به فرزندان کمک میشود تا تواناییها و استعدادهای خود را بشناسند.
تفاوتهای فردی در نظر گرفته میشود و بر اساس تواناییها از فرزندان خود انتظار دارند. فرزندان بدون هیچگونه ترسی مسائل و مشکلات خود را بیان میکنند. تبادل نظر در بین افراد خانواده دیده میشود. تنبیه و تشویق آنها متناسب با عملکردشان است و مورد سرزنش قرار نمیگیرند.
تفاهم و همدلی وجود دارد در این صورت پند واندرز از طرف والدین به راحتی پذیرفته می شود. اگر با اشتباهی روبرو شدند یا با حرف زدن در مورد آن به برطرف کردن میپردازند یا به طور غیر مستقیم آنها را از اعمال نادرستشان آگاه میکنند. مخالفت با تصمیمهای فرزندان همراه با دلیل و مدرک بیان میشود. فرزندان خود را خود کنترل بار میآورند، بدینمنظور خوبیها و بدیها را نشان میدهند به گونهای که درونی شود تا درموقعیتهایی که والدین حضورندارند، خود به کنترل رفتارشان بپردازند.
با شرایط روحی وجسمانی دوران بلوغ آگاهی دارند و درمورد آن با نوجوان صحبت میشود و او را مطمئن میکنند که تغییرات ایجاد شده طبیعی است. نقاط قوت فرزندان را گوشزد میکنند و اعتماد به نفس را در آنها افزایش میدهند. به آنها در حد تواناییهایشان مسؤلیت داده میشود. معاشرت بین افراد در این خانوادهها دیده میشود و برای تفریح و سرگرمی فرزندان وقت گذاشته میشود و به تغذیه آنها توجه نشان میدهند.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان ۱۳۸۸ ساعت 11:44 توسط ل. وحیدی مطلق
|