در ديدگاه REBT علت مشكلات انسان نه موقعيت هاي زندگي نه ديگران و نه تجربيات گذشته است بلكه ادراك وي از موقعيت هاي زندگي و افكار اوست كه منجر به مشكلات مي گردد . بنابراين مسئوليت ما شناسايي و تغيير تفكر معيوبي است كه منجر به اختلالات هيجاني و رفتاري شده است . REBT  همچنين معتقد است كه افراد معمولا اين عقايد نا معقول را از منابع خارجي مي گيرند و مداوما اين تفكر معيوب را به خود القا مي كنند . وظيفه ي درمانگر ترغيب مراجعان به انجام آن چيزي است كه براي ايجاد تغيير پايدار و حقيقي ضروري است . درمانگر يك آموزگار / فيلسوف و يك دانشمند است او با بينش هاي متفاوتي كه در پايان اين نوشتار بيشتر به آنها خواهيم پرداخت سعي مي كند باورهاي خود تخريب گر مراجعانش را تغيير دهد و باورهاي منطقي را جايگزين آنها نمايد .

رفتار درماني عقلاني عاطفي در سال 1955 توسط يك روانشناس باليني اهل نيويورك بنيان نهاده شد . دكتر آلبرت اليس مي گويد در ابتدا خودم را آموزش مي دادم تا يك نويسنده بزرگ شوم چند سال به نوشتن پرداختم من همه نوع شغلي را امتحان كردم فقط براي اين كه زندگيم بچرخد ولي نوشته هايم به فروش نمي رفت ـ شايد چون زيادي خوب بودند ـ من نمايشنامه ، داستان كوتاه و شعر و هر چه فكر كنيد نوشتم تا 28 سالگي 20 نمايشنامه نوشته بودم ولي بعدها به اين نتيجه رسيدم كه يك زمينه كه يك زمينه مناسب براي كار مسائل زناشويي ، عشق و ازدواج است . در اين عرصه به فردي تبيدل شدم صدها كتاب و ماله را در اين موضوع مطالعه كردم و در اين خصوص شروع به نوشتن كردم ، دوستان و بستگانم كه در اين مورد چيزي شنيده بودند براي شنيدن پند به نزدم مي آمدند من در 28 سالگي مجددا به دانشگاه برگشتم و دكتراي روانشناسي باليني ph . D  را از دانشگاه كلمبيا گرفتم .اليس امروزه 700 مقاله ي علمي و بيش از 50 جلد كتاب دارد و تنها كسي است كه از هر سه مركز علمي نامي و معتبر آمريكايي انجمن روانشناسي ، انجمن مشاوره و موسسه پيشرفت رفتار درماني جايزه گرفته است او در طول دوران كودكي خود با بيماريهاي سختي دست به گريبان بود و برتري خود از هم صحبتي با خانمها و سخنراني در حضور جمع در 19 سالگي به كمك روشهاي رفتار درماني اسكينر غلبه كرد .

          تاكيد اليس بر روشهاي رفتاردرماني خصوصا حساسيت زدايي منظم و ورود  ساير روشهاي رفتاري به حوزه درمان عقلاني عاطفي باعث شد كه وي در سال 1993 در يك كنفرانس علمي رسما تمام نظريه خود را از نظريه عقلاني عاطفي RET  به نظريه رفتاري درماني عقلاني عاطفي REBT  تغيير دهد .

تاريخچه تحول فكري

          افكار فلاسفه رواقي يونان و روم مانند اپيكتتوس ، ماركوس اورليوس ، آراسموس  تاثير عمده اي بر افكار اليس گذاشته اند . فلاسفه رواقي وعتقد بودند مردم به واسطه امور پريشان نمي شوند بلكه ديد آنها در امور موجب پريشاني آنها مي شود .

گفته هاي اين فلاسفه و فلاسفه ديگري چون كانت ، كوپر و اشتباخ ، اليس را متقاعد كرد كه تمان انسانها فرضيه هايي را در مورد ماهيت دنيا مي سازند و بررسي اعتبار اين فرضيه ها به جاي پذيرفتن صحت آنها از اهميت ويژه اي برخوردار است .

          ديدگاه اليس يك ديدگاه انسان گرايي است ( اصالت وجودي ) چون معتقد است انسانها در مركز دنياي خودشان ( اما نه در مركز دنيا ) قرار دارند . انسان قدرت انتخاب دارد البته نه انتخاب نامحدود . اين اعتقاد اليس از فلسفه اگزيستانسياليستي هايدگر و تليچ ريشه مي گيرد و تاكيد او بر فنون رفتاري همان طور كه قبلا گفته شد وي را يك شناختي رفتار گرا معرفي مي كند . او همچنين تحت تاثير كار معنا شناساني چون كروزيبسكي قرار داشت . معنا شناسان بر قدرت زبان و تاثير آن بر افكار تاكيد داشتند . اليس از روانشناسان بسياري نيز تاثير پذيرفت ، آدلر و هورناي از اين جمله اند و خانم كارل هورناي براي اولين بار به مفهوم استبداد بايدها اشاره كرد و آدلر معتقد بود انسان توسط نظام ارزشي خود احساس مي كنند و به راههاي مختلف سوق داده مي شوند آدلر به صورتي فعال نقش رها كننده ي مراجعان از تلقينهغاي بي معني را ايفا مي كرد اليس در مورد او مي گويد : « آدلر اولين درمانگر بزرگي بود كه بر احساسات حقارت تاكيد كرد ما در زمينه استفاده از آموزش فعال ـ مستقيم و تاكيد بر علاقه اجتماعي از نظر آدلر تبعيت مي كنيم .

ماهيت انسان :

          در اين نظريه انسانها موجوداتي لذت جو هستند كه دو هدف عمده را دنبال مي كنند ـ زنده بودن و به دنبال خوشبختي بودن ـ معمولا بين اهداف كوتاه مدت و بلند مدت تضاد وجود دارد و انسانها به خاطر لذت جو بودن اهداف كوتاه مدت را ترجيح مي دهند اگر چه بهتر است بعضي از اهداف كوتاه مدت برآورده شوند اما به منظور دستيابي به اهداف اصلي زندگي ، پذيرش فلسفه لذت جويي طولاني مدت عاقلانه تر است .

          انسان فقط انسان است نه فرشته است نه شيطان ، نه حيوان لاي و گنگ او داراي محدوديت فيزيكي و رواني است كه مي تواند تا حدودي بر آن غلبه كند اما بسيار بعيد است كه از محدوده بشري خود فراتر رود .

          اليس معتقد است رفتار انسان تا حدودي بر اساس نيروهاي بيولوژيكي و اجتماعي تعيين مي شود . بنابراين او به نوعي جبر گرايي خفيف اعتقاد دارد اما در عين حال معتقد است انسان داراي يك عنصر قوي ـ اراده آزاد ـ نيز مي باشد و با تمايل به منطقي بودن و غير منطقي بودن متولد مي شود .

 

نظريه A - B - C

          شايد مهم ترين تاثير اليس نظريه A - B - C  او در منه ي شخصيت است كه مي توان آن را ه شكل زير خلاصه كرد :

          A  حقايق عيني وقايع و رفتارهاي كه يك فرد با آنها روبرو مي شود و اصطلاحا رويدادهاي فعال ساز خوانده مي شود .

          B  عقايد شخص درباره A

C پيامدهاي هيجاني يا آنچه شخص در مورد A  احساس مي كند يا عم مي نمايد .

          افراد اغلب A  را علت C   مي دانند بدين معني كه وقايع منجر به احساسات ( پامد هاي هيجاني ) مي شوند . اليس ان معادله را خام و نادرست مي داند و نشان مي دهد آنچه مردم درباره ي ك ويداد مي انديشند احساس آنها را شكل مي دهند . همان طور كه روايون اشاره مي كنند در واقع اين رويدادها نيستند كه ما را ناراحت مي كنند بلكه روشي كه ما در مورد آن رويداد فكر مي كنيم دليل ناراحتي ماست .

REBT  تاكيد مي كند كه انسان موجود پيچيده اي است كه دائما در حال تغيير است ، استعدادهاي بالقوه زيادي دارد كه مي تواند به كمك آنها از فرصتها استفاده كند و تغييراتي در روشهاي تفكر ، احساس و عمل خود را ايجاد نمايد .

ماهيت پريشاني روانشناختي

          نظريه عقلاني - عاطفي ادعا مي كند كه تمايل بشر به ارزيابي متعصبانه و مطلق گرايانه رويدادهاي ادراك شده در زندگي هسته ي اصلي پريشاني روانشناختي است . اين ارزيابي ها به شكل « بايد » ، « بايست » ، ؛ اجبارا » و « التام » جزمي و پيچيده هستند . البته بايدهاي مطلق هميشه منجر ه پريشاني رواني نمي شوند زيرا ممكن است فردي كه به شكلي متعصبانه معتقد است « من بايد در برنامه هاي مهم خود موفق شوم » و واقعا هم به موفقيت دست يابد . به پريشاني روانشناختي مبتلا نمي شود اما هنوز نسبت به آن آسيب پذير است زيرا هميشه اين احتمال وجود دارد كه در آينده در مواردي مشابه شكست بخورد .

اين نظريه معتقد است اگر انسانها از فلسفه ي « ادهاي وسواس گونه » تبعيت نمايند شديدا به نتيجه گيريهاي غير عقلانيي كه از اين بايد ها نشات مي گيرند تمايل مي يابند .